تعصب یکی از جدیترین موضوعاتی است که میتواند بهآسانی تفرقه و دشمنی ایجاد کند و آتش جنگ را در جوامع مختلف و حتی در میان اعضای یک جامعه یا یک کشور شعلهور سازد. تساهل و مدارا تنها راهحل خروج از این مسئله است و اسلام آموزههای بسیار مهمی در این مورد دارد که به اعتدال و صلح اجتماعی میانجامد.
تعصب در اینجا به مغرور بودن به ایمان و تفکر که افراد از روی میل و رغبت از آن پیروی میکنند، اشاره ندارد، زیرا این امر را نمیتوان ملامت کرد. بلکه تعصب به معنای این است که کسی کاملا خود را در ایمان یا ایدئولوژیاش منزوی کند و دیگران را دشمن و رقیب بداند. این امر باعث میشود فهم و درکی از دیگران نداشته باشد و به شر پناه دهد و ایده خشونت و نفرت علیه دیگران را پراکنده کند که باعث میشود افراد نعمت زندگی در صلح و آرامش را از دست بدهند. در حقیقیت امنیت یکی از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند به انسان بخشیده. به همین دلیل است که خداوند درباره این لطف و مرحمت به قریش یادآوری میکند، آنجا که میفرماید: «پس (به شكرانه اين نعمت بزرگ) بايد پروردگار اين خانه را عبادت كنند، همان كس كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ايمن ساخت.» (قریش، 4-3). علاوه بر این، قرآن کریم بهشت را منزل امن توصیف میکند: « (فرشتگان به آنها مىگويند:) داخل اين باغها شويد با سلامت و امنيت.» (حجر، 46). قرآن همچنین قحطی و ترس را بدترین چیزهایی توصیف میکند که میتواند یک جامعه را محنتزده کند: « … و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مىدادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد.» (نحل، 112).
برخی مردم گمان میکنند ایمان دینی (یا اعتقاد به یک دین و مذهب) ضرورتاً از تعصب غیرقابل تفکیک است، زیرا شخصی که به دین بخصوصی ایمان دارد، اعتقاد دارد که آن دین حقیقت کامل است و ادیان دیگر دروغین هستند. او همچنین معتقد است که ایمان او راهی است برای رسیدن به رستگاری و هر کس که بر دین او نباشد، بدون شک به رستگاری نخواهد رسید. به علاوه، اعتقاد دارد کسی که به کتاب الهی که برای او فرستاده شده و پیامبری که برای هدایت او آمده ایمان نداشته باشد، مطمئناً به جهنم خواهد رفت، جایی که هیچ کدام از اعمال خوب او برایش سودمند نخواهد بود، زیرا بر ایمان خود استوار نبوده است. از منظر خداوند هیچ کدام از این اعمال و رفتار دارای ارزش نیست، زیرا خدواند قادر متعال میفرماید: «كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه از دور آن را آب مىپندارد، اما هنگامى كه به سراغ آن مىآيد چيزى نمىيابد…» (نور، 39) خداوند همچنین میفرماید: «اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تندباد در يك روز طوفانى. آنها توانايى ندارند كمترين چيزى از آنچه را انجام دادهاند، به دست آورند و اين همان گمراهى دور و دراز است.» (ابراهیم، 18).
چنین برداشتی از دیگران دشمنی و خصومت در میان مردم ایجاد میکند و در بسیاری موارد آتش جنگهای خونینی را در میان قبایل و ملتهایی از ادیان مختلف میافروزد. تاریخ نتیجه چنین برداشتهای خصومتآمیزی را در دوران مختلف منعکس میکند: میان ادیان، مانند مورد مسلمانان و مسیحیان؛ همچنین میان قبایل و نحلههای مختلف فکری که از یک دین پیروی میکنند، مانند نمونه کاتولیک و پروتستان، و سنی و شیعه.
مسئله اینجاست که راهحل این مسائل ایدئولوژیکی و واقعی که چالشهایی را ایجاد میکنند که باعث درگیری و مواجهه میشوند، چیست و چرا پاسخهای اندکی به این سئوال مهم وجود دارد؟ میخواهم در پاسخ به این سئوال پیشقدم شوم و بگویم که اسلام پیش از این، این برداشتهای نظری و مسائل مادی را از طریق یک فرهنگ کاملا معتبر و متقن مورد بررسی قرار داده که رواداری را به جای تعصب، عشق را به جای تنفر، گفتوگو را به جای برخورد، بخشش را به جای خشونت و صلح را به جای جنگ قرار داده است.
منابع فرهنگ تساهل اسلامی
منابع تساهل اسلامی بسیار فراوان و معتبر هستند. بدون شک، بزرگترین این منابع قرآن کریم است که منابع تساهل و رواداری را در سورههای مکی و مدنی از طریق روشهای وابسته به فصاحت و بلاغت که کل موجودیت و نهاد انسان را مورد خطاب قرار میدهد، ارائه کرده است؛ دلایل تشویقی، احساس اقناعی و اراده دارای انگیزه. به علاوه، خوانندگان قرآن ملاحظه میکنند که شریعت و بنیانهای منطقی آن، که ما برای دعوت به تساهل بر آن تأکید میکنیم، اساساً از قرآن گرفته شدهاند.
بعد از آن سیره پیامبر و سنت قرار دارد که قرآن را تشریح میکند، آشکار میسازد و با جزئیات شرح میدهد. سنت توضیح نظری و برنامه عملی قرآن است، زیرا خداوند میفرماید: «(از آنها بپرسيد) از دلايل روشن و كتب (پيامبران پيشين آگاهند) و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى، شايد انديشه كنند.» (نحل، 44).
سپس حدیثهایی که از سوی صحابه واقعی پیامبر نقل شده، قرار دارد. به این دلیل که سنت آنها (روش زندگی، گفتهها و اعمال آنها) امتداد سنت پیامبر است، زیرا آنها پیروان و مریدان او بودند که از رهنمودهایش پیروی میکردند و قوانین و دستورالعملهای خود را مطابق رهنمودها و فرمایشات او وضع میکردند، پس بواقع هدایتشده هستند.
در این ارتباط همچنین باید به فرمایشات امامان و نیز حقوقدانان و محققان برجسته اسلامی اشاره کنیم که میراث پیامبر و ناقل معرفت و بصیرت او هستند. به همین دلیل است که انحراف افراطگرایان، اظهارت دروغگویان و تفسیرهای جاهلان را رد میکنند.
یکی دیگر از منابع فرهنگ تساهل اسلامی میراث مسلمانان است که ثابت میکند اسلام در سراسر تاریخ بر اساس ارتباط همراه با تحمل و رواداری با مخالفان بنا شده است.
ویژگیهای فرهنگ تساهل اسلامی
فرهنگ تساهل اسلامی ویژگیهای متعددی دارد، اما یک ویژگی مهم دارد که الهی بودن دین و منابع آن است، زیرا در اصل از فرامین الهی و تعالیم و دستورات پیامبر گرفته شده است. این ویژگی قدرتی به مسلمانان میدهد که از قلب و ضمیر آنها نشأت میگیرد، بنابراین تسلیم آن میشوند و از قوانین آن از روی ایمان و ترس از خدا پیروی میکنند.
تفاوت بزرگی میان قدرت نفوذ قوانین غیردینی که ممکن است بسیاری از افراد تلاش کنند خود را از قید آن رها کنند و از آن سر باز زنند و قوانین الهی وجود دارد که به معتقدان آن مژده داده شده که خداوند قادر از آنها خشنود خواهد بود، به آنها در روز قیامت پاداش میدهد و در زندگی دنیا به آنها آرامش و آسایش خاطر عطا میکند، اگر به آن قوانین احترام بگذارند و از آن اطاعت کنند. خداوند میفرماید: «هر كس كار شايستهاى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالىكه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مىداريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مىدادند، خواهيم داد.» (نحل، 97).
بنیانهای نظری و عقیدتی تساهل اسلامی
فرهنگ تساهل اسلامی بر اساس بنیانهای عقیدتی و نظری استوار است، از جمله:
تأیید گوناگونی و کثرت
نخستین رکن، تأیید گوناگونی یا کثرت به عنوان یک پدیده طبیعی و هنجار جهانی است. همان طور که یک مسلمان به یگانگی خالق اعتقاد دارد، به تنوع در خلقت در زمینههای مختلف نیز معتقد است.
تکثر قومی وجود دارد: «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است.» (حجرات، 13) تنوع زبانی هم وجود دارد: «و از آيات او آفرينش آسمانها و زمين، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست؛ در اين نشانههايى است براى عالمان.» (روم، 22) به علاوه، تنوع دینی هم وجود دارد: «اگر پروردگارت مىخواست، همه مردم را يك امت (بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مىداد، ولى آنها همواره مختلفند… مگر كسى را كه پروردگارت رحم كند و براى همين (پذيرش رحمت) آنها را آفريد و…» (هود، 119-118). مفسران قرآن بیان کردهاند که این به آن معناست که خداوند آنها را آفرید تا مختلف باشند، زیرا از آنجایی که به هر یک از آنها قدرت تفکر و اراده داد، رفتارها و دینهای آنها نیز مختلف و متعددند. به علاوه، تنوع فرقهای و ایدئولوژیکی هم در یک دین واحد وجود دارد، زیرا خداوند دین را در غالب متونی ارائه کرد که میتوانند از دیدگاههای مختلف فهم و تفسیر شوند. اگر خداوند میخواست همه پیروان اسلام از یک دین و مکتب پیروی کنند، کل دین را بر اساس متون موثق و اخباری قطعی میفرستاد تا جایی برای تفاوت باقی نماند.
به علاوه، تنوع سیاسی هم وجود دارد. همان طور که تنوع فرقهها در فقه پذیرفته شده، تنوع حامیان و طرفداران این فرقهها نیز باید در سیاست پذرفته شود.
تفاوت مطابق خواست و اراده خداوند است
رکن دوم این است که تفاوت دین از خواست و اراده خداوند نشأت میگیرد که به حکمت و دانش مطلق او مربوط است. بنابراین، خداوند ارادهای جز بازتاب حکمت و دانش خود نخواهد داشت، همان طور که یکی از نامهای او “دانای مطلق” است. بنابراین او هیچ چیز را بیهوده خلق نمیکند و هیچ قانونی را بدون دلیل مناسب وضع نمیکند.
قرآن آشکار کرده است که تفاوت در دین مطابق با خواست خداست، جایی که میفرماید: «و اگر پروردگار تو مىخواست، تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى (بهاجبار) ايمان مىآوردند؛ آيا تو (پیامبر) مىخواهى مردم را مجبور کنى ايمان بياورند؟» (یونس، 99) و میگوید: «… اگر خدا بخواهد، آنها را (بهاجبار) بر هدايت جمع خواهد كرد. پس هرگز از جاهلان مباش.» (انعام، 35) اگر خداوند میخواست همه مردم را طوری هدایت کند که همگی از او اطاعت کنند، آنها را به شکل دیگری (با یک ماهیت متفاوت) خلق میکرد، درست مانند فرشتگان که تمایل طبیعی آنها اطاعت و پرستش خداوند است. خداوند میفرماید: «شب و روز را تسبيح مىگويند و سست نمىگردند.» (انبیا، 20). «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد؛ آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىكنند و آنچه را فرمان داده شدهاند (به طور كامل) اجرا مىکنند.» (تحریم، 6) از آنجایی که این تفاوت در دین خواست خداوند است، چه کسی میتواند در مقابل خواست او بایستد و درباره محو کردن ادیان دیگر غیر از دین خودش فکر کند؟ اگر کسی پیدا شود که چنین تلاشی به خرج دهد، چیزی جز شکست نصیبش نخواهد شد، زیرا خواست خدا همیشه غالب است، زیرا او یگانه قدرت مطلق است.
در روز قیامت دیدگاههای مختلف مورد حساب قرار خواهند گرفت
سومین رکن این است که ما مسئول پاسخگویی به اعمال کسانی که ادیان و عقاید مختلف دارند و با تمایلات دینی و اخلاقیای که دارند، فراخوانده میشوند، نیستیم. تنها خدا خالق همه چیز است و از آنها محاسبه خواهد کرد، نه تنها در این دنیا، بلکه در روز قیامت. این امر در جاهای مختلف قرآن مورد تأیید قرار گرفته است: «و اگر آنان با تو به جدال برخيزند، بگو: «خدا از كارهايى كه شما انجام مىدهيد آگاهتر است و خداوند در روز قيامت، ميان شما در آنچه اختلاف مىكرديد، داورى مىكند.» (حج، 69-68).
در جای دیگری با اشاره به اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) میفرماید: «پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن و آنچنان كه مأمور شدهاى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آوردهام و مأمورم در ميان شما عدالت كنم؛ خداوند پروردگار ما و شماست؛ نتيجه اعمال ما از آن ماست و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست؛ و خداوند ما و شما را در يك جا جمع مىكند، و بازگشت (همه) به سوى اوست.» (شورا، 15). به علاوه، خداوند پیروان ادیان مختلف، از جمله اهل کتاب و بتپرستان را برمیشمارد، برای اینکه آشکار سازد که تنها خداست که در روز رستاخیز میان آنها قضاوت خواهد کرد: «مسلما كسانى كه ايمان آوردهاند، و يهود و صابیین و نصارى و مجوس و مشركان، خداوند در ميان آنان روز قيامت داورى مىكند (و حق را از باطل جدا مىسازد) خداوند بر هر چيز آگاه است.» (حج، 17).
این عقیده احتمالاً برای آرام کردن دیدگاه مالیخولیایی به دیگران است، صرفنظر از اعتقاد راسخ پیروان یک دین بخصوص و اینکه چگونه به دیگران نگاه میکنند. این به این دلیل است که پیرو هر دینی معتقد است که تنها او هدایتشده است و دیگران به گمراهی میروند و تنها اوست که راه درست را میبیند و دیگران نابینا هستند؛ غافل از اینکه همه ما در روز قیامت با تمام اعمال و گفتارمان مورد سئوال قرار میگیریم تا حقیقت برای همه آشکار شود: «آن روز، خداوند جزاى واقعى آنان را بىكم و كاست مىدهد و مىدانند كه خداوند حق آشكار است.» (نور، 25).
در نظر گرفتن نوع بشر به عنوان یک خانواده
رکن چهارم این است که اسلام تمامی انسانها با نژادها، رنگها، زبانها، کشورها و طبقات مختلف را یک خانواده میبیند که به یک خدا که خالق همه آنهاست، تعلق دارند و یک مرد پدر همه آنهاست. قرآن خطاب به همه انسانها میفرماید: «اى مردم! از (مخالفت با) پروردگارتان بپرهيزيد. همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (روى زمين) منتشر ساخت. و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد و) هنگامى كه چيزى از يكديگر مىخواهيد، نام او را مىبريد (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز كنيد زيرا خداوند، مراقب شماست.» (نساء، 1).
پیامبر اسلام نیز در میان جمع انبوه مسلمانان در حجهالوداع این حقیقت را اعلام کرده است: «ای مردم! براستی خداوند همه شما یکی است، پدر شما هم یکی است. همه شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک خلق شد. نه عرب برتری و امتیازی بر غیرعرب دارد و نه غیرعرب برتری بر عرب، مگر به موجب تقوا و پرهیزگاری. بهترین شما نزد خدا کسی است که در رفتار و اعمال بهتر باشد.» این گفته پیامبر مضمون این آیه شریفه سوره حجرات را تأیید میکند که «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است.» (حجرات، 13) “زن و مرد” بیان شده در این آیه اشاره به آدم و حوا دارد که پدر و مادر همه انسانها هستند.
به علاوه، قرآن اثبات کرده است که برادری دینی میان پیروان یک دین وجود دارد، آنجا که میفرماید: «مؤمنان برادر يكديگرند…» (حجرات، 10) و «…و به بركت نعمت او، برادر شديد…» (آل عمران، 103) قرآن همچنین تأیید میکند که برادری ملی و قبیلهای هم وجود دارد، مانند آنچه میان پیامبران و مردم آنها که به پیامبران افترا میزدند، وجود داشت: «و به سوى قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستاديم)…» (اعراف، 65) و «ما به سوى «ثمود»، برادرشان «صالح» را فرستاديم…» (نمل، 45) برادری در اینجا مطمئنا در دین نیست، بلکه در ملیت است. به همین دلیل است که هر پیامبری دعوت خود را با کلماتی نظیر «… اى قوم من (تنها) خداوند يگانه را پرستش كنيد كه معبودى جز او براى شما نيست…» (اعراف، 59) آغاز میکند. در نتیجه، بدون تردید برادری بر اساس انسانیت هم وجود دارد که به آدم، پدر همه انسانها برمیگردد. به همین دلیل است که قرآن در پنج جای مختلف انسانها را “فرزندان آدم” میخواند.
محترم شمردن انسان به دلیل انسان بودن
پنجمین رکن تساهل در اسلام این است که انسان اساساً به دلیل انسان بودن محترم شمرده شده است، بدون در نظر گرفتن رنگ پوست، چشم و مو و یا اینکه شکل و شمایل او چگونه است، به چه زبانی سخن میگوید، اهل کدام کشور است، از چه نژاد و طبقه اجتماعی است و یا چه دینی دارد.
این به این دلیل است که نزد خداوند احترام و عزت انسان بر اساس فرزند آدم بودن است، همان طور که در قرآن میفرماید: «ما حقیقتاً فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنها را در خشكى و دريا (بر مركبهاى راهوار) حمل كرديم و از انواع روزیهاى پاكيزه به آنان روزى داديم و آنها را بر بسيارى از موجوداتى كه خلق كردهايم، برترى بخشيديم.» (اسراء، 70) خدا همچنین میفرماید: «که ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم.» (تین، 4) «خداوند رحمان، قرآن را تعليم فرمود، انسان را آفريد، و به او «بيان» آموخت.» (الرحمن، 4-1) خداوند در نخستین سورههای نازل شده قرآن میفرماید: «بخوان كه پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، همان كسى كه به وسيله قلم تعليم داد، و به انسان آنچه را نمىدانست ياد داد.» (علق، 5-3) قرآن همچنین شرح میدهد: «(به یاد آور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! آيا كسى را در آن قرار مىدهى كه فساد و خونريزى كند، در حالیکه ما تسبيح و حمد تو را به جا مىآوريم، و تو را تقديس مىكنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد.» (بقره، 30).
مشاجرهای میان آدم، پدر انسانها، و فرشتگان درگرفت و این نشان میدهد که او بر فرشتگان برتری دارد. به همه این دلایل، اسلام مقدر کرده که انسان باید مورد احترام باشد. بنابراین، جایز نیست به او صدمه زد یا او را رنجاند یا با کلماتی که پسندیده نیست غیبت او را کرد، حتی اگر درست باشد، زیرا این کار باعث رنجش او میشود. حتی بعد از مرگ هم فقط باید چیزهای خوب درباره او گفته شود و حرمت بدن او، زنده یا مرده، باید نگه داشته شود. حدیثی داریم که میگوید: «شکستن استخوان شخص مرده مانند شکستن استخوان یک فرد زنده است».
در این رابطه حدیثی داریم که روایت میکند، روزی مراسم تشییع جنازهای انجام میشد. پیامبر (ص) به نشانه احترام ایستاد. صحابه گفتند: یا رسولالله این مراسم تشییع جنازه یک یهودی است. و منظورشان این بود که شخص مرده مسلمان نیست. پیامبر با این عبارت جالب پاسخ دادند که آیا روح نیست؟ چقدر این رفتار پیامبر تأثیرگذار است. و دلیلش چقدر رسا و گویاست. آیا این روح نیست؟ بله یک روح انسانی بود و در اسلام هر روح انسانیای مورد احترام و مقدس است. با وجود تمام خصومت و دشمنیای که یهودیان با پیامبر و صحابه داشتند، ایشان چنین فرمایشی داشتند.
مهربانی و انصاف با غیرمسلمانان
ششمین رکن تساهل، مهربان بودن و مواجهه همراه با انصاف با غیرمسلمانان صلحطلب است. من در نخستین کتابم با عنوان “حلال و حرام در اسلام” حدود نیم قرن پیش تحت عنوان ارتباط مسلمانان با غیرمسلمانان نوشتم: با در نظر داشتن آموزههای اسلام در مورد مواجهه با غیرمسلمانان در ارتباط با حلال یا حرام بودن آن دو آیه در قرآن وجود دارد که این امر را برای ما روشن میکند: «خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمىكند چرا كه خداوند عدالتپيشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مىكند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانههايتان بيرون راندند يا به بيرون راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد، ظالم و ستمگر است.» (ممتحنه،9-8).
آیه نخست نه تنها به عدالت و نیکی در مواجهه با غیرمسلمانانی که نه با مسلمانان جنگیدند و نه آنها را از خانههایشان بیرون راندند، فرامیخواند، بلکه به مسلمانان سفارش میکند با آنها مهربان باشند و به عدالت رفتار کنند. کلمه “البر” که به معنی مهربانی کردن است، به طور کامل و جامع بر معانی گسترده “خوبی” دلالت دارد که برتر و بالاتر از عدالت است. به همین دلیل است که مسلمانان از این کلمه برای احترام و محبت به پدر و مادر (البر الوالدین) استفاده میکنند که به معنای توجه به پدر و مادر از روی وظیفهشناسی و با احترام است.
گفتیم که آیه نخست به رفتار با عدالت و نیکی فرامیخواند، زیرا خداوند میفرماید: «… خداوند عدالتپيشگان را دوست دارد» و مؤمنان همواره میکوشند آنچه را خداوند دوست دارد، به بهترین نحو انجام دهند. جالب به نظر میرسد که آیه با این کلمات شروع میشود: «… خداوند شما را نهی نمیکند…» اما این با معنی فراخواندن به نیکی در تناقض نیست. دلیل بیان این امر به این شکل این است که خداوند میخواهد این اعتقاد نادرست را که غیرمسلمانان لایق عدالت، محبت و نیکی کردن از سوی مسلمانان نیستند، از ذهن مردم پاک کند. بنابراین، خداوند متعال آشکار میکند که مؤمنان را به طور کلی از محبت کردن به غیرمسلمانان نهی نمیکند، بلکه فقط از نیکی به کسانی که با آنها میجنگند و با آنها دشمنی و خصومت دارند، نهی میکند.
دشمنی در میان مردم ابدی نیست
هفتمین رکن که اسلام بر آن تأکید کرده، به مسلمانان آموخته و در ذهن و ضمیر آنها به جا گذاشته این است که ممکن است مردم به یک یا چند دلیل مختلف –دینی یا دنیایی- با هم دشمنی داشته باشند، اما دشمنی آنها –چه بر اساس حقیقت باشد، چه بر اساس کذب و دروغ- برای همیشه باقی نمیماند. به این دلیل که قلبها و نفوس تغییر میکنند و همینطور شرایط و موقعیتها. بنابراین، دشمن دیروز ممکن است دوست فردا باشد و مخالف امروز ممکن است موافق فردا باشد. این یک قانون مهم در ارتباطات دوجانبه مردم است، بنابراین نباید در دشمنی و خصومت خود به اندازهای اغراق کنند که جایی برای مصالحه و آشتی باقی نماند. این نکته آشکارا در قرآن مورد تأکید واقع شده است. در آغاز سوره ممتحنه، خداوند مسلمانان را از دوستی با دشمنان خدا که دشمنان آنها هم هستند، نهی میکند و مثالی از ابراهیم و کسانی که با او همراه بودند، میزند که به مردم قوم خود گفتند: «… ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم؛ ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد…» (ممتحنه، 4) بعد از آن خداوند متعال میفرماید: «اميد است خدا ميان شما و كسانى از مشركان كه با شما دشمنى كردند (از راه اسلام) پيوند محبت برقرار كند؛ خداوند تواناست و خداوند آمرزنده و مهربان است. (ممتحنه، 7).
احتمال وقوع این امر که با عبارت “امید است که…” بیان شده، قلبها را مالامال از این امید میکند که ممکن است این حس دشمنی و نفرت به عشق و محبت تغییر یابد. این به این دلیل است که خداوند توانا و مقتدر است، بنابراین قادر است احساسات را تغییر دهد، همان طور که میتواند قلبها را کنترل کند. او همچنین بخشنده است، بنابراین نفرت و کینهها را خواهد بخشید؛ مهربان است، بنابراین به بندگان خود مهربانی خواهد کرد تا قلبهایشان از چنین احساسات خصومتآمیزی خالی شود. به همین دلیل است که مسلمانان اغلب میگویند: “به رقیب خود با اعتدال و میانهروی کینه بورز، زیرا ممکن است روزی طرفدار و حامیات شود”.
فراخواندن به گفتوگو به بهترین روش
هشتمین رکن تساهل اسلامی فراخواندن به گفتوگو با طرفهای مخالف به روشی منصفانه است، آن طور که خداوند در قرآن میفرماید: «با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن. پروردگارت، از هر كسى بهتر مىداند چه كسى از راه او گمراه شده است و او به هدايتيافتگان داناتر است. (نحل، 125) “با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن” بیشتر با طرفداران انجام میشود، در حالیکه “به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن” در اغلب موارد با مخالفان انجام میشود. بنابراین، به مسلمانان از سوی خداوند فرمان داده شده با کسانی که مخالف آنها هستند، به بهترین و نیکوترین روش استدلال کنند، باشد که مخالفان آن استدلالها را بپذیرند.
به نیکوترین روش استدلال کردن به گفتوگویی اشاره دارد که ما از مخالفان خود دعوت میکنیم. چنین گفتوگویی عداوت و کینه را در قلبها برنمیافروزد و با اختلافها و تفرقهها دیگران را تحریک نمیکند، بلکه میان مخالفان صلح و آشتی برقرار میکند و قلبهای آنها را به یکدیگر نزدیک میکند، همان طور که خداوند در قرآن درباره مجادله با اهل کتاب میفرماید: «با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كردند و (به آنها) بگوييد: ما به تمام آنچه از سوى خدا بر ما و شما نازل شده ايمان آوردهايم، و معبود ما و شما يكى است، و ما در برابر او تسليم هستيم.» (عنکبوت، 46) این آیه بر نقاط مشترکی که دو طرف به آن اعتقاد دارند، تأکید میکند، نه بر نقاط تفاوت و افتراق. چنین امری یکی از بنیانهای اساسی یک گفتوگوی منصفانه است. بنابراین، در اسلام گفتوگو میان طرفهای مخالف ضروری است و برخورد و درگیری میان آنها، آن طور که ساموئل هانتینگتون، نویسنده امریکایی ادعا میکند، پذیرفته شده نیست.
گفتوگوی اسلام-مسیحیت حدود چهل سال پیش آغاز شد و فعالان این حوزه تا همین اواخر عهدهدار این امر بودهاند، تا زمانی که پاپ بندیکت شانزدهم در سخنرانی خود در سال 2006 در آلمان اسلام و پیامبرش، دین و شریعت و تمدن آن را مورد سئوال قرار داد و مسلمانان را رنجاند و به این ترتیب گفتوگو میان مسلمانان و مسیحیان متوقف شد تا زمانی که شرایطی به وجود آید که این رنجش و دلخوری را از میان بردارد.
بالاترین میزان تساهل تنها از سوی مسلمانان بوده
نهمین رکن این است که بالاترین میزان تساهل و رواداری تنها از سوی مسلمانان نشان داده شده است، در حالیکه درجات مختلفی از تساهل دینی و ایدئولوژیکی وجود دارد:
پایینترین میزان تساهل ایجاد آزادی دینی و اعتقادی برای مخالف شماست، بدون اینکه او را مجبور کنید به دین شما درآید. ممکن است به مخالفان اجازه داده شود آزادانه ایمان و عقیده خود را داشته باشند، اما به آنها اجازه داده نشود فرایض دینی خود را انجام دهند و از انجام آنچه در دین آنها حرام شده، خودداری کنند.
میزان متوسط تساهل این است که به مخالف اجازه داده شود به هر دین و آیینی که دوست دارد، درآید، بدون اینکه به او اجازه داده شود فرایض دینیاش را انجام دهد یا از محرمات دینش بپرهیزد. به عنوان مثال، یهودیان اعتقاد دارند کار کردن در روز شنبه حرام است و برای یک یهودی انجام هیچ کاری در این روز جایز نیست، در غیر این صورت، احساس میکند از فرمان دینش سرپیچی کرده است. همین طور مسیحیان معتقدند یکشنبه باید به کلیسا رفت، بنابراین نباید آنها را از انجام این کار منع کرد.
میزان تساهل اندکی بالاتر از این، این است که محدوده را آن قدر برای مخالفان تنگ نکنیم که از انجام آنچه مطابق دینشان ایمان دارند شرعی است، منعشان کنیم، حتی اگر معتقدیم مطابق دین ما این کار حرام است. این آن چیزی است که مسلمانان نسبت به شهروندان اقلیت دینی انجام میدهند، بنابراین خود را به بالاترین سطح تساهل و رواداری ارتقا میدهند. آنها غیرمسلمانان را از انجام آنچه در دینشان شرعی است، منع نمیکنند، اگر چه از آنها انتظار دارند مطابق با ملاحظات جامعه اسلامی عمل کنند.
مثلا در دین مجوسی به مردان اجازه داده میشود با مادر یا خواهر خود ازدواج کنند، اما میتوانند با زنان دیگر هم بدون اینکه گناهی مرتکب شوند، ازدواج کنند. یا مسیحیان اجازه دارند گوشت خوک بخورند، اما ممکن است یک مسیحی در طول زندگیاش آن را نخورد، به جای آن گوشت گاو، گوسفند یا پرندگان را بخورد. یا در مورد شرب خمر، در برخی کتابهای مسیحیت عنوان شده شرب خمر شرعی است و مقداری کمی از آن برای معده مفید است، اما این به آن معنی نیست که در مسیحیت مسیحیان باید مشروب بنوشند.
بنابراین، اسلام به اقلیتهای دینی میگوید برای احترام به احساسات دینی مسلمانان از ازدواج با محارم اجتناب کنند، شرب خمر نکنند و گوشت خوک نخورند، در این صورت هیچ گناه دینیای مرتکب نخواهند شد، زیرا انجام ندادن این امور در دین آنها گناه یا مکروه نیست و غفلت از هیچ وظیفه دینی به شمار نمیآید.
با وجود همه اینها، اسلام از آنها نمیخواهد این طور عمل کنند، زیرا نمیخواهد هیچگونه فشاری بر غیرمسلمانان درباره آنچه به آن معتقدند وارد کند، به همین جهت اسلام به مسلمانان دستور داده است آنها را در دین و مناسک دینی خود آزاد بگذارند.
روح تساهل در میان مسلمانان
دهمین رکن تساهل اسلامی چیزی است که ما آن را “روح تساهل دینی” در میان مسلمانان مینامیم. چیزی وجود دارد که در دایره حقوقی که با شرع بنیان گذاشته شده نمیگنجد، به عنوان مثال محکومیت در حوزه قضایی، و توسط حکومت اجرا و نظارت میشود. این همان روحیه بخشایندگی است که در مواجهه با دیگران با مهربانی و ملایمت منعکس میشود، مانند رعایت حقوق همسایگان، و گسترش ارزشهای اصیل انسانی مانند وظیفهشناسی، بخشش و نیکی و احسان. زندگی روزمره به این امور نیاز دارد و نه شرع و نه قانون قضا نمیتوانند جایگزین آنها شوند. این روح تساهل بیشتر در میان جامعه مسلمانان یافت میشود.
در قرآن به این بخشایندگی و تساهل اشاره شده است، وقتی درباره والدین مشرکی سخن میگوید که میکوشند پسرشان را از یکتاپرستی به شرک بکشانند: «و هر گاه آن دو تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى كه از آن آگاهى ندارى، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو، در دنيا به طرز شايستهاى رفتار كن…» (لقمان، 15) قرآن همچنین بندگان صالح و نیکوکار خداوند را این طور توصیف میکند: «و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند، (برای رضای خدا) به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» مىدهند.» (انسان، 8) وقتی این آیه نازل شد، اسیران فقط مشرک بودند. یک بیان قرآنی دیگر به شکی که در میان برخی مسلمانان درباره اینکه آیا انفاق به خویشاوندان و همسایگانی که بر مشرک بودن خود اصرار میورزند، جایز است، پاسخ میدهد: «… و آنچه را از خوبیها و اموال انفاق مىكنيد، براى خودتان است (ولى) جز براى رضاى خدا انفاق نكنيد و آنچه از خوبیها انفاق مىكنيد، (پاداش آن) به طور كامل به شما داده مىشود و به شما ستم نخواهد شد.» (بقره، 272).









