اگر تعصب صنفی را کنار گذاشته و انصاف را مبنای داوری قرار دهیم، میتوانیم در باره چند مقطع و از چند بعد کارنامه پنجاه ساله اخیر روحانیت را مرور کرده و مورد ارزیابی قرار دهیم. به نظرم باید نقش و کارنامه روحانیت را در چند مقطع جدا از هم مورد ارزیابی قرار داد. مقطع و دوران قیام و مبارزه و ساقط کردن نظام شاهنشاهی، دوران تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی، و دوران توسعه و سازندگی کشور. روحانیت در دوران «قیام و مبارزه»
روحانیت شیعه در طی قرون متمادی در حاشیه قدرتها و حکومتها بسر میبرد و همواره آنها را نقد کرده و کارکردشان را به چالش میکشید. در حوزه داخلی با «ظلم و استبداد» و در حوزه خارجی از «وابستگی به اجانب» انتقاد میکرد. از این رو، همواره با قدرتها و حکومتها در ستیز بود. در برخی از مقاطع تاریخی هم با هدف «کاستن از ظلمها» و «کنترل صاحبان قدرت» و «دفاع از شریعت و حقوق مردم» با حکومتها همکاری میکرد، اما همواره از زبان تحدّی به عنوان یک حربه در برابر دولتها استفاده میکرد. تا آن که خداوند این قشر را در معرض آزمونی بزرگ قرار داد تا توانایی خود را در اداره جامعه نشان دهد. آزمونی که به یک معنا آزمون مرگ و زندگی بود. زیرا موفقیت در این آزمون به چالش کشیدن تاریخ حکومتها و دولتها در میان جوامع مختلف بود و متقابلا شکست در آن به مسلخ رفتن آبروی روحانیت با این همه سابقه درخشان بود. شاید به همین دلیل بود که امام راحل نسبت به کارایی این نظام سیاسی حساسیت فراوانی داشت و شکست جمهوری اسلامی را شکست اسلام و روحانیت شیعه میدانست که تا قرون متمادی نمیتواند سر بلند کند..
اگر تعصب صنفی را کنار گذاشته و انصاف را مبنای داوری قرار دهیم، میتوانیم در باره چند مقطع و از چند بعد کارنامه پنجاه ساله اخیر روحانیت را مرور کرده و مورد ارزیابی قرار دهیم. به نظرم باید نقش و کارنامه روحانیت را در چند مقطع جدا از هم مورد ارزیابی قرار داد. مقطع و دوران قیام و مبارزه و ساقط کردن نظام شاهنشاهی، دوران تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی، و دوران توسعه و سازندگی کشور.
دوران «قیام و مبارزه»
روحانیت شیعه در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی کارنامهای درخشان دارد که کسی نمیتواند آن را انکار کند. رهبری نهضت اسلامی ملت ایران از سال ۱۳۴۲ و تحمل زجرها و مشقتها در این راه و در نهایت شکستن قدرت جهنمی استبداد پهلوی، و بیرون راندن عوامل استعمار خارجی از این کشور، در شرایطی که «سازمانهای سابقهدار چریکی چپ»، و «احزاب کهن ملی» به رغم برخورداری از حمایت خارجی از انجام آن بازماندند، به تنهایی کارآمدی عملکرد روحانیت شیعه را در این مقطع ثابت میکند. به ویژه اگر به نوع مبارزه هم توجه شود که روحانیت با بسیج مردم یکی از بزرگترین انقلابهای مردمی را صرفا با استفاده از نافرمانی مدنی سامان داد و در عمل کارایی خود را به اثبات رساند. کارایی روحانیت در این عرصه مورد تصدیق همگان حتی نیروهای چپ مارکسیستی و ملی غربگراست. آنان کارایی روحانی را در به میدان آوردن تودههای ملت و در مقطع مبارزه با استبداد و حتی بیرون راندن استعمار از این کشور تایید و تصدیق میکنند. فراموش نمیکنم که دراوائل انقلاب گروهای چپ با این که امام و ورحانیت را قبول نداشتند، اما ادعا میکردند که مواضع ضد امپریالیستی امام را قبول دارند و امام را یک شخصیت انقلابی و ضد امپریالیسم میدانند. البته با تلقی و تعریفی که آنها از امپریالیسم داشتند.
دوران «تاسیس و تثبیت نظام سیاسی»
با پیروزی انقلاب و سقوط نظام شاهنشاهی، نوبت به تاسیس نظام سیاسی جدید و طراحی ساختار آن رسید. در این مقطع نیز به رغم اعتقاد سیاستمداران و ملی گرایان مبنی بر بیتجربگی و ناتوانی این قشر که کم و بیش بر زبان و قلم هم رانده میشد، روحانیت به رهبری امام خمینی توانست نظام جدید را بر دو پایه «جمهوریت» و «اسلامیت» بنا نهاده و با تدوین سریع قانون اساسی ساختار آن را طراحی و به اجرا گذارد. صرفنظر از ایرادهایی که ممکن است به برخی از زوایای این قانون شود، موفقیت روحانیت نسبت به اصلِ تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جدید در زمانی محدود، و با توجه به انواع دشمنیها و توطئههایی مثل کودتاهای متعدد، جنگ هشت ساله و ناکام گذاشتن دشمنان خارجی در به شکست کشاندن جمهوری اسلامی و ساقط کردن نظام سیاسی جدید، وتجزیه کشور، حقیقتی غیر قابل انکار است که دوست و دشمن بدان شهادت میدهند. ممکن است نسبت به برخی عملکردها و سیاستها در این مقطع هم ایرادها و اشکالاتی وارد باشد، اما کسی نمیتواند در نقشی که روحانیت در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب ایفا کرد، و کارایی امام و روحانیت انقلابی تردید جدّی روا دارد.
دوران «سازندگی، توسعه و پیشرفت»
در واقغ مهمترین مقطع حیات روحانیت شیعه در عصر حاضر، همین دوران طولانی سازندگی، توسعه و پیشرفت کشوراست. در دورانی که همه کشورها به نوعی در رقابتی تنگاتنگ بسر برده و از هیچ اقدامی برای ناکام گذاشتن جمهوری اسلامی به عنوان الگویی جدید در برابر مکاتب سیاسی روز دنیا فروگذار نمیکنند. این دوره به یک معنا از دشوارترین دورههای تاریخ روحانیت شیعه بشمار میرود. امام خمینی در این زمینه هشدارها دارد تا مبادا اسلام و روحانیت به ناتوانی در اداره جوامع پیشرفته امروز بشری متهم شود. من نمیتوانم با قاطعیت و مثل دو مقطع قبلی از موفقیت روحانیت در این مقطع سخن بگویم. معتقدم موانعی وجود دارد که باید برطرف شود. ما نسبت به این مقطع، بخصوص نیازمند یک آسیب شناسی جدی هستیم تا روحانیت به موفقیتی مانند مقاطع پیشین نائل شود تا دوست و دشمن بدان اعتراف کنند.
یکی از مهمترین موانع موفقیت در این دوره، «عدم درک صحیح حساسیت موضوع کارآمدی جمهوری اسلامی در دنیای کنونی» از سوی طیف وسیعی از روحانیت است. اختلافات نظری در سالهای آخر منتهی به رحلت امام، میان ایشان و تعدادی از شاگردان فهیم شان از یک سو، و برخی از فقهای شورای نگهبان و بخش قابل توجهی از مدرسین حوزه و علمای بلاد در همین راستا قابل ارزیابی است. که در طرف مقابل ناشی از فقدان بینش و نگرش صحیح نسبت به «واقعیات زمانه و بیتوجهی به عناصر حیاتی در بقا و تداوم نظامهای سیاسی عصر حاضر» بود.
در اینجا به مواردی از این عناصر حیاتی فقط اشاره میکنم و میگذرم:
حق مردم در تعیین سرنوشت خود، پیوند رای و رضایت مردم با مشروعیت حکومتها، و عدم تعارض آن با دینی بودن حکومت، رسمیت قانون و قانون گرایی، و فصل الخطاب بودن قانون، تشخیص مصالح عمومی توسط کارشناسان و صاحبنظران و لزوم رعایت آن، آزادیهای اجتماعی و سیاسی مردم، به رسمیت شناختن تحزّب و رقابت سیاسی میان سلائق گوناگون و به رسمیت شناختن تخصصها در حوزههای مختلف و بها دادن به آنها،
به نظرم موارد فوق چالشهایی است که روحانیت شیعه در دو دهه اخیر با آن روبرو بوده است. دست کم طیف وسیعی از روحانیت هنوز نتوانسته موضع خود را در برابر مسائل فوق روشن کند و با عملکرد خود افکار عمومی را نسبت به آن قانع نماید.









