ص
مکي – تعداد آيه88
ص ، سوگند به قرآن كه مشتمل بر ذكر [ حقايق ، معارف ، مطالب اخلاقى و اجتماعى و احكام حلال و حرام ] است .(1)
[ اينكه قرآن را نمي پذيرند ، براى اين نيست كه زمينه اى براى پذيرش آن وجود ندارد ] بلكه كافران [ غرق ] در تكبّر [ و سركشى و عداوت ] و دشمنى اند .(2)
چه بسيار اقوامي كه پيش از آنان هلاك كرديم كه [ وقت نزول عذاب ] فرياد كمك خواهى سر دادند ، در حالى كه وقت گريز و يافتن پناه گاه نبود ;(3)
و از اينكه بيم دهنده اى از جنس خودشان به سوى آنان آمده است تعجب كردند ، و كافران گفتند : اين جادوگرى بسيار دروغگوست .(4)
آيا [ محمّد ]معبودان [ گوناگون ] را معبودى يگانه قرار داده است ؟ به راستى [ كه منحصر كردن معبودان در يك معبود ]چيزى بسيار شگفت است .(5)
سران و اشرافشان روان شدند [ و فرياد برداشتند ] كه برويد و بر پرستش و نگهدارى معبودانتان ايستادگى كنيد زيرا از اين دعوت [ به سوى خداى يگانه ] رياست و آقايى بر اراده شده است .(6)
ما اين [ پرستش معبود يگانه ] را در آخرين آيين [ كه پدرانمان بر آن بودند ] نشنيده ايم ; اين جز دروغى ساخته شده نيست .(7)
آيا از ميان ما [ كه داراى ثروت فراوان و مقام و قدرتيم ] قرآن ، فقط بر او [ كه فقيرى يتيم بيش نيست ] نازل شده است ؟ ! [ نه ، قرآن دروغى ساخته شده نيست ] بلكه اينان درباره قرآن من در شك هستند ، بلكه هنوز عذاب را نچشيده اند [ تا از بيمارى شك درآيند و به حقّانيّت آن اقرار كنند و زبان از گستاخى و جسارت ببندند . ](8)
مگر خزانه هاى رحمت پروردگار تواناى شكست ناپذير و بخشنده ات نزد آنان است [ كه منصب نبوّت را به هر كس كه دلشان خواست ببخشند ؟ ](9)
يا مگر مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين و آنچه ميان آنهاست ، در اختيار آنان است ؟ [ اگر چنين است ] پس [ بيايند ] از نردبان ها [ ى رساننده به اين مالكيّت و فرمانروايى ] بالا روند [ و امور را به دست گيرند و مانع نزول وحى بر محمّد شوند و خود به هر كس كه بخواهند وحى كنند . ](10)
اينان لشكرى ناچيز و اندك [ از احزاب كفر و شرك ]اند كه در آنجا [كه ميدان جنگ بدر است] شكست خوردنى هستند .(11)
پيش از اينان نيز قوم نوح و عاد و فرعون كه از تمام ابزار حاكميت برخوردار بودند [ پيامبران را ]انكار كردند ;(12)
و نيز قوم ثمود و قوم لوط و اصحاب ايكه همان احزاب كفر و شرك اند ،(13)
كه هر يك از اينان پيامبران را انكار كردند ، پس عقوبت [ من بر آنان ]محقق و ثابت شد ،(14)
و اينان [ كه تو را انكار مي كنند ]جز يك فرياد مرگبار را كه هيچ تأخيرى در آن نيست ، انتظار نمي كشند ،(15)
و [ اينان از روى مسخره ]گفتند : پروردگارا ! پيش از روز حساب ، هر چه زودتر سهم ما را از عذاب به ما بده .(16)
بر آنچه مي گويند شكيبا باش ، و بنده ما داود را كه داراى نيرومندى [ در دانش و حكومت ] بود ياد كن . او بسيار رجوع كننده [ به سوى خدا ] بود .(17)
همانا ما كوه ها را مسخّر و رام كرديم كه با او در شبان گاه و هنگام برآمدن آفتاب تسبيح مي گفتند ،(18)
و پرندگان را [ نيز ] به طور دسته جمعى [ مسخّر و رام كرديم كه با او تسبيح مي گفتند ] ، و همه رجوع كننده به سوى خدا بودند ،(19)
و حكومتش را محكم و استوار ساختيم و به او حكمت و منصب داورى عطا كرديم ،(20)
و آيا خبر مهم آن دادخواهان هنگامي كه از ديوار بلند نمازخانه او بالا رفتند به تو رسيده است ؟(21)
زمانى كه [ به طور ناگهانى ] بر داود وارد شدند ، و او از آنان هراسان شد ، گفتند : نترس [ ما ] دو گروه دادخواه و شاكى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده است ; بنابراين ميان ما به حق داورى كن و [ در داوريت ] ستم روا مدار ، و ما را به راه راست راهنمايى كن .(22)
اين برادر من است ، نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم ، گفته است : اين يكى را هم به من واگذار . و در گفتگو مرا مغلوب ساخت .(23)
گفت : يقيناً او با درخواست افزودن ميش تو به ميش هاى خود بر تو ستم روا داشته است ، و قطعاً بسيارى از معاشران و شريكان به يكديگر ستم مي كنند ، به جز كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند و اينان اندك اند . و داود دانست كه ما او را [ در اين حادثه ] آزموده ايم ، در نتيجه از پروردگارش درخواست آمرزش كرد و بى درنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت .(24)
و ما او را در اين [ داورى ] آمرزيديم ، بى ترديد او نزد ما تقرب و منزلتى بلند و سرانجامي نيكو دارد .(25)
[و گفتيم :] اى داود ! همانا تو را در زمين جانشين [ و نماينده خود ] قرار داديم ; پس ميان مردم به حق داورى كن و از هواى نفس پيروى مكن كه تو را از راه خدا منحرف مي كند . بى ترديد كسانى كه از راه خدا منحرف مي شوند ، چون روز حساب را فراموش كرده اند ، عذابى سخت دارند .(26)
و ما آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست ، بيهوده نيافريده ايم ، اين پندار كافران است ، پس واى بر آنان كه كافرند از آتش دوزخ .(27)
آيا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند مانند مفسدان در زمين قرار مي دهيم يا پرهيزكاران را چون بدكاران ؟ !(28)
اين كتاب پربركتى است كه آن را بر تو نازل كرده ايم تا آياتش را تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند .(29)
و سليمان را به داود بخشيديم ، چه نيكو بنده اى بود به راستى او بسيار رجوع كننده [ به خدا ] بود .(30)
[ ياد كن ] هنگامي را كه در پايان روز اسب هاى چابك و تيزرو بر او عرضه كردند .(31)
پس گفت : من دوستى اسبان را بر ياد پروردگارم [ كه نماز مستحب پايان روز است ] اختيار كردم [ زيرا مي خواهم از آنان در جهاد با دشمن استفاده كنم و همواره به آنها نظر مي كرد ] تا [ خورشيد ] پشت پرده افق پنهان شد .(32)
[ اسب ها چنان توجه او را جلب كرده بودند كه گفت : ] آنها را به من بازگردانيد . پس [ براى نوازش آنها ] به دست كشيدن به ساق ها و گردن هاى آنها پرداخت ;(33)
و به راستى سليمان را [ درباره فرزندش ]آزموديم ، و [ آزمون اين بود كه ] بر تختش جسدى [ بى جان از فرزندش ] افكنديم [ فرزندى كه سليمان به زنده بودن او بسيار اميد داشت ] ، آن گاه به درگاه خدا رجوع كرد [ و همه امورش را به خدا واگذاشت . ](34)
گفت : پروردگارا ! مرا بيامرز و حكومتى به من ببخش كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد ; يقيناً تو بسيار بخشنده اى .(35)
پس باد را براى او مسخّر و رام كرديم كه به فرمان او هر جا كه مي خواست نرم و آرام روان مي شد .(36)
و هر بنّا و غواصى از شياطين را [ مسخّر و رام او نموديم ، ](37)
و ديگر شياطين را كه با غل و زنجير به هم بسته بودند [ در سلطه او درآورديم تا نتوانند در حكومت او فتنه و آشوب برپا كنند . ](38)
[ و به او گفتيم : ] اين عطاى بى حساب ماست ، [ به هر كس خواهى ] بى حساب ببخش و [ از هر كس خواهى ]دريغ كن .(39)
بى ترديد او نزد ما تقرب و منزلتى بلند و سرانجامي نيكو دارد .(40)
و بنده ما ايوب را ياد كن ، هنگامي كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان [ به سبب رنج و شكنجه اى كه دچارش هستم ] مرا سرزنش و شماتت مي كند [ تا از رحمت تو دلسردم كند . ](41)
[ به او گفتيم : ] با پايت به زمين بكوب ، اين آبى است براى شسشتو ، آبى سرد و آشاميدنى .(42)
و خانواده اش را [ كه در حادثه ها از دستش رفته بودند ] و مانندشان را همراه با آنان به او بخشيديم تا رحمتى از سوى ما و تذكرى براى خردمندان باشد .(43)
و [ به او گفتيم : چون سوگند خورده اى كه همسرت را براى اينكه تو را در امور معنوى ناراحت كرده بود ، صد تازيانه بزنى ] با دستت بسته اى تركه خشك برگير و همسرت را با آن بزن ، و سوگندت را مشكن . بى ترديد ما او را شكيبا يافتيم . چه نيكو بنده اى ! يقيناً بسيار رجوع كننده به سوى ما بود .(44)
و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ياد كن كه داراى قدرت و بصيرت بودند .(45)
ما آنان را با [ صفت بسيار پرارزش ] ياد كردن سراى آخرت با اخلاصى ويژه خالص ساختيم .(46)
به يقين آنان در پيشگاه ما از برگزيدگان و نيكان اند .(47)
و اسماعيل واليسع وذوالكفل را ياد كن و همه از نيكان اند .(48)
اين [ سرگذشت هاى سازنده ] يادآورى و پند است ; و بى ترديد براى پرهيزكاران بازگشت گاه نيكويى خواهد بود .(49)
[ آن بازگشت گاه ] بهشت هاى جاويدانى است كه درهايش را به روى آنان گشوده اند ،(50)
در حالى كه در آنجا بر تخت ها تكيه مي زنند و ميوه هاى فراوان و نوشيدنى مورد دلخواهشان را در آنجا مي طلبند ،(51)
و نزد آنان زنانى است كه فقط به شوهرانشان عشق مي ورزند ، و با شوهرانشان هم سن و سال اند .(52)
[ به آنان گويند : ] اين است آنچه شما را براى روز حساب وعده مي دادند .(53)
اين بى ترديد عطاى ماست كه براى آن پايانى نيست .(54)
اين [ همه براى پرهيزكاران است ] ، و مسلماً براى سركشان ، بدترين بازگشتگاه خواهد بود .(55)
دوزخ كه در آن وارد مي شوند و چه بد آرامگاهى است !(56)
اين آب جوشان و مايع چركين متعفّن است كه بايد آن را بچشند ،(57)
و [ جز اينها ]عذاب هاى ديگرى مانند آن دارند .(58)
[ چون پيشوايان كفر به دوزخ درآيند ، و پيروانشان را نيز راهى دوزخ كنند ندا رسد : ]اين گروهى [ از پيروان شما ]هستند كه با فشار و زور با شما وارد دوزخ مي شوند . [ پيشوايان كفر در پاسخ ندا دهنده گويند : ]خوش آمد و گشايشى بر آنان [ كه پيروان ما بودند ] مباد ، بى ترديد آنان به آتش خواهند سوخت .(59)
[ پيروان به پيشوايان ]گويند : بلكه بر شما خوش آمد و گشايشى مباد ، شما اين عذاب را از پيش براى ما فراهم كرديد ، و چه بد قرارگاهى است .(60)
مي گويند : پروردگارا ! هر كس اين عذاب را از پيش براى ما فراهم آورده است ، براى او در آتش عذابى دو چندان بيفزا .(61)
و مي گويند : ما را چه شده كه [ مردان مؤمن و شايسته ]اى كه از اشرارشان مي شمرديم ، نمي بينيم .(62)
آيا ما آنان را به ناحق به مسخره گرفتيم [ و اكنون در بهشت جاى دارند ] يا [ در دوزخ اند و ] ديدگان ما به آنان نمي افتد ؟ !(63)
اين گفتگو و مي ادله اهل آتش حتمي و واقع شدنى است .(64)
بگو : من فقط بيم دهنده ام ، و هيچ معبودى جز خداى يگانه قهّار نيست .(65)
پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آنهاست ، تواناى شكست ناپذير و بسيار آمرزنده است .(66)
بگو : اين [ قرآن من ] خبرى بزرگ است ،(67)
كه شما از آن روى مي گردانيد .(68)
من از ملأ اعلى هنگامي كه [ درباره آفرينش آدم ] مي ادله مي كردند ، هيچ خبرى ندارم .(69)
به من وحى نمي شود جز براى اينكه بيم دهنده اى آشكارم .(70)
[ ياد كن ] هنگامي را كه پروردگارت به فرشتگان گفت : همانا من بشرى از گل خواهم آفريد .(71)
پس زمانى كه اندامش را درست و نيكو نمودم و از روح خود در او دميدم ، براى او سجده كنيد .(72)
پس فرشتگان همه با هم سجده كردند ;(73)
مگر ابليس كه تكبّر ورزيد و از كافران شد .(74)
[ خدا ] فرمود : اى ابليس ! تو را چه چيزى از سجده كردن بر آنچه كه با دستان قدرت خود آفريدم ، بازداشت ؟ آيا تكبّر كردى يا از بلند مرتبه گانى ؟(75)
گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش آفريدى و او را از گل ساختى .(76)
[ خدا ]گفت : از آن [ جايگاه ]بيرون رو كه بى ترديد تو رانده شده اى ;(77)
و حتماً لعنت من تا روز قيامت بر تو باد .(78)
گفت : پروردگارا ! مرا تا روزى كه مردم برانگيخته مي شوند ، مهلت ده .(79)
[ خدا ]گفت : تو از مهلت يافتگانى ،(80)
تا زمانى معين و معلوم .(81)
گفت : به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مي كنم ،(82)
مگر بندگان خالص شده ات را .(83)
[ خدا ] گفت : سوگند به حق و فقط حق را مي گويم(84)
كه بى ترديد دوزخ را از تو و آنان كه از تو پيروى كنند ، از همگى پر خواهم كرد(85)
بگو : من براى ابلاغ دين هيچ پاداشى از شما نمي خواهم و از كسانى كه چيزى را از نزد خود مي سازند [ و ادعاى باطل مي كنند ] نيستم .(86)
آن [ قرآن را كه بر شما مي خوانم ]جز مايه تذكر و پندى براى جهانيان نيست .(87)
و بى ترديد پس از مدتى خبر [ صدق حقّانيّت و ظهور عينى آيات و وعده هاى ] آن را خواهيد دانست .(88)












