• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home بنر

ولادت منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

12 خرداد, 1394
در بنر
0

مدینه المهدی

خوشا ساغر از دست ساقی گرفتن. به یاد جلوه ی آن یار نوشیدن. خوشا مستی مستان و خوشا بر درگه میخانه بنشستن. و آنگه خاک پای یوسف اعصار بوسیدن.
مرارت انتظار و حلاوت امید در عرصه ی دل رجز می خوانند.
تلواسه ای شیرین و التهابی زیبا تاریخ را فرا گرفته است.
شقایق های شوق و شکیبایی به راه گل نرگس، نگران شده اند.
یلدای منتظران، سرشار از نور نیایش است و آبشار اشک از فراز گونه ها بر نشیب دشت بی قراری، جاری است.
آیا کسی هست که مضطرین را اجابت کند و دست نوازش بر تارک دلخستگان کشد؟
ما وارثان سرشک سرخ زهراییم و در تمنای منت یار.
ای بهار آفرینش، ای یادگار اهل کسا، یا مهدی!
سوگند به سپیده ی رویت،
به طلوع دیده ات،
به مژگان سیاهت،
به محراب ابروی مهسایت،
به غنچه ی لبهایت،
به قامت رعنایت،
به شهد کلامت
و سوگند به قنوت و رکوع و سجود زیبایت،
ما بی شکیب تیغه ی ذوالفقار توییم ای امیر ظهور و قیام!
ما «لثار» حسینیم و دل به راه تو نثار کرده ایم.
ای تکسوار سمند سعادت،
ای تنها ترین شمشاد شرافت!
در کدامین نخلستان هستی با دلدار خود به راز و نیاز نشسته ای؟
در کدامین چاه سر فرو برده و راز دل می گشایی؟
کاش می دانستیم بیت الاحزانت را کجا برپا کرده ای؟
ای یوسف فاطمه!
ای یار سفر کرده!
هزاران هزار دیده در فراق تو یعقوب وار خون می گریند و فقط با تماشای قامت تو بینا می شوند.
ما در کنار دروازه ی دل هایمان، شاخه گل های ارادت به دست گرفته و هر آدینه منتظریم که چونان رسول اعظم(ص) که از مکه به مدینة النبی هجرت کرد، از مکه طلوع کنی و به مدینة المهدی دل ها پا گذاری.
«روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما که دادیم دل و دیده به توفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
سینه گو شعله ی آتشکده ی پارس بکش
دیده گو آب رخ دجله ی بغداد ببر»
کاش لحظه ای در ضیافت نگاهت به زیارت خدا مشرف می شدیم و در صحن چشم سیاهت به پابوس خورشید عشق می آمدیم.
کاش، آنی در آسمان سیمای زیبایت به تماشای بدر دیده و هلال ابرویت می نشستیم و رنج روزگار هجران به اشک اشتیاق، می زدودیم.
یا صاحب الزمان! جوانان برای خرسندی ات جان در دایره ی شهادت گذاشتند و مردان مان موی در ساحت انتظار، سپید کردند و پیران مان بی تاب لحظه ی دیدارت از سرای دنیا کوچیدند؛
و دریغا که نیامدی یا مهدی!
می دانیم که خود، حجاب لقای مولاییم و دل از غیر برنتابیده و به یگانگی نمی اندیشیم؛
ولی سوگند به حقیقت انتظار، که در کنار خُم عشقت به صبوری ایستاده ایم.
ملامت اغیار و بیگانه پرستان، توان و تاب ما نخواهد ربود اگرچه دل از طعن بد اندیش، می سوزد.
در هنگامه ی غیبت که از دیده های بی سویمان پنهانی، دردهای ناگفته، توان گفتن؛ چه آن گاه که آیی و رخ به جلوه آرایی، ظهور تو درمان درد دیرین و مرهم زخم زمان فراق خواهد شد.
سریر عدل و عطوفت ارض در انتظار اجلال جلوس موعود منتظران است و هستی، نام غریب زمین و آشنای آسمان را با نای نیاز، زمزمه می کند.
هنوز زخم مدینه و جراحت جاوید نینوا بر سینه ی دلسوختگان، باقی است.
هنوز آوای هل من معین حسین از ورای آفاق به سوی انفس عاشقان، جاری است. هنوز بیت الاحزان ام ابیها در مدینه ی دل ها برپاست.
سحاب سیاه ستم بر مقیمان خاک، بی محابا می بارد و سردی دی، فراگیر ستیغ حادثه هاست.
اندوهی گران بر گرده ی گیتی نشسته است و جائران بر توسن سلطه به جفا دیدگان می تازند و طعم تلخ استکبار بر کام وارثان زمین، ریزان است.

«السلام علیک یا ایها العلم المنصوب!»
سلام بر تو ای پرچم افراشته ی هدایت. سلام بر آن هنگام که قیام تو آغاز شود؛ و آن زمان که از پرده ی غیبت به درآیی.
سلام بر شامگاهان و صبحگاهان حضورت.
شکرا که بارانی از سپیده بر دشت خشک انتظار بارید و شعبان، مبدأ تاریخ عاشقان شد.
نهر اشک شیعه از حرا تا سامرا پیمود و عندلیب عشق در سراپرده ی گل، شعفناکی آغازید.
همتای رسول یار می آید.
یوسف اعصار امید با صد کرشمه بر محمل ارادت کنعانیان نشیند و ایوب شکیبایی و یعقوب انتظار از بحر حسرت به ساحل وصال رسیده و همپای هزاران شقایق اشتیاق به زیارت نور دیدگان نایل می شود.
سلام صنوبران صفا و سروهای سرور و سپیدارهای سعادت بر امیر قیام و سالار ظهور.
السلام علیک یا ابا صالح المهدی!
ای لثار حسین!
تو پاسخ «ربّ ارنی»ی موسایی.
نهضت آسمانی ات نیز پاسخ «کیف تحیی الموتی»ی ابراهیم است.
قیام قیامت آسایت رساترین لبیک به آوای «هل من ناصر» سیدالشهداست.
کاش آن زمان که بر درب سرای سترگ ولایت، آتش افکندند، بودی و بر زخم های مهتاب نیلی شیعه، مرهم می نهادی.
ای کاش در نینوا بودی و علمدار عرصه ی عشق می شدی.
اینک بی تو در بهتی عظیم در لهیب فراق می سوزیم.
دل های سیاهمان حجاب دیدار با موعود منتظران است و چه اندیشیم که جز لقای تو سیاهی نزداید و نورانی نکند.
باز آی و بی قراری دل و بی شکیبی دیده ی ما به شهد وصل، شفابخش و عطر کرامت خویش بر عرصه ی اهل نیاز، گستر.
کجا نشان تو جوییم ای مهر فروزنده ی هدایت و نصر!
با که گوییم حدیث تلخ هجران و انتظار؟
شکایت فرقت یار به آفریدگار بریم که او دانای اندوه درون ماست.
ای آخرین عشوه ی عرش،
ای اولین امیر غایب از نظر!
مولای من، یوسف فاطمه!
بر ما مپسند که با تیر ملامت، هلاک مان کنند.
عمری است جبین بر خاک کویت ساییده ایم و حق را در محراب ولایت تو به پرستش نشسته ایم.
یا ابا صالح المهدی، یا حجت الله علی خلقه!
قیام روح خدا خمینی کبیر، سراج انقلاب اسلامی ما افروخت تا روشنای راهی باشد که فراروی مستضعفان برای نیل به نور نهضت نورآگین توست.
لوای انقلاب، اینک به دست طلایه دار ایثار و حماسه، زعیم منتظران ولی عصر و صاحب نصر، رونق باغ ولایت، خامنه ای عزیز است که عاشقانه، عرصه ی عشق و انتظار را علمداری کند. عمر عاری از گزند و مشحون از عزت او را از تو می خواهیم ای امام مهربان و شکیبا! عمری به بلندای آفتاب و سطوت کوهساران.

 

 آه می کشم تو را با تمام انتظار

شاگردان امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه

حضرت ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه مربی همة هستی و عهده‌دار تربیت انسان‌های شایسته‌اند. امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه در دوران غیبت و در عصر ظهور، شاگردانی را تربیت می‌کنند و اساساً وجود دست‌یارانی در عصر غیبت برای ایشان، گویای این واقعیت است که آن‌ها براساس تربیت مهدوی، منتظر اوامر و دستورات ایشانند و در سنگینی و صعوبت کارها، آن امام را یاری می‌رسانند. بر اساس روایات، همواره سی تن از شیعیان در محضر امام هستند و هرگاه عمر یکی از آن‌ها به سر آید و از دنیا برود، فرد صالح دیگری که تربیت‌شدة مکتب مهدوی است، به جای او تعیین می‌شود. از این رو ممکن است رفع گرفتاری‌ها و بلایا مستقیماً توسط خود حضرت و یا از طریق یاران خاص و شاگردان ایشان صورت بگیرد.
(تلاش‌گر پنهان، ص 65)

انتظار و منتظران واقعی

ما هر شب منتظر طلوع خورشید فردا هستیم، اما معنای انتظار خورشید، آن نیست که دست بر روی دست بگذاریم و تا صبح در تاریکی به سر ببریم، بلکه هرکس سعی می‌کند در حد امکان، اتاق خود را روشن ‌کند. همه در زمستان منتظر فرا رسیدن تابستان هستند، ولی انتظار تابستان به آن معنا نیست که در زمستان در سرما بمانیم و اتاق خود را گرم نکنیم. در زمان غیبت امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز باید به میزان توان خود، با ظلم مبارزه کرد و در صدد اصلاح خود و جامعه بر آمد. در روایات می‌خوانیم: افضل الاعمال انتظار الفرج؛ بهترین عمل، انتظار آمدن حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه است. بر اساس این حدیث، انتظار، حالت نیست، بلکه عمل است. بنابراین منتظران واقعی باید اهل عمل باشند. کسی که منتظر مهمان است، در خانه آرام نمی‌نشیند.
(تمثیلات، ص 47)

خورشید پنهان

در روایات، وجود مقدس امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه را به خورشید پنهان در پس ابر تشبیه کرده‌اند. علامة مجلسی در این باره به چند نکته اشاره می‌کنند:
1. همان گونه که خورشید از پشت ابر، نورافشانی می‌کند، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز نور هدایت و علم را از پشت پردة غیبت به انسان‌ها می‌رساند.
2. وقتی خورشید در پشت ابرها پنهان می‌شود، همه در انتظارند تا ابرها به کناری روند و خورشید ظاهر شود. منتظران امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز با این که از پشت پردة غیبت از برکات و عنایات وجود آن حضرت بهره می‌برند، اما همیشه چشم به راه ظهور آن حضرتند.
3. وقتی که آسمان ابری است، گاهی خورشید از زیر ابرها رخ می‌نمایاند و بعضی آن را می‌بینند، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز گاهی از پس پردة غیبت نمایان می‌شوند و افرادی ایشان را زیارت می‌کنند.
4. هرکس به اندازة پنجره‌ای که ساخته، از نور خورشید بهره می‌گیرد. از برکات وجود مقدس امام زمان نیز هرکس به اندازه‌ای که موانع و گناهان را از خود دور کرده باشد، بهره‌مند می‌شود.
(بحارالانوار، ج 52، ص 140)

تشابه حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه و پیامبران

زندگی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه شباهت‌های بسیاری با پیامبران الهی دارد. برخی از این شباهت‌ها شنیدنی است:
1. خصوصیات ظاهری و اخلاقی حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه هم‌چون پیامبر اسلام است. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ فرمودند: مهدی فرزند من است. نام و کنیة او هم‌چون نام و کنیة من است. او شبیه‌ترین مردم به من از نظر ظاهری و اخلاق است.
2. به ولادت حضرت یحیی و اسماعیل قبل از تولدشان بشارت دادند، به ولادت و ظهور امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز قبل از تولدشان مژده دادند.
3. تولد حضرت ابراهیم و حضرت موسی از دشمنانی چون نمرود و فرعون مخفی ماند، تولد حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز از دشمنان پنهان ماند.
5. حضرت نوح علیه‌السلام در کودکی به مقام نبوت رسید و امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز در این دوران به مقام امامت رسیدند.
6. حضرت داود و حضرت سلیمان حکومتی کم‌نظیر داشتند، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز حکومتی عدل‌گستر و بی‌نظیر خواهند داشت.
7. حضرت آدم خلیفة خدا در کلّ جهان بود، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز خلیفة خدا در کل زمین هستند.
(برداشت‌های تربیتی، صص 45 ـ 50)

سورة مهدوی

برخی مفسران و بعضی از عالمان نکته‌سنج، سورة یوسف را به دلیل برخی از آیات و هم‌چنین شباهت‌های بسیار داستان حضرت یوسف با زندگانی امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، سورة مهدوی نامیده‌اند. برخی از این شباهت‌ها عبارتند از:
1. حضرت یوسف غیبتی طولانی داشت، تا آن‌جا که وقتی برادرانش او را دیدند، آن حضرت را نشناختند، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز غیبتی طولانی دارند.
2. حضرت یعقوب، وصال حضرت یوسف را انتظار می‌کشید و به فرزندانش می‌فرمود: از رحمت خدا ناامید و مأیوس نباشید (یوسف، 87)، شیعیان نیز در انتظار فرا رسیدن روز ظهور به رحمت خدا امیدوارند.
3. حضرت یوسف از نظر زیبایی ظاهری در اوج بود، امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نیز افزون بر جمال سیرت، صورتی زیبا به‌سان آفتاب دارند.
5. زنان مصری با دیدن جمال یوسف، دست خود را بریدند، اما شیعیان امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، جمال آفتاب را ندیده، دل به او سپرده و از دنیا بریده‌اند.
6. برادران یوسف، او را دیدند و با او گفت‌و‌گو کردند، ولی آن حضرت را نشناختند، شیعیان نیز گاه با آن حضرت گفت‌و‌گو می‌کنند و ایشان را زیارت می‌نمایند، ولی آن حضرت را نمی‌شناسند.
7. حضرت یعقوب در انتظار دیدن یوسف، غمگنانه می‌سوخت و چشمی گریان از اندوه داشت (یوسف،‌84)، شیعیان نیز در انتظار رؤیت خورشید جمال مولایشان، جانی پرگداز و چشمی همیشه بارانی دارند.
و این که عاشقان مهدوی، این آیه از سورة یوسف را با مولایشان واگویه می‌کنند:
«یا ایها العزیز مسّنا و اهلنا الضرّ و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدّقین» (یوسف، 88).

عیادت از مریضان عاشق

امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه در عصر غیبت به سرکشی و دل‌جویی و عیادت از عاشقان بیمار می‌روند. نمونه‌های بسیاری از این حقیقت، در صفحات تاریخ به ثبت رسیده است. این حکایت، شاهدی بر آن واقعیت است:
در مراجعت از مشهد، در منزل «خاتون‌آباد» مریض شدم. احساس کردم شخصی به عیادتم آمد و مدتی با من صحبت فرمود. از سخنانش لذت بردم. از حالم پرسید و در نهایت به من وعدة شفا یافتن داد. پس از رفتنش، از اطرافیان سراغش را گرفتم. آنها گفتند: کسی به این‌جا نیامده است. ناگهان صدایی غیبی را شنیدم که فرمود: مگر لیله‌التسمیه وعدة ملاقات نبود؟ امشب همان شب است.
عیادت‌های انسان‌های معمولی فقط تسکین است، ولی عیادت امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه علاوه بر تسکین، تعلیم و عاقبت به خیری نیز به همراه دارد.
(تلاش‌گر پنهان، ص 130)

ایرانیان، زمینه‌سازان ظهور

بخش عمده‌ای از روایاتی که دربارة روی‌دادهای پیش از ظهور و یاران حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه آمده، دربارة ایران و ایرانیان است که با تعبیرات گوناگونی مانند: اهل فارس، عجم، اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان، اهل ری و… بیان شده است.
با بررسی مجموع این روایات، به این نتیجه می‌رسیم که پیش از ظهور امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، در کشور ایران، نظامی الهی و مدافع ائمة معصومین علیهم‌السلام برپا می‌گردد که مورد عنایت امام می‌باشد، هم‌چنین می‌توان گفت، مردم ایران نقش مهمی در قیام آن حضرت خواهند داشت.
(چشم‌اندازی به حکومت حضرت مهدی عجل‌الله‌تعالی‌فرجه، ص 58)

فلسفة انتظار

سؤال: سخن از آیندة بشریت چه نتیجه‌ای برای امروز ما دارد؟ امروز که با هزاران مشکل و گرفتاری دست به گریبانیم و باید به غلبه بر این مشکلات بیندیشیم، ما را با فردا چه کار؟
این سخنان را کسانی می‌گویند که همیشه با دیدی سطحی به حوادث می‌نگرند و امروز را از فردا جدا می‌دانند، ولی توجه به این که ریشه‌های حوادث امروز در گذشته است، و آینده را هم از امروز باید ساخت، و این که توجه به یک آیندة «تاریک» یا «درخشان»، انعکاس فوری در زندگی امروز و موضع‌گیری‌های ما در برابر حوادث دارد، مسئله را قدری روشن می‌سازد. ما به خاطر امروز هم که باشد، باید گذشته و آینده را بررسی کنیم؛ و به زودی خواهیم دید که این انتظار بزرگ چه‌قدر سازنده است.
(حکومت جهانی مهدوی، ص 90)

جشن تولدی دیگر

و ما تولد چنین امامی را جشن می‌گیریم، به امید آن که خود در این تولد، به تولدی دیگر برسیم، و از دایرة تنگ عادت‌ها، تقلیدها و غریزه‌ها بیرون بیاییم و با تدبر و تفکر و تعقل خویش، به آزادی انسانی برسیم و در این آزادی، حاکمی را انتخاب کنیم که نور راه ما و جهت راه رفتن ما و امین استعدادهای ما و پناه و قلعة ما در این دزدبازار بی‌در و پنجره باشد. تولد چنین امامی اگر با جشنی همراه باشد، باید با جشن تولد دوبارة ما باشد، چراکه این امامت را جز پس از این تولد نمی‌توانیم تحمل کنیم، و جز با این دید وسیع و مترقی نمی‌توانیم شیعة این امام باشیم. در این تولد است که عشق چنین امامی در تمام وجود تو می‌نشیند و در خون و دلت جاری می‌گردد و نیاز به او، هم‌چون عطش در هر سلّولت سوز می‌گذارد.
(تو می‌آیی، ص72)

مسجد جمکران؛ قدمگاه امام زمان (عج)

این مسجد پرعظمت به امر مستقیم حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه و به واسطة تشرف شیخ صالح، «حسن بن مثله جمکرانی» به محضر آن حضرت ساخته شده است. در کرامت این مسجد همین بس که دل میلیون‌ها نفر از محبان اهل بیت علیهم‌السلام را از گوشه و کنار جهان مجذوب و شیفتة خود ساخته و کرامات فراوانی را با عنایت مستقیم امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه به ظهور رسانده است. برخی معتقدند که امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه بسیاری از سحرگاهان در مسجد حاضرند.
علما و بزرگان و بویژه رهبر فرزانة ‌انقلاب، با مسجد جمکران رفاقت و انسی همیشگی داشته و دارند. مرحوم آیت‌الله بهاء‌الدینی می‌فرمودند: «بعد از حرم امام رضا علیه‌السلام، در ایران جایی به معنویت و نورانیت مسجد جمکران سراغ نداریم». از حضرت آیت‌الله بهجت پرسیدند: «چه کنیم که به دیدار امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه نائل شویم»؟ فرمودند: «صلوات فراوان بفرستید، فراوان به مسجد مقدس جمکران بروید و اعمال را به طور کامل انجام بدهید، و در مسجد اصلی نماز بخوانید که حال و هوای دیگری دارد».
(سیری در آفاق، به سوی محراب، ساعی، ص 58)

 

امام زمانت را می شناسی

1ـ فضیلت شب نیمه شعبان بیشتر از آن است که ذکر شود
به آن «لیله البرات» و «لیله الصک» و «لیله المبارکه» و لیله الرحمه» نیز گفته اند.
این شب بعد از لیله القدر، بافضیلت ترین شب هاست.
امام صادق(ع) فرموده اند: «نیمه شعبان، شبی است که حق تعالی آن را برای ما اهل بیت قرار داد در برابر «لیله القدر» که آن را برای پیامبر(ص) قرار داده است»
شبی است که حق تعالی فضل خود را به بندگانش عطا می کند.
شبی است که خداوند به احسان خود، گناهان بندگانش را می آمرزد.
شبی است که حق تعالی به ذات مقدس خودش قسم خورده که در این شب هیچ سائلی را از درگاه خودش نراند، مگر این که آن سائل از خدا انجام معصیتی را خواسته باشد.
از ابتدای این شب تا آخرین لحظه آن، از جانب خدای متعال ندا می رسد که «آیا استغفارکننده ای هست که به خاطر گناهانش طلب آمرزش کند تا من او را بیامرزم؟!»
اعمال این شب مبارک فراوان است؛ از جمله آنها غسل است و احیاء و شب زنده داری به نماز و دعا و استغفار. اما بافضیلت ترین عمل این شب، زیارت امام حسین(ع) است. آمده است که اگر کسی خواست روح یکصدوبیست وچهار هزار پیغمبر با او مصافحه کند، در این شب امام حسین (ع) را زیارت کند و کم ترین حد این زیارت آن است که زیر آسمان یا روی بام بروی، سمت راست و چپ خود را نگاه کنی، آن گاه سر به آسمان بلند کنی و بگویی: «السلام علیک یا اباعبدالله یابن رسول الله السلام علیک و رحمه الله و برکاته»
سلطان عصر، امام زمان (عج) در سر این شب متولد شد.

2ـ شیخ صدوق از حکیمه دختر امام جواد(ع) روایت کرده که: امام حسن عسگری(ع) کسی را به سراغ من فرستاد که: «ای عمه! افطار پیش ما باش؛ امشب شب نیمه شعبان است و خداوند تبارک و تعالی حجت خود را در زمین ظاهر می کند.» خدمت ایشان رفتم و عرض کردم به خدا که در همسر شما نرجس اثر حملی پیدا نیست. حضرت فرمودند: «همان است که به تو گفتم».
نماز خواندم، افطار کردم و خوابیدم. برای نماز شب که بیدار شدم و نافله شب را خواندم، نرجس هنوز خواب بود. مشغول تعقیبات شدم. خوابم گرفت اما دوباره از خواب پریدم. نرجس هم چنان خواب بود؛ اما خیلی زود بیدار شد و آماده نماز شب شد. هنوز هیچ آثاری از حمل در او پیدا نبود. در دلم چیزی گذشت که ناگهان صدای حضرت عسگری(ع) بلند شد که: «ای عمه! تعجیل مکن! امر ولادت نزدیک است!»
شروع به خواندن سوره سجده و یس کردم که دیدم نرجس به حالت فزع درآمد. به او گفتم: آیا چیزی احساس می کنی؟ گفت: بله…. اما هردوی ما را خواب سبکی فرا گرفت. وقتی بیدار شدیم، آن مولود مسعود به دنیا آمده بود. جامه را از روی او برداشتم، دیدم در سجده است. او را در آغوش گرفتم. پاک و آراسته بود. صدای پدرش بلند شد که ای عمه پسرم را بیاور.
او را پیش پدرش بردم. حضرت دست های خود را زیر ران و کمر و قدم های نوزاد را بر سینه مبارک خود گذاشت و زبان مبارکش را در دهان او برد و دست بر چشم وگوش و مفاصلش کشید و فرمود: «پسرم! تکلم کن!» کودک به سخن آمد: «اشهد ان لا اله الالله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد رسول الله» پس بر امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه صلوات فرستاد تا به نام پدر بزرگوارش رسید و ساکت شد.

3ـ اهل بغداد بود. کارخانه نساجی داشت. راهی نجف شده بود تا خمس مالش را بپردازد. به نجف که رسید پیش چند نفر از علمای بزرگ رفت و بخشی از خمس اموالش را تحویل هر یک از آنها داد. می گوید هنوز مقدار دیگری خمس بر گردنم بود. قصد داشتم موقع برگشت به کاظمین بروم و آن را به شیخ محمدحسین کاظمینی بدهم. پنج شنبه بود که به کاظمین رسیدم. دوست داشتم هرچه زودتر دین ام را بپردازم. سریع به زیارت امامین کاظمین(ع) رفتم و از آنجا به محضر شیخ محمدحسین رسیدم. مقداری از خمس را تحویل دادم و اجازه گرفتم که باقیمانده را به سادات مستحقی که می شناختم بدهم. عازم بغداد شدم. آخر هفته بود و باید مزد کارگرهای کارخانه را می پرداختم. مقدار زیادی راه نرفته بودم که سید جلیلی را دیدم که از سمت بغداد می آمد. نزدیک شد، سلام کرد، دست هایش را باز کرد برای مصافحه و معانقه. فرمود: «اهلاً و سهلاً».
مرا در آغوش گرفت. همدیگر را بوسیدیم. عمامه سبز روشنی روی سرش بود و خال سیاه بزرگی در صورت داشت.
فرمود: «حاج علی! خیر است. کجا می روی؟» گفتم: زیارت کاظمین(ع) بودم و حالا برمی گردم به بغداد. فرمود: «امشب شب جمعه است، بمان و بغداد نرو» گفتم: یا سیدی! برایم ممکن نیست. فرمود: «اگر برگردی، شهادت می دهم که از موالیان جد من امیرالمؤمنین(ع) و از موالیان و دوستان خود ما هستی و می گویم که شیخ محمدحسین هم شهادت بدهد؛ چون خداوند امر فرموده که دو نفر را شاهد بگیرید.»
یادم آمد که می خواستم از شیخ محمدحسین خواهش کنم که نوشته ای به من بدهد که من از موالیان اهل بیت(ع) هستم و آن را در کفنم بگذارم. گفتم: تو از کجا می دانی که من از موالیان آنها هستم و چطور می خواهی شهادت بدهی؟
فرمود: «کسی که حق او را به او می رساند، چطور می شود که آن رساننده را نشناسد». گفتم: کدام حق؟ فرمود: «همان که به وکیل من دادی». گفتم: وکیل تو کیست؟ فرمود: «شیخ محمدحسین». گفتم: او وکیل توست؟ فرمود: «آری! وکیل من است». فکر کردم که این سید جلیل اسم مرا از کجا می داند؟ پس چرا من او را نمی شناسم؟ با خود گفتم: شاید او مرا می شناسد و من او را فراموش کرده ام. باز با خود گفتم: شاید این سید مقداری سهم سادات از من می خواهد. دوست دارم که از مال امام(ع) چیزی به او بدهم. گفتم: ای سید! مقداری سهم سادات پیش من است که از شیخ محمدحسین اجازه گرفته ام که به سادات بدهم. لبخندی زد. فرمود: «آری! رساند. بعضی از حق ما را به وکلای ما در نجف اشرف دادی». گفتم: آنچه را ادا کردم قبول شد؟ فرمود: آری.
از ذهنم گذشت که این سید چطور به علمای اعلام می گوید وکلای ما! این مسأله برایم بزرگ آمد. گفتم: علما در گرفتن حقوق سادات وکیلند؟ و غفلت وجود مرا گرفت. آن وقت سید فرمود: «برگرد و جدم را زیارت کن.» برگشتم. دست راست او در دست چپ من بود. راه افتادیم. سمت راستمان نهر آب سفیدی جاری بود و پر بود از درخت های لیمو و نارنج و انار و انگور و …. که هم زمان با هم میوه داشتند، هرچند فصل میوه دادنشان نبود. گفتم: این رود و این درخت ها از کجا آمده اند؟ فرمود: «از موالیان و دوستان ما هر کس که جد ما را زیارت کند این نهر و این درخت ها با او هستند.» گفتم: یک سؤال. فرمود: بپرس. گفتم: من از شیخ عبدالرزاق مرحوم شنیدم که می گفت: هرکس تمام عمرش را روزه بگیرد و شبها به عبادت بپردازد و چهل حج و عمره بجا بیاورد و بین صفا و مروه بمیرد؛ اما از دوستان امیرالمؤمنین نباشد این کارها هیچ نفعی برای او ندارد. فرمود: «آری! والله این ها برای او چیزی نیست.» بعد یکی از بستگانم را نام بردم و پرسیدم آیا او از موالیان امیرالمؤمنین(ع) است؟ فرمود: «آری او و هرکه متعلق به توست» گفتم: یک مسأله؟ فرمود: بپرس! گفتم: تعزیه خوانهای امام حسین مطلبی را می خوانند که می خواهم بدانم راست است یا نه؟ آنها می گویند سلیمان بن اعمش زیارت سیدالشهدا(ع) را بدعت می دانست. پس در خواب هودجی را در میان زمین و آسمان دید. پرسید: در آن هودج کیست؟ گفتند: فاطمه زهرا و خدیجه کبری(س). گفت: کجا می روند؟ گفتند: به زیارت امام حسین(ع) در امشب که شب جمعه است. و در خواب می دید رقعه هایی از هودج بیرون می ریزد که روی آنها نوشته شده: «امان از آتش روز قیامت برای زوار امام حسین(ع) در شب جمعه».
فرمود: «آری! همه این ها درست است». گفتم: پس راست است که هرکس شب جمعه امام حسین را زیارت کند برای او امان است؟ فرمود: «آری! ولله». و دیدم که اشک از چشمان مبارکش سرازیر شد. گفتم: مسألهً؟ فرمود: بپرس.
سؤال های دیگری از ایشان پرسیدم و همه را جواب داد تاا به صحن مقدس امام حسین(ع) نزدیک کفش داری رسیدیم؛ بی آنکه هیچ کوچه و بازاری ببینیم. از باب المراد وارد شدیم. در رواق مطهر مکث نفرمود و داخل شد. کنار در حرم ایستاد. فرمود: زیارت کن. گفتم: من صدای خوبی ندارم. فرمود: می خواهی من برایت بخوانم؟ گفتم: آری.
فرمود: «أأدخل یا الله؟ السلام علیک یا رسول الله. السلام علیک یا امیرالمؤمنین. و یک به یک به ائمه سلام داد تا به حضرت عسگری(ع) رسید. فرمود: «مام زمان خودت را می شناسی؟» گفتم: چرا نشناسم؟ فرمود: «پس به امام زمانت سلام کن.» گفتم: السلام علیک یا حجه الله! یا صاحب الزمان! یابن الحسن! لبخندی زد. فرمود: «علیک السلام و رحمه الله و برکاته»
داخل شدیم. خود را به ضریح چسباندیم و بوسیدیم. فرمود: زیارت کن. گفتم: من قاری نیستم.
فرمود: «کدام زیارت را می خواهی برایت بخوانم؟» گفتم: هرکدام که افضل است. فرمود: «زیارت امین الله افضل است» و مشغول به خواندن شد.
در این حال چراغ های حرم را روشن کردند اما متوجه شدم حرم با نور دیگری روشن است. نوری که مثل آفتاب بود و انگار که این چراغ ها در روز روشن باشند. آن قدر غافل بودم که باز هم متوجه این نشانه ها نبودم. زیارت که تمام شد به پایین پا آمدند. فرمودند: «جدم حسین(ع) را زیارت می کنی؟» گفتم: آری! شب جمعه است. پس زیارت وارث خوان. مؤذن ها اذان مغرب را تمام کردند. به من فرمود: «برو و نماز جماعت بخوان» رفتم و در صف اول جماعت ایستادم. او هم کنار امام جماعت ایستاد و نمازش را فرادی خواند. نماز تمام شد. دیگر او را ندیدم. از مسجد بیرون آمدم، پیدایش نکردم. می خواستم به خاطر زیارتی که برایم خواند چند قرانی به او بدهم و شب را هم مهمانش کنم. ناگهان با خودم گفتم: آن سید که بود؟ یکی یکی آیات و معجزات از ذهنم عبور می کرد و….

 

ترانه موعود

بهار من

بهشت با همه جان پروری چو کوی تو نیست
گلی به باغ نکوئی به رنگ و بوی تو نیست

هزار نقش برآورد نقش بند وجود
یکی به جلوه چو نقش رخ نکوی تو نیست

جمال نرگس و گل، گرچه دلکش است، ولی
چو روی دلکش و چون چشم فتنه جوی تو نیست

تو آرزوی منی، ای چراغ خلوت دل
مرا به جان تو دردل جز آرزوی تو نیست

فروغ باده که بنمود راز آب حیات
حیات‌‌بخش‌تر از لعل رازگوی تو نیست

بهار را چکنم با جمال دلجویت؟
مرا بهار اگر هست غیر روی تو نیست

وصال روی توأم از چه روی رخ ننمود
اگر که رشته بختم سیه چو موی تو نیست

دلم ملول شد از گفت و گوی خلق و هنوز
بدل مرا هواسی غیر گفت وگوی تو نیست

 

هميشه ز ما ياد ميكني

ما کم سعادتیم که خدمت نمی رسیم
نه! بی لیاقتیم که خدمت نمی رسیم

ما کم اراده های به ظاهر خداپرست
در بند عادتیم که خدمت نمی رسیم

محتاج ما ، كريم شما ، پس تصدقي…
درگير حاجتيم كه خدمت نمي رسيم

ما فكر مي كنيم كه فرصت هميشه هست
غرق حماقتيم كه خدمت نمي رسيم

آقا شما هميشه ز ما ياد ميكني
ما كم سعادتيم كه خدمت نمي رسيم

 

چشمم سپید شد به در ! اما نیامدی

بیچاره من ! به هر چه رسیدم سراب بود
افسوس هرچه نقشه کشیدم بر آب بود

عمری به انتظار نشستم ولی چه سود
وقتی که آمدی دل من غرق خواب بود

دل هرچه داشت در طبق بی ریایی اش
نذر سلامتی گل آفتاب بود

سرما ربود غنچه عشق دل مرا
وقتی که آفتاب رخت در حجاب بود

چشمم سپید شد به در ! اما نیامدی
امروز هم سوال دلم بی جواب بود

 

جمعه دیگر…

هم روي زمين و هم در آن بالايي
مُرديم از اين بي‌كسي و تنهايي

اين جمعه گذشت و جمعه‌هاي دیگر
آقا! دلمان گرفت، كي مي‌آيي؟

 

ترانه موعود

فقط کلام تو چون آیه قاب خواهد شد
دعا اگر تو کنی مستجاب خواهد شد

کویر اگر تو بخندی شکوفه خواهد داد
و بی نگاه تو دریا سراب خواهد شد

حدیث این که به یک گل بهار می روید
خزان اگر تو بخندی مجاب خواهد شد

کسی که بی خبر از آستانه دریاست
از آستانه چشمت جواب خواهد شد

بنای پایه هر خانه ای مقوایی ست
که با تلنگر آهی خراب خواهد شد

بگو به عقربه دل گرفته خورشید
که چندروز دگر آفتاب خواهد شد ؟

بیا ترانه موعود کز شکنجه باد
چو شمع هستی ما بی تو آب خواهد شد

برچسب ها: روانشانسی

مرتبط نوشته ها

نامه مدیر مسئول دبیرخانه دین پژوهان کشور به آیت الله رئیسی
اخبار موسسه

نامه مدیر مسئول دبیرخانه دین پژوهان کشور به آیت الله رئیسی

12 تیر, 1400
بنر

ماه “ربیع الاول” همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد

5 آذر, 1396
بنر

دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه

8 شهریور, 1396
بنر

شهادت امام باقر علیه السلام تسلیت باد

7 شهریور, 1396
بنر

اعجاز قرآن کریم و ثمره ازدواج علی(ع) و فاطمه(س)

2 شهریور, 1396
بنر

امام جواد علیه‌السلام غریب بغداد

31 مرداد, 1396
نوشته‌ی بعدی

مباحث مهدویت و موعود گرایی توسط شورای دین پژوهان کشور در 5 کشور اروپایی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.