الاهیات چنان که از نامش پیداست، دانشی است که موضوع اصلی آن خداست و تمامی مباحث این علم با موضوع خدا گره خورده است. این دانش در تاریخ اندیشه، انواع متنوعی را به خود دیده است و عمدتاً به دو گونه الاهیات عقلی و الاهیات وحیانی تقسیم شده است. علاوه بر این، در دوره معاصر عنوان «الاهیات»، پذیرای مباحثی شده است که هرچند مستقیماً این بحثها را نمیتوان به عنوان مباحث اصلی الاهیات در کتابهای کلاسیک فلسفی دین، پی گرفت، اما میتوان از آنها به عنوان بحثهای جدید الاهیاتی استقبال کرد. عناوینی همچون الاهیات کتاب مقدسی (biblical theology)، الاهیات تاریخی (historical theology)، الاهیات فمینیستی (feminism theology)، الاهیات رهاییبخش(liberation theology) و… درباره صبغههایی از الاهیات بحث کردهاند، که در آنها خداوند از جنبه خاصی محور بحثهای الاهیاتی قرار گرفته است. مثلاً الاهیات رهاییبخش به پرسشهایی میپردازد که در آنها رابطه خدا با آزادی و بردهداری بررسی میشود. یا الاهیات فمینیستی رابطه خدا با جنسیت زنانه و مردانه را واکاوی میکند. در این مجال نمیخواهم تا از انواع الاهیات در دوره معاصر بنویسم، بلکه مقصود پرداختن به «الاهیات تعزیت» است. بنا به استقصای نگارنده، دستِکم در ادبیات الاهیاتی فارسی، این عنوان مسبوق به هیچ سابقهای نیست، هرچند ماهیت چنین الاهیاتی در اشعار مراثی دینی، مراسم دینی و احیاناً شعائر ادیان، عملاً به چشم میخورد.
محور اصلی الاهیات تعزیت، انسانی الاهی است که به خاطر خداوند به شهادت رسیده است و مؤمنان از طریق عزاداری برای این شهید، تقرب به خداوند را میجویند. در واقع وقتی ما از این پدیده با عنوان الاهیات یاد میکنیم، محور مباحثمان، اصل حادثه رخداده نیست. حادثه رخداده شهادت آن انسان الاهی است، اما آنچه در الاهیات تعزیت بما هو الاهیات، اهمیت مییابد موضوع خداوند و رابطه مؤمنان یک دین با اوست. بنابراین، نخستین ویژگی الاهیات تعزیت محوریت موضوع خدای پیوندخورده با مؤمنان عزادار است. فهم مؤمن عزادار از خداوند با فهم مؤمن غیرعزادار تفاوتهایی دارد. مهمترین تفاوت این است که خدای مؤمن عزادار خدای یک انسان دلشکسته است؛ اگر مضمون این حدیث قدسی را بپذیریم که «والله فی قلوب منکسره» چنین فهمی از خدا برای مؤمن سوگوار پدیدار میشود. فهم انسان غیرسوگوار از خداوند، به هر گونه باشد، متضمن عنصر دلشکستگی نیست. اما دلشکستگی و مصیبت و عزا در رابطه بین مؤمن و خداوند چه اهمیتی دارد؟
برای پی بردن به اهمیت دلشکستگی و اندوه کافی است تا به وضعیت انسانها در هنگام اندوه دقیقتر بنگریم. در اندوه و مصیبت عواطف انسانها به یکدیگر پیوند میخورد و فاصلههای شخصی و شخصیتی محو میشود و از میان میرود. یک فرد مصیبتدیده به محض اینکه از سوی دورترین اقوام و آشنایانش ابراز همدردی میبیند، با آنها احساس الفت و صمیمیت میکند. بسیاری از دوستانی که روابطشان با یک فرد مصیبتدیده تیره و تار بوده، پس از رخداد مصیبت، کدورت را فراموش میکنند و رشته الفتی را که گسسته شده دوباره گره میزنند. به طور کلی اندوه و دلشکستگی موجب بروز عواطف و ایجاد پیوندهای عاطفی میشود.
خداوند چنانکه در متون تفسیری ما آمده دارای ویژگیهای انسانی نیست و ذات او بری از شادی و رنج و امید و مانند آنهاست، اما در عین حال در قرآن کریم و در برخی از روایات ویژگیهایی برای خداوند ذکر شده است که شبه انسانی است. مثلاً خداوند میبیند و میشنود؛ یا بر قومی خشم میگیرد یا خاطیان را مجازات میکند و گاه میبخشد و مهر میورزد. اگر با نگرش الاهیات سلبی به این مضامین بنگریم، چارهای نداریم جز آنکه یا بگوییم این صفات و ویژگیها را باید تأویل به صفاتی فراانسانی کنیم و یا بگوییم ما کلاً از آنها چیزی نمیفهمیم. از سوی دیگر، مردمانی که مخاطبان کلام وحی و سخنان اولیای دین هستند، در معرکه دقتهای زبانشناسانه و فلسفی ما خود را گرفتار نمیبینند و بیهیچ دغدغه و نگرانی، این صفات را در معنایی که بداهتا میفهمند، اخذ میکنند. از این رو وقتی یک مؤمن سوگوار به خداوند نظر میکند و به ویژگیهایی که از خداوند برای او متفاهم عرفی است توجه میکند، خداوند را همدرد و شریک در غم و مصیبت خویش مییابد.











