*نویسنده: دکتر سعید معیدفر
بحث درباره جهانى شدن است. جهانىشدن پديده تازهاى نيست، ولى به هر حال امروز بحث آن بيش از گذشته مطرح است.
اين پديده ابعاد مختلفى دارد و همه اهل علم از زواياى مختلف به آن توجه كردهاند، بنده نيز به نوبه خود در اين مجالى كه فراهم شده تعريفى جامعهشناختى از قضيه خواهم كرد و آن اين كه: پديده جهانى شدن را مىتوان از آغاز پيدايش جامعهشناسى مطرح كرد و اين پديده به عنوان يك فرآيند با تحولاتى كه از اوايل قرن نوزدهم در جامعه بشرى ـ خصوصا در اروپا ـ ايجاد شده آغاز گرديد. و در عصر حاضر، شاهد گسترش دامنه آن در اطراف و اكناف جهان هستيم؛ خصوصا در عصر ارتباطات، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است.
برخى معتقدند روند جهانى شدن پس از تحولاتى كه بر اثر انقلاب صنعتى در اروپا به وجود آمد، شروع شد. انقلاب صنعتى موجب شد كه اساسا تحولى ساختارى طبق مقتضيات زمان در اجتماعات بشرى به وجود آيد. وقتى جمعيت بشرى به واسطه فن آورىها و بهبود شرايط زيستى، توسعه پيدا كرد اين جمعيت خود به خود مقتضياتى را براى پديده جهانى شدن فراهم آورد؛ اجتماعاتى كه در گذشته به علت كمى جمعيت در واحدهاى كوچك به صورت قطعهاى مطرح بودند با روند رشد و گسترش ارتباطات، به جمعيتهاى بزرگ تبديل شده و كم كم ميان آنها روند ادغام و پيوستگى به وجود آمد.
بنابراين روند جهانى شدن ابتدا از يك كثرت شروع مىشود. البته كثرت به معناى جوامع و اجتماعاتى است كه همه كوچك و داراى يك فضاى محدود و بستهاند و به لحاظ فرهنگى ارتباطات بين آنها كم است. لذا در درون اين اجتماعات نوعى اطلاق فرهنگى و ارزشى وجود دارد و به اصطلاح هويتهاى جمعى كوچك، در هم ادغام مىشوند و با ادغام آنها يك هويت بزرگ تحت عنوان هويت ملى شكل مىگيرد.
بنابراين جهانىشدن روندى است كه از كثرت شروع مىشود و در اولين گام به سوى وحدت و ايجاد اجتماعات بزرگ و هويتهاى جمعى در سطح دولت ـ ملت و نهايتا با گسترش فن آورى و درنورديده شدن مرزهاى جوامع ـ چه به لحاظ جغرافيايى و چه به لحاظ فرهنگى ـ و هم چنين گسترش ارتباطات، بحث جهانى شدن مطرح مىشود. فرآيند جهانى شدن در مرحله نهايى فرآيندى است كه مجددا از وحدت به كثرت تبديل مىشود؛ يعنى اجتماعات كوچك به اجتماعات و هويتهاى جمعى بزرگ تبديل مىشوند، منتها وقتى فنآورىها گسترش پيدا مىكند، اجتماعات كوچك به قدرى بزرگ مىشود كه در آن جا امكان شكلگيرى يك هويت جمعى جهانى وجود ندارد. در واقع اگر چه ما پديده جهانى شدن را به معناى تبديل اجتماعات قطعهاى، به اجتماعات دولت ـ ملت و سپس اجتماع جهانى مىدانيم، اما در مرحله جهانى شدن (به معناى خامش) به معناى وحدت جهانى نيست، بلكه مجددا كثرت شروع مىشود. منتها بسيار گستردهتر از آنچه كه در قبل بود.
بنابراين اگر چه اجتماعات ـ حداقل در صورت كوچكش ـ هويتهاى خاص خود را دارند، ليكن در مرحله رشد جهانى شدن كثرت را در مرحله فردى شدن مىبينيم، يعنى در اين مرحله مىتوان گفت كه دامنه هويتهاى جمعى كوچكتر شده و در حد فرد خلاصه مىشود؛ به عبارت ديگر، جهانىشدن فرآيندى نيست كه به تدريج هويتهاى جمعى به هويتهاى فردى تبديل شود. البته يكى از ويژگىهاى ديگر آن «دين» است كه خواه ناخواه فنآورىها و كسانى كه بر دستگاههاى ارتباطى ـ چه در سطح فرهنگى و اقتصادى و چه در سطوح ديگر ـ قدرت و سيطره دارند، مىتوانند در اين فرآيند جهانى شدن تأثير بيشترى بگذارند. بنابراين اگر ما صرف انسان يا يك موجود عاقل را در نظر بگيريم، بديهى است كه امروز فرآيند جهانى شدن به سمت عقلانيت فردگرايى و مانند آن مىرود، اما قبلاً گفته شد كه اگر چه بشريت امروز در فرآيند گسترش عقلانيت به سمت فرديت حركت كرده و هويتهاى جمعى جاى خود را به هويتهاى فردى مىدهد، اما در عين حال بسيارى از منتقدين گفتهاند: از آنجا كه بشريت داراى دو عقل است: وجه عقلانى و وجه عاطفى و وجه عاطفى انسان هم داراى يك موقعيت ممتازى براى بشر است، بنابراين مىتوان پيش بينى كرد كه در اين فرآيند فرديت و گسترش عقلانيت، جاى حركت هايى كه در جهت تعميق ابعاد عاطفىِ زندگىِ عقلانى است خالى مىباشد. لذا پيشبينى مىشود كه امروزه بشريت به دليل فقدان عرصههاى عاطفى در زندگى يا معيشت، در ادامه اين فرايند بيش از گذشته محتاج شرايطى مىشود كه عواطف يا پيوندهاى او را با انسانيت تقويت كند؛ مثلاً يكى از جامعهشناسان اينطور بيان مىكند: انسان موجودى است كه هميشه به صورت يك موجود كاملاً عاقل عمل نمىكند، بلكه به خاطر داشتن پيوندهاى جمعى و ارتباطاتى كه با عوامل ديگر دارد هم به عنوان يك عنصرى دخالت مىكند.
بنابراين چيزى كه بيشتر هويتهاى جمعى را در فرد تقويت مىكند وجه ارتباط انسان با خود و اديان است كه به عنوان يكى از مقدمههاى اصلى حيات اجتماعىشان شناخته مىشود. خيلى از جامعهشناسان در گذشته چنين بيان مىكردند: مذهب و دين نه تنها به عنوان يكى از نهادهاى جامعه بشرى است، بلكه مىتوان گفت كه مبنا و بنيان اصلى اجتماع شناخته مىشوند. پس اگر ما انسان را به عنوان موجودى اجتماعى در نظر بگيريم، همان طور كه فرايند جهانىشدن او را به سمت فرديت سوق مىدهد، به سمت يك موجود صرفا عقلانى هم سوق مىدهد، اما خلأ اجتماعى بودن او را پر نمىكند.
لذا انسان در جامعه جديد نيازمند تحكيم روابط اجتماعى است، منتها از آنجا كه هويتهاى پيشين؛ مانند هويتهاى قومى، ملى و غيره به خاطر فرايند جهانى شدن به تدريج رو به زوالاند، مبانى هويتى مانند: مذهب و قدرت كه استحكام بيشترى دارند مىتوانند در آينده، موقعيت ممتازترى بيايند. بنابراين اگر اديان بتوانند قدرت دركِ شرايط امروز را پيدا كنند، در آينده مىتوانند در فرآيند جهانى شدن نه تنها حذف و مضمحل نشوند، بلكه به خاطر نياز بشريت به اجتماعى زيستن و اجتماعى بودن (همان طور كه جامعهشناسان بيان كردهاند) به او كمك كند.
به نظر مىرسد در فرايندى كه جهانى شدن از كثرت آغاز مىشود و به وحدت مىرسد و مجددا به كثرت كشيده مىشود، فرآيند فرديت انسان و جدا شدن او از اجتماع فراهم شود. لذا انسانها در شرايط جديد تلاش مىكنند كه تشخّصِ فردى داشته باشند، اما از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است و يك وجه عظيم هويت بوده و ذات او ابعاد عاطفى دارد، مجددا نيازمند نوعى وحدت است. با توجه به اين كه آن ابعاد هويتى پيشينِ بشر؛ مثل قوميت، فرديت و امثال آن به واسطه گسترش جهانى شدن دچار زيانها و آسيبهاى فراوانى شده، لذا اينها تنها عاملى هستند كه مىتوانند به عنوان يك ميراث بشرى به اين فرآيند كمك كنند.
البته دين و مذهب مىتوانند مجددا كثرت را به وحدت تبديل كنند، منتها قطعا بايستى در نظر گرفت كه در اين زمينه مذاهب يا اديان داراى ويژگىهاى خاصى باشند، چون متأسفانه بشريت در تجربه خود نشان داده است كه داراى چنين پتانسيلى نبوده است. امروزه مسيحيت صرفا به عنوان بخشى از حيات بشرى شناخته شده، ولى اسلام با توجه به جامعيتى كه دارد مىتواند در فرآيند جهانى شدن موقعيت ممتازى داشته باشد؛ خصوصا اين كه مسئله جهانى شدن، امروز چالشهاى عميقى را در كشورهاى اسلامى به وجود آورده و بسيارى هم معتقدند كه فرآيند جهانىشدن اگر چه ممكن است موجب هضم و اضمحلال بسيارى از اجتماعات و جوامعى گردد كه فاقد بنيانهاى عميق دينىاند، ولى در كشورهاى اسلامى به واسطه مبانى قوى دينى چالش عميقى ميان اسلام و فرآيند جهانى شدن به وجود مىآيد.
اين خود مىتواند نويدى باشد براى آنچه كه به هر حال موضوع اين جلسه نيز هست و قطعا خود اين قضيه نيازمند اين است كه ما رسالتهاى خود را در عصر حاضر به خوبى بشناسيم تا بتوانيم اين خلأ را در فرآيندِ كثرت مجددِّ جهان در فرآيند جهانى شدن پر كرده و مسئوليت آن را به عهده بگيريم.











weed chocolate edibles available worldwide
https://shorturl.fm/ytsgZ