حجت الاسلام امیری مدیر موسسه طبنا در مورد نشست علمی جستاری در روایات طبی یادداشتی نوشته است و به نقد نظرات شرکت کنندگان در این نشست پرداخته است حجت الاسلام عشائری منفرد پاسخی به این نقدها داده که به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام علی امیری، مدیر محترم موسسه فقه الطب،
بعد السلام و التحیة
درباره سخنانی که آیت الله علیدوست در «نشست علمی جستاری در روایات طبی» در دانشگاه امام صادق علیه السلام ایراد کرده بودند، یادداشتی نوشته و توضیح داده اید که سخنان ایشان را «فاقد ارزش علمی» و مصداق «کلی گویی تکراری» دانسته و «حقیرتر و بی مایه تر از آن می دانید که ارزش نقد داشته باشد»، برای همین یادداشت خودتان را نه از باب نقد بلکه صرفا از باب «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» نگاشته اید. البته ایشان (و دیگر سخنرانان آن نشست) را «خواب آلوده ای با دماغِ بلغمی» معرفی کرده و نوشته اید که یادداشت تان را برای «پاره کردن چُرت ایشان و پراندن خواب از دِماغ بلغمی ایشان» تحریر فرموده اید. ظاهرا در میان شما ارباب طب، “دماغ بلغمی” کنایه از فهرست بلندبالایی از اتهامات است؛ اتهاماتی مانند: کسالت، تنبلی، ضعف، خوا ب آلودگی، ترسویی، بی حافظگی، بی علاقگی به یادگیری، فراموشکاری و. . . . (https: //b2n. ir/24734).
البته ایشان را به «نداشتن کمترین سررشته در روایات طبی» نیز توصیف کرده و ادعا کرده اید که «حتی یک بار هم روایات طب را با دقت نخوانده اند» و همین را دلیل «بی تقوایی علمی» ایشان قرار داده اید که در چنین نشستی سخنرانی کرده اند! این «بی تقوایی» را در یادداشت تان بارها تکرار کرده و آن را «عاملی برای خشکیده شدن ریشه خود ایشان» دانسته اید! در جای دیگری استاد را متهم کرده اید که «از تکه نان مشتبهی اجتناب می کند اما گناه بزرگ بی تقوایی را به جان می خرد»! ایشان را کسی دانسته اید که با «کلیات ابوالبقایی بر سر خودش شیره می مالد» و «با تکرار کلیات باعث اتلاف عمر خود و مخاطبانش می شود»!
با طنزی تحقیرآمیز خطاب به ایشان نوشته اید: «اگر نصف همان زمانی که برای تدقیق در زوائد اصولی خرج می کنید برای تعمق در روایات معتبر طبی خرج می نمودید، فی الحال ضمیر بارز این سیاهه، حضرتعالی نبودید. » در این جا دیگر شاید خودتان هم انصاف به خرج داده و با تعبیر سیاهه اقرار کرده اید که وضعیت نوشتارتان چندان سفید نیست! البته در آنجا که یادداشت تان را مصداق سنگ انداختن به یک کلوخ انداز دانسته بودید نیز وعده کرده بودید که می خواهید ایشان را سنگباران/دشنام باران کنید. تعابیر داخل گیومه ها عین عبارات شما است! حبذا و مرحبا که به وعده خود وفا کرده و در آن یادداشت کوتاه چه توفانی از دشنام و دشنام واره به پا کرده اید!
پس بگذارید من هم با شما یک مزاح بکنم: گمان می کنم یادداشت حضرت عالی در دو آکادمی اگر به متن درسی تبدیل شود مورد استقبال استادان و شاگردان آن آکادمی ها قرار خواهد گرفت: یکی آکادمی اخلاق و دیگری آکادمی عملیات روانی در دروس مربوط به روشهای وارونه جلوه دادن واقعیتها!
پس از مرور گفتمان حاکم بر یادداشت حضرت عالی، تذکار چند نکته مختصر را ضروری می دانم:
1) موضوع سخنان آیت الله علیدوست روایات طبی بوده نه دانش طب و ایشان هرچند در اموری مانند کفلمۀامام کاظم و جوشندۀامام جواد تخصص ندارند، اما برای نظر دادن درباره روایات طبی نمی توانید ادعا کنید که فاقد «کمترین سررشته» هستند!
2) ادعا کرده اید که ایشان حتی یک بار هم روایات طبی را نخوانده اند و برای اینکه خواننده یادداشت تان سخنتان را باور کند این ادعا را نیز مطرح کرده اید که در سخنرانی شان به یک مشت سخن کلی اکتفا کرده و اصلا درباره روایات طبی سخن نگفتند! درحالیکه ایشان به وضوح آمار دادند و گفتند: «بیش از ۸۵ نفر از کسانی که در جریان روایات طبی حضور دارند، غالی هستند که از این افراد می توان ابوالخطاب را نام برد»!!
3) با بیانی طنزآمیز ادعا کرده اید سخن استاد علیدوست آنقدر کلی بوده که «در صد نشست دیگر با صد موضوع دیگر قابل تکرار است»! وقتی ایشان به صورت مشخص شئون معصوم را بررسی و مشخص می کنند که کدام شأنشان مصدر صدور روایات طبی بوده، وقتی که آمار کمّی از حضور غلات در روایات طبی می دهند، وقتی با طرح مغالطۀ«است»ها و «باید»ها برای حفظ حرمت افراد فقط اشاره (نه تصریح) کرده اند که مدعیان طب سنتی نباید با استناد به روایات دال بر «است»ها فتوا بدهند که خوردن فلان کفلمه حلال یا حرام است، وقتی با طرح دیدگاه های افراطی و تفریطی در مسأله جهانی بودن روایات، تذکر می دهند که برخی روایات طبی ممکن است زمان مند یا مکان مند بوده باشد و. . . آیا کلی گویی کرده و در سخنرانی شان وارد موضوع (که بررسی روایات طبی بوده نه خود طب) نشده اند؟
4) ادعا کرده اید که همۀسخنانشان تکراری بود! و از این تکرار چنان آشفته شده اید که نوشته اید: «کدام یک از هفت هنجاری که استاد علیدوست در سخنرانی شان بر آن تاکید داشته اند، سخن بدیعی است؟
استاد بزرگوار! اینکه بر اریکه نظریه پردازی بنشینیم و در قامت بیانِ روش شناسی استنباط گزاره های طبی، همان کلیات اصول فقه را، دوباره و صد باره روایت نماییم، آخر چه عایدی برای ما و چه خیری برای شما دارد؟» انصافا تبیین ترابط ادلۀدال بر است ها و ادلۀدال بر بایدها تکراری بود؟
5) ادعا کرده اید آیت الله علیدوست به شما کلوخ انداخته است وشما در پاسخ آن سنگ انداخته اید! برداشت بنده این بود که آیت الله علیدوست اصل روایات طبی را انکار نکرد ه اند در کتاب فقه و عرف هم روایات «انتم اعلم بأمور دنیاکم» را رد کرده اند و در صدر سخنانشان نیز با کلیدواژۀاجتهاد بالمعنی الاعم تلاش کرده اند از اخباریگری در طب سنتی جلوگیری کنند. این دیدگاه با دیدگاه هر کس تقابل داشته باشد دست کم با آنچه خود شما پیش از این در مصاحبه با سایت رسا مطرح کرده اید، تقابل چندانی ندارد! بنابراین ایشان به شما کلوخی نیانداخته است! گمان نمی کنید سیبل تیراندازی را اشتباه گرفته اید؟
6) ایرانیان از قدیم طبیبان سنتی را حکیم می نامیدند و حتی اگر گاهی از جوشنده های آنها خیری نمی دیدند اما به آنان به عنوان مظهر اخلاق ونوع دوستی اعتماد داشتند. خواهش می کنم اگر جوشنده ها را ارتقا نمی دهید دست کم با چنین گفتارهایی آن اعتماد را مخدوش نکنید.
یادداشت ارسالی از محمد عشایری منفرد







