همایش روز جهانی فلسفه صبح امروز (چهارشنبه 26 آبان ماه) با سخنرانی دکتر ابراهیمی دینانی، دکتر کریم مجتهدی و آیت الله مصطفی محقق داماد در دانشگاه شهید مطهری برگزار شد،
دکتر ابراهیمی دینانی، چهره ماندگار فلسفه در همایش روز جهانی فلسفه گفت: حکمت برای همه انسان ها چه دیندار و چه کافر از نان شب واجبتر است.کافر هم باید بفهمد که چرا کافر است وگرنه ابله است.
در این همایش دکتر دینانی سخنرانی خود را با عنوان نقش فلسفه در تمدن اسلامی با قرائت رباعی از یکی از شعرای ایرانی آغاز کرد و گفت: امروز از هر شخصی بپرسید معرفت داری؟ می گوید بله و هیچ کس خودش را نفهم نمی داند حتی نفهم ترین آدم که ترامپ باشد خودش را فهمیده ترین آدم دنیا می داند.پس همه کس به عالم معرفت گذر می کند.
دینانی افزود: یک دست و صد آستین … انسان با هر پیراهن که عوض می کند یک آستین عوض می کند پس این دست در چند آستین می رود. دست یکی است اما آستین فراوان است، سر یکی است اما کلاه فراوان است. آیا وحدت را فهمیده اید؟دست حق یکی است اما چه بر سر دست او آمده است که ببر، پلنگ، اتم و … همه از آستین او بیرون می آیند، در واقع یک دست جلال و یک دست جمال است. امروزه ما با مسائل بسیاری رو به رو هستیم، آدم های امروز درون درستی ندارند اما برون بسیاری دارند. امروز گسترش علوم شگفت انگیز است و در تاریخ بشر سابقه ندارد. اما این علوم با این گستردگی بیرون و طبیعت را تحت سیطره خود قرار داده اما یک ذره در درون شما تاثیر نداشته است.
دینانی افزود: مساله اصلی فلسفه، وحدت و کثرت است. فلسفه هم مانند تمام علوم، مرتب در تحول است و درجا نمی زند اما مهمترین مساله آن وحدت و کثرت است و همه افراد نیازمند فلسفه هستند. فلسفه یعنی عمیق اندیشیدن، آیا عمیق اندیشیدن بد است؟
وی در ادامه با اشاره به تاریخ فلسفه و حکمت در یونان و ایران گفت: در ایران حکیم می گفتند و در یونان فیلسوف میگفتند. مهد فلسفه و حکمت ایران و یونان بوده است و در دیگر کشورها وجود نداشت. حکیم از حکمت است یعنی کسی که فکرش محکم است، یعنی استحکام عقلانی دارد. یهودی ها هم از ایرانی ها تاثیر گرفتند اما یونانی ها می گفتند فیلوسوفا یعنی کسی که دوستدار حکمت است.
دینانی افزود: هم حکمت خوب است و هم دوستدار حکمت، اما اگر دوست نداشته باشید با آمپول هم به شما فلسفه را تزریق کنند نمی آموزید. نه تنها برای کل مردم دنیا حکمت نیاز است بلکه حتی کافر یا مومن اگر نفهمند که چرا مومن یا کافرند پس نادانند. فلسفه در واقع این چرا گفتن است. یعنی کی، کجا، چرا اینها همه سوالات است. یک کلمه از آن فلسفه است که اگر آن را بگیرید دیگر عالم نیست و آن کلمه «چرا» است.
دینانی گفت: اگر بخواهی که بدانی چرا جهان هست این سوال اصلی فلسفه است. نبودن حق تعالی در یک نقطه هستی یعنی محدود کردن آن است. فیض در جواب می گوید: نور وقتی می تابد بر سگ و هر چیز دیگر می تابد آیا وقتی نور بر سگ می تابد نجس می شود؟ آیا کسر شانی برای آن است؟ صفات خداوند هم اینگونه است. درآخر حکمت برای انسان فرهیخته از نان شب واجب تر است. کافر هم باید بفهمد که چرا کافر است وگرنه ابله است.
وی در ادامه با اشاره به اینکه تنها کافری که برای کفرش دلیل دارد، برتراند راسل است گفت: راسل در دیدار و گفتگویی که در زمان مرگش با یک کشیش که به ملاقات او می رود، دارد به او می گوید که یک عمر کفر ورزیدی اکنون که می خواهی به نزد خدا بروی چه جوابی برای او خواهی داشت، می گوید در جواب به خدا می گویم تو که این قدرت مطلق را داری چرا یک برهان قاطع در درون من قرار ندادی که من ایمان بیاورم.
دینانی در ادامه با اشاره به تاریخ جهان اسلام گفت: تفکر در جهان اسلام و ملاصدرا، ابن سینا و … همراه بوده است و اگر این افراد نبودند پیروان خلفای ثلاثه عین داعش و ابوبکر بغدادی بودند. اگر داعش اشارات را می خواند دیگر چاقو نمی کشید برای اینکه حکمت و فلسفه نخوانده است چاقو می کِشَد و انسان می کُشَد.
وی در پایان یادآور شد: فلسفه آدم را می سازد و البته گاهی اوقات هم ممکن است او را منحرف کند که هر دویش خوب است. پست ترین آدمهای دنیا آدم های ترسو هستند مخصوصا افرادی که از فهم و فهمیدن بترسند. به هر حال تعقل از نان شب برای هر انسانی واجب تر است.
دکتر کریم مجتهدی: فلسفه آزاد نیست بلکه ذهن او مقید به آزادگی است،فیلسوف آزاده است ولی آزاد نیست.
دکتر کریم مجتهدی چهره ماندگار فلسفه و استاد بازنشسته دانشگاه تهران نیز در این همایش سخنرانی خود را با عنوان «فلسفه، درمان، رنج یا راهی برای رسیدن به حقیقت» را با بیان شعری از فردوسی آغاز کرد و گفت: فردوسی می گوید «سخن هرچه باشد به ژرفا نگر» در واقع این کار فیلسوف است. نه هر که به باور خود فلسفه بافت فیلسوف است بلکه دانشجویان اصلی فلسفه باید این نکته را آویزه گوش خود کنند و آن را از یاد نبرند که فلسفه یک رشته کاملا تخصصی است. و آن را در وهله اول باید آموخت چون به هر ترتیب در مکتب فلسفه نمی شود مستمع آزاد بود. منتها که فلسفه آزاد نیست بلکه ذهن او مقید به آزادگی است.فیلسوف آزاده است ولی آزاد نیست.تا شخص آزاده نباشد نمی تواند به حیطه فلسفه ورود کند.
مجتهدی افزود: با اینکه تحصیلات خودم در فلسفه غرب است اما ادعا دارم که غرب زده نیستم و تصور می کنم که بیشتر ایرانی زده هستم. همه ما در درجه اول باید ایرانی زده باشیم. اینکه فکر کنیم می توانیم با یک جلسه در طول سال به اسم روز فلسفه مساله را فیصله بدهیم سهل انگاری بیش نیست. فلسفه را نمی شود یک روزه گفت و کنار گذاشت، تفکر باید مستمر و مداوم باشد. منظورم از تفکر باورهای ما نیست بلکه خود تفکر و عشق به حکمت است.
این چهره ماندگار فلسفه در ادامه گفت: چرا فیثاغورس فیلاسوفا را به کار برده است او می خواهد حتی بگوید که من دانا نیستم، اما عشق به دانستن دارم. شاید بزرگترین هدف زندگی من شناختن باشد تنها چیزی که ارج ماست همان چیزی است که برای آموختن سعی کرده ایم. دانشگاه یعنی محلی که آموختن را می آموزد. بزرگترین ممیزی فیلسوف تواضع آن است. فیلسوف واقعی یعنی دانشجو.
وی ادامه داد: استادی که روحیه دانشجویی ندارد معطل است. لازم نیست که شما به اسم دانش، خودپرستی کنید. نمی خواهم بگویم که هر دانشجوی ایرانی، دانشجو است بلکه مساله ما همین است دانشجوی واقعی سقراط است و بزرگترین شعار او نمی دانم است. سخن سقراط از اعتراف به نادانی او بود و چون نمی دانم باید دانا شوم. آن کسی که نمی داند و متوجه است که نمی داند عنوان دانشجو را برای خود انتخاب می کند.
مجتهدی افزود: سقراط در قرن ۵ قبل از میلاد یعنی در زمان حاکم مستبدی به نام بریکلس زندگی می کرد در آن زمان که قدرت همه چیز را زیر سلطه خود داشت. در آنجا این متفکر واقعی جوینده، دردمند و … کار می کند. در آن بازه زمان است که او تجلی شخصیت می کند. منظور از نمی دانم سقراط این است که می خواهد به دانستن دعوت کند و سعی کند که نکته ای بدانیم. او در رساله لاخس می گوید که شجاعت چیست که دم از آن می زنیم و منظورش همین اعتراف به نادانی های خود انسان است حتی اگر سقراط را به ضدمردم سالاری متهم می کند، این مردم سالاری از نوع بریکلسی است، یعنی در آن مدینه آتن تنها بخش کمی یعنی حدود ۴۰ هزار نفر از ۴۰۰ هزار نفر آن شهر حق رای داشتند و خود را مردم سالار می دانستند.
وی اضافه کرد: ابهت و ارزش این فیلسوف در همین است، یعنی جایی سرش را بلند می کند که اجازه ندارد. این فیلسوف نقطه و طبقه خودش را تشخیص می دهد یعنی مسئولیت موقعیت خاص خودش را می پذیرد از این لحاظ اگر دانشجو است یک دانشجوی امیدوار است. فیلسوف واقعی در بدترین شرایط نباید امیدش را از دست بدهد.
مجتهدی در ادامه با اشاره به اینکه باید تاریخ را خوب بخوانیم تا از آن بیاموزیم گفت: تاریخ را باید دقیق خواند هر چند تاریخ ایران را دقیق به ما تدریس نمی کنند اما تاریخ را باید به دقت خواند، برای اینکه برای آینده سازی آن را لازم داریم.
وی در ادامه گفت: یکی دیگر از سهل انگاری های متداول مسائل کاذب است که ما گرفتار آن شده ایم. ما نباید در جهان امروز با علوم مبارزه کنیم. هر فیلسوفی اگر علم را نفی می کند این فیلسوف نمی تواند فیلسوف جهان امروز باشد. وقتی شما تاریخ فلسفه غرب را دقیق می خوانید متوجه می شوید که در قرون وسطی ظلمهای بسیاری شده است البته نه به اندازه جهان امروز. در قرون وسطی عقربه ذهنی متفکر بین وحی و عقل در نوسان است یا نزدیک وحی است و یا می گوید هم ایمان و عقل است.
این چهره ماندگار فلسفه تصریح کرد: در عصر جدید این سامانه تغییر شکل یافته است پس عصر جدید عقربه ذهنی فیلسوف میان علم جدید و کلام سنتی است، یعنی هماهنگی بین اعتقادات دینی و فرهنگی و علمی خود می خواهد برقرار کند و نمونه بارز آن دکارت است. در حالیکه کار فیلسوف در واقع پیدا کردن عمیق میان تضادهای درون خودش است.
مجتهدی در پایان یادآور شد: به عقیده من در ایران مرحوم مطهری اندکی خواسته است این کار را بکند همان کاری که لایب نیتس در عقلی کردن شناخت خدا کرد. شگرد او این بود که محدودیت انسان را فراموش نمیکرد. وی می گفت عقل انسان در اثبات وجود خداوند باید تمام تلاش و کوشش خود را بکند.
آیت الله سیدمصطفی محقق داماد: اگر نقطه آغازین ایمان به خداوند معرفت باشد اینگونه انسان دست به ساتور نمی برد و انسان نمی کشد.
آیت الله سیدمصطفی محقق داماد عضو هیات علمی دایرة المعارف بزرگ اسلامی در این همایش سخنرانی خود را با عنوان «تاثیر فلسفه در عقاید دینی» با این عبارت که این جلسات برای ستودن فلسفه و عقلانیت است، آغاز کرد و گفت: تعریفی برای فلسفه ارائه کرده اند که تعریف به غایت است یعنی نتیجه فلسفه را در تعریف آن بیان کرده اند. فلسفه برای این هدف است که انسان را جهانی کند یعنی در عالم عقل و ذهن، ذهنش را مشابه عین کند.
وی افزود: نتیجه فلسفه این است که ذهن آدمی را آینه تمام نمای جهان هستی کند. همانطور که می دانید آینه دروغ نشان نمی دهد. در نقاشی شما می توانید چیزی را غیر از واقع نقاشی کنید، اما آینه واقعیت را نمایش می دهد. معنای این جمله هم همین است که فیلسوف حقیقتیاب می شود. یعنی یک حکیم واقعی، یک جهان است و آن هم نه با تصور دروغین خودش بلکه آنطور که وجود دارد، هست و آن را درک می کند.
محقق داماد در ادامه با طرح این سوال که فلسفه برای زندگی چه اثری دارد، گفت: برای این مسئله ما باید زندگی را به بخش های مختلف تقسیم کنیم که موضوع بحث من در امروز یک بخش آن یعنی «فلسفه در زندگی دینی چه اثری دارد؟»، است. تاریخ نشان داده که زندگی دینی و خردمندانه چه آثاری داشته و دین داری بدون خرد چه اثری داشته است. تاریخ، آزمایشگاه علم الاجتماع است. قرون وسطی خونریزی های زیادی با چه دینی شد؟
عضو هیات علمی دایرة المعارف بزرگ اسلامی گفت: از نظر تاریخی آنچه که شاهد مدعا است و آنچه که می تواند دین را مایه سلامت و آسایش کند، دین خردمندانه است، اما این قضیه را چگونه می توانیم برهانی کنیم؟ چرا زندگی دین داری خردمندانه به ضرورت، آسایش، آرامش و… می رسد؟ به نظر من دین از خدا و اعتقاد به خدا شروع می شود یعنی اولین قدم دین داری معرفت به خدا است اما اکثر دین داران این گونه نیستند و دین داریشان احساسی است و نه مبتنی بر معرفت و عقلانیت. دین داری که بر اساس احساسات باشد به هیچ وجه آن انسان را به عمل صالح نمی رساند.
وی در ادامه پایان گفت: نوع دوم ایمان مبتنی بر معرفت است شخصی کهاین گونه به خدا ایمان می آورد و سوالاتی مانند اینکه خدا چه صفاتی دارد؟ اساسا خدا یعنی چه؟ در ذهنش مطرح می شود، بر این اساس دین دار می شود. اولین صفت خدا رحم، مروت، دوستی و… است. اگر نقطه آغازین اعتقاد به خداوند اینگونه باشد خودمان عین دوستداری، مودت و صفات جمالیه حق خواهیم شد. این صفات را اگر بشناسیم تاثیر مستقیمی بر زندگیمان خواهد گذاشت و انسان خداگونه هیچ وقت از آستینش ساتور بیرون نمی آید و خونریزی نمی کند.











