• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home مقالات

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
در مقالات
1
تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

نویسنده: ندا نبوی طباطبایی

 

چكيده

با توجه به اين كه جامعه ما مذهبى و نظام حاكم بر كشورمان «جمهورى اسلامى» است ، تلاش در جهت حاكميتِ اصول و احكام و ارزش‏هاى اسلامى در جامعه و احياى فرهنگ اصيل اسلامى ضرورت تحقيق در موضوعات بنيادين را مى‏طلبد كه تبيين آن‏ها مى‏تواند براى جامعه ما درپيمودن راه پيشرفت و توسعه همه جانبه مفيد واقع شود و از اين رو موضوع رابطه ميان دين و توسعه به عنوان موضوع تحقيق انتخاب گرديده است . فرضيه‏اى كه در اين تحقيق مورد نظر بوده ، «عدم تعارض ميان دين اسلام و توسعه است» . و براى بررسىِ درستى يا نادرستى فرضيه فوق ، اين بحث از جنبه نظرى و تئوريك از چند بعد به صورت محدود بررسى مى‏شود و ضمن‏توجه دادن به اين نكته كه ميان دين و فرهنگ دينى بايد تفاوت قائل شد ، برخى از عناصر و مبانى‏ثابت توسعه در تعاليم اسلامى بررسى مى‏شود . تمركز تحقيق در اين مقاله بر دين اسلام و مذهب شيعه بوده و سؤال اصلى اين است: چه رابطه‏اى ميان دين و توسعه وجود دارد؟

 

متغيرهاى تحقيق

متغيّر مستقل ، دين است و متغيّرهاى واسطه‏اى: عقل ، علم ، آزادى و دنيا و عدالت اجتماعى است و متغيّر وابسته : توسعه مى‏باشد .

 

روش پژوهش

در اين تحقيق براى جمع‏آورى داده‏ها و اطلاعات مورد نياز از روش كتابخانه‏اى و براى بررسى مطالب مورد مطالعه و نتيجه‏گيرى از روش تحليل محتوا استفاده شده است و در نهايت اين نتيجه گرفته مى‏شود كه اسلام به عنوان يك دين جامع و حقيقت جاودانه به همه ابعاد وجودى انسان توجه كرده و توسعه يافتگى نه تنها مستلزم دين‏زدايى از جامعه نمى‏باشد بلكه توسعه موزون و پايدار كه ناظر بر تكامل و تعالى انسان باشد مى‏تواند در چارچوب دين و بر اساس تعاليم اصيل و آموزه‏هاى مترقى اسلام صورت گيرد .

از واژه‏هايى كه امروزه در فرهنگ عمومى مردم جهان رواج تام يافته واژه «توسعه» است . برسر تعريف توسعه اتفاق نظر كاملى وجود ندارد ، ولى در هر حال به توسعه با ديده مطلوب نگريسته شده و معيارى براى تقسيمات مختلف براى كشورها و از جمله تقسيم آن‏ها به جنوب و شمال و يا توسعه يافته ، در حال توسعه و توسعه نيافته است ( هر چند بر اين تقسيم بندى نيز توافق همگانى وجود ندارد ) . بر اين اساس تقسيم بندى‏هاى مشابه ديگر كشورهاى توسعه يافته ايده آل ، غايت مطلوب و هدف نهايى معرفى شده و بيش‏تر كشورهاى ديگر نيز مى‏كوشند آن‏ها را الگوى خود قرار داده و در زمينه‏هاى فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى ، حقوقى و سياسى و غيره از معيارهاى حاكم بر اين جوامع تبعيت نموده و خود را هم‏رنگ آنان سازند و هم اكنون نيز روند جهانى شدن اين امر را تشديد كرده است . توسعه در مفهوم غربى آن غالباً به معناى پروسه‏اى است كه طى آن مبانى و بنيان‏هاى فرهنگى ، سياسى اقتصادى و اجتماعى جامعه دگرگون شده و از وضعيت سنتى به وضعيت مدرن متحول مى‏گردد . و به عبارت ديگر معناى «توسعه» نوسازى به روش غربى است . بايد توجه داشت كه تعريف توسعه از ديدگاه هر مكتبى به تعريف و جايگاه انسان در آن باز مى‏گردد .

در غرب تحولات ناشى از رنسانس و متعاقب آن انقلاب صنعتى ، افكار و انديشه‏ها و آمال و آرزوها و نحوه نگرش وافق ديدِ انسان اروپايى و ساختارهاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى و اقتصادى جوامع غربى را دگرگون نموده و به شدت تحت تأثير قرار داد و اعتقادات و ارزش‏هاى سنتى طرد شده و باورهاى جديدى مطرح گرديد كه مبتنى بر عقل‏گرايى تجربى و تكيه بر محسوسات ، آزمون و ابطال بود ، درنگرش جديد دين و باورهاى مذهبى و اخلاقيات و معنويات امورى غير قابل تجربه و اثبات و در نتيجه بيهوده تلقى شده است ، در كشورهاى جهان سوم نيز با توجه به پيشرفت روزافزون غرب معمولاً اين انديشه رواج يافته كه راه توسعه همان است كه غربيان پيموده‏اند و قرار گرفتن در مسير توسعه مستلزم سكولاريزم و زدودن دين و معتقدات دينى و معيارهاى اخلاقى از جامعه و غربى شدن جامعه است يعنى همان روندى كه با سرعتى شتابان خصوصاً پس از انقلاب صنعتى تمام جهان غرب را فراگرفت؛ به گونه‏اى كه امروزه تمدن مغرب زمين بر چنين شالوده‏اى استوار است . اين چنين بود كه روند مخالفت با دين و مذهب و فرهنگ ملى از يك سو و غرب گرايى از سوى ديگر از جانب برخى از روشنفكران جهان سوم دنبال شده و در اكثر اين جوامع توسعه با مفهوم غربى شدن قرين شده است ، اما اين وضعيت ادامه نيافت و با گذشت زمان اين مسئله نمودِ عينى پيدا كرد كه جامعه مدرن همان جامعه «تك ساحتى» است ، چرا كه يك جنبه اساسى از زندگى انسان را ـ كه همانا جنبه معنوى آن است ـ ناديده مى‏گيرد .

انقلاب اسلامى ايران با اتكاء بر دين و فرهنگ دينى توانست در عصر الحاد به پيروزى برسد و دريچه‏هاى جديدى را بر روى انسان گسسته از معنويات بگشايد و به‏طور جدى بار ديگر دين را در صحنه جامعه انسانى مطرح كرده و همه آنان را كه عصر دين را پايان يافته تلقى مى‏كردند از خواب غفلت بيدار كند و بار ديگر تجديد حيات دين را به جهانيان نشان دهد ، ولى پس از انقلاب نيز برخى از نظريه پردازان همواره مدعى بوده‏اند كه ميان «دين» و «توسعه» تعارض وجود داشته و دين مانعى در راه توسعه است و براى اين كه جامعه بتواند توسعه پيدا كند بايد اسلام از صحنه فرهنگى سياسى و اقتصادى جامعه خارج شده و فقط به صورت يك امر فردى و صرفاً در حد يك اعتقاد قلبى باقى بماند ، ( مانند تلقى مدرنيسم از مسيحيت . اين گونه افراد اسلام را دينى متحجر تلقى نموده و نوع نگرش اسلام را در مواردى مانند عقل ، علم ، آزادى و دنيا مانعى در مقابل توسعه معرفى كرده‏اند و براى اثبات نظريه خود مدعى‏اند كه چون كشورهاى اسلامى جزء كشورهاى پيشرفته و توسعه يافته نيستند و در مقايسه با غرب نتوانسته‏اند پيشرفت چندانى داشته باشند ، بنابراين اسلام مانع رشد و توسعه آن‏ها بوده و در چنين شرايطى هست؟ بار ديگر اين پرسش مطرح مى‏شود كه ميان دين و توسعه چه رابطه‏اى هست؟ و آيا اين ادعا صحيح است كه اسلام مانع توسعه مى‏باشد؟ با توجه به آن‏چه گفته شد ، اين ضرورت به خوبى احساس مى‏شود كه براى نيل به اهداف انقلاب اسلامى و براى دفاع از حقانيت دين اسلام ، بايد براى ساختن جامعه‏اى آباد و توسعه يافته و مبتنى بر ارزش‏هاى اسلامى همتى همه جانبه داشت و در اين زمينه تحقيقات نظرى و مطالعه‏هاى كاربردى جايگاه ويژه‏اى دارد ، از اين رو در اين تحقيق سعى مى‏شود رابطه دين و توسعه مورد بررسى قرارگيرد كه البته اين بررسى صرفاً محدود به چند مورد بوده و قطعاً اين تحقيق ضمن داشتن كاستى‏ها ، جامع نخواهد بود و ـ ان شاءاللّه  ـ اميداست كه تحقيق و بررسى در مورد اين موضوع مهم از جنبه‏هاى گوناگون ادامه پيدا كند .

 

آب دريا را اگر نتوان كشيد

هم به قدر تشنگى بايد چشيد

 

در مورد تعامل دين و توسعه نظرات و ديدگاه‏هاى متفاوت و بعضا متضادى وجود دارد به‏طورى كه گروهى معتقدند رابطه دين و توسعه مانعة الجمع است و دين مانع توسعه و پيشرفت جامعه مى‏باشد و حتى برخى مانند «ماركس» آن را عامل انحطاط جوامع مى‏دانند . اين نظريه حداقل از دو جهت قابل نقد است: يكى از جهت روش‏شناسى ، چرا كه منحصر نمودن علل تحولات اجتماعى و اقتصادى در يك علت و به عبارت ديگر تك عاملى دانستن تحولات اجتماعى از نظر علمى قابل قبول نيست و اين تحولات حداقل از تعامل چهار عامل طبيعت ، فرهنگ و اقتصاد و سياست تأثير مى‏پذيرد و توسعه نيز كه به مفهوم عام فرايندى چند بعدى و همه جانبه بوده و تحول در همه زمينه‏هاى فرهنگى ، اجتماعى ، سياسى و اقتصادى را در بر مى‏گيرد نيز مشمول همين قاعده مى‏باشد و از طرف ديگر دين فقط بخشى از فرهنگ را تشكيل مى‏دهد و فرهنگ فقط منحصر به دين نبوده و عوامل متعدد ديگرى نيز مانند عوامل تاريخى ملى ، جغرافيايى و غيره در شكل‏گيرى فرهنگ يك جامعه مؤثر است ، لذا مقصر دانستن دين به عنوان عامل عقب ماندگى ، متناقض با حقيقت دين اسلام است ، چنان كه به تعبير «ماركس» دين افيون توده‏ها است و يا به تعبير «ماكس‏وبر» اسلام عقلانى نيست[1] و يا به تعبير «هانتيگتون» اسلام دينى خشونت گرا است و مرزهايى خونين دارد[2] و اسلام مذهب راديكالى است و تحمل حضور غير مسلمان در جوامع اسلامى بسيار مشكل است[3] و يا به تعبير «واشنگتن ارونگ» نويسنده امريكايى و همين طور «ويل دورانت» اسلام يك دين جبرگرا است[4] و يا به تعبير «دومينيك سوردل»؛ در اسلام جايى براى آزادى بشر باقى نمى‏ماند[5] و يا به تعبير «هيوم»؛ ميان عقل و وحى تعارض وجود دارد[6] و يا برخى ديگر از  نظريه‏پردازان با مشاهده وضعيت فعلى جوامع اسلامى اين چنين نتيجه‏گيرى مى‏كنند كه دين اسلام مانع توسعه اين جوامع بوده در صورتى كه اين ادعاها ناشى از غرض ورزى‏ها و يا شناخت سطحى و نادرست از حقيقت اسلام مى‏باشد و اسلام فى نفسه يك دين تعالى بخش بوده و همواره انسان را به سوى تكامل و تعالى هدايت مى‏كند ، ولى ممكن است فرهنگ دينى حاكم بر جوامع همواره مطابق با حقيقت اسلام و تعاليم اصيل اسلامى نباشد . در اين جا براى بررسى رابطه ميان دين و توسعه چند مورد از عناصر مؤثر در توسعه از ديدگاه اسلام بررسى مى‏شود:

 

اسلام و عقل

عقل يكى از موهبت‏هاى الهى و نعمتى است كه خداوند انسان را به واسطه آن اشرف مخلوقات گردانيده[7] و قوه فهم ، تمييز ، انديشه و ادراك آدمى براى شناخت حقيقت است ، البته شناخت حقيقت صرفاً به وسيله عقل امكان‏پذير نبوده و انسان براى درك حقيقت نيازمند عقل و شرع است و عقل بدون شرع نمى‏تواند همه جا به حقيقت راه يابد ، از سوى ديگر فهم شرع نيز نيازمند عقل است . عقل مانند چشم و شرع مانند پرتو نور است و بينايى بدون نور ميسور نيست و نور بدون بينايى نيز مفيد نخواهد بود . در قرآن مجيد آمده است:

«به راستى براى شما از جانب خداوند ، نور و كتابى روشن آمد تا با آن ، خداوند كسى را كه از خشنودى وى پيروى نمايد ، به لطف خويش از تاريكى‏ها به روشنايى مى‏آورد و به صراط مستقيم هدايت مى‏فرمايد .»[8]

عقل در اسلام مورد خطاب خداوند بوده و در روايت‏ها نيز از آن به رسول باطن تعبير شده و چنين آمده است :

«العقل شرع من داخل والشرع عقل من خارج» عقل دين‏درونى و دين‏ها عقل بيرونى است» .

امام كاظم( ع ) در بيان اهمّيت و اعتبار عقل مى‏فرمايد :

«ان للّه‏ على الناس حجّتين ، حجّة ظاهرة وحجّة باطنة ، فأمّا الظاهرة فالرُّسل والأنبياء والأئمّة عليهم السلام ، وأمّا الباطنة فالعقول» .[9]

از اين رو عقل نيز حجت خدا برانسان و شرعى است از درون و علت نزول شريعت و رسول بيرونى هدايت و شكوفايى و رشد و تكامل رسول درونى و تعالى انسان است و فلسفه ظهور انبيا دعوت مردم به سوى تعقل در آثار و نشانه‏هاى الهى و عبادت حق تعالى بوده است .

امام على( ع ) در خطبه اول نهج البلاغه مى‏فرمايد :

«خداوند پيامبران خود را به سوى مردم فرستاد تا عهد و پيمانى را كه آدمى درازل بسته [ اشاره به فطرت توحيدى آدمى ] و خداوند را به ربوبيت پرستش مى‏نمود ، متذكر شده و نعمت‏هاى از ياد رفته او را به ياد آدمى آوَرد و آن‏چه را كه در عمق عقل و خرد آنان نهفته است ، بيدار سازد» .[10]

حاج ملا هادى سبزوارى نيز در رساله هداية الطالبين مى‏گويد :

«عقل و شرع از يكديگر ناگزيرند ، عقل اساس است و شرع بناى آن و بنا را بنياد نيست بى‏اساس و اساس سودمند نيست بى‏بنا» .

همچنين «ايان باربور» متكلم مسيحى در اين مورد مى‏گويد :

«وحى عقل را نسخ نمى‏كند ، بلكه نضج مى‏دهد و تأمل و تعقل مى‏تواند با تعهد دينى همزيستى داشته باشد» .[11]

و نيز طبق يك قاعده فقهى ميان عقل و شرع تلازم وجود دارد «كلّما حكم به العقل حكم به الشرع وكلّما حكم به الشرع حكم به العقل» .[12] بايد توجه داشت كه دين نيامده تا عقل انسان را تعطيل كند و به كنارى بگذارد ، بلكه آمده تا آن را بيدار ساخته و انسان‏ها را از جهل ، كفر ، ظلمت و گمراهى رهايى بخشد . قرآن كريم مى‏فرمايد:

«فبشّر عباد اللّه‏ الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه»[13] «اى پيامبر بشارت بده به كسانى كه به سخن‏ها گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند» .

و در ادامه آيه آنان را صاحبان خرد معرفى مى‏كند ، بنابراين اسلام بر اساس عقل و خرد براى انسان قدرت تصميم‏گيرى قائل بوده و پايه‏هاى ايمان نيز بايد بر فهم عقلانى حقيقت استوار باشد .[14] در تفكر دينى «عقل» يكى از ابزارهاى معرفت براى انسان و مسئوليت‏ساز تلقى شده است .[15] دين با آزاد كردن خرد از بند هواى نفس و دنياپرستى و اوهام و خرافات ، جان و روح آدميان را در فضاى بى‏كران معنويت به پرواز درآورده است.[16] در قرآن مجيد بيش از سيصد آيه درباره معرفت ، تفكر و دعوت به تعقل آمده است و در روايت‏ها نيز تأكيدهاى فراوانى بر مسئله تعقل شده است و فصل آغازين برخى از كتاب‏هاى متفكران بزرگ شيعه ، نظير اصول كافى با كتاب العقل والجهل شروع مى‏شود و پيامبر اكرم( ص ) نيز به على( ع ) فرموده‏اند :

«يا على ، إذا تقرّب العباد إلى خالقهم بالبر فتقرّب إليه بالعقل تسبقهم» «اى على زمانى كه بندگان خدا با اعمال نيك به دنبال نزديك‏تر شدن به خداوند مى‏باشند؛ تو سعى كن با تعقل به او نزديك شوى و اگر چنين كنى ، از آن‏ها سبقت خواهى گرفت» .[17]

يكى از ويژگى‏ها و مشخصه‏هاى مهم دين اسلام اين است كه در آن ، اصول دين تقليدى نبوده و تحقيقى مى‏باشد و تقليد در احكام نيز از جهت رجوع به متخصصين دين در احكام فرعى مى‏باشد و البته باز هم هر شخص خود مى‏تواند با مطالعه در علوم فقهى و احكام اسلامى در حد اجتهاد تخصص پيدا كرده و به يافته‏هاى خود عمل نمايد .[18]

و در مورد احكام نيز تقليد عالم از عالم جايز نبوده و باب اجتهاد براى همه مجتهدان البته در چهار چوب احكام و اصول اسلامى باز است و باز بودن باب اجتهاد باعث مى‏شود كه عنصر زمان و مكان مورد توجه قرار گرفته و احكام اسلامى همواره كارايى خود را با مقتضيات زمان حفظ نمايد ، البته بايد توجه داشت كه اگر امرى در عقل انسان نگنجيد ، نبايد آن را طرد كند ، چرا كه ممكن است محدوديت ظرفيت قدرت ادراك انسان ، او را از احاطه بر آن امور عاجز سازد .[19] عقل به تنهايى براى سعادت و رستگارى انسان كافى نيست ، زيرا اگر عقل به تنهايى كافى بود ديگر نيازى به بعثت انبيا و نزول وحى نبود ، لذا عقل نيز محدوديت‏هايى دارد كه در اين جا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود :

 

1- متناهى بودن مخلوقات

در عالم هستى همه مخلوقات متناهى و محدودند و عقل نيز در زمره مخلوقات بوده و امرى متناهى است و فقط خداوند متعال است كه خالق هستى بوده و غنى بالذات و جامع جميع صفات كمال و جمال بوده و جهان هستى و همه مخلوقات به او نيازمندند ، همان‏گونه كه خداوند مى‏فرمايد: «ان اللّه‏ غنى عن العالمين»[20] لذا چون عقل مخلوق است ، پس نيازمند است و به همين لحاظ خداوند متعال اين نياز عقل را با ارسال رسل و انزال كتب مرتفع نموده تا عقل با توسل به آن‏ها راه كمال خويش را بپيمايد . على( ع ) در باب نيازمندى عقل مى‏فرمايد : «من استغنى بعقله زل» هر كه عقل خويش را بى‏نياز ببيند ، بلغزد .[21]

 

2- عدم درك ذات حق تعالى

يكى از محدوديت‏هاى عقل ، عدم درك ذات حق تعالى مى‏باشد على( ع ) مى‏فرمايد:

«گواهى مى‏دهم تويى خداوندى كه نهايت و پايانى در عقل‏ها براى تونيست تا در منشأ انديشه‏ها داراى كيفيت و چگونگى باشى و نه در انديشه‏هاى عقل‏ها محدود به حدى و موصوف به تغييرى» .[22]

عقل محدود توان احاطه بر صفت نا محدود را ندارد و هرگز ممكن نيست آن را عقل محدود دريابد و عقل محدود شناخت نا محدود داشته باشد .

 

3- محدوديت عقل در درك عمق روح ، مرگ و معاد

از ديگر مواردى كه عقل از دريافت كنه آن عاجز است ، مسئله مرگ و معاد مى‏باشد على( ع ) مى‏فرمايد :

«مرگ آن چنان فراگيرى‏ها دارد كه هرگز به وصف در نمى‏آيد و هرگز عقول اهل دنيا به كنه مرگ نمى‏رسد» .[23]

 

4- خطا پذيرى عقل

از ديگر ويژگى‏هاى عقل مى‏توان به اين معنا اذعان كرد كه عقل خطاپذير بوده و مصون از خطا و اشتباه نيست و موارد زير از لغزش‏گاه‏هاى عقل مى‏باشد :

 

الف) تكيه بر ظن و گمان به جاى علم و يقين

قرآن مجيد در سوره انعام ، آيه 116 مى‏فرمايد :

«و تو اى رسول اگر از اكثر مردم روى زمين پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد كه اينان جز از پى ظن و گمان نمى‏روند»

ولذا يكى از عوامل عمده خطاها و اشتباهات عقل ، پيروى از حدسيات و ظنيات و گمان‏هاى باطل مى‏باشد .

 

ب) تقليد كوركورانه و پيروى از روش اكثريت

اصولاً تعاليم دين مبين اسلام به گونه‏اى است كه انسان را به سوى تعقل سوق مى‏دهد و حتى تقليد را در اصول دين جايز نمى‏داند و قرآن كريم اطاعت و تقليد كوركورانه را نكوهش كرده[24] و همچنين مى‏فرمايد: «آن‏چه را كه علم و اطمينان درباره آن ندارى ، پيروى مكن» .[25] دليل آوردن و بيان علت بسيارى از امور در قرآن روشن‏كننده اين مطلب است كه آن تا چه حد بر تعقل تأكيد مى‏ورزد و حتى برخى از علت‏هاى احكام اسلامى نيز در قرآن آمده است:

«ان الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر ولذكر اللّه‏ أكبر»[26] بايد توجه داشت از آن جايى كه انسان امكان متأثر شدن از جمع و اكثريت را دارد ، ممكن است بدون آن كه به تفكر و بررسى و تحليل امور بپردازد به دليل آن كه عده زيادى از مردم از راه و رسمى مشابه تبعيت مى‏كنند از روش جمع پيروى كند ، در صورتى كه هميشه روش اكثريت از صحت برخوردار نيست و يا ممكن است مطابق با حق نباشد . در ميان عامه مردم ضرب  المثل معروفى هست كه مى‏گويد : «خواهى نشوى رسوا هم‏رنگ جماعت شو» .

اما اگر جماعت رسوا باشد هم‏رنگ جماعت شدن رسوا شدن است ، لذا تصميم اكثريت نمى‏تواند ملاك درستى براى تصميم‏گيرى‏ها باشد و انسان نبايد هميشه پيرو طريق اكثريت باشد ، چرا كه اين نوعى تقليد نا آگاهانه و كوركورانه است . على( ع ) در نهج البلاغه مى‏فرمايد :

«شما كه در طريق هدايت و در راه حق گام مى‏نهيد به دليل كمى طرفداران نهراسيد» .[27]

 

ج- خشم و غضب

اصولاً مشغله‏هاى نفس مانند ترس ، خشم و غضب انسان را از تفكر در معقولات باز مى‏دارد و در ميدان وجود آدمى هنگامى كه اشتغال نفس سيطره زيادى دارد عقل امكان جولان زيادى نداشته و اشتغال نفس سبب تعطيل عقل مى‏گردد .[28] از آن جايى كه ثمره رشد عقل دست يافتن به حكمت است ، لذا فردى كه غضبش بر عقلش حاكم باشد از اين نعمت بى‏بهره مى‏ماند . على( ع ) در اين مورد مى‏فرمايد :

«عقلى كه در زنجير خشم و غضب باشد از حكمت سودى نمى‏برد» .[29]

همو مى‏فرمايد:

«كسى كه بر خشم خود چيره نگردد ، عقلش به كمال نمى‏رسد و كسى كه از انديشه‏هاى گوناگون استقبال كند جايگاه‏هاى لغزش را مى‏شناسد» .[30]

قوت بخشيدن به عقل سبب غلبه يافتن بر احساسات و خشم و غضب مى‏گردد و اسلام نيز با توصيه بر فروبردن خشم ، مسلمانان را از سيطره غضب بر عقل منع كرده است و پيشوايان دينى نيز مكرر بر كظم غيض و فرونشاندن خشم تأكيد فرموده‏اند . امام صادق( ع ) در روايتى مى‏فرمايد :

«هيچ جرعه‏اى بنده ننوشد كه نزد خداى ـ عزوجل ـ محبوب‏تر باشد از جرعه خشمى كه آن را فرونهد با صبر و خويشتن دارى .»[31]

غلبه بر خشم آن قدر اهميت دارد كه حتى لقب امام هفتم «كاظم» يعنى فروخورنده خشم مى‏باشد ، البته در مواقع ضرورى و به هنگام تجاوز به حق وايستادگى در برابر ظلم وستم ، سكوت مذموم بوده و ابراز خشم ممدوح است ، ولى در موارد ديگر حلم و صبر و بردبارى مى‏تواند در حل مشكلات جايگزين مناسبى براى خشم و غضب باشد و از زيان‏هاى ناشى از آن جلوگيرى كند و اصولاً خشم و پرخاشگرى كه به خشونت منتهى مى‏شود ، يكى از عوامل اصلى بر هم زدن سامان نظم اجتماعى بوده و آرامش و امنيت اجتماعى را مختل مى‏سازد .

د) قدرت پرستى

يكى از موانع تعقل قدرت پرستى است و اين تأثير تا بدان‏جا است كه فرد به دليل مجذوب شدن به قدرت و افراد قدرتمند همه انديشه‏ها و نظريات آن‏ها را مى‏پذيرد ، بدون آن كه احتمال خطا بودن را در مورد آن‏ها بدهد و خطرى كه در اين راه مشهود است ، همين عدم امكان خطا براى حاكمان و قدرتمندان قائل شدن است و بايد توجه داشت كه به جز انبيا و امامان معصوم امكان خطا و اشتباه در همه انسان‏ها وجود دارد و هيچ كس به‏كلى مصون از خطا و اشتباه نمى‏باشد و البته ميزان آن ممكن است در افراد متفاوت باشد . وقتى از على( ع ) پرسيدند كه شما شخصيت بزرگى هستيد و ديگرى نيز فرد بزرگى است ، ما بايد سخنان كدام يك از شما را حق بدانيم . امام على( ع ) براى اين كه شخصيت‏ها و قدرت آن‏ها ، افراد را آن گونه تحت تأثير قرار ندهد كه سخنان باطل‏شان را به اعتبار قدرت و مقام‏شان بپذيرند به سؤال كننده مى‏فرمايد :

«اعرف الحق تعرف أهله واعرف الباطل تعرف أهله» «اول حق را بشناس ، تا اين كه بعد اهل حق را بشناسى . بعد باطل را بشناس آن گاه اهل باطل را» .[32]

همو مى‏فرمايند:

«انظر الى ما قال ولا تنظر إلى من قال»[33] افراد اگر با استدلال و منطق به سخن حق رسيدند ، اگر چه اين سخن مخالف با سخن قدرتمندان نيز باشد ، آن‏ها بايد بتوانند اظهار مخالفت كنند و قدرت و ثروت افراد نبايد موجب گردد كه مردم در مقابل گفتار نادرست آن‏ها دچار وحشت شده و آن را تأييد نمايند و از سوى ديگر انديشه‏ها و گفتارشان را به دليل متكى بودن به بنيان‏هاى استوار و استحكام منطق بپذيرند ، بدين ترتيب امكان رشد و شكوفايى عقل و انديشه فراهم شده و مانع سايه‏افكندن قدرت برانديشه‏ها مى‏گردد .

 

ه) پيش داورى و غرض ورزى

پيش داورى و غرض ورزى از ديگر عواملى است كه مانع تعقل شده و از تكامل عقل جلوگيرى مى‏كند و در محيط آكنده از غرض و پيش داورى عقل نمى‏تواند پا به ميدان نهد و به قول مولوى :

 

چون غرض آمد هنر پوشيده شد

صد حجاب از دل به سوى ديده شد

 

در مورد هرمسئله‏اى تا انسان خود را از شر اغراض بر كنار نكند ، نمى‏تواند به‏طور صحيح فكر كند . اگر انسان بخواهد حقيقت بر اساس نظر و خواسته او باشد ، در مقام شكار برآمده و براى تأييد فرضيه خود از هر آن‏چه بتواند استفاده مى‏كند ، در حالى كه در مقام داورى انسان بايد هواى نفس و غرض خود را كنار گذاشته و صرفاً هدفش دستيابى به حقيقت باشد و در اصل روح علمى نيز همين است . روح علمى همان روح حقيقت‏جوئى مى‏باشد . شهيد مطهرى در اين مورد مى‏گويد :

«وقتى انسان روايت‏هاى زيادى را كه در موضوع علم وارد شده ، مى‏شنود در مى‏يابد كه چه قدر روى اين مطلب تأكيد شده كه يك عالم نبايد تعصب ، جمود و تجزم داشته باشد» .[34]

پيش‏داورى و غرض ورزى و قضاوت بدون بررسى همه جانبه امور ، به انسان مجال تعقل نداده و امكان درك درست حقيقت را فراهم نمى‏سازد .

 

و) حرص و طمع و كبر و خودپسندى

يكى ديگر از عواملى كه مى‏تواند در رشد عقل و يا فعاليت‏هاى عقلانى اختلال ايجاد كند و تشخيص‏هاى عقل را از قضاوت‏هاى صحيح باز دارد ، حرص و طمع و غرور است . اين خصوصيات مانعى در راه كمال عقل تلقى شده و در روايت‏ها نيز نكوهش شده است . امام على( ع ) مى‏فرمايد :

«خردها بيش‏تر آن جا به زمين مى‏خورند كه طمع‏ها و آزمندى‏ها بدرخشند» . همو مى‏فرمايند : «عجب و خودپسندى عقل را فاسد و تباه مى‏نمايد» .[35]

كبر و خودپسندى باعث مى‏شود كه فرد خود را برتر و بى‏نياز از راهنمايى و مشاورت ديگران دانسته و از مشورت با ديگران كه مى‏تواند موجب رشد و تعالى عقل گردد ، محروم شود و از سويى به انتقادهاى سازنده ديگران بى‏توجه باشد و اگر اين فرد حاكم بر جامعه باشد ، امكان اظهار نظر و انتقاد را براى مردم باقى نمى‏گذارد .

 

ز) فقر

از عوامل ديگر كه مانع رشد عقل و باعث حيرت زدگى آن مى‏شود ، فقر است كه زدودن آن زمينه مناسب را براى رفع تحير و رشد عقل فراهم مى‏سازد . على( ع ) در مذمّت فقر به محمّد حنفيه فرموده‏اند :

«من بر تو از تنگدستى مى‏ترسم ، پس از شر آن به خدا پناه ببر كه فقر و تهيدستى زمينه مساعدى براى شكست دين و حيرت‏زدگى عقل است» .[36]

فقر مادى از يك سو موجب فقر غذايى مى‏شود و آن هم شرايط لازم را براى سوخت و ساز سلول‏ها پديد نمى‏آورد و سلول‏هاى مغز كه ابزارى براى تعقل محسوب مى‏شوند نيز از اين قاعده مستثنا نيستند و ضعف كارايى مغز نيز بركاهش فعاليت‏هاى عقلانى تأثيرگذار مى‏باشد ، از سوى ديگر فقر اقتصادى باعث مى‏شود كه خانواده از نظر دسترسى به امكانات فرهنگى محروم بماند . فقر مانع تأمين امكاناتى است كه مى‏تواند زمينه تفكر و فراگيرى علم و دانش را فراهم كند و دسترسى به ابزار آگاهى مانند: كتاب ، روزنامه ، بولتن‏هاى علمى و اجتماعى ، كامپيوتر و رسانه‏هاى جمعى مانند راديو و تلويزيون نيازمند امكانات اقتصادى مى‏باشد و در اين مورد حركت‏هاى اقتصادى دولت‏ها ، حاكم شدن برنامه‏ريزى صحيح و اصولى بر جريان‏هاى اقتصادى ، وجود نظام تأمين اجتماعى ، توزيع عادلانه ثروت ، حمايت از اقشار آسيب‏پذير جامعه و آشنا ساختن مردم با مسئوليت‏هايى كه در زمينه مسائل اقتصادى دارند از قبيل: پرداخت خمس ، زكات و تأكيد بر مسئوليت‏هاى حكومت به منظور تدوين برنامه‏هايى كه موجب بهبود سطح زندگى و رفاه همگانى شود ، زمينه‏هاى رفع فقر و شكوفايى عقل را نيز فراهم مى‏سازد ، البته در اين جهت آموزش و آگاهى جهت بهره بردارى صحيح از امكانات ، مصرف درست ، عدم اسراف و تبذير مى‏تواند تا حدودى به رفع فقر و كمبودهاى ناشى از آن كمك كند . شرايط اقتصادى جامعه بايد به صورتى باشد كه همه افراد جامعه بتوانند نيازهاى اوليه و ضرورى زندگى خود را از نظر تغذيه ، پوشاك ، مسكن ، اشتغال ، بهداشت و درمان و آموزش و پرورش و غيره تأمين نمايند .

در اصل 43 قانون اساسى نيازهاى اساسى و شرايط و امكانات كار براى همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل ومنع اسراف و تبذير در همه شئون مربوط به اقتصاد از اركان و ضوابط اقتصادى جمهورى اسلامى تلقى شده است كه بايد مورد توجه همه مردم و به ويژه مسئولان و قوه مجريه قرار گيرد . اصولاً فقر را مى‏توان يك دور باطل دانست كه در آن علت‏ها و معلول‏ها وابسته به يكديگر مى‏باشند ، براى نمونه جامعه‏اى كه گريبان‏گير فقر عمومى است ، يك نظام آموزشى مناسب ، فعال ، پويا ، خلاّق و نوآورى وجود نداشته و در نتيجه نيروى انسانى كارآزموده فنى و ادارى ماهر نيز وجود ندارد ، بنابراين اگر فقدان نيروى انسانى كارآزموده و مجرب يكى از علل فقر تلقى شود ، مطمئنا يكى از نتايج آن هم مى‏تواند به شمار آيد .[37] بايد توجه داشت كه يكى از عوامل فقر عمومى در هر جامعه ، وجود حاكمان نا لايق و بى‏كفايت و ناكار آمد و عدم وجود سياست‏ها و برنامه‏ريزى‏هاى مناسب مى‏باشد و حتى اگر كشورى از نظر توانايى‏هاى بالقوه و منابع طبيعى غنى باشد ، ولى حكومت آن كشور فاقد برنامه‏ريزى‏ها و سياست‏ها و كارايى مناسب باشد ، آن كشور نمى‏تواند پيشرفت قابل ملاحظه‏اى داشته باشد و به تعبير على( ع ) :

«كار مردم جز به شايستگى زمامداران سامان نمى‏يابد» .[38]

از اين رو مى‏توان گفت حكومت‏ها نقش تعيين كننده‏اى در عقب ماندگى و يا پيشرفت يك جامعه ايفا مى‏كنند و توسعه يك كشور بدون وجود حكومت و حاكمان شايسته ، تحقق نمى‏يابد . در جامعه اسلامى ، مسئولان و قدرتمندان خود بايد از تجمل‏گرايى پرهيز نمايند و مادام كه در گوشه و كنار جامعه ، عده‏اى از مردم از حداقل معيشت و امكانات اوليه و ضرورى زندگى محرومند ، به خود اجازه ندهند كه زندگى تجملاتى داشته باشند .[39]

همان‏گونه كه على( ع ) بر اين امر تأكيد داشته و خود نيز همواره از تجمل‏گرايى پرهيز مى‏نمودند و اكنون نيز ما و مسئولان جامعه كه ادعاى تشيع و پيروى از على( ع ) را مى‏نماييم ، بايد در عمل نيز از ايشان پيروى كرده و او را الگو قرار دهيم . اصولاً يكى از پيش شرط‏هاى تكامل جامعه انسانى ، فقرزدايى و دستيابى جامعه به رفاه نسبى مى‏باشد ، چرا كه در تمام برنامه‏هاى توسعه ، انسان جايگاه اصلى را دارا است و حكومت بايد يك رفاه نسبى و حداقل معيشت را براى اقشار جامعه فراهم آورد تا در سايه آن افراد با آرامش بيش‏تر و اطمينان از حال و آينده خود به تفكر و تأمل پرداخته و به فكر ساختن دنيا و آخرت خود باشند .

 

ح) فساد

فساد مورد نكوهش عقل بوده و مانع رشد عقل مى‏گردد .

فساد در همه امور اعم از: ساختارهاى سياسى ، اقتصادى ، ادارى ، قضايى و اجتماعى چه از نظر عقلى و چه از نظر شرعى مذموم بوده و باعث مى‏گردد كه كارايى سيستم كاهش يافته و در نظم آن اختلال ايجاد شود . هرج و مرج ، قانون شكنى ، اختلاس ، ارتشا ، پارتى بازى ، تملق و چاپلوسى و رياكارى و جاه‏طلبى و سلطه‏جويى و رانت‏جويى و سوء استفاده چه در اقتصاد ( ثروت ) و چه در سياست ( قدرت ) نمونه‏هايى از فساد در يك جامعه است ، در جامعه‏اى كه فساد بر آن حاكم باشد ، هركس هر مقام و مسئوليتى كه دارد ، وظيفه خود را درست و به‏طور صحيح و كامل انجام نمى‏دهد و چنان چه انجام كارى به موقعيت وى صدمه وارد كند از انجام آن امر هر اندازه نيز كه مورد نياز جامعه باشد ، استنكاف مى‏نمايد و فقط به منافع فردى خود مى‏انديشد و انتخاب شغل و پذيرش مسئوليت در رده‏هاى پايين صرفاً براى گذران زندگى و در رده‏هاى بالا براى پر كردن كيسه‏ها و ثروت اندوزى و جاه‏طلبى و قدرت‏طلبى مى‏باشد و وجدان اخلاقى يا مذهبى و خدمت به مردم و تأمين منافع ملى از هيچ جايگاهى برخوردار نمى‏باشد ، اصولاً در اين جوامع منظور از منافع صرفاً منافع فردى و سود شخصى است و شعارهاى به ظاهر زيبا جايگزين راستى ، صداقت و عمل شده و روح آفرينش و ابتكار و خلاقيت و نوآورى و انتقاد از بين رفته و جاى خود را به روحيه تقليد ، اطاعت كوركورانه و چاپلوسى مى‏دهد و تعادل جامعه به هم ريخته و همه چيز حالت افراط و تفريط پيدا نموده و چنين جامعه‏اى هدف و راه خود را گم كرده و حتى ايمان و آرمانش را نيز از دست مى‏دهد و به‏تدريج رو به انحطاط مى‏رود ، در اين جا است كه براى جلوگيرى از تباهى و انحطاط و براى حركت در مسير پيشرفت و تكامل ، اصلاحات معنا و مفهوم پيدا مى‏كند . اصلاح به معناى دگرگون ساختن امور در جهتِ مطلوب مى‏باشد . شهيد مطهرى در اين مورد مى‏گويد :

«روحيه اسلامى همراه با اصلاح‏طلبى است و هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است ، اصلاح طلب و لااقل طرفدارا صلاح‏طلبى است ؛ زيرا اصلاح‏طلبى هم به عنوان يك شأن پيامبرى مطرح بوده و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است» .[40]

امام على( ع ) در حكومت خود همواره با قاطعيت با فساد به هر شكل آن در جامعه مبارزه مى‏كردند و يكى از اهداف قيام امام حسين نيز اصلاح امور جامعه بود .[41]

اصولاً نظام حكومتى هر جامعه بايد ابتدا از درون ، عمل كرد اجزاء خود را كنترل كند و در هر بخشى از سيستم اعم از: ساختار سياسى ، اقتصادى ، قضايى و ادارى كه كارايى لازم را نداشت تا در آن اصلاحات انجام بگيرد و با متخلّفان در هر سطحى و در هر مقامى كه باشند ، برخورد صورت گيرد و از تضيع حقوق مردم جلوگيرى شود ، بايد و تمام عناصر حكومتى از كارمندان دولت گرفته تا شهرداران و استانداران و وزيران و تا بالاترين مقام نظام حكومتى در مقابل تصميم‏گيرى‏ها و عمل‏كردها و اقدامات خود مسئول و در برابر خواسته‏هاى مردم پاسخ‏گو باشند . از سوى ديگر همگان در مقابل قانون يكسان بوده و قانون بايد حقوق و امنيت همه جانبه مردم را تضمين نموده و واضح و شفاف باشد ، به‏طورى كه سوء استفاده از آن ممكن نباشد و توجه و نظارت به مسائل مالى و بيت‏المال به گونه‏اى باشد كه حيف و ميل نشود و يا در موارد غير ضرورى هزينه نشود و بر چگونگى هزينه و مصرف بيت‏المال نظارت دقيق و كامل صورت گيرد ، لذا اصلاحات ابتدا بايد از درون نظام آغاز شود و اجزاى نظام هر كدام بايد اين عمل را از خود شروع نموده و با از بين بردن ضعف‏ها و فسادها و جايگزين ساختن لياقت‏ها و توانايى‏ها و ايجاد تعهد ، خود و سازمان تحت نظر خود را اصلاح نمايد و از سوى ديگر فرهنگ ايمان و تقوا و تعهد و مسئوليت در پيشگاه خداوند و در برابر مردم در جامعه نهادينه شده و زير مجموعه‏هاى سيستم نيز اصلاح شود تا از كارايى قابل قبولى برخوردار شود و كشورى كه در تمامى سطوح و ساختارها مشكلات خود را حل كرده و اصلاح گردد ، به ميزان مطلوبى از رشد و توسعه و پيشرفت خواهد رسيد و با قدرت و توان بيش‏تر و بهترى مى‏تواند در سطح نظام بين‏الملل ظاهر شده و جايگاه خود را در اين سطح ارتقا بخشد .

 

ط) تبعيض

تبعيض يكى از موارد ظلم و فساد محسوب شده و موجبات بى‏عدالتى را در جامعه فراهم مى‏كند . عدالت حكم مى‏كند هر چيز در جاى خود قرار بگيرد و هر ذى حقى به حق خودش برسد و آن‏چه را كه حق او است به دست آورد و براى همه افراد جامعه فرصت‏هاى برابر و يكسانى براى بالفعل ساختن توانايى‏ها و استعدادهاى بالقوه وجود داشته باشد و تفاوت‏ها تابع ظرفيت‏ها ، توانايى‏ها و شايستگى‏ها باشد . عدالت و عدم تبعيض نه تنها به هر فردى امكان مى‏دهد كه حق خود را به دست آورد ، بلكه او را از گرفتن بيش از آن‏چه حق او است باز مى‏دارد . تبعيض و بى‏عدالتى موجب بدبينى ، يأس ، سرخوردگى ونا اميدى در ميان افراد جامعه مى‏گردد و فاصله‏ها را افزايش مى‏دهد و موجب كينه و نفاق گشته و بنيان جامعه را مى‏پوساند .

پيامبر گرامى اسلام مى‏فرمايد :

«معتدل وهم سطح باشيد و در ميان شما ناهموارى‏ها و تبعيض وجود نداشته باشد تا دل‏هاى شما به هم نزديك بشود» .

شهيد مطهرى نيز در اين مورد مى‏گويد :

«تبعيض‏ها و تفاوت گذاشتن‏ها روح يك عده را كه محروم شده‏اند فشرده و آزرده و متنفر و كينه‏جو مى‏كند و روح يك عده ديگر را كه به صورت عزيز بلاجهت درآمده‏اند ، كم حوصله و زود رنج و پر توقع مى‏كند و در ميان يك طبقه حسد و كينه و انتقام‏جويى و نفرت و دشمنى و در طبقه ديگر توقع زياد و احساس برترى بر ديگران ايجاد مى‏شود» .[42]

در زمان مشكلات و محدوديت‏ها آن‏چه باعث نارضايتى عامه مردم مى‏گردد بيش از آن كه كمبودها باشد ، بى‏عدالتى‏ها و تبعيض‏ها است ، چرا كه تحمل مشكلات و كمبودها ممكن است ، ولى تحمل تبعيض‏ها دشوار است ، يكى از عوامل بدبينى ، ونااميدى و باور به بخت و شانس نيز تبعيض مى‏باشد .

شهيد مطهرى در اين مورد مى‏گويد :

«مبدأ الهام بخش اين باور چيزى جز بى‏نظمى‏ها و پستى و بلندهاى بى‏جهت و اولويت‏هاى بلا استحقاق نيست ، هر وقت عدالت اجتماعى متزلزل شده و تبعيض حاكم شده و استحقاق‏ها رعايت نشود و حقوق مراعات نگردد ، در تفويض مناصب و مشاغل ، روابط و حساب‏هاى شخصى و پارتى مؤثر باشد ، فكر بخت و شانس و امثال اين‏ها در جامعه قوت مى‏گيرد ، چون معناى بخت اين است كه هيچ چيز شرط هيچ ديگر نيست» .[43]

اصولاً امتياز قائل شدن براى گروه خاصى از افراد چه از نظر سياسى و اقتصادى و چه از لحاظ فرهنگى و اجتماعى ، بدون استحقاق و شايستگى ، باعث ايجاد بدبينى و نااميدى و بى‏اعتمادى در بقيه افراد جامعه مى‏شود و تبعيض نيز جامعه را از حالت اعتدال خارج ساخته و آن را به نوعى افراط و تفريط سوق مى‏دهد و در نهايت هرج و مرج و قانون شكنى را بر جامعه مى‏سازد . گاندى نيز در مورد عدالت اجتماعى مى‏نويسد :

«امتيازات و انحصارات موجب تبعيض و بى‏عدالتى شده و بى‏عدالتى موجب خشونت در جامعه مى‏گردد» .[44]

از اين رو يكى از برنامه‏هاى هر حكومتى بايد تلاش براى رفع تبعيض در جامعه باشد .

 

عقلانيت

اصولاً يكى از انتقادهايى كه بر عقلانيت غربى مطرح مى‏شود اين است كه در فرهنگ ليبرالى غرب ، حريم عقلانيت محدود بوده و صرفا مختص به مهندسى ابزار و تنظيم وسايل براى نيل به مطلوب مادى و اقتصادى و سود بيش‏تر بوده و عقل در حوزه اهداف ، به‏ويژه در مقياس كلى حيات و در حوزه اخلاقيات و در باب ارزش‏هاى فاقد قدرت مانور و داورى مى‏باشد ، زيرا در اين ديدگاه حوزه عقل ، غير ارزشى و حوزه ارزش‏ها ، غير عقلانى بوده و دانش از ارزش جدا است و عقل مدرن ، متافيزيك و اخلاق و ارزش‏ها و مقام و منزلت حقيقى و كمال و هدف غايى و نهايى انسان و كيفيت و مفاهيم انتزاعى و جوهر و عرض و معنا و معنويت را به فراموشى سپرده و صرفاً مبتنى بر حسابگرى و ارزيابى‏هاى مادى و مشاهدات عينى و تجربى بوده و وظيفه و هر آن‏چه كه خارج از حيطه علم و تجربه بشرى باشد و هر نوع معرفت ما بعد الطبيعى و غيرتجربى ، معرفت كاذب تلقى شده و مردود شمرده مى‏شود .

عقلانيت غربى مبتنى بريوتيلياريسم و اصالت سود مادى و دنيوى بوده ( با اين تفاوت كه در دكترين سوسياليست ، جنبه اجتماعى‏تر و عمومى‏تر و در دكترين سرمايه دارى جنبه فردى‏تر و خود خواهانه‏تر به خود گرفته است ) و بر اين اساس منشأ كليه فعاليت‏هاى انسان و تحركات و تحولات اجتماعى و تاريخى ، غرايز و تمايلات خود محورانه انسان است و منطقى‏ترين كنش محاسبه و كنش براى كسب سود مادى بيش‏تر است و همواره بايد در جست‏وجوى تأمين منافع فردى بوده و در راه دستيابى به اين هدف ، هيچ بايد و نبايد و معيار و محدوديتى قابل قبول نيست ، معيارهاى عقلانيت غربى فاقد ظرفيّت كافى براى تحليل ابعاد يك كنش منطقى در ما وراء سود مادى است و انگيزه‏ها و رفتارهاى غير بازارى و مفاهيم و اصول اخلاقى و غير مادى مانند ايثار و انفاق و تقوا و عدالت ، امورى غير منطقى و غير عقلانى تلقى مى‏شود و عقل مدرن بر اساس اصالت سودمندى ، رفتار بشر را صرفا به صورتى كه مبتنى بر محاسبه دقيق به سوى منافع فردى و سود مادى است ، تفسير مى‏كند و نگرشى محدود و تك بعدى از انسان دارد ، اما عقلانيت مورد نظر اسلام داراى دو ويژگى اساسى است و همين دو خصلت ، عقلانيت اسلامى را منحصر به فرد مى‏سازد : ويژگى اول ، هماهنگى و هم‏سويى تعقل با تقوا است .

در اسلام عقلانيتى مطلوب است كه مقرون و هم آهنگ با تقوا باشد . قرآن كريم در سوره انعام آيه 32 مى‏فرمايد :

«وللدار الآخرة خير للذين يتقون أفلا تعقلون» و بهترين جايگاه براى تقوا پيشگان خانه آخرت است ، آيا تعقل و انديشه به كار نمى‏بنديد؟

پس آن نوع خردورزى مطلوب است كه مؤيد و وسيله تقرّب به خداوند باشد . در اسلام عقلانيتى كه آدمى را از ايمان ، تقوا و عبوديّت در برابر ربوبيّت خداوند دور سازد و باعث غفلت و گمراهى و نافرمانى از اوامر الهى گردد ، مورد قبول نمى‏باشد . عقلانيّت مورد نظر اسلام عقلانيتى متعهّد و جهتدار است و ويژگى دوم عقلانيّت مورد نظر اسلام ، جامعيّت آن است كه در سه سطح مطرح مى‏شود :

الف ) عقلانيّت معرفتى كه عقلانيّت بنيادين در مقياس كلّى و جهان‏بينى و شناخت فلسفه حيات و موقعيت انسان در جهان مى‏باشد ، اصولاً در بحث عقلانيت پيش از بررسى نحوه دسترسى به هدف بايد از خود عامل و هدف پرسيد .

عقلانيت در صورتى كامل و جامع است كه ابتدا از جهان هستى و جايگاه انسان در آن پرسيده نشود و تنها هنگامى كه به تفسيرى مجاب كننده از آن نائل شد وارد بررسى جزئيات يك كنش منطقى شود ، چرا كه عقل ابزارى در طول عقل بنيادين است و از محتويات نظرى آن منشأ مى‏گيرد و بدون يك تفسير معقول و روشن از زندگى و فلسفه آن نمى‏توان منطقى و معقول زيست .

در توسعه و تمدن اسلامى ، عقلانيت ابزارى مسبوق به عقلانيت بنيادين است و كليه تصميم‏ها و كنش‏هاى آدمى بايد به نحوى در عقلانيت بنيادين نيز توجيه داشته باشد . بسيارى از آيات و روايت‏ها در باب عقل ، علم ، تفكر و معرفت اشاره به همين سطح از عقلانيت دارند و ايمان اسلامى را ناشى از معرفت و توأم با عقلانيت مى‏دانند . ( برخلاف تفكر كليسايى و نيز تعريف ليبرالى كه هر دو در جدايى دين و ايمان از علم و عقل و معرفت اتفاق نظر دارند ) عقلانيت بنيادين حوزه جهان‏بينى را در برگرفته و مهم‏ترين سطح عقلانيت و در واقع شروع و بستر هر گونه تفكر ديگر و از جمله عقل ابزارى مى‏باشد . در قرآن كريم آيات فراوانى وجود دارد كه عقل و علم را ملازم با ايمان دانسته و كفر و ضلالت و شرك را ناشى از جهل و نادانى مى‏شمارد .

«به راستى در آفرينش آسمان و زمين و رفت و آمد شب و روز دلايلى است روشن براى خردمندان و صاحبان عقل و آنان كه خدارا در حال ايستاده و نشسته و خفتن ياد مى‏كنند ، آنان در آفرينش آسمان‏ها و زمين انديشه مى‏كنند و گويند: پروردگارا هستى را بيهوده نيافريده‏اى ، پس ما را از عذاب دوزخ نگاهدار» .[45]

ـ [در خلقت جهان] نشانه‏هاى بسيار براى اهل فكر پديدار است .[46]

ـ آن‏چه در زمين و آسمان است ، خداوند براى شما تسخير كرده و در اختيار شما نهاده است ، اهل فكر اين نشانه‏ها را در مى‏يابند .[47]

ـ پيامبر سرگذشت انبيا و تمدن‏هاى پيشين را مى‏گويد ، بدان اميد كه بشريت به فكر فرو رود و در مسئله حيات بينديشد .[48]

ـ اگر مردم از عقل خود استفاده كنند در آفرينش آسمان و زمين ، در اختلاف شب و روز ، در حركت كشتى بر درياها ، در بارانى كه مى‏بارد و زمين مرده را زنده مى‏كند ، در وزيدن بادها و حركت ابرها و در همه هستى ، خداوند را مى‏يابند .[49] اهل جهنم خواهند گفت: اگر عقل خود را به كار مى‏انداختيم و به نداى عقل و پيامبران گوش فرامى‏داديم . امروز در آتش نبوديم .[50]

ـ آيا كور و بينا مساويند؟[51]

ـ آيا نور و تاريكى مساويند؟[52]

ـ آيا آن‏كه مى‏داند با آن‏كه نمى‏داند مساوى است؟[53]

آگاهى از مبدأ و معاد ، جهان و انسان و فلسفه حيات و مرگ و جايگاه انسان در جهان و هدف خلقت ، جزء دستاوردهاى اين سطح از عقلانيت مى‏باشد . همچنين روايات زيادى ناظر به اين سطح از عقلانيت است ، مانند :

ـ «الدين نتيجه العقل» دين نتيجه عقل ورزى است .

ـ «الدين لا يصلحه إلا يعقل» دين جز با عقل ورزى پايه گذارى و اصلاح نمى‏گردد .

ـ «رأس العقل الايمان باللّه‏» بالاترين سطح عقلانيت ، ايمان به خداوند متعال است .

ـ «لا يقوم الدين إلا بالنيّة الصادقة ولا تثبت النيّة الصادقة إلاّ بالعقل» قوام ديندارى به انگيزه‏هاى خالص است و نيت‏هاى خالص محصول عقل و معرفت است .

ـ «العقل ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان» عقل آن است كه راه عبوديت خداوند و راه بهشت را نشان دهد .

ـ «بالعقل استخرج غور الحكمة» با عقل است كه عمق انديشه‏ها در دسترس قرار مى‏گيرد .[54]

سطح دوم عقلانيت و اخلاقيات: در عقلانيت غربى راه ارزش‏ها از راه عقل جدا است و حوزه ارزش‏ها ، غير عقلانى محسوب مى‏شود و معيار همه امور ، سود فردى و نفع شخصى است و تنها عمل عقلانى ، عمل فرد سوداگر است كه در محاسباتش ، هيچ چيز جز منافع مادى و شخصى را دخالت ندهد ، اما در اسلام با سطح ديگرى از عقلانيت نيز مواجه‏ايم كه ضمن توجه به سود شخصى مادى ، دعوت به نوعى تعادل در ملاحظات ناظر بر دنيا و آخرت را نموده و به ابعاد وسيع‏ترى از «خود» و «سود» توجه مى‏دهد .

اسلام از انسان نمى‏خواهد كه به سود و منافع خود بى‏توجه بوده و يا خود را از نعمت‏هاى دنيوى محروم نمايد ، ليكن دعوت به عقلانيتى مى‏كند كه در آن تعريف انسان و تعريف سود و ضرر تغيير مى‏كند و در اين ديدگاه ارزش‏هاى اخلاقى همچون: ايثار و انفاق و فداكارى و تقوا و خير خواهى و . . . . به سود آدمى و لذا رفتارى عاقلانه محسوب مى‏شود . به عبارت ديگر دستگاه «هزينه و سود» به قوت خود باقى است ، با اين تفاوت كه دقيق‏تر ، كلان‏تر و جامع‏تر مى‏گردد ؛ زيرا سود و زيان يك موجود جاودانه كه داراى اختيار و مسئوليت مى‏باشد ، از سود و ضرر يك موجود صرفا مادى كه كليه محاسباتش را بايد معطوف به دوره‏اى حد اكثر به مقدار چند دهه كند فراگيرتر مى‏باشد ، از اين رو اسلام به سود توجه دارد و تعريف كامل‏ترى از آن ارائه مى‏كند كه به جز دنياى فانى ، سراى باقى را هم در برمى‏گيرد .

سومين سطح از عقلانيت ، عقلانيت ابزارى و عقلانيت معيشت است كه از معيشت خانوادگى تا اقتصاد ملى را در بر مى‏گيرد و از لوازم اين عقلانيت ، محاسبه ، دقت و تجربه و آزمون و استقرا و اندازه‏گيرى و نظم و سازماندهى و بررسى مناسبت وسيله با اهداف و زمان بندى و بررسى احتمالات و نظير آن مى‏باشد و منظور از اين عقل در سطح محاسبات ابزارى ، عقل محاسبه گر معيشت پرداز مى‏باشد و عقلانيت غربى صرفا در برگيرنده اين سطح از عقلانيت بوده و صرفاً مبتنى بر حداكثر سود مادى بوده و انسان تا سطح يك شى‏ء تنزل پيدا مى‏كند ، ولى اسلام كه دينى كامل و جامع است به تمام ابعاد وجودى انسان توجه نموده و علاوه بر عقلانيت ابزارى به عقلانيت ارزشى و اخلاقى وى نيز توجه مى‏كند و چنين عقلانيتى رسيدن به هدف و دستيابى به ارزش‏هاى تعالى بخش را به وسيله هر نوع ابزار و طريقى جايز نمى‏داند .

قرآن مجيد در غافر  / 77 يكى از حكمت‏هاى زندگى بشر را خردورزى مى‏داند . البته عقلانيت مورد نظر اسلام عقلانيتى فراگير و جامع و جهتدار است و اسلام به همه حوزه‏هاى عقلانيت اعم از ، نظرى و عملى توجه مى‏كند ، همچنين نوعى از عقلانيت را معرفى مى‏كند كه تركيبى از عقلانيت نظرى و عملى است و آن عقلانيت نقادانه است كه از عقلانيت نظرى به عقلانيت عملى و بالعكس سير نموده و موجبات اصلاح فرد و جامعه را فراهم مى‏آورد .

قرآن كريم موارد زيادى از سيره نقادانه انبيا را ذكر نموده كه در اين جا فقط به دو نمونه از انديشه‏هاى نقادى انبيا اشاره مى‏شود :

نمونه اول ، نقادى حضرت ابراهيم از آيين بت پرستى قوم خود است . انعام / 74، 81 و انبياء / 51، 70 به طور كامل به هر سه نوع عقلانيت در رسالت حضرت ابراهيم( ع ) اشاره دارد . در ابتدا ابراهيم( ع ) قومش را به استدلال دعوت مى‏كند و از آنان براى اثبات حقانيت خدايان دروغين ، اقامه دليل طلب مى‏كند و آن گاه آيين بت‏پرستى را از راه عقلانيت عينى و معرفت تجربى باطل مى‏كند و سپس براى به نقد كشيدن آيين خرافى بت پرستان وارد بتخانه مى‏شود و همه بت‏ها را جز بت بزرگ مى‏شكند . قوم ابراهيم هنگامى كه بت‏ها را شكسته مى‏بيند از آن حضرت مى‏پرسند : آيا تو چنين نمودى؟ و در اين جا ابراهيم( ع ) آيين بت‏پرستى را به نقد مى‏كشد و مردم را به اشتباه خود آگاه مى‏سازد و از مردم مى‏پرسد كه چرا تعقل نمى‏كنند .

نمونه دوم ، انتقاد كوبنده پيامبر گرامى اسلام ( ص ) از سنت زنده به گور كردن دختران در عصر جاهلى بوده است . انتقاد قرآن از اين آيين زشت جاهلان عرب در تكوير / 8 ،9 و 26، 28 به وضوح آمده است .[55]

بنابراين در اسلام به همه ابعاد عقلانيّت توجه شده است ، براى حل مسئله ركودِ فرهنگى مسلمانان بايد علاوه بر آميختگى عقل و ايمان و ذهنيت و عينيت در فرهنگ اسلامى ، انديشه نقادى نيز در جامعه اسلامى فعال شود . جامعه معاصر اسلامى بيش از هر امرى به عقلانيت نقادانه نيازمند است و فقر ما درباره انديشه نقادى از اين جا آشكار مى‏گردد كه امروزه هر نوع مكتب و نظريه غربى كه وارد جامعه مى‏شود ، به راحتى و بدون هيچ‏گونه انديشه و تفكر و بررسى نقادانه مقبول است تا هنگامى كه نظريه غربى رقيب از راه برسد و عرصه را بر آن تنگ كند . از همين رو مسلمانان به انديشه نقادانه احتياج دارند تا تحت تأثير انديشه‏هاى ضد دينى قرار نگيرند و بتوانند فرهنگ دينى خود را اصلاح نموده و فرهنگ اصيل اسلامى را احيا نمايند ، بايد توجه داشت كه اسلام به واسطه تفكر توحيدى و توجه به دنيا و آخرت و ماديت و معنويت ، از خود بيگانگى و خود فراموشى و شى‏ء گشتگى انسان مدرن را مرتفع مى‏سازد و مى‏تواند با تهذيب نفس و تزكيه انسان و توجه‏اش به اخلاقيات و معنويت ، عقلانيت را از حصار انگيزه‏هاى صرفا مادى و از اين قفس آهنين نجات بخشد .

 

اسلام و علم

علم در لغت به معناى يقين ، معرفت و دانش است و در برابر حدس و گمان و جهل به كار مى‏رود و به همه دانستنى‏ها و آگاهى‏ها و دانش‏ها و معلوماتى كه انسان درباره دنياى ماده و عالم معنا پيدا مى‏كند علم گفته مى‏شود .[56] به علم در مفهوم كلى و عام آن  Knowledge اطلاق مى‏گردد ، ولى از واژه علم مفهوم خاصى نيز تعبير شده است و آن  Science است كه مقصود آن بخش از دانستنى‏ها و آگاهى‏هاى نوع بشر است كه مبتنى بر روش‏هاى تجربى و آزمون‏پذير است . اين نوع علم مترادف با علوم تجربى و طبيعى است و در اين معنا بخشى از علم به معناى اول را تشكيل مى‏دهد و به سخن ديگر علم تجربى نوعى از انواع دانستنى‏هاى بسيارى است كه مى‏تواند در اختيار بشر قرار گيرد .[57]

از سوى ديگر تكنولوژى ، فنونى است كه از تركيب علم و ابزار به دست مى‏آيد و بشر براى رسيدن به هدف‏هاى علمى و بهتر ساختن شرايط محيط زندگى از آن استفاده مى‏كند . امروزه در نظام اقتصادى جهانى ، كاربرد تكنولوژى پيشرفته براى توليد كالا وارائه خدمات مشهود و آشكار است . در دين مبين اسلام نيز همواره بر فراگيرى علوم و فنون تأكيد شده است و استفاده از آن براى ارائه خدمات در راه رسيدن به اهداف عالى انسانى تأييد و تشويق شده است .

علم و تكنولوژى در چارچوب نظام اجتماعى و اقتصادى اسلام اهميت ويژه‏اى دارد ، چرا كه مى‏تواند استفاده از منابع طبيعى و مادى را ممكن ساخته و در خدمت رفاه اقتصادى و بهبود كيفيت زندگى انسان قرار گيرد ، ولى حاكميت تكنولوژى بر انسان و جوامع بشرى قبول نيست و استفاده و به كارگيرى هرگونه تكنولوژى بايد منطبق بر فطرت انسانى و اصول اخلاقى باشد و به شايستگى ، تناسب و صلاحيت نوع كاربرد و علم و تكنولوژى توجه شود . در اين صورت علم و تكنولوژى به تخريب و ويران‏گرى و ساختن بمب اتم و نابودى و كشتار هزاران انسان بى‏گناه منجر نمى‏شود .

آن‏گونه علم و تكنولوژى كه موجب استثمار انسان‏ها ، بردگى استعدادها واليناسيون و از خود بيگانگى شود و با انسان‏ها مانند ماشين رفتار شده . و فطرت و حقوق انسانى آنان ناديده گرفته شده و صرفاً براساس دستيابى به حد اكثر سود مادى باشد ، متناسب با اسلام نيست ، ولى اگر علم و تكنولوژى در خدمت انسان و جامعه بوده و بدون نابودى فرهنگ و تمدن و هويت انسانى سطح كارايى انسان را افزايش دهد و پى‏آمدهاى منفى و مخرب بر جامعه انسانى نداشته باشد ، اين چنين تكنولوژى را اسلام تأييد مى‏كند ، چرا كه در اسلام هم به بهبود وضعيت و زندگى مادى و رفاهى انسان و هم به تأمين نيازهاى روحى و روانى و ابعاد معنوى وجود انسان توجه مى‏شود .[58]

امروزه در كنار جوامع جهان سوم ، كشورهاى اسلامى نيز وضعيت علمى مطلوبى ندارند و در ميان مسلمانان علم و دانش و لزوم فراگيرى آن ارزش واقعى خود را بازنيافته است . وبسيارى از كشورهاى اسلامى فقط تماشاگر پيشرفت‏هاى كشورهاى ديگر در علوم و فنون بوده و صرفا مصرف كننده محصولات فكرى ، فرهنگى و علمى و فنى جوامع پيشرفته هستند .[59] اين در حالى است كه جايگاه علم در اسلام بسيار متعالى و رفيع است و تاريخ نشان مى‏دهد كه دين اسلام نه تنها مانعى براى رشد و گسترش علم ايجاد نكرده است ، بلكه حتى به علم آموزى و خرد گرايى توصيه نموده است .[60]

در تعاليم اسلامى تأكيد فراوانى در مورد ارزش علم و دانش و ضرورت فراگيرى آن وجود دارد كه به تعدادى از آن‏ها اشاره مى‏شود : پيامبر اكرم( ص ) مى‏فرمايد :

«اطلبوا العلم من المهد إلى اللحد» زگهوراه تا گور در جست‏وجو و طلب علم باشيد .

و همچنين مى‏فرمايند:

«اطلبوالعلم ولو بالصين» علم را بياموزيد ، اگر در [ كشور  ]چين باشد .

و نيز

«طلب العلم فريضة على كلّ مسلم» جست‏وجو و طلب علم بر هر مسلمانى واجب است .

مسلم به معناى مسلمان مى‏باشد و از اين لحاظ زن و مرد مسلمان با يكديگر تفاوتى ندارند .

در مورد علم و دانش حضرت على( ع ) نيز سخنان فراوانى فرموده‏اند و از آن جمله‏اند :

«گنجى سودمندتر از دانش نيست» و «علم بهتر از مال و ثروت است ؛ زيرا علم انسان را از تباهى نگاه مى‏دارد ، ولى انسان بايد مال را از تباهى نگاهدارد و همچنين مال را بخشيدن كاهش مى‏دهد ، ولى علم بر  اثر بخشيدن فزونى مى‏يابد» . «وملاك علم و كمال آن ، عمل به آن است» . و «علم بدون پارسايى پاكيزه نخواهد گرديد»[61] و «بهترين علم آن است كه به واسطه آن خود را اصلاح نمايى و بدترين علم آن است كه معاد خويش را فاسد نمايى» .[62]

بايد توجه داشت كه منظور از علم صرفاً علوم دينى نيست ، چون چين نه در آن زمان و نه در زمان‏هاى ديگر ، مركز علوم دينى نبوده است ، كلمه علم ، مفهوم عام دارد و شامل همه شاخه‏هاى علم مى‏شود ، ولى امروزه على رغم اين همه تأكيد مبنى بر اهميت علوم و دانش در اسلام مسلمانان از كسب علم و دانش و معرفت تا حدود زيادى غافل مانده‏اند و ما نمى‏توانيم تا ابد بر سر سفره علم مهمان باشيم و خود نيز بايد براى كسب معرفت و علم و دانش و پيشرفت تلاش كنيم و گرنه اتومبيل سوار شدن و استفاده از محصولات فنى كشورهاى ديگر ، پيشرفتى براى ما به ارمغان نمى‏آورد .[63]

دين مبين اسلام توانايى آن را دارد كه مردم را به سوى حق و حقيقت دعوت كند و نيازهاى آنان را هم از نظر مادى و هم به لحاظ معنوى مورد توجه قرار دهد . اسلام انسان‏ها را دعوت مى‏كند به اين كه اصول دين خود را با دليل و منطق و عقل بشناسند ، لذا در ،[64] اسلام تقليد در اصول دين جايز نمى‏باشد ، ولى مسلمانان از زمانى كه دين را بد فهميدند دچار انحراف و انحطاط شدند .[65] اسلام از يك سو ، علم و دانش و تكنولوژى و پيشرفت و ترقّى وسايل و ابزار مادّى را مى‏پذيرد و حتى آن را تشويق مى‏كند و از سوى ديگر مراقب است كه اين پيشرفت از جاده فطرت منحرف نشود و انسانيت انسان را پايمال و سركوب نسازد .[66]

 

اسلام و اعتقاد به برابرى انسان‏ها و رعايت حقوق ديگران

از ديدگاه اسلام همه انسان‏ها با يكديگر برابرند و رنگ و نژاد و جنس و مليت و غيره ملاك هيچ امتيازى نمى‏باشد . در قرآن كريم سوره حجرات ، آيه 13 آمده است :

«اى مردم خداوند شمارا از مرد و وزن آفريد و شمارا به صورت اقوام وتيره‏هاى گوناگون قرار داد تا يكديگر را باز شناسيد ، همانا گرامى‏ترين شما نزد خدا با تقواترين شما است» .

چنان كه ملاحظه مى‏شود اين آيه همه افراد بشر را مورد خطاب قرار مى‏دهد و اين حكم ناظر به برابرى انسان‏ها است كه خداوند ميان بندگانش بر قرار نموده و هيچ فردى برفرد ديگر و هيچ مليتى بر ملت ديگر برترى ندارد و همه با هم يكسان و برابرند و در اين آيه قرآن مجيد يكى از اساسى‏ترين حقوق بشرى را پايه گذارى نموده است و از سوى ديگر در اسلام همواره بر رعايت حقوق مردم تأكيد شده است . حضرت على( ع ) در اين مورد مى‏فرمايد :

«خداوند سبحان حقوق بندگانش را مقدمه حقوق خويش قرار داده است» .[67]

 

اسلام و آزادى

اصولاً آزادى در حوزه انسان‏شناسى و در مفهوم فلسفى آن ، به معناى آزادى اراده و قدرت انتخاب و اختيار انسان است و على رغم اين كه افرادى مانند «پاركينسون» و  «واشنگتن اورنگ» و«ويل دورانت» اسلام را به عنوان يك آيين جبرى تلقى و مطرح نموده‏اند ، در اسلام شرط ديندارى ، اساساً قائل شدن به آزاد بودن انسان و داشتن قدرت اختيار و اراده است و اسلام هيچ امرى حتى دين را بر انسان تحميل نمى‏كند و در پذيرش دين اكراه و اجبارى جايز نمى‏داند . «لا اكراه في الدين قد تبيّن الرشد من الغيّ»[68] راه از بيراهه به روشنى آشكار است و البته راه «رشد» و «غى» با يكديگر متفاوت است و اسلام در عين حال كه آزادى انديشه را به رسميت مى‏شناسد ، از انسان‏ها مى‏خواهد كه راه حق و پيروى از هدايت را برگزينند و انسان در برابر عقايد و انتخاب‏ها و اعمالش مسئول است ، زيرا آزاد است و آزادى و اختيار در كنارش مسئوليت نيز مى‏طلبد . در قرآن كريم نيز آياتى هست كه بر موهبت اختيار و آزادى انسان و در عين حال بر مسئوليت او تأكيد مى‏كند . مانند: رعد  /110 ، انسان /  3 و29 ، الكهف /  29 ، النجم/ 39 ، احزاب / 72 ، مزمل / 19 ، تكوير / 28 و آيات فراوان ديگرى كه انسان را عامل مؤثر در تعيين سرنوشت خود و او را مسئول اعمالش معرفى مى‏كند و اين‏ها نشان مى‏دهد كه انسان‏ها در عين حال كه آزادند ، در قبال اعمال‏شان نيز مسئولند . به عبارت ديگر خداوند انسان را موجودى آزاد و مختار آفريده و حتى به او قدرت انجام معصيت را داده و اين انسان است كه مى‏تواند عاقلانه و آگاهانه راه خود را انتخاب كند و البته در هر صورت در برابر انتخاب‏ها و اعمال خود در پيشگاه خداوند مسئول خواهد بود ، لذا آزادى لازمه ديندارى است و انسان مجبور و فاقد اختيار نمى‏تواند انسان مكلف باشد ؛ زيرا تكليف معطوف به مسئوليت است ، آن گاه معنا پيدا مى‏كند كه مسبوق به انسان مختار و آزاد باشد ، همچنان كه ارسال مرسل و انزال كتاب‏ها و دعوت پيامبران الهى و نظام با پاداش و كيفر درآخرت نيز جز با وجود انسان مختار و آزاد معنا و مفهوم پيدا نمى‏كند . از اين رو آزادى و اختيار و انتخاب موهبتى الهى است و اراده خداوند بر اين قرار گرفته است كه انسان آزاد و مختار باشد و اين آزادى و اختيار براى انسان مسئوليت مى‏آفريند . از ديدگاه اسلام انسان موجودى آزاد و انتخاب‏گر و مسئول است و راه به انسان‏ها نشان داده شده و اين خود او است كه بايد راهش را انتخاب كند .

اصولاً عقل و ايمان دو عنصر تشكيل دهنده هويت انسانى است و اين دو عنصر آن گاه رشد و تكامل پيدا مى‏كنند كه انسان آزاد باشد . خداوند انسان را آزاد آفريده و بدون آزادى تكامل و تعالى انسانى امكان‏پذير نيست . در سايه آزادى ، انسان‏ها هويت و شخصيت خود را بازيافته و استعدادها و ظرفيت‏ها و قابليت‏هاى خود را شكوفا ساخته و به فعليت مى‏رسانند .[69] والبته بايد توجه داشت كه در برابر هر حقّى ، تكليفى نيز هست و حق انتخاب و آزادى نيز يك حق فطرى و يك نعمت و امانت الهى است كه براى انسان تكليف آور و مسئوليت ساز مى‏باشد و او همواره بايد خود را در پيشگاه خداوند مسئول بداند . آزادى بدون مسئوليت به هرج و مرج و مسئوليت بدون آزادى به استبداد منتهى مى‏شود و كسانى كه به نام دين آزادى مردم را سركوب مى‏كنند و كسانى كه به نام آزادى ، با ديندارى مردم و هويت دينى جامعه به ستيز بر مى‏خيزند ، دين و آزادى را در عرض يكديگر مى‏دانند و آن‏ها را در مقابل يكديگر قرار مى‏دهند ، در صورتى كه در نظام دينى آزادى همراه مسئوليت در طول دين و در درون دين قرار دارد . دين هم آزادى را توسعه مى‏دهد و هم آن را محدود مى‏سازد ، توسعه از اين نظر كه ساحت‏هاى جديدى از آزادى را به روى انسان مى‏گشايد كه جز با تمسك به دين به دست نمى‏آيد و آزادى معنوى يكى از دستاوردهاى بزرگ دين براى جامعه بشرى است و از سوى ديگر آن را محدود مى‏كند و آزادى در اسلام در چارچوب خاصى از قواعد و ارزش‏ها و اصول اخلاقى پذيرفته شده است و آزادى مورد نظر اسلام ، آزادى بى‏قيد و شرط و مطلق نمى‏باشد و اصولاً ادعاى آزادى مطلق بى‏مفهوم است و در عرصه عملى نيز قابل تحقق نمى‏باشد ، چرا كه به هر حال عواملى نظير محيط طبيعى ، زمان و مكان و محيط اجتماعى و قوانينى و مقررات حاكم بر هر جامعه ، آزادى افراد را به نوعى محدود مى‏كنند ، ولى در اسلام همگى انسان‏ها به حقيقت دين فرا خوانده شده‏اند و راه تأمل و تدبر و تفكر به روى همه باز است و هر كس نيز به اندازه ظرفيت و همت و توان خود مى‏تواند در هر سطحى از دانش و بينش از آن بهره‏مند شود و مرتبه‏اى از مرتبه‏هاى بى‏پايان حقيقت ديانت را دريابد .

در تاريخ غرب ، مسيحيتى كه كليساهاى اروپا ، ساخته و پرداخته بودند و اختناقى كه براى فكر بشر به وجود آورده و سدى كه در برابر ترقيات عقلى و علمى بنا نهاده بودند و براى حفظ آن سد علما و دانشمندان را مى‏سوزاندند و اذيت مى‏كردند و اوهام و خرافات را به نام دين بر مردم تحميل مى‏كردند ، محدوديت و اجبار و اسارت و خشونت و تفتيش عقايد و همگى اين امور آزادانديشان اروپا را به سوى جدايى از دين سوق داد ، چرا كه دين را در مقابل تفكر و تدبر و حقايق علمى و تجربى مى‏ديدند و كليساى كاتوليك محلى از آزادى و اختيار براى انسان باقى نمى‏گذاشت ، ولى در آيين اسلام هيچ‏گونه پارادوكسى ميان دين و عقل و علم و تفكر و آزاد انديشى وجود ندارد و هيچ مانعى در برابر علم و پيشرفت نيست و تاريخ اسلام و پيشرفت مسلمانان در همه علوم و دانش‏ها بهترين سند و گواه بر اين مدعا است و در هيچ يك از ادوار تاريخ اسلام عالم و دانشمندى سوخته يا آزرده نشده است . و علم با عقيده شخص مسلمان كه خدا را آفريننده هستى مى‏داند و با دعوت اسلامى كه خلق را به مطالعه آثار و نشانه‏هاى خداوند در زمين و تفكر در شاه‏كارهاى خلقت مى‏خواند ، مباينت و تضادى ندارد و اسلام نه تنها تفكر و آزادانديشى را منع نكرده است ، بلكه انسان‏ها را به تفكر و تعقل در جهان هستى فراخوانده است .

رابطه انسان و دين بر اساس آزادى ، اختيار ، تعقل و انتخاب آگاهانه است و اختيار و آزادى اساس پويايى انسان بوده و موهبتى الهى است كه خداوند به انسان عطا فرموده است .[70] در قرآن كريم نيز بعد از تأكيد بر اين كه آفرينش جهان و انسان باطل و  بيهوده نيست و داراى هدف حكيمانه مى‏باشد ،[71] از يك سو هدف از آفرينش جهان را فراهم شدن زمينه آزمايش و انتخاب آزاد براى انسان معرفى نموده است[72] و از سوى ديگر هدف از آفرينش را پرستش خداى متعال قلمداد نموده است[73] و سرانجام هدف غايى و نهايى را قرب الهى و بهره مندى از فيض و رحمت الهى مطرح نموده است .[74] ولذا هدف قريب ، فراهم شدن زمينه‏هاى مادى و اجتماعى و تحقق شناخت‏هاى لازم براى انتخاب آزادانه راه راست و گسترش ايمان و خداپرستى در جامعه است .[75] آزادى از ديدگاه اسلام يعنى رها شدن از بندگى غير خدا و رهايى روح از اسارت ماده و حركت آن در افق‏هاى معنوى توحيد ، از اين رو آزادى مقدمه حيات است و براى اين كه انسان به حيات مادى و معنوى متعالى دستيابد آزاد باشد .[76] آزادى در جوهر انسان و گوهر دين است و دنيا سراى آزادى و گزينش و انتخاب انسان است و او است كه مى‏تواند با اراده آزاد و انتخاب آگاهانه به خداوند ايمان آورد و حق را برگزيند و در پرتو عقل و وحى راه هدايت و تعالى را بپيمايد و يا باطل را برگزيند و راه ضلالت و گمراهى را بپيمايد . اگر هدف انسان و حركت او به سوى خدا باشد ، اين امر جز با اختيار آزادى انسان ميسر نمى‏گردد و انسان با استفاده صحيح از همين موهبت الهى است كه حتى از ملائك برتر مى‏شود . اسلام انسان‏ها را به انديشه و تفكر آزاد در جهان خلقت و پديده‏هاى آن فرا مى‏خواند و كنجكاوى عقلى آزاد را ستايش مى‏كند .[77] انسان در سايه تفكر و انديشه آزاد مى‏تواند به كشف حقايق و واقعيات نائل گردد و بنابراين آزادى انديشه هدف نيست ، بلكه وسيله‏اى است براى شناخت حقايق و واقعيت‏ها .[78] و از سوى ديگر صحت ايمان و اعتقاد نيز ناشى از آزادى فكر و انديشه است و اعتقاد بايد متكى بر تفكر و تعقل باشد .[79]

از همين رو اسلام دين تعقل و آزادى است كه زنجيره‏هاى اسارت فكرى‏و جسمى آدميان را باز مى‏كند .

«ويضع عنهم اصرهم والأغلال التي كانت عليهم»[80] در اين‏جا مى‏توان گفت كه ميان ديندارى و آزادى تعارضى وجود نداشته و دين موجب اعتلاى فكر و آزادى حقيقى بشر شده و با آزاد كردن خرد از بند جهل و ظلمت و هواهاى نفسانى و حرص و طمع و دنياپرستى و مظالم جباران او را از اسارت‏هاى درونى و بيرونى رها ساخته و روح و جان آدميان را در فضاى بى‏كران نور و هدايت و معنويت به پرواز درمى‏آورد و اين جا است كه سخن گوهربار امام على( ع ) مصداق پيدا مى‏كند كه فرموده‏اند :

«لا تكن عبد غيرك وقد جعلك اللّه‏ حرّاً» بنده غير از خدا مباش ، زيرا كه خداوند تو را آزاد آفريده است .

 

اسلام و نظم پذيرى

يكى از ويژگى‏هاى فرهنگى كه به عنوان عامل مؤثر بر توسعه اقتصادى مطرح است ، مسئله نظم‏پذيرى مى‏باشد و در اين خصوص لازم است كه نظم پذيرى نهادينه  شده و به صورت يك باور عمومى درآيد و هم به صورت فردى و هم به صورت جمعى مطرح باشد . اسلام نيز رعايت نظم و انضباط افراد بشر را خواهان است و تأكيد فراوانى در روايت‏ها و احاديث نيز در اين باره وجود داشته كه انسان را به نظم دعوت نموده‏اند و همچنين رعايت و اجراى احكام تعاليم اسلامى مستلزم رعايت نظم در تمام شئون زندگى و پذيرش نظم جمعى است ، امام على( ع ) نيز در واپسين لحظه‏هاى عمر شريف خويش در بستر شهادت ، فرزندان و مسلمانان را به رعايت نظم فراخوانده و مى‏فرمايند :

«شما را اى حسن و اى حسين و همه فرزندان و بستگان و هر كه را كه نوشته من به او برسد به تقوا و پرهيزگارى و تنظيم امور سفارش مى‏كنم» .[81]

پيامبر( ص ) با استقرار حكومت اسلامى در صدر اسلام نظم اجتماعى را تجلى داد و اين نشان دهنده موافقت اسلام با فرهنگ نظم پذيرى است و همين سيره كه در زمان پيامبر( ص ) و على( ع ) عملى گرديد ، مى‏تواند الگويى براى زندگى فردى و جمعى مسلمانان در همه اعصار باشد .

 

دين و دنيا از ديدگاه اسلام

برخى از نظريه‏پردازان غربى يكى از موانع رشد و توسعه كشورهاى اسلامى را آخرت‏گرايى صرف مسلمانان و عدم توجه به دنيا و مسئله زهد مى‏دانند و معتقدند كه زهد به معناى ترك دنيا بوده و مردمى كه ترك دنيا نموده باشند ، نمى‏توانند و انگيزه‏اى هم نخواهند داشت كه براى آسايش و پيشرفت در دنيا تلاش نمايند ، ولى بايد توجه داشت كه اين نحوه نگرش غربيان به اسلام صحيح نمى‏باشد و علت مذمت دنيا در اسلام بى‏اعتقادى به قيامت و منحصر نمودن زندگى به حيات دنيوى است و آيات 29 سوره نجم ، 12 سوره رعد ، 30 سوره روم ، 18 سوره كهف نيز در قرآن مجيد بر همين معنا دلالت دارند ، لذا دنيا ذاتاً مذموم نيست و مذموم آن است كه براى آخرت نباشد و اگر دنيا در جهت اهداف اخروى نيز باشد ، نه تنها مذموم نيست بلكه مطلوب نيز مى‏باشد . و آيات 28 سوره توبه ، 14 سوره نور ، 180 سوره بقره ، 9 سوره هود ، 100 سوره اسرا ، 130 سوره اعراف ، 10 سوره جمعه و 32 سوره اعراف بيان كننده اين موضوع است . همچنين در سوره نحل آيه 114 آمده است :

«از آن‏چه خداوند به شما روزى داده است ، در حالى كه حلال و پاكيزه است ، بخوريد و نعمت الهى را شكر گزاريد ، اگر تنها او را پرستش مى‏كنيد» .

و همين طور در مائده  / 87 آمده است :

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ، نعمت‏هاى پاكيزه‏اى را كه خدا بر شما حلال قرار داده است ، برخود حرام نكنيد» .

بنابراين در اسلام رهبانيت و عدم استفاده از نعمت‏هاى حلال منع شده است و آن‏چه در ميان مردم به صورت افراط و تفريط در اين باره وجود دارد ، از ساير فرهنگ‏ها ريشه گرفته است و بايد توجه داشت كه زهد با رهبانيت تفاوت دارد .

زهد در لغت به معناى بى‏رغبتى به امرى است و در معراج السعاده به معناى دل برداشتن از دنيا و اكتفا نمودن به قدر ضرورت است . در فضيلت اين صفت در تعاليم اسلامى روايت‏هاى متعددى وارد شده ، اما زهدى كه در اسلام مطرح است با رشد و توسعه منافات ندارد ، چرا كه زهد در اسلام به معناى ترك دنيا نيست و بيش‏تر جنبه روحى و روانى زهد مد نظر بوده و به معناى عدم دلبستگى به دنيا و در عين حال استفاده از نعمت‏هاى الهى مى‏باشد ، به گونه‏اى كه موجب اسارت انسان و توقف حركتش به سوى كمال و تعالى نگردد .

على( ع ) در خطبه 79 نهج البلاغه در مورد زهد مى‏فرمايد :

«زهد در دنيا ، كوتاه نمودن آرزو و شكر نعمت و پرهيز از هر چيزى است كه خداوند حرام فرموده است» .[82]

در مواردى هم كه زهد عملى مطرح شده ، در حيطه مصرف صادق بوده و نهايتاً موجب كاهش مصرف مى‏شود و نه توليد ، اين مسئله باعث مى‏شود كه پس انداز ملى افزايش پيدا كند و با سرمايه گذارى آن ، توليد و ثروت عمومى نيز افزايش پيدا مى‏كند و نتيجه آن كه اين رهبانيت عملى نيز حتى اگر براى عموم جامعه باشد ، باز هم به رشد و توسعه اقتصادى جامعه كمك مى‏كند ، رهبانيت در انزوا و ترك دنيا مى‏باشد ، ولى زهد به معناى عدم تعلق و عدم دلبستگى به دنيا و هدف قرار ندادن دنيا بوده است و در عين حال جنبه عملى آن مستلزم انتخاب زندگى ساده است ، از همين رو در متن زندگى و روابط اجتماعى قرار داشته و جامعه گرايى و مسئوليت پذيرى و انفاق و ايثار در آن نهفته است .

در اسلام رهبانيت مطرود و زهد مطلوب است . راهب و زاهد هر دو آخرت گرايند و زندگى ساده را برمى‏گزينند ، ولى راهب منفعل و جامعه گريز است و از جامعه و تعهدها و مسئوليت‏هاى اجتماعى مى‏گريزد و عزلت و گوشه نشينى و انزوا را در پيش مى‏گيرد ، ولى زاهد فعال و جامعه گرا است و در عين حال همواره دنيا را وسيله ، محل گذار و محل آزمون و آخرت را هدف مى‏داند و خواستن خير در دنيا و آخرت از جمله دعاها بوده و بر زبان مؤمنان جارى و سارى است و قرآن نيز چنين درخواستى را به ما آموخته است ، آن جا كه در سوره بقره آيه 201 مى‏فرمايد :

«ربنا آتنا فى الدنيا حسنة وفى الآخرة حسنة وقِنا عذاب النار»و يا در تعبير پيامبر گرامى اسلام ( ص ) دنيا مزرعه آخرت معرفى شده است «الدنيا مزرعة الآخرة» . ليكن دنيا نيز براى انسان و مسلمانان اهميت فراوانى دارد و آن‏چه مذموم مى‏باشد حب افراطى به دنيا و ترجيح دنيا بر آخرت است ، چرا كه حب افراطى به دنيا انسان را كر و كور مى‏كند و موجب حرص و طمع و تعدى به حقوق ديگران مى‏شود . انسان مسلمان فردى است كه در دنيا زندگى مى‏كند ، ولى چشم به آخرت داشته و حيات دنيا را پلى براى عبور به آخرت تلقى مى‏كند و اگر اين مانع ( حب افراطى به دنيا ) از سر راه نفس برداشته شود ، طريق كمال آن هموار مى‏شود و نفس هم توان تعقل بيش‏ترى داشته و اين امر براى راهيان وادى عقل و علم خطرى عظيم را در پى‏خواهد داشت .

اسلام به دنيا و آخرت توجه داشته و از آن‏جايى كه دنيا سازنده آخرت است ، جايگاه و اهميت ويژه‏اى دارد و ممدوح بوده ، اما علايق دنيوى و دنيا پرستى كه انسان را اسير كرده و موجب توقف و ركود و باز ايستادن از حركت به سوى هدف نهايى مى‏گردد ، مذموم است . زهد در اسلام قدرت روحى است ، نه ضعف اقتصادى و در مقابل دنياپرستى قراردارد و از سوى ديگر زهد از ديدگاه اسلام واجب نيست ، بلكه فضيلت و كمال محسوب مى‏گردد و مى‏تواند به صورت انفاق ، جود ، بخشش ، گذشت ، فداكارى ، ايثار و همدردى جلوه‏گر شود . زهد روح انسان را از اسارت‏ها و قيد و بند نفس اماره ، مال ، مقام ، منزل ، مركب ، تجمل و ماديات آزاد و رها مى‏سازد ، چرا كه هر اندازه انسان خودش را به مال و مقام و زر و زور و اشيا مقيد كند ، آزادى خود را از دست مى‏دهد و اسير آن‏ها مى‏گردد و نمى‏تواند راه و مسير خود را سبك‏بار بپيمايد و از سوى ديگر زهد باعث مى‏شود كه انسان لذت‏هاى معنوى و الهى را درك كند .

 

فقر و غنا از ديدگاه اسلام

تصور گروهى بر اين است كه ثروت و در آمد در اسلام منفور و مطرود مى‏باشد و اين بينش موجب ركود و ضعف ساختار اقتصادى جامعه خواهد شد ، در صورتى كه با تدبر و تأمل در آيات قرآن و احاديث معصومان روشن مى‏شود كه ثروت از نظر اسلام به‏طور مطلق محكوم و مطرود محسوب نشده است و آن‏چه درباره نكوهش ثروت‏طلبى آمده است ، ناظر به هدف مطلق قرار دادن ثروت و سود است و كسانى كه صرفا ثروت و سود مادى را هدف اصل خود قرار داده و همواره براى افزايش آن كوشش مى‏كنند و از هرگونه وسيله‏اى ، براى كسب سود استفاده مى‏كنند و ارزش و اعتبار خود و افراد جامعه را بر اساس آن قرار مى‏دهند ، از آن‏ها مذمّت شده و جاهل و گمراه به شمار آمده‏اند و بدين گونه ، ثروت موجب بدبختى ، فساد ، طغيان و بى‏عدالتى و ظلم در جامعه معرفى شده است: منافقون / 9 ، علق /  6 ، فجر /  18 ، اسراء / 16 ، قصص /  78 ، وهم چنين در آياتى از قرآن نيز مانند: سبأ /  35 و 37 ، الهمزه /  1 و 3  و آل عمران /  116 ، اشاره شده كه ثروت باعث امتياز ثروتمند بر ديگران نبود و موجب جاودانگى انسان در دنيا و آخرت و سبب رستگارى و يا رهايى از عذاب الهى در آخرت نخواهد شد ، ولى در عين حال آيات و احاديثى وجود دارد كه كسب مال حلال و استفاده از مال را براى اهداف عالى پسنديده شمرده و حتى آن را به منظور برقرارى ثبات و تنظيم امور جامعه و بقاى آن و بر طرف ساختن نيازهاى انسان ضرورى دانسته و از آن به عنوان نعمت الهى انفال / 53 ، ابراهيم / 34 ، نحل / 18 ، زمر / 8 و رزق بقره / 60 ، اسراء /30 ، عنكبوت / 17 ، روم / 37 و طيبات مائده / 4، انفال / 26 ، يونس / 93 ، نحل / 72 ، رحمت  فاطر / 2 ، فصلت / 50 ، شورى / 48  و حسنه  اعراف / 13  و خير  بقره / 180  تعبير شده است و همچنين قرآن كريم در آيات متعددى مانند سبأ / 13 ، هود / 61 ، مؤمنون / 18 ، رحمن / 10 ، اسراء / 70 ، نحل / 46، 69 و114  انسان را به استفاده و بهره‏گيرى از نعمت‏هاى الهى و عمران و آبادانى زمين فرا مى‏خواند و از مجموع اين عبارات چنين به دست مى‏آيد كه مال و ثروت و استفاده از نعمت‏هاى دنيوى از ديدگاه اسلام مطلوب است ، اما به هيچ وجه هدف نمى‏باشد و همچنين ثروت مايه امتياز و برترى نبوده و دل‏بستن به مال و ثروت ، سرچشمه بسيارى از مفاسد فردى و بى‏عدالتى‏هاى اجتماعى است كه انسان‏ها را به گمراهى و تباهى مى‏كشاند ، ولى در عين حال اگر مال و ثروت از راه حلال و مشروع كسب و از آن به خوبى استفاده شود ، مى‏تواند وسيله‏اى براى رسيدن انسان به اهداف مشروع گردد و به تكامل معنوى انسان نيز كمك نموده و وسيله برقرارى عدالت و رفاه اجتماعى باشد . در روايت‏هاى فراوانى فقر مالى نامطلوب محسوب شده است و پيامبر اسلام فرموده‏اند :

«كاد الفقر أن يكون كفراً» بيم آن است كه فقر به كفر بينجامد .

و همچنين فرموده‏اند :

«اللهم انّي أعوذ بك من الكفر والفقر» خدايا از كفر و فقر به تو پناه مى‏برم .

على( ع ) نيز فرموده‏اند :

«فقر مايه ضعف يقين و نقصان دين ، سرگردانى عقل و اندوه است» .

البته همين فقر مالى اگر همراه با اطاعت خداوند باشد بر ثروتى كه همراه معصيت است ، برترى دارد ، ولى بايد توجه داشت كه همه افراد جامعه در حدى نيستند كه بتوانند فقر مالى را تحمل نموده و بر دشوارى‏هاى آن صبر كنند ، از اين رو اسلام به زدودن فقر از جامعه و فقرزدايى توصيه نموده و بايد فقر مالى در همه سطوح از جامعه بر طرف شده و همه افراد بتوانند نيازهاى ضرورى و معيشتى و متعارف زندگى خود را بر طرف نموده و بتوانند آبرومندانه زندگى كنند ، بنابراين فقر تنها شامل كسانى نمى‏شود كه به نان شب نيازمنداند ، بلكه شامل عدم توانايى تأمين مقدار مورد نياز و ضرورى يك فرد به خوراك ، پوشاك ، مسكن و بهداشت و دارو و درمان براى حفظ جان و ادامه حيات مى‏شود و يكى از وظايف حكومت اسلامى نيز رفع فقر از جامعه مى‏باشد . اسلام بهره‏گيرى انسان‏ها را از نعمت‏هاى الهى جايز شمرده و خداوند علاوه بر برخوردارى انسان‏ها از نعمت‏هاى الهى ، گشايش در زندگى ، افزايش رفاه و آسان‏تر نمودن كارها وسايل كاستن از رنج و زحمت بشر را نيز فراهم ساخته است .[83] از اين رو اگر انسان خود نيز در صدد آسان‏تر نمودن زندگى بر آيد و  كار و كوشش و تلاش كند ، پسنديده و ممدوح مى‏باشد ، به خصوص اگر با اين قصد همراه باشد كه با استفاده بيش‏تر از نعمت‏هاى الهى اسباب شكر بيش‏تر او را فراهم كند و فرصت بيش‏ترى براى تفكر و فراگرفتن معارف الهى و رسيدگى به تهذيب خويش و تعيم و تربيت ديگران و عبادت خدا پديد آيد ، ولى بايد توجه داشت كه مال و ثروت دنيوى انسان را از ياد خدا غافل نسازد و در عين حال كه اسلام رفاه را مطلوب مى‏داند ، افراد را از تجمل پرستى و رفاه زدگى و هدف قرار گرفتن رفاه پرهيز مى‏دهد ، چرا كه زندگى دنيا و رفاه و آسايش ، آن گاه مطلوب است كه براى آخرت و خشنودى خداوند قرار گيرد و زمينه حركت تكاملى انسان را فراهم سازد . اسارت انسان در برابر مال و ثروت دنيا و رفاه آن ، مانع اين تكامل و موجب سقوط انسان در وادى فساد و تباهى مى‏گردد . همچنين دين مبين اسلام ، تكبر ناشى از ثروتمندى و نمايش دادن و به رخ كشيدن مال و ثروت را به شدت نكوهش كرده است .[84] از سوى ديگر بايد توجه داشت كه مطلوبيت استفاده از نعمت‏هاى مادى و نكوهش فقر در اسلام ، به اين معنا نيست كه ارزش گذارى‏ها و امتيازها نيز بر اين اساس انجام گيرد ، از اين رو اسلام ، احترام و فروتنى براى ثروتمند به دليل ثروتش و تحقير فقير به خاطر فقرش را محكوم مى‏كند و تواضع ثروتمندان در برابر فقرا و بى‏اعتنايى نيازمندان در برابر اغنيا را توصيه مى‏كند و همنشينى با فقيران را از نشانه‏هاى ايمان مى‏داند .[85]

 

اسلام و عدالت اجتماعى

عدالت به معناى قسط و عدل و قرار گرفتن هر چيز در جاى خودش و تقسيم عادلانه امكانات و اعطا حق به صاحب حق مى‏باشد و عدالت است كه مانع افراط و تفريط مى‏شود و بين آن دو اعتدال ايجاد مى‏كند و حدود وظايف و مسئوليت افراد را معين ساخته و توازن و تعادل را در جامعه ايجاد كرده و حق ضعيف را در مقابل قدرتمند حفظ مى‏كند و نه تنها اين فرصت و امكان را پديد مى‏آورد كه هر فردى حق خود را به دست آورد ، بلكه او را از گرفتن بيش از آن‏چه حقش است ، باز مى‏دارد . عدالت به منزله راه تنفس جامعه است و اگر عدالت در جامعه وجود نداشته باشد ، تبعيض و ستم و بدبينى و نا اميدى ايجاد شده و فاصله‏ها افزايش يافته و بنيان جامعه مى‏پوسد . در اسلام همواره به اهميت عدالت و رعايت آن تأكيد شده است .

ـ همانا خداوند امر فرموده است به عدل و احسان .[86]

ـ بگو ، پروردگارم فرمان به قسط داده است .[87]

ـ عدالت ورزيد كه عدل به تقوى نزديك‏تر است .[88]

ـ اى اهل ايمان به پادارندگان قسط و عدل باشيد .[89]

ـ اگر ميان آنان حكم كردى به عدالت و قسط داورى كن ، همانا كه خداوند دادگران را دوست مى‏دارد .[90]

همچنين در اسراء / 34 به مسلمانان يادآور مى‏شود كه در معاملات و فعاليت‏هاى اقتصادى درستكار باشند و عدالت اقتصادى را رعايت نموده و از هر نوع استثمار و كم فروشى پرهيز كنند . بنابراين اصول اساسى اقتصادى در اسلام بر پايه عدالت اقتصادى و صحت در معاملات و درستى پيمانه و ترازو استوار مى‏باشد .[91]

اسلام مى‏كوشد با حفظ آزادى اقتصادى و مالكيت خصوصى و قراردادن آن در چهار چوبه‏اى از ارزش‏ها و احكام و مقررات سطح زندگى فقرا را ارتقا بخشد . در اسلام ايجاد عدالت اقتصادى به معناى ايجاد محدوديت در ، درآمدهاى مشروع و لغو مالكيت نيست ، بلكه به معناى ارتقا سطح زندگى آحاد افراد جامعه است ، تا آن جا كه امكانات مادى و تأمين نيازهاى اوليه و ضرورى زندگى براى همه افراد جامعه ميسر و فراهم باشد ، لذا در عين حال كه اسلام حقوق مالكيت فردى را محترم شمرده و كار و كوشش و كسب درآمد حلال و بهبود وضع مادى به منظور تأمين نيازهاى معيشتى را مطلوب دانسته و تشويق نموده است ،[92] ولى در عين حال تمركز ثروت و كنز را نكوهش كرده[93] و نعمت‏هاى الهى را متعلّق به همه انسان‏ها دانسته[94] و براى توزيع عادلانه ثروت و امكانات در جامعه ابزارهاى متعددى را مطرح نموده است . مانند: توصيه بر پرداخت خمس ( انفال / 41 ) و زكات ( حشر/ 7 ) و انفاق و صدقات ( نور / 22 ، حديد / 7 ، آل عمران / 92 ، 93 ، بقره / 3 و51 و219 و274 ) منع اسراف و تبذير ( انعام / 141 ، اسراء / 27 ، اعراف / 31 ) و پرهيز از حرص و طمع و تجمل‏گرايى ( طه / 131 ) و آيات فراوان ديگرى كه در اين مورد وجود دارد ، از همين رو يكى از جنبه‏هاى مهم استراتژى اسلامى در توسعه اقتصادى ، هماهنگى و تفكيك ناپذيرى «توسعه و عدالت اجتماعى» است .

 

نتيجه‏گيرى

تحولات ناشى از رنسانس و انقلاب صنعتى در غرب باورهاى جديدى را ارائه نموده و در نگرش جديد ، دين و اعتقادات مذهبى و ارزش‏هاى اخلاقى و معنويات ، امورى غير قابل تجربه و اثبات و در نتيجه بيهوده تلقى شد و انسان بى‏نياز از دين معرفى شده و حتى دين به عنوان مانعى در برابر توسعه مطرح و صرفاً به بعد مادى آن توجه گرديد ، اما با گذشت زمان اين مسئله نمود پيدا كرد كه جامعه مدرن ، جامعه‏اى تك ساحتى است ، چرا كه يك جنبه اساسى از زندگى انسان را كه همانا جنبه معنوى آن است ناديده مى‏گيرد . مدرنيسم توانست سطح پيشرفت فنى و رفاه مادى زندگى انسان را ارتقا بخشد ، ولى سطح اطمينان و آرامش خاطر روحى و روانى انسان را نيز كاهش داده و نابسامانى و از خود بيگانگى و بحران معرفتى و بحران معنويت و شى‏ءگشتگى را بر او تحميل نمود . البته طرح عوارض و پى‏آمدهاى منفى مدرنيسم به معناى انكار دستاوردهاى مثبت و مطلوب آن نمى‏باشد ، اما عوارض مدرنيسم همچون دستاوردهاى آن ، بر تمامى كشورهاى جهان سايه افكنده و ما نيز بايد براى برخورد صحيح با آن ، آگاهى و شناخت كافى داشته و مزايا و فوايدش را از مضراتش بازشناسيم . از ديدگاه مكتب انتقادى ، جامعه غربى راهى را پيموده است كه هر چند در طى آن همه عناصر در حوزه خود عقلانى شده‏اند ، اما كليت آن غير عقلايى است و عقلانيت جزئى و صورى به قيمت از دست رفتن عقلانيت كلى و ارزشى كسب شده است و غرب براى عقلانيت بهاى سنگينى پرداخته است كه حتى به اعتقاد «ماكس و بر» عبارت است:

«از زوال آزادى و از دست رفتن معنا و مفهوم زندگى و مدرنيسم و عقلانيت ابزارى همچون قفسى آهنين انسان را اسير نموده است و بنابراين غرب از اين ديدگاه به عقلانيتى غير عقلايى رسيده است و رفاه مادى به قيمت دورى انسان از معنويت به دست آمده است » .

توسعه به مفهوم غربى آن فقط ناظر به رفع نيازهاى مادى انسان مى‏باشد ، چرا كه انسان از ديدگاه مدرنيسم صرفاً يك موجود مادى است ، ولى اسلام به عنوان يك دين جامع و حقيقت جاودانه به همه ابعاد وجودى انسان توجه مى‏كند و اصول و چارچوب‏هاى لازم براى دستيابى به توسعه موزون و ناظر به نيازهاى مادى و معنوى انسان را تدارك ديده است . از ديدگاه اسلام ضمن اين كه بهره بردارى از امكانات و نعمت‏هاى الهى و رفاه مادى مورد توجه و مطلوب مى‏باشد ، ليكن هدف نهايى همانا هدايت ، عبوديت ، فلاح و رستگارى ، سعادت ، حركت تكاملى انسان به سوى حق تعالى و مقام قرب الهى است و انسان مورد نظر اسلام در عين حال كه از نعمت‏هاى الهى استفاده مى‏كند ، فريفته مظاهر دنيا نشده و توجه‏اش به دنيا و ماديات ، او را از آخرت و معنويات و كمال خواهى باز نمى‏دارد ، از همين رو اسلام به عنوان يك دين الهى و مكتب و حياتى نه تنها مانع توسعه نمى‏باشد ، بلكه از وسعت كافى و ظرفيت قابل ملاحظه‏اى براى توسعه بهره‏مند است و عناصر لازم براى تحقق توسعه در اسلام وجود دارد و توسعه علاوه بر بعد مادى آن ، ناظر بر عدالت اجتماعى و حفظ كرامت ذاتى انسان و تأمين نيازهاى معنوى انسان نيز بوده و فرايندى است كه متضمن بهينه سازى در استفاده از امكانات و شكوفايى و به فعليت رسيدن استعدادها و نيروهاى بالقوه مادى و معنوى و ارتقا مستمر وضعيت فرد و جامعه به سوى كمال و تعالى مى‏باشد ، لذا اگر صرفاً جنبه مادى توسعه مورد نظر باشد ، ميان دين و توسعه رابطه عموم و خصوص من وجه وجود دارد و توسعه مادى بدون دين هم امكان‏پذير مى‏باشد ، ولى اگر توسعه در سطحى كلان‏تر و به مفهوم فراگير آن مورد نظر باشد ، ميان آن دو رابطه عموم و خصوص مطلق وجود دارد و در اين صورت توسعه بدون اتكا بر دين ممكن و ميسر نخواهد بود .

ولى در هر صورت ميان دين و توسعه تعارضى وجود نخواهد داشت و از سوى ديگر اين ادعا كه وضعيت فعلى كشورهاى اسلامى مبين ممانعت و اسلام از توسعه مى‏باشد نيز صحيح نمى‏باشد ، چرا كه بايد ميان دين و فرهنگ دينى تمايز قائل شد و با موضوع مورد بحث به دو گونه مى‏توان برخورد كرد : يكى ، از جنبه عينى و تاريخى كه مستلزم بررسى علل و عوامل انحطاط مسلمانان و آسيب‏شناسى فرهنگ دينى مسلمانان است و ديگرى ، از جنبه نظرى و تئوريك كه در اين صورت ميان دين و توسعه هيچ تضاد و تعارضى وجود ندارد ، لذا بايد گفت كه از يك سو هر گونه فرهنگ دينى با توسعه سازگار نبوده و از سوى ديگر هر الگويى از توسعه نيز با دين سازگار نمى‏باشد و چنين فرهنگ دينى كه در آن زهد به رهبانيت و دنياگريزى و اعتقاد به آخرت به نفى دنيا و توكل به تسليم در برابر ظلم و ستم و تقيه به ترس و دورويى و انتظار به انفعال و ركود و قضا و قدر به جبر تعبير شود و در آن عقل و علم و آزادى انسان ، جايگاه و اعتبارى نداشته و دين و دنيا و عقل و وحى متعارض پنداشته شده و بشر را به عقل گريزى و علم ستيزى و جبرگرايى و مسئوليت‏گريزى و ظلم پذيرى فرا مى‏خواند ، با هيچ‏گونه توسعه‏اى نمى‏تواند سازگار باشد ، چنان كه توسعه‏اى انسان را به نافرمانى و طغيان در برابر خداوند و سر پيچى از دين و دستورات و تعاليم الهى و نقض اصول و ارزش‏هاى اخلاقى فرا مى‏خواند و عدالت را نفى كرده و براى دستيابى به هدف كه به زعم آن دسترسى به حد اكثر سود و لذات مادى مى‏باشد ، ماكياولى مشربانه همه چيز را روا مى‏دارد و آدمى را به از خودبيگانگى و بحران هويت مى‏كشاند و او را تا حد حيوانى ناطق و صرفاً ابزارى در جهت توسعه تنزل مى‏دهد و هرگز با دين كه بر كرامت ذاتى و كمال اكتسابى و حقوق و مسئوليت انسان به عنوان جانشين خداوند بر روى زمين تأكيد مى‏كند ، نمى‏تواند سازگار باشد .

اسلام مكتبى است جامع و جاويدان كه محدود به محيطى يا عصرى يا نسلى خاص نبوده و برنامه زندگى براى همه انسان‏ها در همه عصرها مى‏باشد و هدف آن رهايى انسان‏ها از بندگى غير خدا و استقرار عدالت و بر قرار نمودن تشكيلات يك زندگى آباد و آزاد براى انسان و متناسب با منزلت و مقام خليفه الهى او براى دستيابى به هدف نهايى و عبوديت خداوند و رسيدن به مقام قرب الهى مى‏باشد و لذا براى شناخت آسيب‏شناسى فرهنگ دينى ، مسلمانان بهتر است ابتدا دين شناخته شده و سپس آسيب‏ها و آفات فرهنگ دينى شناخته شده و آن آسيب‏ها و آفات اصلاح گردد ، لذا امروز مسلمانان به‏طور عام و مسلمانان ايران و تشيع به‏طور خاص ، جهادى مستمر و دشوار را در پيش دارند و بايد با حركت بر محور دين و با استفاده از خرد و انديشه و علم و دانش و آگاهى و بر اساس برخورد معقول و منطقى و خردمندانه و متعهدانه و مسئولانه و هم‏دلانه و خير خواهانه براى معرفت و شناخت اصول و حقيقت دين اسلام و احيا تفكر اصيل اسلامى و عمل به آن در همه سطوح حركت نموده و براى توسعه موزون و تعالى بخش ايران اسلامى تلاش نمايند و در اين راه همه افراد و گروه‏ها از تفرقه پرهيز نموده و همواره وحدت خود را حفظ نمايند ، چرا كه تفرقه موجب دورى از اهداف اساسى شده و توانايى‏ها و امكانات بالقوه مادى و انسانى را بيهوده مصروف خود ساخته و هدر مى‏دهد . اميد است كه توسعه در كشور ما با يارى خداوند متعال و با همكارى دولت و ملت و اجماع نظر و عزم و اراده ملى و تفاهم و وحدت ملى و بر محور اسلام تحقق پيدا كند . ( إن شاء اللّه‏ )

 

 

 

 

منابع

ـ قرآن كريم .

ـ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران .

1 . امينى ، عليرضا و محسن جوادى ، معارف اسلامى ( جلد 2 ) ، چاپ اول ، قم ، انتشارات معارف ، 1379 .

2 . ايمانى ، محسن ، تربيت عقلانى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات امير كبير ، 1378 .

3 . باوند ، نعمت اللّه‏ ، جايگاه عقل و دموكراسى در نظام ولايت ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى ، 1374 .

4 . بناء رضوى ، مهدى ، طرح تحليلى اقتصاد اسلامى ، چاپ اول ، مشهد ، انتشارات آستان قدس رضوى ، 1367 .

5 . جعفرى ، محمد تقى ، آزادى در اسلام ، چاپ اول ، تهران ، نشر آفرينه ، 1378 .

6 . جعفريان ، رسول ، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى ، 1372 .

7 . جوادى آملى ، عبداللّه‏ ، حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1362 .

8 . جهرمى ، مهدى و محمد باقرى ، آسيب‏شناسى دينى از منظر مطهرى ، چاپ اول ، تهران ، نشر هماهنگ ، 1377 .

9 . حافظ نيا ، محمد رضا ، مقدمه‏اى بر روش تحقيق در علوم انسانى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سمت ، چاپ اول ، 1377 .

10 . حجتى كرمانى ، على ، اسلام و تبعيضات نژادى ، چاپ ششم ، تهران ، شركت سهامى انتشار ، 1361 .

11 . حسين زاده ، محمد ، دين‏شناسى ، چاپ اول ، تهران ، شركت سهامى و انتشار ، 1361 .

12 . حكمت ، نصر اللّه‏ ، تأملى در فلسفه تاريخ عقل ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات الهام ، 1376 .

13 . خاتمى ، محمد ، ديندارى و آزادى ، چاپ اول ، تهران ، نشر آفرينه ، 1378 .

14 . دانا سرشت ، اكبر ، روان‏شناسى شفا ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات امير كبير ، 1364 .

15 . دفتر همكارى حوزه و دانشگاه ، مبانى اقتصاد اسلامى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سمت ، 1371 .

16 . رحيم پور ، حسن ، عقلانيت ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر ، 1378 .

17 . سروش ، عبد الكريم ، علم چيست؟ فلسفه چيست ، چاپ سيزدهم ، تهران ، انتشارات مؤسسه فرهنگى صراط ، 1376 .

18 . قطب ، سيد، آينده در قلمروى اسلام ، ترجمه سيد على حسينى خامنه‏اى ، چاپ دوم ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1369 .

19 . شهيدى ، سيد جعفر ، نهج البلاغه ، چاپ اول ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى ، 1371 .

20 . شيخ الاسلام ، سيد حسين ، گفتار امير المؤمنين على( ع ) ، چاپ دوم ، قم ، انتشارات انصاريان ، 1377 .

21 . طباطبائى ، سيد محمد حسين ، شيعه در اسلام ، چاپ نهم ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1373 .

22 . عربى زنجانى ، بهنام ، شريعتى و سروش ، بررسى مقابله‏اى آراء و نظريات ، چاپ اول ، تهران انتشارات آريابان ، 1379 .

23 . على آبادى ، عليرضا ، ريشه‏هاى توسعه نيافتگى در جهان سوم ، چاپ دوم ، تهران ، نشر رامين ، 1373 .

24 . عليخانى ، على اكبر ، توسعه سياسى از ديدگاه امام على( ع ) ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى ، 1379 .

25 . فاضل ميبدى ، محمد تقى ، رابطه دين و آزادى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات ذكر ، 1378 .

26 . قضاعى ، قاضى ، قانون؛ سخنان حضرت على( ع ) ، ترجمه ، فيروز حريرچى ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات امير كبير ، 1375 .

27 . كديور ، محسن ، دفتر عقل ، چاپ اول : تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1377 .

28 . كنت گالبرايت ، جان ، ماهيت فقر عمومى ، ترجمه محمد حسين عادلى ، چاپ سوم ، تهران ، انتشارات اطلاعات ، 1371 .

29 . گاندى ، مهاتما ، همه مردم برادرند ، ترجمه محمود تفضلى ، چاپ هفتم ، تهران ، انتشارات امير كبير ، 1377 .

30 . محقق داماد ، سيد مصطفى ، اصول فقه ، چاپ هشتم ، تهران ، مركز نشر علوم اسلامى ، 1377 .

31 . مدرسى ، محمد تقى ، اصول و پايه‏هاى تمدن اسلامى ، ترجمه محمد صادق پارسا ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات محبان الحسين ، 1379 .

32 . مرويها ، مرتضى ، دفاع از عقلانيت ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات نقش و نگار ، 1379 .

33 . مصباح يزدى ، محمد تقى ، آموزش فلسفه ، جلد دوم ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سازمان تبليغات اسلامى ، 1378 .

34 . مطهرى ، مرتضى ، انسان و سرنوشت ، چاپ نوزدهم ، تهران ، انتشارات صدرا ، 1378 .

35 . مطهرى ، على ، اصلاح‏طلبى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات صدرا ، 1379 .

36 . منصورى ، جواد ، فرهنگ ، استقلال و توسعه ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات وزارت امور خارجه ، 1374 .

37 . منصورى ، رضا ، ايران 1427 : عزم ملى براى توسعه علمى و فرهنگى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات طرح نو ، 1377 .

38 . موثقى ، احمد ، علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه سيد جمال ، چاپ دوم ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1378 .

39 . مهدوى زادگان ، داوود ، اسلام و سنت وبرى ، چاپ اول ، قم ، انتشارات مؤسسه فرهنگى طه ، 1377 .

40 . واعظى ، احمد ، انسان از ديدگاه اسلام ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات سمت 1377 .

41 . هانتيگتون ، ساموئل ، نظريه برخورد تمدن‏ها ، ترجمه مجتبى اميرى ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات وزارت امور خارجه ، 1374 .

42 . يزدانى ، عباس ، گفتمان حكومت دينى ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات مؤسسه فرهنگى طه ، 1378 .

 

[1]  . داوود مهدوى زادگان ، اسلام و سنت وبرى ، ص207 .

 

[2]  . هانتينگتون  ساموئل ، نظريه برخورد تمدن‏ها ، ص 149 .

 

[3]  . همان ، ص86 .

 

[4]  . مرتضى مطهرى ، انسان و سرنوشت ، ص110 .

 

[5]  . همان ، ص111 .

 

[6]  . نعمت اللّه‏ باوند ، جايگاه عقل و دموكراسى ، ص44 .

 

[7]  . نصراللّه‏ حكمت ، تأملى در فلسفه تاريخ عقل ، ص81  .

 

[8]  . مائده / 16 .

 

[9]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص35 .

 

[10]  . عليرضا امينى ، معارف اسلامى ، ص23 .

 

[11]  . على رضا امينى، معارف اسلامى، ص24 .

 

[12]  . سيد مصطفى محقق داماد ، اصول فقه ، ص141 .

 

[13]  . زمر  / 18 .

 

[14]  . محمّدحسين زاده ، دين شناسى ، ص104 .

 

[15]  . مرتضى مرويها ، دفاع از عقلانيت ، ص176 .

 

[16]  . محمّد خاتمى ، ديندارى و آزادى ، ص227 .

 

[17]  . احمد واعظى ، علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه سيد جمال ، ص166 .

 

[18]  . على‏اكبر عليخانى ، توسعه سياسى از ديدگاه امام على ع  ، ص175 .

 

[19]  . محسن كديور ، دفتر عقل ، ص202 .

 

[20]  . عنكبوت / 6 .

 

[21]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص68 .

 

[22]  . فيض الاسلام ، نهج البلاغه ، ص 235 .

 

[23]  . عبداللّه‏ جوادى آملى ، حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه ، ص712 .

 

[24]  . بقره / 170 .

 

[25]  . اسراء / 36 .

 

[26]  . عنكبوت  / 45 .

 

[27]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص235 .

 

[28]  . اكبر دانا سرشت ، روان‏شناسى شفا ، ص229 .

 

[29]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص219 .

 

[30]  . قاضى قضاعى ، قانون ، سخنان حضرت على ع  ، ترجمه فيروز حريرچى ، ص44 .

 

[31]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص220 .

 

[32]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص 237 .

 

[33]  . عليرضا على آبادى ، ريشه‏هاى توسعه نيافتگى در جهان سوم ، ص150 .

 

[34]  . مرتضى مطهرى ، انسان و سرنوشت ، ص31 .

 

[35]  . سيد حسين شيخ الاسلام ، گفتار اميرالمؤمنين على ع  ، ص883 .

 

[36]  . محسن ايمانى ، تربيت عقلانى ، ص226 .

 

[37]  . جان كنت گالبرايت ، ماهيت فقر عمومى ، ص27 .

 

[38]  . سيدجعفر شهيدى ، نهج البلاغه ، ص179 .

 

[39]  . عباس يزدانى ، گفتمان حكومت دينى ، ص76 .

 

[40]  . على مطهرى ، اصلاح‏طلبى ، صص7، 8 .

 

[41]  . رسول جعفريان ، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ، ص52 .

 

[42]  . عليرضا على آبادى ، ريشه‏هاى توسعه نيافتگى در جهان سوم ، ص42 .

 

[43]  . مهدى جهرمى ، آسيب‏شناسى دينى از منظر مطهرى ، صص180، 181 .

 

[44]  . مهاتما گاندى ، همه مردم برادرند ، ص231 .

 

[45]  . آل عمران  / 190 .

 

[46]  . نحل  / 10 .

 

[47]  . جاثيه  / 13 .

 

[48]  . اعراف  / 176 .

 

[49]  . بقره  / 164 .

 

[50]  . ملك  / 10 .

 

[51]  . انعام  / 50 .

 

[52]  . رعد / 16 .

 

[53]  . زمر / 9 .

 

[54]  . حسن رحيم پور ، عقلانيت ، ص117 .

 

[55]  . داوود مهد ويزادگان ، اسلام و سنت وبرى ، ص 199 .

 

[56]  . محمدرضا حافظ نيا ، مقدمه‏اى بر روش تحقيق در علوم انسانى ، ص23 .

 

[57]  . عبدالكريم سروش ، علم چيست؟ فلسفه چيست؟ ص106 .

 

[58]  . مهدى بناء رضوى ، طرح تحليلى اقتصاد اسلامى ، ص 234 .

 

[59]  . جواد منصورى ، فرهنگ ، استقلال و توسعه ، ص174 .

 

[60]  . همان ، ص29 .

 

[61]  . سيدحسين شيخ الاسلام ، گفتار اميرالمؤمنين على ع  ، 1013 .

 

[62]  . همان ، ص1004 .

 

[63]  . عليرضا على آبادى ، ريشه‏هاى توسعه نيافتگى در جهان سوم ، ص103 .

 

[64]  . احمد موثقى ، علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمين در انديشه سيد جمال ، ص116 .

 

[65]  . بهنام عربى زنجانى ، بررسى مقابله‏اى آرا و نظريات ، ص83 .

 

[66]  . سيد قطب ، آينده در قلمروى اسلام ، ص124 .

 

[67]  . سيدحسين شيخ اسلام ، شيعه در اسلام ، ص322 .

 

[68] . بقره / 256 .

 

[69]  . على‏اكبر عليخانى ، توسعه سياسى از ديدگاه امام على ع  ، ص222 .

 

[70]  . محمدتقى مدرسى ، اصول و پايه‏هاى تمدن اسلامى ، ص201 .

 

[71]  . آل عمران / 191؛ انبيا / 16، 17؛ دخان / 38، 39؛ جاثيه / 22؛ ابراهيم / 19؛ حجر /  85 ؛ نحل / 85 ؛ عنكبوت / 44؛ روم / 8 ؛ مؤمنون / 115 .

 

[72]  . هود / 7 ؛ ملك / 2؛ كهف /  7 .

 

[73]  . ذاريات /  56 ؛ يس ، /  61 .

 

[74] . هود / 108، 119؛ جاثيه ، /  23 ؛ آل عمران /  15 ؛ توبه /  72 .

 

[75] . محمدتقى مصباح يزدى ، آموزش فلسفه  ، ص435 .

 

[76]  . عبداللّه‏ جوادى آملى ، حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه ، ص214 .

 

[77]  . سيد محمّد حسين طباطبايى  ، شيعه در اسلام  ، ص96 .

 

[78]  . محمدتقى جعفرى ، آزادى در اسلام ، ص166 .

 

[79]  . محمدتقى فاضل ميبدى ، رابطه دين و آزادى ، ص146 .

 

[80]  . اعراف  / 157 .

 

[81]  . نهج البلاغه .

 

[82]  . دفتر همكارى حوزه و دانشگاه ، مبانى اقتصاد اسلامى ، ص132 .

 

[83]  . نحل / 7 .

 

[84]  . حديد / 23 و نيز به همين مضمون در لقمان / 18؛ نساء / 63؛ قصص / 76 .

 

[85]  . مبانى اقتصادى اسلامى ، ص125 .

 

[86]  . نحل / 90 .

 

[87]  . اعراف / 29 .

 

[88]  . مائده / 7 .

 

[89]  . نساء / 135 .

 

[90]  . مائده / 42 .

 

[91]  . مهدى بناء رضوى ، طرح تحليلى اقتصاد اسلامى ، ص128 .

 

[92]  . نحل / 65 ، 69 ، 80 ، 81 ، 114؛ مؤمنون / 18 ، 23؛ رحمن / 10 ، 12؛ طه / 53 ، 54؛ اسراء / 75 .

 

[93]  . توبه / 34، 35 .

 

[94]  . بقره / 30 .

 

مرتبط نوشته ها

نكته هايى درباره جهانى شدن
مقالات

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى
مقالات

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
دین و فرهنگ
مقالات

دین و فرهنگ

10 مهر, 1404
مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران
مقالات

مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران

7 مهر, 1404
حكومت جهانى اسلام
مقالات

حكومت جهانى اسلام

6 مهر, 1404
جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت
دیدگاه

جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت

5 مهر, 1404

دیدگاه‌ها 1

  1. Brady3666 می‌گوید:
    قبل 6 روز

    https://shorturl.fm/v0hcN

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.