سید محمد باقر صدر و مرتضی مطهری دو اندیشمندی بودند که گام در راه احیای اندیشه دینی نهادند. یکی اما در فضای فلسفه گریز نجف طرح خود را درانداخت و دیگری در قم به پیرایش دینی پرداخت.
صدر و مطهری، برادران فکری در احیای اندیشه دینی
شهادت آن دو، گویی امری خلاف انتظار نبود؛ آنجا که امام خمینی(ره) در پیام تسلیتش گفته بود: “شهادت ارثی است که امثال این شخصیتهای عزیز از موالیان خود بردهاند”.[۱] آیتالله خمینی یکی را “متفکر اسلامی” خوانده بود و دیگری “پاره تن امام” لقب گرفت. سید محمد باقر صدر و مرتضی مطهری دو اندیشمندی بودند که گام در راه احیای اندیشه دینی نهادند. یکی اما در فضای فلسفه گریز نجف طرح خود را درانداخت و دیگری در قم به پیرایش دینی پرداخت. سویههای اندیشه سید و شیخ اگر چه از یک بنیان بود و از صدرای شیرازی نَسب میبُرد و حکمت متعالیه را نمایندگی میکرد، اما قم و نجف فضای یکسانی نداشت. مواجهه با فلسفه در قم به لطافتی رسیده و از صعوبتهای سابق کاسته شده بود و میشد از فلسفه و فیلسوفان سخنی در میان آورد. نماد سلوک صدرایی در چند کیلومتری قم در “کهک” قرار داشت. در نجف اما سیطرهی دینی با گرایشهای فقهی بود و درانداختن سخن فیلسوفان به آسانی میسّر نمینمود. فلسفه مادیگرایی اما در افتاده و به فتح قلّههایی نائل آمده بود. از همین روی بود که مواجهه با این فلسفهها، دغدغهی مشترک و مبارک نجف و قم تلقی شد. در قم اگر علامه طباطبایی تأملات فلسفی خود را مینگاشت و شاگردش مرتضی مطهری کلام وی را بسط میداد و “اصول فلسفه و روش رئالیسم” بر جای میماند؛ در نجف هم آیت الله سید محسن حکیم از محمد باقر صدر میخواست تا دست در کار شود و فلسفه مارکسیسم را نقادی کند و “فلسفتنا” به جهان اندیشه عرضه گردد.
مواجهه صدر و مطهری با فلسفههای غربی در این دو اثر، در یک عِداد قرار میگرفت. این هر دو کتاب به گونهای نگارش یافت که گویی با هدف تدریس و متن درسی فلسفه تدوین شده است. متن هر دو اثر سلیس و روان و البته کلاسیک بود. اشکالاتی که فلسفتنا بر مارکسیسم روا میداشت تا حدود زیادی با آنچه که در اصول فلسفه بود همخوانی داشت. نتیاج بحث نیز در هر دو یکسان مینمود. هر دو بر این تأکید میورزیدند که ادراک بشری نماینده واقعیت است و با جهان خارجی تطابق دارد. شگفت آنکه نکات مغفول مانده هر دو اثر نیز از یک سیاق بود. مطهری و صدر سخنان فیلسوفی که زیر بنای مارکسیسم قرن بیستم در حساب میآمد را بررسی نکردند و اگر سخنی از وی در انداختند، بر سویههای حاشیهای از کلام وی نظر داشتند.[۲]
مقوله آزادی اما دیگر دستاوردی بود که دنیای معاصر بر آن پای میفشرد و جهان اسلام را به چالش میطلبید. مرتضی مطهری آثاری نگاشت و مقوله آزادی را مورد مداقّه فیلسوفانه قرار داد. وی بر این باور بود که آزادی صرفاً یک موضوع سیاسی نیست؛ بلکه بالاتر از آن یک موضوع اسلامی است و یک نفر مسلمان باید آزاد زیست کند و آزادیخواه باشد.[۳] به اعتقاد مطهری “این که قرآن میگوید در دین اجباری نیست، نمیخواهد بگوید دین را میشود با اجبار تحمیل کرد، ولی … شما تحمیل نکنید… خیر، بلکه از این باب است که دین را به اجبار نمیشود تحمیل کرد، آن که با اجبار تحمیل بشود، دین نیست”.[۴] مطهری آزادی را در چارچوب اسلامی باز تعریف میکرد و سلوک آزادانه را مقدمهای بر مشی دینی میدانست. صدر نیز قرابت میان دینداری و آزادی را پیش میکشید و بر این رأی پای میفشرد که انسان، آزادی اختیار بر ارادهاش را دارد اما قید و بندهای طاغوت و حاکمیت بشری، آزادی او را سلب میکند. در حالی که اصل اولی این است که هیچ کسی بر دیگری ولایت ندارد. محمد باقر صدر بر آن بود که انسان با پذیرش حاکمیت خدا از حاکمیت بشر و قیود دیگر رها میشود.[۵] صدر بر این باور بود که انسان پیش از هر چیز، بنده خداست و چون عبودیت برای خداست، ممکن نیست که به تسلط دیگری بر خود تمکین کند؛ در حالی که در غرب قید و بندهای بیرونی انسان مطرح است.[۶] وی با این دیدگاه به مقوله آزادی مینگریست و قرابت میان دینداری و آزادی را ترسیم میکرد. صدر اگر چه کلّیت بحث از آزادی را طرح میکرد، اما مطهری ظرایف بحث از آزادی را نیز در میان میآورد و ریزبینیهایی در این عرصه انجام میداد. مطهری تمایز میان آزادی عقیده و آزادی اندیشه را نیز عنوان میکرد. “اندیشه منطق است. انسان یک قوّهای دارد به نام قوه تفکر که در مسائل میتواند حساب کند و انتخاب کند. بر اساس تفکر و منطق و استدلال. ولی عقیده به معنی بستگی و گرهخوردگی است. ای بسا عقیدههایی که هیچ مبنای فکری ندارد، صرفاً مبنایش تقلید است، تبعیّت است، عادت است، حتی مزاحم آزادی بشر است. آنچه که از نظر آزادی بحث میکنیم که باید بشر در آن آزاد باشد، فکر کردن است”.[۷] مطهری با این تفکیک، ظرافت در بحث آزادی را نشان میداد.
این اما پایان پروژه احیاگری صدر و مطهری نبود. اقتصاد، این مقوله مغفول مانده جریان روشنفکری نیز مورد اهتمام این دو قرار گرفت. صدر کتاب “اقتصادنا” را نگاشت و در آنجا ادعا کرد که اقتصاد اسلامی یک علم نیست. اقتصاد اسلامی وظیفهاش تغییر واقعیت است و نه تفسیر آن، وظیفه مکتب اقتصادی اسلام کشف سیمای کامل حیات اقتصادی بر اساس شریعت اسلام است. شهید صدر بر این باور بود که اقتصاد اسلامی ادعای علمی بودن ندارد، بلکه از اهداف اجتماعی آغاز میشود و سپس واقعیت اقتصادی را با آن در میآمیزد. صدر دو مفهوم “مکتب” و “علم” را از هم تفکیک مینهاد. مکتب راهی بود که جامعه در تکامل اقتصادی و درمان مشکلات اجتماعیاش میپیماید. علم اما بر آن است که زندگی اقتصادی و روابط موجود میان حقایق اقتصادی را شرح دهد.[۸]
از شهید مطهری هم اثری بر جای ماند که از اقتصاد اسلامی پرده برمیداشت. این کتاب به صورت تألیف نبود و به صورت یادداشتهایی پراکنده از وی جمعآوری و در قالب کتابی منتشر شد. مطهری در آن اثر هم، رویکردی قریب به صدر را برگزیده بود. او نیز بر این باور بود که اقتصاد به معنای یک مکتب اقتصادی است که بر آن اطلاق اسلامی، مارکسیستی یا مسیحی میشود اما این به معنای علم اقتصاد نیست. علم اقتصاد اسلامی یا علم اقتصاد مارکسیستی وجود خارجی ندارد. مطهری بر این باور بود که میتوان با توجه به روابط اقتصادی که در یک جامعه اسلامی شکل گرفته، پدیدههای اقتصادی آن جامعه را مورد مطالعه قرار داد که در این صورت میتوان علم اقتصاد جامعه اسلامی داشته باشیم.[۹] مطهری چونان صدر اعتقاد داشت که اسلام دارای مکتب و نظام اقتصادی است و در برابر علم اقتصاد به صورت دانش تجربی موضعی ندارد.
منش اصلاح گرایانه صدر و مطهری، آنها را به بحث از روحانیت نیز کشاند. صدر در صدد بود تا نظم و انضباط بر حوزههای علمیه حاکم گردد. انضباط در حوزه به این معنا بود که برنامهریزی صورت پذیرد تا مرجعیت دارای دستگاهی کامل گردد؛ به نحوی که حتی پس از درگذشت مرجع تقلید، نهاد مرجعیت از پای درنیاید و در قالب یک نظام مسنجم به کار خود ادامه دهد. صدر بر این باور بود که پژوهشها در حوزه باید به نحو گروهی به انجام رسد. جهدِ صدر بر این بود که شیوه معمول در حوزهها که شاگرد به تنهایی درس استاد را تقریر میکند بسنده نیست. از همین روی بود که وی به شاگردان خود توصیه میکرد تا به یادداشتهای فردی بسنده نکنند و حلقههایی تشکیل دهند و هر روز یکی از آنها درس استاد را برای دیگران تشریح کند و به نقد آن بنشینند و نتیجه آن بحثِ گروهی را به تقریر بنگارند.[۱۰] مطهری هم بر این مشکل در سازمان روحانیت واقف بود و بر آن انگشت انتقاد مینهاد. وی ایده خود را در قالب مثالی اینگونه عنوان میکرد که: “تشکیلات و نظامات اجتماع به منزله خیابانها و کوچهها و خانههای یک شهر است نسبت به مردم و وسایل نقلیهای که در آن شهر حرکت میکنند. هر شهری به هر نحوی که خیابان کشی و کوچهسازی شده باشد مردم شهر مجبورند از پیچ وخم همان خیاباها و لابهلای همان کوچه پس کوچهها و از همان چهار راهها حرکت کنند. حداکثر آزادی عمل مردم آن شهر این است که در میان همان خیابانها و همان کوچهها و هر کدام که نزدیکتر و خلوتتر یا پاکیزهتر و با صفاتر است انتخاب کند. اگر فرض کنیم آن شهر تدریجاً بدون نقشه و حساب توسعه پیدا کرده باشد نه روی اصول شهرسازی، در همچو شهری افراد چارهای ندارند از اینکه زندگی و رفت و آمد خود را با آن وضع تطبیق دهند و رفت و آمد و رانندگی و اداره امور چنین شهری دشوار خواهد بود. با وجود چنین ترتیبی در ساختمان آن شهر، از افراد کاری ساخته نیست. تنها کاری که ساخته است این است که تغییراتی در وضع خیابانها و کوچهها و منزلهای آن شهر بدهند و خود را راحت کنند. اگر فرض کنیم زعمای صالحی در رأس سازمانهایی قرار بگیرند که دارای نواقصی میباشند، حدود تفاوت کار آنها با دیگران همان اندازه است که یک نفر بخواهد از میان خیابانهای پر پیچ و خم و نامنظم و کوچه پس کوچههای بیترتیب، بهترین و نزدیکترین راهها را انتخاب کنند”.[۱۱] مطهری با این توضیح، به نظامسازی در سازمان روحانیت و مرجعیت اهتمام میورزید.
محمد باقر صدر در محیطی اندیشههای خود را در میانداخت که سخن گفتن از فلسفه و مجاهدت در راه احیای فکر دینی، نهادن سنگ بنایی تازه و در حکم استوار ساختن شالودههای یک ساختمان به شمار میآمد. فلسفهورزی در نجف، دست و پا زدن در تعَب بود. در قم اما شالودهها شکل گرفته بود و زینتآرایی فکر اسلامی نیاز بود. از همین روی بود که آراء مطهری با ظرافتی علمی همراه میشد و اندیشههای صدر به در انداختن مبانی فکری و فلسفی باقی میماند.[۱۲] در حالی که شهید صدر مبانی حکمت صدرایی را در نجف استوار میداشت، مطهری مجال مییافت تا از “عرفان حافظ” سخن بگوید، از “مسأله حجاب” گرهگشایی کند و “نظام حقوق زن در اسلام” را به رشته تحریر درآورد. و شاید از همین روی بود که یکی “متفکر اسلامی” توصیف میشد و دیگری ” پاره تن امام” لقب میگرفت. بیش از ۳۰ سال از شهادت سید و شیخ میگذرد. دو فیلسوفی که در راه احیای فکر دینی همّت گماشتند. دو اندیشمندی که یکی به تیغ جهالت “فرقان” از پای در آمد و دیگری به دیکتاتوریِ صدام چشم از جهان فرو بست و “شهادت ارثی است که امثال این شخصیتهای عزیز از موالیان خود بردهاند”.
این متن در دومین شماره نشریه تقریرات منتشر شد.
پی نوشتها
[۱]پیام تسلیت امام خمینی به مناسبت شهادت سید محمد باقر صدر
[۲] به نقل از نوری جعفری، “طبیعه الانسان فی ضوء فلسفه بافلوف ” و نیز کتاب “بافلوف و فروید” ترجمه شوقی جلال.
[۳]پیرامون انقلاب اسلامی، مرتضی مطهری، ص۵۳
[۴]جهاد، مرتضی مطهری، ص۴۹
[۵]رسالتنا، محمد باقر صدر، صص۶۷-۶۸
[۶]آزادی در قرآن، سید محمد باقر صدر، ترجمه هادی انصاری ص۴۸
[۷]جهاد، مرتضی مطهری، ص۵۵
[۸]به نقل از اقتصادنا، محمد باقر صدر. هچنین تأملی بر اقتصاد اسلامی در اندیشه شهید صدر، مجله حوزه ش۲۰۵، ص۱۰
[۹]نظری بر مبانی نظام اقتصادی اسلام، مرتضی مطهری، ص۳۷
[۱۰]به نقل از زندگی نامه شهید صدر
[۱۱]مشکل اصلی در سازمان روحانیت، مرتضی مطهری
[۱۲]در این زمینه می توان به مقاله سید عمار ابورغیف موسوی با عنوان “نظریه شناخت در آثار دو اندیشمند” کیهان اندیشه ش ۵۰ مراجعه کرد.











