به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی طلیعه؛ دکتر آیت پیمان، مدیر شورای دین پژوهان کشور در نوشتاری که در سایت دین پژوهان کشور منتشر شده است به وضعیت دینداری و دینورزی در جامعه پرداخته است. متن نوشتار وی در زیر آمده است.
دین به مثابه یک نهاد اجتماعی و به عنوان عرصهای که سیاست گزاری دولت و حکومت دینی باید به آن معطوف باشد، قلمداد مىشود و باید، سیاست گزاران جامعه دینی برای این حضور دین و گسترش روح دینی در مناسبات مختلف اجتماعی برنامه و هدف و اقدام روشن داشته باشند.
در شرایط جدید، با عنایت به تحولات اجتماعی و فرهنگی روز افزون، همه این موضوعات از یک دغدغه بنیادین برخاستهاند. دغدغهای که هم شخصی و هم اجتماعی است. به عنوان فردی دیندار و علاقمند به دین و نیز به عنوان مسئول در یک نهاد تخصصى دینی، این دغدغه را دارم که چگونه میتوان دینورزی را در جامعه افزایش داد؟ گمان میکنم و بلکه یقین دارم که این دغدغه، دغدغهای عمومی در جامعه ماست. جامعهای که بنیان بسیاری از موضوعات و پدیدههای آن دینی است. اخلاق آن و نظام اخلاقی آن از دین و ارزشهای دینی نشأت گرفته است. نهادهای مستحکم اجتماعی آن که در طول تاریخ استمرار داشته است. نهادهای دینی بودهاند، مناسک و مراسم آن تماما حول ارزشهای دینی شکل گرفتهاند و بسیاری دیگر از عرصههای زیست آن نشأت گرفته از دین و ارزشهای دینیاند. در چنین جامعهای، عدم استحکام بنیانهای اجتماعی و عدم استحکام ارزشهای دینی، به معنا و یا مترادف سست شدن اخلاق و هنجارهایی اجتماعی است. لذا حتی آنها که پیوند وثیقی با دین ندارند، به دلیل علاقه به ثبات و انسجام اجتماعی، میبایست نسبت به سرنوشت دین و ارزشهای دینی نگران باشند.
دین، پدیده ای کثیر الابعاد است. وجوه گوناگونی دارد و هر وجه آن خود عرصهای برای اندیشه ورزی و عمل است. برای ما به عنوان سیاستگذار فرهنگی پیوند دین و جامعه و فرهنگ، کانون اصلی عمل است. از چنین منظری، پرسش اصلی ما این است که چگونه میتوان دینورزی را در جامعه افزایش داد؟ و چگونه میتوان دعوت دینی کارآمدی را سامان بخشید؟ این پرسش میتواند جهات تحقیقات و پژوهشهای دینی را روشن کند. این مرزی است که دینپژوهی از منظر فرهنگی را از سایر حوزههای دینپژوهی جدا میکند.
چنین پرسشی را نمیتوان فارغ از مقتضیات و تحولات روز پاسخ داد. امروزه در جامعه جریانهای جدید با سرعت و حجم بسیار طرح میشوند و پرسشهایی تازه با خود به میدان فرهنگ جامعه، وارد میکنند. به ویژه جوانان و تحصیل کردگان در حوزه اندیشه و ایمان دینی، با پرسشهایی تازه از دین میآیند.
در دایره گسترده دین جریانهای فراوانی، پرسشها و شبهات زیادی عرضه کرده و اساس دامنه وسیعی از پرسشهای جدید را در اذهان نسلهاى جدید ایجاد مینمایند.
البته باید در همین جا بر این نکته تأکید کنم که نفس این افزایش و نفس پرسشگری، منفی نیست و من با قضاوتی منفی به آن نمینگرم. رشد نهادهای جدید در جامعه و دستاوردهایی که در طول سه دهه بعد از انقلاب اسلامی پدید آمده ما را در برابر مسائل جدیدی قرار داده است. رشد نهادهایی مثل آموزش، تحولات و گسترش تکنولوژی و تحول نظام رسانهای همه ما را در برابر پیوند دین با آنها قرار داده است.
این پرسشها کاملا از دغدغهای دینی برخاسته است. بر خلاف آنچه گاهی به اشتباه طرح میشود، جوانان ما دین گریز نشدهاند. جامعه هنوز از بنیانهای محکم در عرصه دین برخوردار است.
این قضاوت را بر مبنای ارزیابی شخصی بیان نمیکنم، بلکه این قضاوت برگرفته از پژوهش اجتماعی گستردهای است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ۲۸ استان کشور به انجام رسانده است. در این پژوهش که به دین داری پرداخته است ۹۹ درصد جامعه خود را دیندار و مذهبی دانستهاند. بسیاری از عقاید بنیادین دینی مثل اعتقاد به روز جزا و یا تجربه و حس مذهبی در جامعه در بیش از ۹۰ درصد جامعه رواج و تسلط دارد. البته باید این نکته را اضافه کنم که شاید بر اساس برخی معیارها دینداری را در بخشهایی از جامعه ضعیف بدانیم اما مهم این است که اعضای جامعه خود را مذهبی میدانند و از خود تصور فردی مذهبی دارند.
معنای این سخن آن است که نهاد دین، همچنان توان و قدرت بسیار زیادی در بازآفرینی و انتقال ارزشها و معانی خود دارد. این ارزشهای دینی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و همچنان کانون نگاه و عمل جامعه را تشکیل میدهد. شاید عدهای در مقایسه با دورههای گذشته چنین بپندارند که ارزشهای دینی رو به ضعف میرود اما تصور من بر این است که آنها برخی معیارهای عرفی را مبنای تعریف دین میگیرند. عرف تغییر مییابد، ولی خود پنداشت جامعه تصوری دینی و فارغ از دگرگونیهای عرفی است.
این سخن را به مجالی دیگر موکول میکنم تا بعدا با تفصیل بیشتری درباره آن سخن بگویم.
هدف من از طرح این مباحث این بود که خاطرنشان کنیم که اولاً هنوز در نظام معانی و نظام ارزشی و اعتقادی ما دین و دین ورزی غلبه دارد. یا به سخن سادهتر، جامعه هنوز جامعهای شدیدا دینی است. ثانیاً، این جامعه در برخورد با مسائل جدید و نهادهای جدید با پرسشهایی تازه مواجه گشته است و این پرسشها در ذهن جوانان زنده است.
با این دو مقدمه و با بیان این نکته مىخواهیم بگوییم وظیفه مشترک همه سیاستگذاران فرهنگی در حکومت دینی و بخشهایى است که این مأموریت اصلى را به همراه بودجههاى مصوب و شرح وظایف معین بعهده دارند، اعم از حوزه علمیه، دولت، مجلس، قوه قضائیه، نهادهاى وابسته به دفتر رهبرى و موسسات دینى بخش خصوصى، همه در بسط عرصه دینورزی مسئول هستند. وباید حوزه عمل و میزان موفقیت خود را در دین دارى ودین ورز نمودن جامعه مشخص تر بیان نمایند.










