به نظر میرسد برای روشن شدن این بحث، ابتدا باید به تبیین دو مفهوم افراطیگری شیعه و دیگری سلفیگری تکفیری بپردازیم و سپس وارد دیگر مباحث شویم.واقعیت این است که تبیین این مفاهیم کار دشواری است و نمیتوان به سادگی یک یا چند شاخصه و ضابطه کلی را برای سلفیگری استخراج کرد و برشمرد و گفت هر شخص یا جریانی که واجد این شاخصه و ویژگی است، سلفی است یا هر کس این مشخصات را دارد سلفی تکفیری است و هر کس ندارد اینگونه نیست.
اجازه بدهید برای روشن شدن این مطلب مثالی بزنم. گاهی گفته میشود اخباریان قائل به وقوع تحریف در قرآناند، و قول به تحریف قرآن یکی از شاخصههای فکری اخباریان است. اما این سخن درستی نیست. زیرا یکی از بهترین دفاعهایی که از عدم تحریف قرآن شده اثر مرحوم شیخ حرّ عاملی یکی از علمای اخباری است. از طرف دیگر، اصولیهایی داریم که با جسارت تمام در مواجهه با برخی آیات قرآن گفتهاند: این آیه فصیح نیست؟ پس باید گفت اینطور نیست که همه اصولیون قائل به عدم ایراد در قرآن باشند و اینطور نیست که همه اخباریها قائل به وقوع تحریف در قرآن باشند.
برخی گفتهاند ظاهرگرایی یکی از مشخصههای حوزه فکری سلفیگری است. ظاهرگرایی، نوعی بیاعتنایی به عقل است، اما آیا لزوماً هر گونه بیاعتنایی به عقل، به معنای سلفیگری است؟ آیا هر کسی که به ظاهر حدیث اعتنا میکند، سلفی است؟ واقعیت این است که ظاهرگرایی ویژگی و مشکل اصلی سلفیگری نیست، بلکه گزینشی عمل کردن مشکل اصلی آنهاست. اگر کسی همه آیات قرآن و روایات را دید و بر بام آیات و روایات نشست و با ملاک صحیح به جمعبندی آنها پرداخت، آن وقت در مجموعه آیات و روایات نکاتی را به دست میآورد که به برداشت صحیح و درست کمک میکند. حتی اگر آن شخص یک فرد ظاهرگرا باشد با دیدن همه آیات و روایات، دیگر دیدگاهش تأیید نمیشود و به این باورها و برداشتها دست نمییابد.
بنابراین، گزینشی عمل کردن مشکل اصلی است. یعنی تنها چند روایت، یا چند آیه از قرآن را میبیند و خیال میکند که اسلامشناس شده است. مرحوم امام خمینی) سخن جالبی دارند که به بحث ما مرتبط است. ایشان فرمودند: «یکی میآید چهار تا از جنگهای اسلام را بررسی میکند، بعد میشود اسلامشناس! خوب، تو جنگشناسی، از اسلام بگو من این ورقش را میشناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلامشناسم. فقیه باید بگوید من فقهشناسم، من فقه اسلام را میشناسم… . فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، این میتواند بگوید من یک قسمی از معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلامشناسم، بگو من حکومت اسلامشناسم».
ادعای اسلامشناسی تنها برای کسی که همۀ جهات اسلام را بداند ممکن است. ایشان میفرماید امام علی ع اسلامشناس است، چون امام علی ع بر بام اسلام نشسته است؛ آیاتش را بلد است؛ پیامبر و سیرهاش را میشناسد.
به نظر من، مشخصه دقیق و مطلقی برای شناخت مفهوم سلفیگری و پیروان آن در دست نیست، اما به طور نسبی میتوان گفت سلفیان حدیثگرا هستند و به عقل بیاعتنا.
سراج منیر: در جهان تشیع چطور؟ شما میپذیرید که در جهان تشیع افراطیگری وجود دارد و افراطیگری را چه تعریف میکنید؟
تعریف و تبیین افراطیگری در تشیع نیز دشوار است. اما باید بدانیم که اهلبیت( ملاک و معیار ما هستند. اهلبیت( با اسلام مساویاند. در روایت آمده علیٌ مع الحق و الحق مع علی؛ علی با حق همراه است و حق با علی. سایر ائمه نیز هیچگاه از حق جدا نشدهاند و همیشه حق با آنها همراه بوده است. شیعه یعنی کسی که با امام علی% همراه است نه یک گام پیش است و نه یک گام عقب. شهید در لمعه میگوید: «الشیعة من شایع علیَا ای اتبعه»؛ یعنی شیعه کسی است که پا جای پای امام علی ع میگذارد و او را تبعیت میکند. جلوتر از امام علی یا عقبتر از امام علی حرکت کردن، یعنی جدایی از امام علی. جلو زدن از امام یعنی افراط؛ عقب ماندن از امام یعنی تفریط. در شیعه کسانی که از همراهی با امام جدا شده و جلو زدند افراطی هستند.
در میان شیعیان هستند کسانی که مدعیاند شیوه اهلبیت( را اتخاذ کردهاند در حالیکه نگرششان نسبت به اهلسنت یا سلفیها تند است و مدعی هستند ما پا جای پای امیرالمؤمنین میگذاریم. نظر شما چیست؟
اینکه در رفتار برخی افراد چه اتفاقی افتاده یک بحث است و اینکه نظر اهلبیت( چیست بحث دیگر. ما به عنوان پیروان اهلبیت( باید به آنچه اهلبیت( تبیین کرده و بیان کردهاند ملتزم باشیم و مانند آنها عمل کنیم. فعلاً من اینجا داوری نمیکنم و نمیگویم کدام سخن درست و کدام غلط است. در نهایت من نیز در یک طرف قرار میگیرم. اما این را بدانیم و توجه داشته باشیم که وقتی نظر میدهیم، یعنی میخواهیم بگوییم این دیدگاه با نظر حضرت امام صادق موافق است و میخواهیم چیزی را به امام صادق% نسبت بدهیم و بگوییم سایر نظرات از نظر حضرت به دور است، لازم است خیلی دقیق باشیم.
اما نکاتی وجود دارد که میتواند ما را در رسیدن به حق یاری کند، مانند این حدیث که امام رضا ع فرمودهاند: «لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا»؛ حال آیا توهین به یک مسلمان میتواند باعث پیروی فردی که به او اهانت شده از امام شود؟! آیا چنین کاری با این فرمایش حضرت رضا ع سازگار است؟ آیا با این باورها میتوان مردم دنیا را به پیروی از مذهب امام صادق ع دعوت کرد؟
پس شما هم میپذیرید که افراطیگری یعنی خروج از مدار اهلبیت( را داریم؟
بله، امکان ندارد که هر دو دیدگاه، دیدگاه امام صادق ع باشد.
به نظرتان افراطیگری در بین برخی شیعیان چه مقدار در گسترش سلفیه تکفیری نقش داشته است؟
من نمیخواهم بگویم ما چقدر در گسترش نقش داریم یا نداریم؛ چون واقعیت این است که این نیاز به اطلاعات بسیار گستردهای دارد که فرد همه چیز را دقیق بداند تا بتواند نظر بدهد. لذا بیشتر تحلیل است، که تحلیلها هم اگر مبتنی بر توهمات نباشد بیشتر ظن و گمان است.
ولی واقعیت این است که ما باید ببینیم اهلبیت( چه کردند؟ اگر امام علی ع بعد از پیامبر میخواست مثل ما باشد که صبر کند دیگران خوب بشوند آیا چیز دیگری از اسلام باقی می ماند؟ آیا حضرت نفرمودند اولین کسی که باید همه مسائل را رعایت کند منم، ولو اینکه دیگران نمیخواهند هیچ چیز را رعایت کنند. آن کس که میخواهد رعایت کند من هستم که باید رعایت کنم. این ماجرا را بسیار نقل میکنیم که امام علی ع به حضرت زهرا س خطاب کرد که میخواهی این اذان بماند یا نمیخواهی بماند؛ روضهاش را که میخوانیم و میگوییم ولی آنجا امام دارد عمل میکند؛ بعدها که مسائل علمی برای خلفا پیش آمد حضرت چه کرد؟ آیا به مخالف گفت دیدید که سرتان به سنگ خورد؟ یا اینکه حضرت خودش را موظف میدانست پاسخ بدهد. وقتی مسئله قضایی پیش میآمد حضرت وارد میشد؛ در مسائل دفاعی مشاوره میداد. در مسائل علمی غیرمسلمانها میآمدند و حضرت مانند یک سرباز وارد میشد؛ مجهز در تمام مسائل. حضرت خودش را موظف میداند وارد بشود و الا اگر حضرت میخواست مثل دیگران بگوید آنجا فلان کردید اسلام ضربه میخورد. در سخنان حضرت هم هست که دیدم اگر کاری بکنم اسلام ضربه میبیند. در بخشهای مختلف حضرت دفاع میکنند تا اسلام بماند. آیا برخی از کارهایی که ما میکنیم سبب میشود اسلام بماند؟ منظور این نیست که خدای ناکرده حقی باطل شود یا به عکس؛ یک سر سوزن هم نباید زیر بار باطل برویم. هیچ احدی هم نمیتواند ادعا کند که حضرت زیر بار باطل رفت. او حق است و علی مع الحق و الحق مع علی. کاملاً حق؛ نه فقط امام علی ع، بلکه تمام ائمه چنیناند. لذا باید به این نکته توجه کنیم. اینکه حدود حق و باطل رعایت شود مطلبی است و لجاجت به خرج دادن مطلب دیگری است؛ امام علی ع میتوانست در حل مشکلات کمک کند که این کار را کرد؛ در حالی که میتوانست چنین کاری را نکند و مشکلی بر مشکلات بیفزاید. ولی به نظر میرسد ما اینگونه نیستیم. نکته امام رضاع نکته بسیار عجیبی است که ما به آن بیتوجهیم. بنا بر آن روایتی که هم مرحوم صدوق آن را در علل و هم مرحوم شیخ حر در اثبات الهدی ذکر میکند حضرت میفرماید مخالفان ما در سه بخش حدیث جعل کردند. یکی را حضرت میفرماید در بخش مثالب دشمنان ما. اولاً بنده گاهی گفتهام یا حضرت رضاع این حدیث را فرموده، یا نفرمودهاند و خودشان این حدیث را جعل کردهاند. بر اساس هر دو فرض نشان از جعل حدیث وجود دارد. اگر این روایت را حضرت رضاع نفرموده پس حدیث جعل شده و اگر حضرت فرموده پس حدیث جعل شده! این روایت نیاز به کار جدی دارد. لذا خود اهلبیت( آمدند برای ما قرآن را ملاک قرار دادند.
در قرآن کریم آیاتی هست که سختگیریهایی نسبت به کفار قریش دارد، ولی در یک آیه قرآن سفارش کفار قریش را به پیامبر میکند: لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا؛ چه کسانی بودند که صدّ مسجدالحرام کرده بودند؟ زمان پیامبر در حیات پیامر صادّین از مسجدالحرام چه کسانی بودند؟ جز مشرکان قریش کس دیگری نبود؛ ولی مبادا به اینها تجاوز کنید. اگر ما حق تجاوز به کافر را نداریم به نظر میرسد تکلیفمان نسبت به مسلمانان روشن است. اینها اسلام است و عین تشیع.
باز تکرار میکنم، ما مشکلمان مشکل یکسونگری است؛ یعنی چند آیه، روایت و رویداد تاریخی را گزارش میکنیم، نه مجموعه آیات، روایات یا رویدادها را.
تقیه در مکتب اهلبیت چه جایگاهی دارد؟
گفتهاند تقیه جریان گوهرباری بوده که امروزه نیاز ماست. اما کدام معنای تقیه؟ مراد از تقیه چسیت؟ من اینجا از نکتهای که سید حیدر آملی دارد برای تبیین گستره تقیه استفاده میکنم. آقای جوادی آملی بارها متعرض این بحث شدند. سید حیدر آملی نظر خاصی دارد که من نمیخواهم بگویم چندان درست هست یا نه. فقط میخواهم از آن نظر برای گستردگی آن استفاده کنم. سید حیدر معتقد است اهلبیت اصلاً تقیه در این مسائل پیش پاافتاده نمیکردند. در وضو، نماز و … که تقیه نداشتند. اینها را میشود در منبرها داد زد. باز هم میگویم نمیخواهم دیدگاه سید حیدر را در نهایت تأیید کنم. ولی به هر حال ایشان میگوید اهلبیت تقیهشان از این بود که خیلیها مطلب را نمیفهمیدند. وقتی نمیفهمیدند برای چه مطالبی را برای آنها بیان کنند؟ آیت الله جوادی آملی اینها را به بهترین وجه در درسها بیان میکردند. یک بار از حضرت رضاع میپرسند توحید چیست. حضرت میفرماید همین که مردم دارند؛ همین که دارند توحید همین است؛ و جالب است که در روایت دیگری امام صادق ع به هشام میگوید: «هشام! توحید چیست؟». وی میگوید خدا عالم است. حضرت میفرمایند خوب فلانی هم عالم است. ایشان گفت پس من چه بگویم. حضرت میفرمایند: «الله تعالی علمٌ لاجهل فیه، حیاتٌ لاموت فیه، قدرة لاعجز فیه»؛ ایشان میگوید «خرجتُ و انا اعلم الناس بالتوحید». یک وقت سطح فکر مردم این است که باید به آنها بگوییم ما انتم علیه. انسان وقتی در یک روستاست نمیتواند سخن امام حسین ع را که ذیل دعای عرفه هست «الغیرک من الظهور ما لیس لک» بیان کند. چون سطح فکر مردم به این چیزها نمیرسد. اما زمانی همین مطلب را باید برای کسانی که از سطح اندیشه بالایی برخوردارند بیان کرد.
اگر اینجا اسمش تقیه است، در مواردی که به هر نحوی میخواهد فتنهای بشود، آیا آنجا جای تقیه نیست؟ اگر در مسئله توحید جای تقیه است و نباید بخشی از مسئله توحید را که مردم نمیفهمند بگویید، در موارد دیگر هم جای تقیه است. در روایات میبینیم کسی میآید و از حضرت چیزی میپرسد؛ ایشان پاسخی میدهند. سپس شخص دیگری میآید، ایشان پاسخ دیگری میدهند. بعد این دو تا به هم میرسند و میگویند که حضرت به هر کدامشان چه گفتهاند. حضرت میفرمایند چه کسی میتواند مثل فلانی (منظور نفر دوم است) بفهمد. تقیه هم خیلی گسترش دارد؛ لذا تقیه میشود برای حفاظت؛ یعنی تقیه در هر موردی که باعث حفظ دین و کیان دین شود؛ منتهی به شرطها و شروطها؛ هر چیزی که بناست دین را حفظ کند. اگر تبیین بحثهای توحیدی در جایی باعث ایجاد مشکل برای برخی شود شما حق ندارید آنها را در آنجا مطرح کنید. امام علی ع برخی سخنان را در مدینه نگفت، بلکه در عراق که زمینه آماده بود بیان کرد. امام رضاع برخی بحثها را در مدینه نگفت، بلکه در خراسان و در مواجهه با متفکران ارائه کرد. حتی در برخی بحثهای امام صادق ع که در کافی هست، حضرت میفرماید: «یا اخا اهل مصر»؛ یعنی شخصی از مصر آمده و با ایشان بحث میکند. یا مثلاً عبدالله بن مقفع است که از عراق به آنجا رفته و با حضرت بحث میکند. ابن ابیالعوجا است و با ایشان بحث میکند. حتی امامان هم باید فضا و جو مناسبی پیدا کند که مطالب را بیان کنند. لذا امام صادق ع هرچند در مدینه و مکه هم این بحثها را ارائه میکند، ولی نه برای مکیان و مدنیان، بلکه برای آنهایی که از جای دیگر آمدهاند و سؤال دارند؛ امام علی% هم به عراق میرود و در آنجا مباحث را مطرح میکند. امام رضاع هم به خراسان میآید. بله، تقیه جریان گستردهای است که اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم باید بگوییم چیزی که برای حفاظت از دین است. تقیه برای حفظ دین آمده است؛ هرچه باعث حفظ دین شود.
برخی از افرادی که از جریانهای افراطی شیعه هستند بحث تبرّی را مطرح میکنند و اظهار این تبری را لازم میدانند و میگویند اصلاً تقیهبردار هم نیست و نمیتوانید تقیه کنید. شما چگونه بین این تقیه از یک طرف و این تبری جمع میکنید؟ یا میگویند شما با بحث تقیه حقایق را پنهان میکنید؛ مثلاً در بحث شهادت حضرت زهرا& . شما چگونه این را تبیین میکنید؟
یک توضیح اولیه بدهم. اولاً ریشه اساسی تبری و تولی این است که دشمن هر زشتی و طرفدار هر ارزشی باشیم. آیا ما دروغ نمیگوییم؟ زیارت عاشورا را که میخوانیم میگوییم «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»؛ در خط مقدم حرب لمن حاربکم اهلبیت( با شیطان درگیر بودند، ولی واقعیت این است که ما چقدر تبری از شیطان داریم؟ در زندگی روزمرهمان جایگاه تبری از شیطان کجاست؟
یعنی شما میفرمایید از حیث مفهومی این معنای تبری را خیلی خاص کردهایم؟
بله. من بناست از زشتیها تبری بجویم که سمبل زشتیها در دین شیطان است. یعنی ما از او زشتتر نداریم. سمبل زشتیها شیطان است. سمبل خوبیها هم چهارده معصوم( هستند. انبیا را هم داریم؛ «انی سلم لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم»؛ فرض کنید علاوه بر اینکه من از شیطان و عملکرد شیطان تبری جستم از من بخواهند که از آقای الف و ب و ج هم تبری بجویم. اگر چنین شد بساط تبری جمع میشود. زیرا بنا شد من از هر کار شیطانی تبری بجویم نه از هر کسی. خداوند متعال هیچ موجودی را شر و بد خلق نکرده است. اگر بد است به خاطر رفتار شیطانی است. من در مرحله اول باید از شیطان و هر کار شیطانی تبری بجویم، هم قولاً و هم عملاً. سپس درباره افراد با استدلال دقیق و بدون هیچ تسامحی وارد نقد شوم. چون اگر نقد نباشد یا همه افرادی که با هم مخالفاند با تسامح علیه یکدیگر حرف میزنند یا نتیجهای جز جنگ و خونریزی باقی نمیماند. میتوان گفت همه گناهکار هستند. چون قرآن امر کرده است که: )وَلْيَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا.
یعنی در سطح عوام نباشد به این دلیل که عوام استدلالها را شاید نفهمند؟
نه. حتی برای عوام باید بحث دقیق علمی صورت بگیرد. به طوری که اگر میگوییم چیزی اتفاق افتاده دقیق باشد. بشخصه معتقدم باید برای هر فردی بلااستثنا مباحث اختلافی بر اساس مدارک دقیق مورد پذیرش او مطرح شود. این کار مشکلی ایجاد نمیکند. تعبیر «مورد پذیرش طرف مقابل» نیازمند توضیح طولانی است که با اشاره میگذرم. مورد قبول طرف مقابل یعنی اکثریت یک گروه؛ و الّا ممکن است در هر فرقهای بتوان مطلبی را در یک نوشته پیدا کرد. این را نمیتوان به عنوان مطلب مورد قبول طرف مقابل مطرح کرد که اختصاص هم به یک فرقه ندارد. این مطلب را در همه فرقهها داریم.
استدلالی که برخی افراطیها مطرح میکنند این است که ما بر اساس احادیث صحیح و برهان درست دست به این کارها میزنیم.
همانطور که در اول مصاحبه گفتم این کار گزینشی است. روایتی است در احتجاج که حضرت میگوید اگر شما مخالفتان را با دلیل باطل از صحنه بیرون کردید شما هم باطل هستید. مثل این روایت هم هست، شما حق ندارید مخالفتان را با دلیل باطل رد کنید. کسی که با دلیل باطل مخالفش را رد میکند خودش هم باطل است. همین طور است و متأسفانه این بلا برای همه مذاهب اسلامی هست. همه دو آیه، دو روایت یا دو قصه را لحاظ میکنند و توجهی به کل مجموعه ندارند و به خودشان اجازه میدهند هر چیزی بگویند.
چند سال قبل آیتالله محسنی از افغانستان نامهای خطاب به برخی افراد در قم فرستاده بود. در آن نامه آمده بود که شما در آنجا راحتید و سخنهایی میگویید که این سخنان به افغانستان میرسد و من باید تاوانش را بدهم. آیتالله محسنی عالمی است شیعی، شاگرد آقای خویی، درسخوانده حوزه، مجتهد و صاحبنظر. میگوید من باید اینجا تاوان بدهم. در روایات خودمان نکات دیگری هم هست. مثلاً امام علی ع در جنگ با معاویه و اصحاب معاویه میفرماید فحش ندهید. این مطلب در نهجالبلاغه آمده است. چرا امام علی ع چنین توصیه میکند؟
ما هم بیاییم اهلبیت( را با کارهای خوب به دنیا نشان بدهیم. این روایت در کافی هست. حضرت میفرماید: «إِنَّا لَا نَعُدُّ الرَّجُلَ مُؤْمِناً حَتَّى یكُونَ لِجَمِیعِ أَمْرِنَا مُتَّبِعاً مُرِیدا». روایت دیگری است در کافی که میگوید: «من کان لله مطیعاً فهو لنا ولی و من کان لله عاصیاً فهو لنا عدو». حالا با توجه به این روایات باید بگردیم و شیعه پیدا کنیم. بعد ذیل همین روایت میفرماید: «لا تنال ولایتنا الا بالورع»؛ روایت مفصل است. در بخشی از روایت میگوید خیال میکنید کسی که بگوید من علی را دوست دارم و فعال نباشد این کافی است. این در حالی است که یکی میگوید من پیامبر را دوست دارم و پیامبر از امام علی ع بالاتر است. اگر بنا شد ادعای دروغ تأثیر داشته باشد من میگویم امام علی ع را دوست دارم و دیگری میگوید پیامبر را دوست دارم. آیا این روایات در کافی نیست؟ چرا اینها را نمیبینیم؟ چرا برخی روایات را میبینیم و برخی را نمیبینیم و دلبخواهی عمل میکنیم؟ در برخی سطوح نیازمند آن هستیم که متفکران طراز اولمان بشینند و در این مسائل حساس شور و مشورت کنند. آنها باید در نوشتههایشان رعایت خیلی مسائل را داشته باشند. ممکن است مطلبی را امروز بنویسند و صد سال دیگر دستآویز شود.
در تاریخ تشیعِ خود ما، این نگاه ضدتقریبی و گاه افراطی در تاریخ ظهور و بروز دارد یا نه؟ آیا در زمان خود اهلبیت( هم بوده است؟
زمان خود امام علی ع هم بوده است.
پس بوده و شاخههایی هم داشته است.
بله. خودِ اصحاب گاه چنین هستند. این مسائل بوده است. شاید به طور نسبی بیشترین موضعگیری را ائمه( درباره غلات دارند که جریانی افراطی بودند.
بهترین روش برخورد با این بحث افراطیگری چیست؟
بهتر این است که ما اول خودمان را بشناسیم. در مرحله بعد آنها را خوب بشناسیم. یعنی شناخت صحیح از مذهب خودمان و سپس دیگر مذاهب سبب میشود این دید منفی و افراطی کمرنگ شود. همچنین با شناخت رفتار اهل بیت( میتوانیم رفتار صحیح را بشناسیم و مانند آن بزرگواران عمل کنیم.
ما برخی مظاهر رفتاری داریم، مانند عزاداریهای حضرت زهرا( که اینها را نمیتوانیم رها کنیم. از سوی دیگر، برگزاری اینها چالش ایجاد میکند. به نظر شما چه باید کرد؟
نه. لازم نیست این عزاداریها را تعطیل کرد، بلکه میتوان درباره نحوه عزاداری و چگونگی انجام آنها رویکرد مناسبی داشت؛ ما باید به سمتی برویم که انشاءالله مجموعه تشیع متولی داشته باشد، و بتوانیم با رویکرد واحد همگی عمل کنیم. باید به سمتی برویم که انشاءالله مجموعه تشیع، مرکزی داشته باشد که سخنگوی تشیع باشد؛ یعنی حرف رسمی تشیع را بزند و پاسخگو باشد. مجموع مصالح را هم در نظر بگیرد. اگر مصالح در این است که به این شیوه عزاداری کنیم یا به آن شیوه، هر طور که مصلحت است عمل شود. اگر امام خمینی میگفت حج را میتوانید تعطیل کنید آیا یک شیوه عزاداری نمیتواند تعطیل بشود؟ حالا کسی ممکن است نقدی داشته باشد و بگوید من این سخن امام خمینی را قبول ندارم، ولی ایشان چنین دیدگاهی داشت و معتقد بود گاهی میشود با توجه به مصلحت حج را تعطیل کرد. اگر بتوانیم بنا به مصلحت حج را تعطیل کنیم، چرا نتوانیم یک شیوه عزاداری را تعطیل کنیم. البته این کار هر کسی نیست و باید شیعه مجموعه ثابتی داشته باشد که تحت نظارت زعمای شیعه جهان تشیع باشد و در تمام مسائل جهان تشیع اظهار نظر از جانب این مرکز صورت گیرد و به عنوان نظر رسمی تشیع اعلام شود، در عین اینکه افراد هم میتوانند نظر خود را داشته باشند.










