مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست
مرحوم استاد محمد جواد صاحبی، انسانی شریف، پژوهشگری کاونده، دوستی ارزنده، همسفری شوخطبع، و مدیری قابل اعتماد بود. او را در جلسات رسمی، سفر و در مقام مدیریت آزمودم و جز نیکی و سلامت نفس از او ندیدم. اولین بار حدود 25 سال قبل بود که او را چهره به چهره دیدم. به طلب کتابی آمده بود و کتابخانه آن را امانت نمیداد، کتاب را برایش گرفتم و زمینه گفتگو و دوستی پایداری فراهم شد. در مقام مدیریت، یکی از باقیات صالحات او دوماهانه ارزنده کیهان اندیشه بود که بیش از یک دهه به شکلی مستمر و خوب به حیات فرهنگی خود ادامه داد و من هم فرصت نوشتن چند مطلب در آن را یافتم. هر گاه مسئولیتی برای مدیریت علمی جایی یا دبیری علمی کنگرهای به عهده اش گذاشته میشد، میکوشید از سطح مسائل صوری بگذرد و در محدوده خود کاری ماندنی ارائه کند. نوشتههای مستقل او در قالب کتابها و مقالات و مجموعه آثار کنگرههایی چون علامه بلاغی و حماسه حسینی گواه این مدعا است. چنان دوستان به سلامت نفس او اعتماد داشتند که هر گاه کاری جمعی به عهده میگرفت و دعوت به همکاری میکرد بیتردید به سویش میرفتند و اجتماع علمی-فرهنگی تازهای شکل میدادند. به واقع این دعا درباره او صادق است که «اللهم انا لا نعلم منه الا خیراً» خدایش رحمت کناد و به خانواده محترم و همه بازماندگانش صبر جمیل عطا کند.
سیدحسن اسلامی اردکانی
24 بهمن 1397








