وسائل ـ آیت الله کعبی در تبیین معنای فتنه گفت: فتنه، در واقع مقابه با دین است. خداوند می فرماید «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ» تا این فتنه ای که اشد از قتل است، اتفاق نیفتد. اگر در روایت به مشرکین اشاره شده، منظور مشرکین مکه بوده است. کسانی که تلاش می کنند در مقابل مسلمانان بایستند و فتنه گری کنند.
به گزارش خبرنگار وسائل، آیت الله عباس کعبی استاد درس خارج حوزه علمیه قم 18 مهر ماه سال 1397 در صد و دهمین جلسه درس خارج فقه جهاد که در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد در مورد معنای فتنه گفت: اصل «فتن» به معنای بلا و امتحان است.
وی افزود: در برخی آیات فتنه به معنای تلاش کفار برای بازگرداندن مسلمانان از دین است. تهدید و صد عن سبیل الله که از مصادیق امتحان است. در سوره بروج می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَریقِ»که منظور از فتنه، همان آزار و شکنجه مومنان است.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم بیان داشت: در جای دیگر خداوند می فرماید «ثُمَّ إِنَّ رَبَّک لِلَّذینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّک مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ» که باز فتنه را به معنای آزار مسلمانان دانسته است. یعنی دین در معرض آسیب قرار گرفت اما آنان جهاد کردند و صبر پیشه کردند.
عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: در سوره یونس نیز خداوند می فرماید «فَما آمَنَ لِمُوسی إِلاَّ ذُرِّیةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ» کسانی که به موسی ایمان آوردند، مجموعه ای از فرزندان و ذریه حضرت موسی(ع) از قوم بنی اسراییل بودند که در حال ترس از فرعون و یارانش بودند.
آیت الله کعبی گفت: اینها از چه می ترسند؟ « أَنْ یفْتِنَهُمْ »؛ از اینکه از ایمان شان باز بدارد. که فرعون هم مستکبر است و هم مستبد و اسرافگر. پس منظور از فتنه در این آیه، فتنه فرعون است.
وی با توجه به آیاتی که در زمینه فتنه، وجود دارد، اظهار داشت: روشن می شود آیاتی که می فرماید «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَة»، یعنی با مشرکان قریش بجنگید تا فتنه گری آنها از بین برود.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم تصریح کرد: یعنی نتوانند صد عن سبیل الله کنند و نیز قتال با مسلمانان نداشته باشند. دین مسلمین را تهدید نکنند. بلکه تسلیم باشند و قدرت مسلمانان از قدرت آنها برتر باشد. لذا روایاتی که این آیه را به شرک تفسیر کرده، یعنی شرک مشرکین قریش منظور است. یعنی از موضع استکبار برخورد نکنند و بلکه تسلیم شوند.
خلاصه درس جلسه گذشته
آیت الله کعبی در جلسه گذشته در مورد استدلال به آیه چهار سوره محمد برای جنگ ابتدائی گفت: این آیه در مورد میدان جنگ است؛ نه حکم مشروعیت قتال.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: این آیه می فرماید این کفار واجب القتل هستند؛ در میدان جنگ با آنها رو به رو شدید، مردانه بجنگید و گردنشان را بزنید. اما بحث در مورد کفاری است که مشمول حکم قتل شده اند، نه هر کافری؛ ولو در میدان جنگ نباشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری بیان داشت: حالا این کفاری که باید گردنشان را بزنیم باید چه ویژگی هایی داشته باشند، آیه در مقام آن نیست. آیه در مقام کیفیت قتال است، نه حکم قتال. و میان این دو تفاوت است. به این دلیل که در همین آیه قرائنی وجود دارد.
آیت الله کعبی عبارت «حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها» را یکی از قرائن موجود دانست و گفت: بنابراین آیه در مقام بیان کیفیت قتال است. چگونه بکشید، گردنشان را بزنید. چگونه اسیر بگیرید، بعد از اینکه زیاد کشته گرفتید.
مشروح مطالب مطرح شده در این جلسه را می توانید در ذیل ملاحظه بفرمایید:
دلیل پنجم
بحث در علت قتال بود. به دلیل پنجم معروف به آیه فتنه رسیدیم. از جمله ادله ای که برای قتال با کفار مطرح می کنند و منظور از کفار را مطلق کفار می دانند، این دو آیه شریفه است: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمینَ»[4] و نیز آیه: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ کلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یعْمَلُونَ بَصیرٌ».[5]
رد دلیل پنجم
منظور از جهاد ضد اصحاب فتنه، و تحقق حاکمیت دین، منظور از طریق دعوت الی الله است. و قتال اصحاب فتنه از باب درع و رد آنهاست. به نظر می رسد منظور از این آیه شریفه، بر اساس سیاق آیات حتی اگر منظور از فتنه، شرک باشد، افتنان مومنین منظور است.
خود این افتنان، قید اضافی است و غیر از کفر محض است. یعنی الکافر المفتن مراد است. منظور از کافر فتنه گر، یعنی کفاری که تلاش می کنند مومنین را از دین باز دارند.
آیات قبل در سوره بقره، که می فرماید: «وَ اقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیثُ أَخْرَجُوکمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ»[6] منظور از این آیه شریفه که می فرماید فتنه بدتر از قتل است چیست؟
یعنی الان خداوند دستور می دهد کفار را هر جا یافتید بکشید و آنها را از سرزمین شان برانید همچنان که شما را راندند، می خواهد بفرماید کشتن این کفار فتنه گر از فتنه آنها نسبت به شما آسان تر است و فتنه کفار، از کشتن آنها سخت تر و بدتر است.
فتنه، در واقع مقابه با دین است. این یک معناست. سپس نسبت به همین افراد می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ».[7] تا این فتنه ای که اشد از قتل است، اتفاق نیفتد. اگر در روایت به مشرکین اشاره شده، منظور مشرکین مکه بوده است. کسانی که تلاش می کنند در مقابل مسلمانان بایستند و فتنه گری کنند.
نکته بعد اینکه در همین آیات و در سوره بقره، آیات دیگری وجود دارد که می فرماید: «یسْئَلُونَک عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فیهِ قُلْ قِتالٌ فیهِ کبیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ کفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکبَرُ مِنَ الْقَتْلِ»[8] این آیه در تبیین معنای فتنه نیز مفید است.
از پیامبر درباره جنگ در ماه حرام سوال می کنند. خداوند جواب می دهد جنگ و قتال در ماه حرام، گناه بزرگی است و متاسفانه در این ماه کفار، صد عن سبیل الله می کنند. یعنی نه تنها در ماه حرام قتل انجام می دهند، بلکه مانع راه خدا می شوند. حرمت ماه خدا و مسجد حرام را نگه نمی دارند. و اینکه اهل مسجد را از آن بیرون می کنند و به هجرت وا می دارند، این از قتل بدتر است: «وَ الْفِتْنَةُ أَکبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» چون حرمت مومن اعظم از خانه خداست.
تعریف فتنه
این فتنه چیست؟ یکی صد عن سبیل الله و دیگری قتال در مسجد الحرام. دیگری اخراج اهل مسجد الحرام از مسجد الحرام است. این فتنه ها از قتلی که شما آنها را می کشید، شدیدتر و بزرگتر است. یعنی قتل این چنیین افرادی، خفیف تر از فتنه آنهاست. بنابراین امر به قتل مشرکین، به دلیل فتنه آنهاست.
در ادامه نیز می فرماید: « وَ لا یزالُونَ یقاتِلُونَکمْ حَتَّی یرُدُّوکمْ عَنْ دینِکمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یرْتَدِدْ مِنْکمْ عَنْ دینِهِ فَیمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِک حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِک أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»[9] اینان همچنان با شما می جنگند و از تمام توانشان استفاده می کنند تا شما را نسبت به دین بازدارند. اینکه مردم مومن در اثر فشار کفار از دینشان دست بردارند، این فتنه است.
بنابراین آیه شریفه که می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَة»[10]، خداوند می خواهد ریشه فتنه را بخشکاند تا مسلمانان احساس ضعف از فتنه کفار نکنند به گونه ای که دینشان در خطر باشد.
با این توضیحات روشن شد منظور از فتنه، کارهایی است که کفار و مشرکین انجام می دهند. نه اینکه مراد از فتنه، مطلق شرک و کفر باشد؛ بلکه فتنه ایجاد صد عن سبیل الله و قتال در مسجد الحرام و هتک حرمت خانه خدا و اخراج مسلمانان از محل زندگی شان است. تلاششان چیست؟ «وَ لا یزالُونَ یقاتِلُونَکمْ حَتَّی یرُدُّوکمْ عَنْ دینِکمْ إِنِ اسْتَطاعُوا».[11]
مفهوم فتنه در آیات قرآن
در برخی از آیات این فتنه تعریف شده است. البته اصل «فتن» به معنای بلا و امتحان است. در این آیات به معنای تلاش کفار برای بازگرداندن مسلمانان از دین است. تهدید و صد عن سبیل الله که از مصادیق امتحان است.
در سوره بروج می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ یتُوبُوا فَلَهُمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذابُ الْحَریقِ»[12] که منظور از فتنه، همان آزار و شکنجه مومنان است.
در جای دیگر می فرماید: «ثُمَّ إِنَّ رَبَّک لِلَّذینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّک مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحیمٌ»[13] که باز فتنه را به معنای آزار مسلمانان دانسته است. یعنی دین در معرض آسیب قرار گرفت اما آنان جهاد کردند و صبر پیشه کردند.
در سوره یونس نیز می فرماید: «فَما آمَنَ لِمُوسی إِلاَّ ذُرِّیةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ»[14] کسانی که به موسی ایمان آوردند، مجموعه ای از فرزندان و ذریه حضرت موسی(ع) از قوم بنی اسراییل بودند که در حال ترس از فرعون و یارانش بودند.
از چه می ترسند؟ « أَنْ یفْتِنَهُمْ »؛ از اینکه از ایمانشان باز بدارد. که فرعون هم مستکبر است و هم مستبد و اسرافگر. ژس منظور از فتنه در این آیه، فتنه فرعون است.
با توجه به آیات در زمینه فتنه، روشن می شود آیاتی که می فرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَة»[15]، یعنی با مشرکان قریش بجنگید تا فتنه گری آنها از بین برود. یعنی نتوانند صد عن سبیل الله کنند و نیز قتال با مسلمانان نداشته باشند.
دین مسلمین را تهدید نکنند. بلکه تسلیم باشند و قدرت مسلمانان از قدرت آنها برتر باشد. لذا روایاتی که این آیه را به شرک تفسیر کرده، یعنی شرک مشرکین قریش منظور است. یعنی از موضع استکبار برخورد نکنند و بلکه تسلیم شوند.
این معنایی که عرض کردیم از آنجاست که بعد از این دفع فتنه می فرماید: «وَ یکونَ الدِّینُ لِلَّهِ»[16] نه به این معنا که همه مردم مسلمان شوند، بلکه یعنی حاکمیت از آن خداوند شوند و مسلمانان از حاکمیتی برخوردار باشند و قدرت بازدارنده دفاعی داشته باشند که دشمن دیگر نتواند آنها را تهدید نکند و بتوانند در مقابل تهدیدات مقاومت کنند و دینشان در خطر نباشد و عقایدشان تضعیف نشود.
در مقابل تهاجمات سخت و نرم واقع نشوند و قدرت داشته باشند. «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَی الظَّالِمینَ»[17]؛ یعنی اگر دست از دشمنی برداشتند، دیگر مواجهی نیست مگر با ظالمین. «فَلا عُدْوانَ» نیز به معنای دشمنی و اعتداء نیست، بلکه به معنی مواجهه و مقابله است. این کلمه نیز می رساند که منظور از فتنه، ظلم مشرکین است. بنابراین ذیل آیه نیز قرینه است.
بنابراین تفسیر این آیه به گونه ای که بخواهد برداشت شود قتال با کفار، منظور کفر محض و شرک مطلق باشد، تمام نیست. بلکه منظور از براندازی فتنه، مقابله با برگشت دادن از اعتقادات است.
دلیل ششم
آیه دیگری که به آن استناد می کنند مبنی بر اینکه علت القتال کفر محض است، مربوط به سوره توبه است که می فرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یلُونَکمْ مِنَ الْکفَّارِ وَ لْیجِدُوا فیکمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ».[18]
می گویند این آیه خطاب به اهل ایمان می فرماید بجنگید با کفاری که نزدیک شما هستند. کلمه کفار هم جمع محلی به ال است و متعلق امر به قتال هم کفر است. و این بسیار روشن است.
یعنی «کل من یکون کافرا، فیجب مقاتلته». چه نوع مقاتله ای؟ « وَ لْیجِدُوا فیکمْ غِلْظَةً»؛ مقاتله ای که توام با شدت و غلظتی باشد. چطور آیه شریفه درباره ویژگی پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفَّارِ رُحَماء بینهم»[19] باید با کفار بجنگید، هم با شدت بجنگید.
رد دلیل ششم
پاسخ این است که آیه شریفه درباره کیفیت قتال بحث می کند، نه حکم قتال. به کدام قرینه؟ از آنجا که می فرماید: « الَّذینَ یلُونَکمْ مِنَ الْکفَّارِ»؛ قرب دشمنان و مقاتلین ذکر شده است. متعلق قتال، قرب دشمن است. یعنی آیه در مقام بیان حکم مَن یقاتل نیست که می فرماید «من الکفار»؛ ولو مِن بیانیه باشد، نه تبعیضیه.
یعنی در مقام بیان از جهت اینکه قتال به دلیل کفر و فتنه و صد عن سبیل الله و اضلال و. … نیست. بلکه می فرماید: اولویت جنگ این است که با دشمن نزدیک بجنگید و این امری عقلی است و در مقابل دشمن نیز شدید باشید و آسان نگیرید. حتی تقوا را هم در جنگ رعایت کنید و حقوق بشر را رعایت کنید.
مانند آیه شریفه که می فرماید: « یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»[20] حتی با دشمن نیز باید عدالت و تقوا را رعایت کرد. بنابراین آیه در مقام بیان کیفیت قتال است، نه مشروعیت قتال کفار و از این جهت در مقام بیان نیست.
از این آیه نیز قاعده قتالی به دست می آید و آن هم قاعده عقلی است: «العدو الاقرب یمنع العدو الابعد» یعنی ما وقتی با دشمن نزدیک درگیری داریم، نباید با دشمن بیرونی بجنگیم. مرحوم شهید اول(ره) و شهید ثانی(ره) در لمعه، دو استثنا برای مقاتله با عدو اقرب قائل شده اند.
استثنای اول «ترک القریب مع المهادنه» است. یعنی ممکن است با دشمن نزدیک آتش بس داشته باشیم. ممکن است بگوییم دشمن قریب، نه آتش بس، کافری که نزدیک است اعتزال کرده است: « إِلاَّ الَّذینَ یصِلُونَ إِلی قَوْمٍ بَینَکمْ وَ بَینَهُمْ میثاقٌ أَوْ جاؤُکمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یقاتِلُوکمْ أَوْ یقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیکمْ فَلَقاتَلُوکمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکمْ فَلَمْ یقاتِلُوکمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیکمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکمْ عَلَیهِمْ سَبیلاً»[21]
فرض کنیم این اعتزال از سوی دشمن قرب اتفاق افتاده، ما دیگر نباید بحنگیم. معاهده دارند یا قصد جنگیدن ندارند. خداوند در ادامه می فرماید: «سَتَجِدُونَ آخَرینَ یریدُونَ أَنْ یأْمَنُوکمْ وَ یأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کلَّما رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکسُوا فیها فَإِنْ لَمْ یعْتَزِلُوکمْ وَ یلْقُوا إِلَیکمُ السَّلَمَ وَ یکفُّوا أَیدِیهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکمْ جَعَلْنا لَکمْ عَلَیهِمْ سُلْطاناً مُبیناً».[22]
در این آیات دشمن به دو دسته تقسیم شده است. دشمنی معتزل و غیر معتزل. دشمنی که اراده جنگ دارد، و دشمنی که اراده جنگ ندارد. می فرماید فتنه گرانی که کناره گیری نکرده اند و از دشمنی با شما دست بر نمی دارند: « اقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکمْ جَعَلْنا لَکمْ عَلَیهِمْ سُلْطاناً مُبیناً». انتهای آیه یک قاعده عام است. شما بر اینها سلطه دارید و حق دارید که با اینها بجنگید.
بنابراین ایه آیه مورد استناد که می فرماید: «قاتِلُوا الَّذینَ یلُونَکمْ مِنَ الْکفَّارِ»[23]، در آیات دیگر کفار دو دسته شده اند: مهادن، معتزل و غیر فتنه گر، که حق نداریم با آنها بجنگید. و کفاری که قصد جنگ دارند و باید با آنها بجنگید.
ما به دلیل این آیات، این جمع محلی به ال در کفار را اگرچه در مقام بیان مشروعیت فتال نیست، به دلیل آیه 90 و 91 سوره نساء، قید می زنیم. این یک مطلب در یک استثناء از قتال قریب.
استثنای دوم که در لمعه ذکر شده «تقدیم البعید مع الخطر». دشمن دور اگر خطرش بیشتر باشد، مقدم بر دشمن نزدیک است. این نیز قاعده عقلی است.
شهید ثانی(ره) این عبارت را اینچنین شرح می دهد: « و یبدأ بقتال الأقرب إلی الإمام أو من نصبه إلا مع الخطر فی البعید فیبدأ به کما فعل النبی ص بالحارث بن أبی ضرار لما بلغه أنه یجمع له و کان بینه و بینه عدو أقرب و کذا فعل بخالد بن سفیان الهزلی و مثله ما لو کان القریب مهادنا ».[24]
به حضرت خبر دادند که حارث بن عبید ابی زرار، مشغول آماده کردن خود شده تا با شما بجنگد. پیامبر نیز فرمود اول باید با او قتال کنیم اگر چه دشمن نزدیک نبود. همچنین سفیان بن هزلی که دشمن دور بود و حضرت ابتدا با او جنگید.
اما فاضل مقداد(ره) در «آیات الاحکام»، اولا این آیه را در ذیل بحث کیفیت قتال ذکر کرده است، نه مشروعیت قتال. ثانیا این مطلب را به حکم عقل ارجاع می دهد و می گوید این قاعده عقلی است که انسان همزمان در آن واحد نمی تواند با همه دشمنان پراکنده اش نبرد کند.
باید دشمنان نزدیک را انتخاب کند و اولویت بندی کند. «لأنّ قتالهم مع تباین أمکنتهم دفعة واحدة من المحالات فلا بدّ من الترتیب و الأحوط البدأة بالأقرب ما لم یکن الأبعد أشدّ خطرا من الأقرب و لذلک قاتل النبی صلّی اللّه علیه و آله بنی قریظة و بنی النضیر أوّلا و فتح مکة قبل حرب هوازن و لم یحارب أهل فارس لبعدهم»[25] قتال با بنی قریضه و بنی نضیر، مقدم شد بر فتح مکه. چون اینان نزدیک تر بودند.
عرض ما این است که آیه شریفه درمورد « قاتِلُوا الَّذینَ یلُونَکمْ مِنَ الْکفَّارِ»[26]، منظور بُعد فیزیک بوده است و باید اولویت بندی کرد. دسته بندی دیگری نیز وجود دارد که در قسمت دوم بیان شده و آن خطر شدید داشتن. یعنی دشمن را تقسیم بندی کنیم به دشمن شماره یک دو دو و سه و… کما اینکه از دیدگاه پیامبر(ص) دشمن شماره یک، مشرکین قریش اند.
بعضی سوال کردند که مگر قرآن نمی فرماید: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصاری ذلِک بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یسْتَکبِرُونَ»[27] جواب این است که استراتژی پیامبر فتح مکه بود و دشمن اصلی مشرکین قریش بودند. این آیه چه می شود؟
در مقایسه با اهل کتاب و نصاری، دشمنی یهود شدیدتر است، نه مطلق دشمنی. تفسیر دیگر اینکه در جریان پیوسته اسلام، کسانی که مشرکین قریش را تحریک می کنند و برنامه ریزی می کنند، اشد الناس عداوه هستند.
یعنی از نظر فیزیک و موقعیت جغرافیایی، فتح مکه اولویت دارد و مشرکین قریش دشمن شماره یک هستند. اما از نظر کیفیتی، یهود دشمن شماره یک و پیچیده مسلمانان هستند که از طریق نفوذ قصد ضربه زدن به اسلام را دارند.
به هر حال این آیه شریفه ای که تلاوت شد: « قاتِلُوا الَّذینَ یلُونَکمْ مِنَ الْکفَّارِ» بحث کفار اطلاق ندارد.
منابع:
[4]. بقره/ 193.
[5]. انفال/ 39.
[6]. بقره، 191.
[7]. بقره/ 193.
[8]. بقره/ 217.
[9]. بقره/ 217.
[10]. بقره/ 193 – انفال/ 39.
[11]. بقره/ 217.
[12]. بروج / 10.
[13]. نحل/ 110.
[14]. یونس/ 83.
[15]. بقره/ 193 – انفال/ 39.
[16]. بقره/193.
[17]. بقره/ 193.
[18]. توبه/ 123.
[19]. فتح/29.
[20]. مائده/ 8.
[21]. نساء/90.
[22]. نساء/ 91.
[23]. توبه/ 123.
[24]. الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة (المحشی – سلطان العلماء)؛ ج 1، ص: 19.
[25]. کنز العرفان فی فقه القرآن؛ ج 1، ص: 356.
[26]. توبه/123.
[27]. مائده/ 82.










