در ابتدای این نشست دکتر رضا ماحوزی توضیحاتی درباره چرایی برگزاری این نشست ارائه کرد و گفت: تمام تاریخ تمدن متاثر از یونان و پس از آن بوده است اما بحث سر سهم این اثرگذاری است. پروفسور فلاطوری در کتاب «دگرگونی بنیادی فلسفه یونانی در برخورد با شیوه اسلامی» به این موضوع پرداخته و نشست امروز نیز این کتاب را بررسی میکند.
وی در ادامه گفت: ماهیت فلسفه اسلامی ضرورت تشکیل این جلسه است که آیا ما اساساً فلسفهای داشتهایم یا خیر؟ این کتاب به نظر میآید بتواند نقطه آغازی باشد. بر اساس سخن فلاطوری در این کتاب فلسفه اسلامی دو مرحله دارد؛ در مرحله اولیه فلسفه اسلامی روح نو افلاطونی دارد و حرف جدیدی برای گفتن ندارد و عمده مطالبی که در این دوره بیان میشود تحت تاثیر اندیشه نو افلاطونی است اما در دوره ابن رشد این بنیادها مورد بازنگری قرار میگیرد و موجی ایجاد میشود. از نظر فلاطوری در فلسفه اسلامی اولیه بنا به خوانش آلمانیها که فلاطوری میخواهد آن را رد کند، ما چیزی به نام فلسفه اسلامی نداریم.
در ادامه دکتر منوچهر صدوقی سها سخنرانی خود را ابتدا با اشاره به اشکالی در کتاب فلاطوری آغاز کرد و گفت: اولین اشکال به عنوان این کتاب است چرا که آنچه که ابتدائا به ذهن متبادر می شود این است که فلسفه یونان در یونان متاثر شده است. در صورتی که نویسنده می خواهد بگوید این فلسفه در اسلام دگرگون شده است.
وی در ادامه در پاسخ به این سوال که تعاملات فلسفه یونان با فلسفه اسلامی در چیست گفت: ما سه مسئله در تاریخ فلسفه مشاهده می کنیم. یکی اینکه می گویند فلسفه اسلامی با ابن رشد تمام شده است. دوم اینکه فلسفه اسلامی همان فلسفه یونانی است که از سمت راست نوشته می شود. سوم اینکه اگر فلسفه اسلامی وجود داشته باشد، چون مستند به دین است پس کلام است و فلسفه نیست. هر سه مورد این محتوا واهی و دروغ هستند.
سها در ادامه گفت: درباره اینکه فلسفه اسلامی با ابن رشد تمام شده است، این غلط است و این را به این دلیل می گویند چون ابن رشد شارح ارسطو است و همچنین چون صرفا عقلانی بوده او را فیلسوف دانسته اند. در صورتی که فلسفه اسلامی با ابن رشد تولد می یابد و اگر با ابن رشد تمام می شد پس همه این سلسله های فیلسوف های بعد از او به چه معنا است؟ تا جایی که من می توانم شجره استادان خودم را تا ابن رشد بکشم.
وی در ادامه تصریح کرد: بحث دوم هم یک مغالطه است مگر نباید استدلالیات در تحلیل منتهی به بدیهیات بشود پس فلسفه اسمی خودش ناعقلانی است. درست است که فلسفه اسلامی مستند به دین است اما دین خودش عقلانی است پس اگر ما دستگاه فلسفی مستند به دین ایجاد بکنیم نتیجتا عقلانی است.
وی با اشاره به اینکه فلسفه اسلامی منتهی به سه دستگاه است و اینکه این دستگاه هیچ کدام اسلامی نیستند گفت: منکر آن نیستم که کتاب جواهر الانواع یونانی است. فلسفه هم یونانی است اما اسلامیزه شده است. اما بنده فکر می کنم که این هم فلسفه اسلامی نیست. ما اگر بتوانیم از خود قرآن مبادی ای را استخراج کنیم و یک دستگاه بسازیم آن را می توانیم فلسفه اسلامی نامگذاری کنیم.
سها افزود: این هر سه دستگاه هر سه فلسفه اند و فلسفه هم موضوع اش وجود است. نتیجتا فلسفه ما هم موضوع اش وجود است و مسائل و اختلاف اساسی روی مبادی است که به نظر من مبادی اسلامی بسیار بالاتر و گسترده تر از عقل است.
سها در ادامه با اشاره به ادعای فلاطوری در اینکه این کتاب نخستین اثری است که به بحث استقلال فلسفه اسلامی از فلسفه یونانی می پردازد گفت: قطعا اینگونه نیست و این اثر هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ دستگاهی در این زمینه نخستین اثر نیست و اصلا دستگاه نمی سازد بلکه چند مسئله را بیان می کند. اما برترین حسن این کتاب در این است که موتوری است که می تواند افراد را به کار بیاندازد و از این لحاظ قابل تقدیر است.
در ادامه این نشیت دکتر نصرالله حکمت در سخنانی با اشاره به اینکه یکی از مهمترین مسائل این مملکت همین بحث های فلسفی است که امروز می خواهیم درباره آن سخن بگوییم، گفت: به نظر من سخن درباره فلسفه اسلامی برای ما از انرژی اتمی بسیار مهمتر است چرا که انرژی اتمی یک تکنولوژی است که می توان آن را وارد کرد، اما فلسفه اسلامی ریشه هویت و تفکر ما است و اگر ما ندانیم از کجا آمده ایم قطعا نخواهیم دانست که به کجا برویم.
وی افزود: صحبت های من دو بخش دارد. ابتدا نکات اصلی درباره کتاب و اندیشه فلاطوری و در بخش دوم کاستی های آن را بیان می کنم. اندیشه اصلی کتاب بسیار شگفت انگیز است به ویژه اکنون که در تاریخ فلسفه ما بسیاری از مسائل مطرح نشده یا اینکه جرأت پرداختن به آن را نداشته و نداریم. این کتاب به من شهامت بیشتر داد که از پارادایم مسلط و حاکم بر تاریخ فلسفه یعنی آنچه مستشرقین نوشته اند قدمی فراتر بگذارم.
حکمت در ادامه با اشاره به اینکه کتاب تفاوت بنیادین فلسفه یونان با فلسفه اسلامی را بیان می کند، ادامه داد: یونانیان پرسشی درباره هستی عالم دارند. پرسش از مبداء نخستین به عنوان چه چیزی است، یعنی چه چیزی مبداء نخستین عالم است. از آنجایی که ذهن یونانی خلقت عالم را درک نمی کند بنابراین به دنبال یک مبداء درون بود است که از آنجا بسط اصلی پدید می آید.
وی در ادامه گفت: زمان نظام بخش و سامان بخش مبداء درون بود تمام تحولات عرصه هستی است و بنابراین هستی مبنای بیرون بود و خالق هستی ندارد که هر فیلسوف یونانی آن را به شکل خاصی مطرح می کند.
وی افزود: نقطه مقابل این تفکر، تفکری است که از قرآن نشأت می گیرد و از چه کسی آن پرسش می کند. از دیدگاه فلاطوری، این نحوه نگاه یونانی به زمان به عنوان چیزی که جریانات این عالم سلسله وار به هم متصلند که مبداء آن عالم است. خدای این عالم خلق از عدم کرده و زمان از نظر ایشان و از نظر قرآن یک مخلوق است. بنابراین نحوه نگاه قرآن به زمان و یونانیان کاملا متفاوت است و این مبداء تفاوت بنیادین این دو فلسفه است. پیرو این نظریه اصلی فلاطوری نکات ظریفی مطرح است که در جای جای کتاب آنها را می توان دید.
حکمت در ادامه گفت: نقد وضعیت موجود تاریخ فلسفه اسلامی در کتاب مشهود است. ما امروز با وضعیت اسفبار تاریخ فلسفه اسلامی مواجه ایم. آنچه که امروز درباره فلسفه اسلامی در دانشگاه هایمان مطرح می شود کاملا مغایر با واقعیت است. من در کلاس هایم تاریخ فلسفه ای که خودم در تلاش تدوینش هستم را تدریس می کنم.
وی در ادامه با اشاره به اینکه فلاطوری در جای جای کتاب دیدگاه مستشرقین را نقد می کند، گفت: فلاطوری علاوه بر دیدگاه های مستشرقین به درستی برخی از تاریخ های فلسفه اسلامی مانند تاریخ فلسفه حنا الفاخوری و برخی دیگر از مورخین عرب متاثر از مستشرقین را نقد می کند.
حکمت گفت: بسته به اینکه توقع ما از این کتاب چیست؟ داوری هایمان متفاوت می شود. اگر توقع مان این باشد که این کتاب گام نخست بوده بنابراین موفق است هر چند این گام شاید اندکی لغزان باشد اما اینکه جرأت را داشته بیاندیشد و می خواسته نقطه آغاز برای فلسفه اسلامی اعلام کند کتاب موفقی است. اما اینکه نظام فلسفی در این کتاب وجود دارد؟ شاید نباشد هر چند که فلاطوری ادعای آن را دارد که نظامی وجود دارد.
وی تصریح کرد: اساسا از درون قرآن، نظام قابل استخراج نیست و من اصلا این را نمی فهمم چرا که نظام و سیستم سازی فکری امری مطلوب نیست و در واقع اشکال در آنجایی است که یک فیلسوف نظام فکری می سازد چرا که شکاکان این نظام فکری را در هم شکسته اند.
حکمت افزود: آن فیلسوفی که دست به نظام سازی می زند در واقع از پرسش خسته شده است و به نظرم افلاطون از زمانی دست به نظام سازی زد که از سقراط خسته شده بود و در واقع می خواهد نظام بسازد و به اعتقاد من همه اینها کاری غیر از فلسفه است.
وی همچنین با اشاره به تفاوت مدینه فاضله فارابی و مدینه افلاطون گفت: شهری که افلاطون می سازد برای این است که فیلسوف در آن اعدام نشود اما در واقع فلسفه اعدام شد. آنجایی که فلسفه نیست گناه نیست و در شهری که گناه نیست تفکر هم نیست. این عصیان است که همراه خود تفکر می آورد و این شیطان است که همراه خودش ضرورت تفکر را می آورد.
استاد دانشگاه شهید بهشتی در ادامه با اشاره به بحث زمان گفت: زمان، یکی از مسائل فلسفی است که در فلسفه یونان هم مطرح است و تفاوت دیگر آن با ادیان ابراهیمی در این است که در ادیان ابراهیمی خالق «کس» است اما در یونان «چیز» است.
وی افزود: ما اگر این رای را درباره زمان بپذیریم به این معنی است که در واقع زمان سامان بخش در یونان همه چیز را شکل میدهد اما نقد اصلی من به فلاطوری این است که اگر ما در جستجوی تفاوت بنیادین تفکر یونانی و اسلامی هستیم، باید بگویم من معتقدم تفاوت ماهوی با هم دارند چرا که ابتدا باید مواجهه فیلسوف یونانی با آن فضایی که در آن قرار دارد و مواجهه فیلسوف اسلامی در فضایی که در آن قرار دارد را بیان کنیم.
حکمت در ادامه گفت: فیلسوف یونانی با سوفسطایی مواجه است اما مواجهه فیلسوف اسلامی با پیامبر است آن اقتضای اقتدار عمل را میکند اما در این مواجهه باید عقل نقادی شود چرا که مبنای آن چیز دیگری است.
وی در ادامه با اشاره به نگاه فلاطوری به الجمع فارابی گفت: فلاطوری نگاهش به الجمع متاثر از پارادایم مستشرقین است و معتقد است که فارابی بین ارسطو و افلاطون جمع کرده است. این اثر تعلیم روش نقد متافیزیک یونان است. فارابی عقل را نقد می کند که فراتر از عقل برود در صورتی که کانت عقل را نقد می کند اما دوباره به عقل بر می گردد.











