• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home جدول ترجمه قرآن کریم

القصص

9 اسفند, 1393
در جدول ترجمه قرآن کریم
0

کاربر گرامی جهت پخش فایل صوتی مورد نظر, لطفا Flash player را نصب کنید.


دریافت فایل

 

القصص
مکي –  تعداد آيه88
طسم(1)
اين آيات [ باعظمت ] كتاب روشنگر است .(2)
بخشى از سرگذشت [ مهم ] موسى و فرعون را براى [ عبرت گرفتن ] مردمي كه ايمان مي  آورند به حق و راستى بر تو مي  خوانيم .(3)
همانا فرعون [ در سرزمين مصر ] برترى جويى و سركشى كرد و مردمش را گروه گروه ساخت ، در حالى كه گروهى از آنان را ناتوان و زبون گرفت ، پسرانشان را سر مي  بريد ، و زنانشان را [ براى بيگارى گرفتن] زنده مي  گذاشت ; بى ترديد او از مفسدان بود .(4)
و ما مي  خواستيم به آنان كه در آن سرزمين به ناتوانى و زبونى گرفته شده بودند ، نعمت هاى باارزش دهيم ، و آنان را پيشوايان مردم و وارثان [ اموال ، ثروت ها و سرزمين هاى فرعونيان ] گردانيم .(5)
و براى آنان در آن سرزمين ، زمينه قدرت و حكومت آماده كنيم ، و به فرعون و هامان و سپاهشان كه از ايشان اند چيزى را كه از آن هراسناك و در حذر بودند [ و آن پيروزى بنى اسرائيل بر آنان بود ] نشان دهيم .(6)
و به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير بده ، پس هنگامي كه [ از سوى فرعونيان ] بر او بترسى به دريايش انداز ، و مترس و غمگين مباش كه ما حتماً او را به تو باز مي  گردانيم ، و او را از پيامبران قرار مي  دهيم .(7)
[ مادرش به الهام خدا او را به دريا انداخت ]پس خاندان فرعون او را [ از آب ] گرفتند تا سرانجام ، دشمنشان و مايه اندوهشان شود . مسلماً فرعون و هامان و سپاهيان آن دو خطاكار بودند ;(8)
و همسر فرعون گفت : [ اين نوزاد ] براى من و تو مايه شادمانى و خوشحالى است ، او را نكشيد ، اميد است ما را سود دهد ، يا وى را به فرزندى خود بگيريم . ولى آنان آگاه نبودند [ كه دشمنشان را به دست خود مي  پرورند . ](9)
و قلب مادر موسى [ از هر چيز جز ياد فرزندش ] تهى شد [ و در اضطراب و نگرانى فرو رفت ] . اگر قلبش را [ با لطف خود ] محكم و استوار نكرده بوديم تا از باوركنندگان وعده ما باشد ، به درستى كه نزديك بود آن [ حادثه پنهانى ] را فاش كند ،(10)
و به خواهر موسى گفت : [ اوضاع و احوال ] او را پى گيرى كن . پس او موسى را از دور [ در آغوش فرعونيان ]ديد در حالى كه خاندان فرعون [ پى گيرى او را ] درك نمي  كردند .(11)
و ما پيش از آن [ خوردن شير ] همه زنان شيردهنده را بر او حرام كرديم [ تا پستان هيچ زنى را نگيرد ، ] پس [ خواهرش پيش آمد و ] گفت : آيا مي  خواهيد شما را به خانواده اى راهنمايى كنم كه سرپرستى او را براى شما به عهده گيرند و خيرخواه او باشند ؟(12)
پس او را به مادرش برگردانيم تا خوشحال و شادمان شود و اندوه نخورد و بداند كه حتماً وعده خدا حق است ، ولى بيشتر مردم [ كه محروم از بصيرت اند اين حقايق را ] نمي  دانند .(13)
چون به توانايى [ جسمي و عقلى ] خود رسيد و رشد و كمال يافت ، به او حكمت و دانش داديم ; و اين گونه نيكوكاران را پاداش مي  دهيم .(14)
و [ موسى ] به شهر وارد شد در حالى كه اهل آن [ در خانه ها استراحت مي  كردند و از آنچه در شهر مي  گذشت ]بى خبر بودند ، پس دو مرد را در آنجا يافت كه با هم [ به قصد نابودى يكديگر ] زد و خورد مي  كردند ، اين يك از پيروانش ، و آن ديگر از دشمنانش ، آنكه از پيروانش بود از موسى بر ضد كسى كه از دشمنانش بود درخواست يارى كرد ، پس موسى مشتى به او زد و او را كشت ، گفت : اين [ نزاع ميان آن دو ] از عمل شيطان است ، قطعاً او گمراه كننده و دشمنى اش آشكار است .(15)
گفت : پروردگارا ! [ از اينكه از جايگاهم درآمدم و وارد شهر شدم ] به خود ستم كردم [ مرا از شرّ دشمنانم حفظ كن ] و آمرزشت را نصيب من فرما . پس خدا او را آمرزيد ; زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است .(16)
گفت : پروردگارا ! به خاطر قدرت و نيرويى كه به من عطا كردى ، هرگز پشتيبان مي رمان نخواهم شد .(17)
پس [ موسى آن شب را ] در آن شهر با حالت بيم و نگرانى صبح كرد ، در حالى كه [ آثار و عواقب حادثه اتفاق افتاده را ]انتظار مي  كشيد ; پس ناگهان ديد آنكه ديروز از او يارى خواسته بود ، دوباره وى را به فريادرسى مي  خواند ، [ موسى به او ] گفت : همانا تو گمراهى آشكار هستى ، [ و گمراهيت از اينكه بدون قدرت و نيرو با فرعونيان به زد و خورد مي  پردازى ، پيداست . ](18)
هنگامي كه خواست با كسى كه دشمن هر دوى آنان بود به سختى برخورد كند [ و از آن بنى اسرائيلى مظلوم دفاع نمايد ، مرد ستمديده با ارزيابى اشتباهش در حقّ موسى به تصور آنكه موسى قصد وى را دارد ] گفت : اى موسى ! آيا مي  خواهى مرا بكشى چنان كه ديروز يك نفر را كشتى؟ تو مي  خواهى در اين سرزمين فقط ياغى و سركش باشى، ونمي  خواهى از مصلحان به شمار آيى !(19)
و مردى از دورترين [ نقطه ] شهر شتابان آمد [ و ]گفت : اى موسى ! اشراف و سران [ فرعونى ]درباره تو مشورت مي  كنند كه تو را بكشند ! بنابراين [ از اين شهر ]بيرون برو كه يقيناً من از خيرخواهان توام .(20)
پس موسى ترسان و نگران در حالى كه [ حوادث تلخى را ]انتظار مي  كشيد از شهر بيرون رفت ، [ در آن حال ]گفت : پروردگارا ! مرا از اين مردم ستمكار نجات بده .(21)
هنگامي كه به سوى مدين روى آورد ، گفت : اميد است پروردگارم مرا به راه راست [ كه انسان را به نتيجه مطلوب مي  رساند ] راهنمايى كند .(22)
هنگامي كه به آب مدين رسيد ، گروهى از مردم را بر آن يافت كه دام هايشان را آب مي  دادند ، و غير آنان دو زن را ديد كه [ دام هايشان را از رفتن به سوى آب ] بازمي  دارند ; گفت : چه چيزى شما را بر بازداشتن [ گوسفندان ] وامي  دارد ؟ گفتند : ما [ اين دام هايمان را ]آب نمي  دهيم تا [ اين ] شبانان [ دام هايشان را ] برگردانند و پدر ما پيرى كهنسال است [ به اين علت از انجام اين كار معذور است . ](23)
پس [ موسى ]دام هايشان را [ به جهت كمك كردن به آن دو ] آب داد ، سپس به سوى سايه برگشت و گفت : پروردگارا ! به آنچه از خير بر من نازل مي  كنى ، نيازمندم .(24)
پس يكى از آن دو [ زن ] در حالى كه با حالت شرم و حيا گام برمي  داشت ، نزد او آمد [ و ] گفت : پدرم تو را مي  طلبد تا پاداش اينكه [ دام هاى ] ما را آب دادى به تو بدهد . چون نزد او آمد و داستانش را بيان كرد ، گفت : ديگر نترس كه از آن گروه ستمكار نجات يافتى .(25)
يكى از آن دو زن گفت : اى پدر ! او را استخدام كن ; زيرا بهترين كسى كه استخدام مي  كنى آن كسى است كه نيرومند و امين باشد [ و او داراى اين صفات است . ](26)
گفت : مي  خواهم يكى از اين دو دخترم را به نكاح تو درآورم به شرط آنكه هشت سال اجير من باشى ، و اگر ده سال را تمام كردى ، اختيارش با خود توست [ و ربطى به اصل قرار داد ندارد ] ، و من نمي  خواهم بر تو سخت گيرم ، و به خواست خدا مرا از شايستگان خواهى يافت .(27)
[ موسى ] گفت : اين قرارداد ميان من و تو باشد ، هر يك از اين دو مدت را به پايان برم هيچ تعدّى و ستمي بر من نيست ، و خدا بر آنچه مي  گوييم ، نگهبان و وكيل است .(28)
چون موسى آن مدت را به پايان برد و با خانواده اش رهسپار [ مصر ] شد ، از جانب طور آتشى ديد ، به خانواده اش گفت : درنگ كنيد كه من آتشى ديدم ، [ مي  روم ] شايد خبرى از آن براى شما بياورم يا پاره اى از آتش را مي  آورم تا گرم شويد .(29)
چون نزد آن آمد ، از جانب راست آن وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا رسيد كه اى موسى ! يقيناً منم خدا پروردگار جهانيان ،(30)
و عصايت را بيفكن . پس وقتى آن را ديد كه تند و سريع حركت مي  كند ، گويا مارى باريك و تيزرو است ، پشت كنان گريخت و به پشت سر برنگشت . [ ندا آمد : ] اى موسى ! پيش آى و مترس ، بى ترديد تو [ از آسيب و گزند آن ] در امانى ،(31)
دستت را در گريبانت ببر تا بدون هيچ عيبى سفيد و درخشان بيرون آيد ، و براى [ از بين رفتن ]ترسى كه دچارش شده اى دو دستت را بر سينه بگذار ، پس اين دو معجزه از ناحيه پروردگار توست به سوى فرعون و اشراف و سران او كه همواره مردمي نافرمان هستند .(32)
گفت : پروردگارا ! من يك نفر از آنان را كشته ام ، مي  ترسم مرا بكشند ،(33)
و برادرم هارون زبانش از من گوياتر است ، پس او را همراه من بفرست كه ياور و دستيارم باشد تا [ در همه امور ] مرا تصديق كند ; زيرا مي  ترسم [ فرعون و فرعونيان ]تكذيبم كنند .(34)
[ خدا ] گفت : به زودى قدرت و نيرويت را به وسيله برادرت افزون كنم ، و براى هر دوى شما به خاطر معجزات ما [ كه در اختيارتان نهاده ام ] قدرتى قرار مي  دهم كه آنان به شما دست نيابند ، شما و آنان كه از شما پيروى كنند ، پيروزيد .(35)
پس هنگامي كه موسى آيات روشن ما را براى آنان آورد ، گفتند : اين جز جادويى ساختگى و دروغين نيست ، و ما اين [ ادعاى نبوّت و دعوت به توحيد ] را از پدران پيشين خود نشنيده ايم [ كه به ما گفته باشند كسى در ميانشان به عنوان پيامبر و دعوت كننده به توحيد آمده باشد ! ! ](36)
و موسى گفت : پروردگارم به كسى كه از نزد او هدايت آورده و به كسى كه سرانجام نيك براى اوست داناتر است ; بى ترديد ستمكاران پيروز نمي  شوند .(37)
و فرعون گفت : اى اشراف و سران [ مملكت ] ! من براى شما هيچ معبودى جز خود نمي  شناسم ، پس اى هامان ! برايم بر گِل آتش بيفروز [ تا آجر محكم و قوى به دست آيد ] ، پس برايم برجى بلند بساز شايد بر معبود موسى آگاهى و اطلاع يابم ، و البته من او را از دروغگويان مي  پندارم .(38)
او و سپاهيانش به ناحق در زمين سركشى و تكبّر كردند ، و پنداشتند كه آنان را به سوى ما بازنمي  گردانند ،(39)
پس او و سپاهيانش را گرفتيم و در دريا افكنديم ; پس با تأمل بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه بود ؟(40)
و آنان را [ به كيفر طغيانشان ] پيشوايانى كه دعوت به آتش مي  كنند قرار داديم ، و روز قيامت يارى نمي  شوند ،(41)
و آنان را در اين دنيا با لعنت بدرقه كرديم ، و روز قيامت از زشت رويان [ و مطرودان ] از رحمت خدايند ،(42)
و پس از آنكه اقوام پيشين را [ چون قوم نوح و هود و صالح و لوط ] هلاك كرديم ، به موسى كتاب داديم كه براى مردم وسيله بينايى و هدايت و رحمتى بود ، تا متذكّر و هوشيار شوند .(43)
تو در جانب غربى [ وادى طور ] حضور نداشتى هنگامي كه ما [ با نازل كردن تورات ]امر نبوّت موسى را به انجام رسانديم ، و از شاهدان [ آن واقعه مهم هم ] نبودى .(44)
ولى ما ملت هايى را پديد آورديم ، پس روزگار درازى بر آنان گذشت [ تا جايى كه سرگذشتشان فراموش شد ، اكنون ما سرگذشتشان را به تو وحى مي  كنيم تا براى مردم بيان كنى ] . و تو در ميان مردم مدين ساكن نبودى تا نشانه هاى [ قدرت و خشم ] ما را [ كه به آنان رسيد ] بر اينان [ كه در مكه ، آلوده به طغيان و فسادند ]بخوانى ، ولى ما بوديم كه تو را به پيامبرى فرستاديم [ و سرگذشت مردم مدين را به تو وحى كرديم تا بر آنان بخوانى . ](45)
و زمانى كه ما موسى را ندا داديم ، تو در ناحيه طور نبودى ولى به سبب رحمتى از پروردگارت [ سرگذشت موسى را به تو وحى كرديم ] تا به مردمي كه پيش از تو [ تا زمان عيسى ] بيم دهنده اى براى آنان نيامده بود ، بيم دهى تا متذكّر و هوشيار شوند .(46)
و اگر نه آن بود كه به سبب گناهانى كه مرتكب شدند عذابى به آنان برسد ، پس بگويند : پروردگارا ! چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا از آياتت پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم [ بى ترديد در عذاب كردن و هلاكتشان شتاب مي  نموديم . ](47)
پس هنگامي كه حق [ چون قرآن و پيامبر ] از سوى ما براى آنان آمد [ به جاى آنكه بپذيرند ] گفتند : چرا مانند آنچه به موسى دادند به او نداده اند ؟ آيا پيش از اين به آنچه به موسى داده شد ، كفر نورزيدند ؟ ! گفتند : [ اين تورات و قرآن ]دو جادويند كه پشتيبان يكديگرند ! ! و گفتند : ما منكر هر دو هستيم ! !(48)
بگو : [ بنا بر ادعاى شما چنانچه تورات و قرآن از جانب خدا نيست ]اگر راست مي  گوييد كتابى از نزد خدا بياوريد كه هدايت كننده تر از اين دو باشد تا آن را پيروى كنم .(49)
پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان كه فقط از هواهاى نفسانى خود پيروى مي  كنند و گمراه تر از كسى كه بدون هدايتى از سوى خدا از هواهاى نفسانى خود پيروى كند ، كيست ؟ مسلماً خدا مردم ستمكار را هدايت نمي  كند .(50)
ما اين قرآن را براى آنان پى در پى و به هم پيوسته [ به صورت سوره اى پس از سوره اى و آيه اى بعد از آيه اى ] آورديم تا متذكّر و هوشيار [ حقايق ] شوند .(51)
[ و برخى از ] كسانى كه پيش از قرآن كتابشان داديم ، به قرآن ايمان مي  آورند ،(52)
و هنگامي كه بر آنان خوانند ، مي  گويند : به آن ايمان آورديم ، يقيناً اين قرآن از سوى پروردگارمان حق و درست است ، البته ما پيش از نزول آن [ به سبب راهنمايى هاى تورات و انجيل ] تسليم بوديم .(53)
اينان به علت صبرى كه [ بر ايمان و عمل به قرآن ] كردند و بدى [ مردم ] را با نيكى و خوبى خود دفع مي  كنند و از آنچه به آنان روزى كرده ايم ، انفاق مي  نمايند ، دوبار پاداششان مي  دهند .(54)
و هنگامي كه سخن بيهوده اى بشنوند ، از آن روى برمي  گردانند و مي  گويند : اعمال ما براى ما و اعمال شما براى شما ، سلام بر شما [ سلام متاركه ] ، ما خواستار [ همنشينى و معاشرت با ]نادانان نيستيم .(55)
قطعاً تو نمي  توانى هر كه را خود دوست دارى هدايت كنى ، بلكه خدا هر كه را بخواهد هدايت مي  كند ; و او به هدايت پذيران داناتر است ،(56)
و [ مشركان براى معذور بودن خود در نپذيرفتن هدايت ] گفتند : اگر ما همراه تو از هدايت [ قرآن ]پيروى كنيم [ به وسيله مشركان قلدر عرب ] از سرزمينمان [ شهر مكه ] ربوده خواهيم شد ! آيا ما آنان را در حرم امنى جاى نداديم كه همواره [ در همه فصول سال ]هر نوع ميوه و محصولى كه رزقى از سوى ماست به سوى آن گردآورى مي  شود ؟ ولى بيشتر آنان معرفت و دانش [ نسبت به واقعيات ] ندارند .(57)
چه بسيار [ اهل ]شهرهايى را كه [ به سبب فراوانى نعمت ] در زندگى خود گرفتار سرمستى و طغيان شده بودند ، هلاك كرديم ، پس اين ها خانه هاى ايشان است كه پس از آنان [ خراب و ويران شده و ] جز اندكى مورد سكونت قرار نگرفته اند ، و فقط ما وارث آنان هستيم !(58)
و پروردگارت بر آن نبوده است كه شهرها را نابود كند ، تا آنكه [ پيش از نابودى ]در مركز آنها پيامبرى برانگيزد كه آيات ما را بر آنان بخواند ، و ما [ در هيچ حالى از احوال ] نابودكننده شهرها نبوده ايم مگر در حالى كه اهلش ستمكار بوده اند.(59)
آنچه به شما داده شده كالا و ابزار زندگى دنيا و زينت آن است ، و آنچه نزد خداست بهتر و پايدارتر است ; آيا نمي  انديشيد ؟(60)
پس آيا كسى كه وعده نيك به او داده ايم و حتماً به آن خواهد رسيد ، مانند كسى است كه او را [ فقط ] از كالا و ابزار زندگى دنيا برخوردارش كرده ايم ، سپس او در روز قيامت از احضار شوندگان [ براى عذاب ]است ؟ !(61)
و [ ياد كن ] روزى را كه خدا آنان را ندا مي  دهد و مي  گويد : كجايند معبودانى كه مي  پنداشتيد شريكان من [ در ربوبيت ] هستند ؟(62)
كسانى كه عذاب بر آنان حتمي و لازم شده [ از سردمداران شرك و كفر كه مردم را به اطاعت و بندگى خود واداشتند ]مي  گويند : پروردگارا ! اينانند [ مطيعان ما ] كه گمراهشان كرديم ، همان گونه كه ما [ به اختيار خود ] گمراه شديم آنان را نيز [ به اختيار و انتخاب خودشان ] گمراه كرديم ، [ از آنان ] به سوى تو بيزارى مي  جوييم ، ما را نمي  پرستيدند ، [ بلكه هواى نفسشان را مي  پرستيدند ، ](63)
و [ به مطيعان ] گفته شود : شريكان خود را [ كه مي  پرستيديد ]بخوانيد . پس آنها را مي  خوانند ولى آنها پاسخشان را نمي  دهند ، و عذاب را مي  بينند و آرزو مي  كنند كه اى كاش هدايت مي  يافتند ،(64)
و روزى كه خدا آنان را ندا مي  دهد و مي  گويد : چه پاسخى به پيامبران داديد ؟(65)
پس در آن روز [ به خاطر ترس و هراس فراگير و به سبب محجوب بودن دل هايشان و قطع رابطه آنان با علل و اسباب ، همه ] اخبار [ واقعى ] بر آنان پوشيده ماند [ و راه نجات از همه طرف بر آنان مسدود است ] ، بنابراين از يكديگر پرسش هم نمي  كنند ،(66)
و اما كسى كه [ از شرك و عصيان ] توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام داده ، اميد است كه از رستگاران باشد ،(67)
و پروردگارت آنچه را بخواهد مي  آفريند و  [ آنچه را بخواهد ]بر مي  گزيند ، براى آنان [ در برابر اراده او در قلمرو تكوين و تشريع ] اختيارى نيست ; منزّه است خدا و برتر است از آنچه براى او شريك مي  گيرند ،(68)
و پروردگارت آنچه را سينه هايشان پنهان مي  نمايد و آنچه را آشكار مي  كند ، مي  داند(69)
و اوست خدا كه معبودى جز او نيست ، همه ستايش ها در دنيا و آخرت ويژه اوست ، و فرمانروايى فقط براى اوست ، و تنها به سوى او بازگردانده مي  شويد .(70)
بگو : به من خبر دهيد ، اگر خدا شب را بر شما تا روز قيامت پاينده و جاويد كند ، كدام معبودى است جز خدا كه براى شما روشنايى بياورد ؟ پس آيا [ دعوت او را ] نمي  شنويد ؟(71)
بگو : به من خبر دهيد اگر خدا روز را بر شما تا روز قيامت پاينده و جاويد كند ، كدام معبودى است جز خدا كه شبى را براى شما بياورد تا در آن بياراميد ؟ پس آيا [ آثار قدرت او را ]نمي  بينيد ؟(72)
و از رحمت خود شب و روز را براى شما قرار داد ، تا در شب بياراميد و [ در روز ] رزق و روزى بجوييد ، باشد كه سپاس گزارى كنيد .(73)
و [ ياد كن ] روزى را كه خدا آنان را ندا مي  كند و مي  گويد : كجايند معبودانى كه مي  پنداشتيد شريكان من [ در ربوبيت ] هستند ؟(74)
و از هر امتى گواه مطلع و آگاهى [ چون پيامبر يا امام معصوم يا شخصى عادل و صالح ] بيرون مي  آوريم ، و [ در محضر او به امت ] مي  گوييم : دليل خود را [ بر درستى آيين شرك ] بياوريد . پس براى آنان يقينى شود كه بى ترديد حق [ يعنى توحيد ] ويژه خداست ، و آنچه را به دروغ [ به عنوان شريك خدا ] مي  ساختند از دستشان مي  رود و گم مي  شود .(75)
همانا قارون از قوم موسى بود كه بر آنان تعدى و تجاوز كرد ، و از گنجينه هاى مال و ثروت آن اندازه به او داديم كه حمل كليدهايش بر گروهى نيرومند گران و دشوار مي  آمد . [ ياد كن ] هنگامي كه قومش به او گفتند : [ متكبرانه و مغرورانه ]شادى مكن ، قطعاً خدا شادمانان [ متكبر و مغرور ] را دوست ندارد .(76)
در آنچه خدا به تو عطا كرده است سراى آخرت را بجوى ، و سهم خود را از دنيا فراموش مكن ، و نيكى كن همان گونه كه خدا به تو نيكى كرده است ، و در زمين خواهان فساد مباش ، بى ترديد خدا مفسدان را دوست ندارد .(77)
گفت : جز اين نيست كه اين [ ثروت و مال انبوه ] را بر پايه دانشى كه نزد من است به من داده اند . آيا نمي  دانست كه خدا پيش از او اقوامي را هلاك كرده است كه از او نيرومندتر و ثروت اندوزتر بودند ؟ و مي رمان [ كه جرمشان معلوم و مشهود است ] از گناهانشان بازپرسى نمي  شود .(78)
[ قارون ] در ميان آرايش و زينت خود بر قومش درآمد ; آنانكه خواهان زندگى دنيا بودند ، گفتند : اى كاش مانند آنچه به قارون داده اند براى ما هم بود ، واقعاً او داراى بهره بزرگى است .(79)
و كسانى كه معرفت و دانش به آنان عطا شده بود ، گفتند : واى بر شما پاداش خدا براى كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته انجام داده اند بهتر است . و [ اين حقيقت الهيه را ] جز شكيبايان در نمي  يابند .(80)
پس او و خانه اش را در زمين فرو برديم ، و هيچ گروهى غير از خدا براى او نبود كه وى را [ براى رهايى از عذاب ] يارى دهد ، و خود نيز نتوانست از خود دفاع كند .(81)
و بامدادان ، آنانكه ديروز مقام و جايگاه او را آرزو داشتند [ چنان حالى شدند كه ] مي  گفتند : وه ! گويى خدا رزق را براى هر كس از بندگانش بخواهد وسعت مي  دهد ، و [ براى هر كه بخواهد ] تنگ مي  گيرد ، اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ، ما را نيز در زمين فرو برده بود ، وه ، گويى كافران رستگار نمي  شوند .(82)
آن سراى [ پرارزش ] آخرت را براى كسانى قرار مي  دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمي  خواهند ; و سرانجام [ نيك ] براى پرهيزكاران است .(83)
هر كس كار نيكى [ به پيشگاه خدا ] بياورد ، پاداشى بهتر از آن براى اوست ، و هر كس كار بدى بياورد [ پس بداند آنان كه كارهاى ناشايسته انجام داده اند ] جزا داده نمي  شوند مگر آنچه را همواره انجام مي  داده اند .(84)
يقيناً كسى كه [ ابلاغ و عمل كردن به ] قرآن را بر تو واجب كرده است ، حتماً تو را به بازگشت گاه [ رفيع و بلند مرتبه ات ، شهر مكه ] بازمي  گرداند . بگو : پروردگارم به كسى كه هدايت را آورده است و به كسى كه در گمراهى آشكارى است ، داناتر است .(85)
و تو اميد و انتظار نداشتى كه اين كتاب بر تو القا شود ، لكن رحمتى از سوى پروردگارت بود [ كه بر تو القا شد ] ; پس هرگز پشتيبان كافران مباش ،(86)
و مبادا [ كفر پيشگان لجوج ] تو را از [ ابلاغ ] آيات خدا پس از آنكه به سوى تو نازل شد باز دارند ، و به جانب پروردگارت دعوت كن ، و هرگز از مشركان مباش ،(87)
و با خدا معبودى ديگر مخوان ، جز او معبودى نيست ، هر چيزى مگر ذات او هلاك شدنى است ، فرمانروايى [ بر همه جهان هستى ] ويژه اوست ، و فقط به سوى او بازگردانده مي  شويد .(88)

برچسب ها: روانشانسی

مرتبط نوشته ها

جدول ترجمه قرآن کریم

الاعراف

17 خرداد, 1394
جدول ترجمه قرآن کریم

الناس

29 اسفند, 1393
جدول ترجمه قرآن کریم

الفلق

29 اسفند, 1393
جدول ترجمه قرآن کریم

الاخلاص

29 اسفند, 1393
جدول ترجمه قرآن کریم

المسد

29 اسفند, 1393
جدول ترجمه قرآن کریم

النصر

29 اسفند, 1393
نوشته‌ی بعدی

العنكبوت

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.