برخي از امامان همچون امام باقر(ع) و امام صادق(ع) حوزه ها و كلاسهاي درسي داشتند. تلاش بسياري از شاگردان اين كلاس ها توجه دقيق به گفتهها، ضبط و جمع آوري آنها به صورت كتاب بود. برخي از شاگردان – كه از فضل بيشتري برخوردار بودند – به گفته هاي مربوط به يك موضوع را از ساير گفتهها جدا كرده و سرانجام با نامي مناسب به صورت كتاب در ميآوردند، مانند هشام كه گفته ها و قواعد مربوط به الفاظ را جمع آوري كرده و بر آن نام «كتاب الالفاظ» نهاده بود.(١)
در دو قرن اخير در درس هاي خارج وضعيت پديدآمده است كه با جلسات درس امامان(ع) مشابهت دارد. استاد القا مي كند و شاگردان،اقوال استادان را تلقي، ضبط و سپس به رشتهي تحرير در ميآورند. اين عمل «تقريرات» نام گرفته است. مؤيد مطلب اين كه تقريرنگاري فقط در حوزه هاي علميه شيعه به چشم مي خورد و در حوزههاي سنيها از آن خبري نيست. چنين الهامي اگر به واقع صورت گرفته باشد از آن نظر كه به معناي بنا شدن فرهنگ حوزه ها برپايهي گذشته است، ستودني است، اما بايد مواظب بود كه در تزريق فرهنگ جلسات امامان(ع) به اوضاع بعد از آن واقعيتها و وجود تمايزبخش غافل نمانيم. گفتههاي امامان(ع) سنت ميباشد و منتقل كردن حرف حرف آن به تاريخ ضروري است.
تاريخ از اين نظر كه همهي گفتههاي اهلبيت(ع) را دريافت نكرده، خسارتي بزرگ ديده است، اما آيا در تقريرات نيز حرف حرف استاد را بي هيچ نقد و ملاحظه اي بايد نگاشت؟!
تقريرنگاري هرچند به يقين فرآورده هاي چشمگيري داشته است – چه آن كه تقريرات درس ها اينك منابع گرانسنگي است كه درس هاي خارج را به حق سيراب مي كند – اما در كنار توجه به اين واقعيت نبايد به اشكالات تقريرنگاري بي توجه ماند و زوايا و ابعاد اين حركت نظر از نوبايد انداخت.
تقريرنگاران عمدتاً به ضبط اقوال اساتيد بسنده مي كنند. بايد علاوه بر ضبط و ارائهي ديدگاههاي استاد به معيارهاي ديگري تن در داد، تا تقريرات به پلي براي انتقال اقوال نسل گذشته به نسل آينده بدل نشود كه در اين صورت اشكالات نسل هاي پيشين به نسل هاي پسين نيز راه مي يابد.
١. رئيس پژوهشکده ي فقه و حقوق دفتر تبليغات اسلامي
در زير پاره اي از معيارهاي لازم در تقريرنگاري را مرور مي كنيم:
١. تهذيب و تصفيه دروس استاد از مطالب زايد
علم اصول از آغاز تكوين يا كمي بعد از آن، شاهد وضعيتي نه چندان مثبت بوده است؛ وضعيتي كه هم اكنون نيز ادامه دارد. اين وضعيت موجب افزايش مسايلي به علم اصول است كه دخالتي در استنباط ندارند.
مي توان گفت افزايش مباحث زايد به علم اصول – كه در گذر تاريخ، سيري فزاينده داشته است – اخيراً به گونه اي در آمده كه بخش هاي بسياري از علم اصول را در بر گرفته است. ادامه يافتن اين وضعيت، ممكن است دست و پاي اصول را ببندد و مشكلات و تبعات منفي بسياري را برجاي نهد. به تعبير ديگر،اگر اين روند تا چند سال ديگر ادامه پيدا كند، معلوم نيست علم اصول به كجا خواهد رسيد و سرانجام، وضعيت اين علم – به رغم تمام زيبايي ها،طراوت ها،نوآوريها و استدلالهاي قوي و متين آن – چه خواهد انجاميد.
امام خميني(ره) از جمله كساني است كه برخوردار بودن اصول از مباحث اضافي را بارها مورد گوشزد قرار داده است و نسبت به بازتابهاي منفي آن با تعبيرهاي گوناگون هشدار داده است. وي مي گويد:
«ولولا خوف الاطاله عليك مسائل بحث عنها الاصوليون من قديم و حديث بحثاً مستوفاه، مع انه لايتوقف عليه استنباط في واحده من المسائل».
«اگر مجالي مي بود و خوف اطالهي كلام نبود،مسايلي را كه اصولي ها در گذشته و حال به بحث گذاشته اند ذكر مي كردم؛ مسايلي كه هيچ نقشي در استنباط مسايل بر عهده ندارند».
اگر چه براي تهذيب اصول بايد كاري همه جانبه (و در برگيرندهي ابعادي همچون نظام آموزشي، درس هاي خارج و…) كرد، ولي در اين ميان از نقش و سهم خاص تقرير نويسي نبايد غافل ماند.
مقرر بايد رسالت نقش و كاركرد اصول را نسبت به استنباط، درك و رعايت كند و به نيازهاي نسلي كه كتاب را براي آنها مي نويسد پاسخي درخور بدهد . ازاين رو بايد به پيرايش درس استاد از مباحث و موضوعات زايد و غيركاربردي بپردازد و نسل نو را به مهماني سفرهاي كه از اقوال متراكم و درهم شكل گرفته، نبرد.درست است كه فلسفهي تقريرنگاري، انتقال ديدگاههاي استاد به ديگران است، ولي بايد فلسفهي انتقال ديدگاه هاي استاد را هم از ياد نبريم.اين فلسفه خدمت به علم و برآوردن نيازهاي استنباط است.
امام خميني(ره) در يك مورد نسبت به مقرر درس ناييني، كه بحثي
غيركاربردي را تقرير و سپس تلاش استاد را ستود و از او تشكر كرده است، زبان به اعتراض و نقد مي گشايد و مي گويد:
«والتعرض لهذه المباحث مع طولها و عدم قائدتها العمليه المتوقعه من القواعد الاصوليه لو لا غرض تشييد الاذهان و تحصيل قوه الاجتهاد للمشتغلين و طلاب العلوم لكان الاستغفار منه للمتعرض لها اولي من التشكر لكثير من المباحث المبحوث عنها في علم الاصول»؛(٢)
«كساني كه به طرح مباحثي از اين دست كه دامنههاي دراز دارد و از فايدهي عملي مترتب بر قواعد اصولي تهي است مي پردازند، چنانچه قصد تقويت و تحكيم اذهان و تحصيل قوهي اجتهاد را براي طلاب نداشته باشند، بايد استغفار كنند تا چه رسد به آن كه بخواهند تشكر كنند. چنين مباحثي در اصول بسيارند».
از سخن فوق نبايد استفاده كرد كه امام(ره) طرح اين مباحث را در صورتي كه موجب ورزيدگي ذهن و تحصيل ملكهي اجتهاد شود مجاز ميداند، چه آن كه در جاي ديگر به كساني كه به بهانهي ايجاد اين ورزيدگي مباحث زايد و غيركاربردي را مطرح ميكنند، تاخته است.
مقصود امام (ره) اين است كه اگر طرح كنندگان اين مباحث چنين غرضي داشتهاند ديگر متهم به گناهكاري نميشوند؛ ولي البته راه آنها اشتباه است.
٢. نقد كردن ديدگاههاي استاد
اصول پديداري، پايداري و پايندگي خود را مديون نقد است. نقد اصولي يعني تلاش علمي كه عالمان در اصول در رد يا بررسي يك ديدگاه به عمل مي آورند. بخش چشمگيري از مباحث را نقد اصولي تشكيل مي دهد . دربارهي هر ديدگاه مطرح در اصول، نقد يا نقدهايي شكل گرفته و گاه نقدها نيز خود، موضوع نقدهاي ديگري شده اند. با توجه به ضرورت حياتي نقد براي اصول لازم است تقريرات درس هاي خارج اصول به يكي از خاستگاه اساسي نقد اصولي بدل گردد.
بر اين اساس ميان مقرر ناقل و مقرر ناقد بايد فرق نهاد. اصول به مقرراني منتقد و نه مقلد نيازمند است. رويكرد به نقد شاگردان و مقرران را از فرو غلتيدن در ورطهي تقليد باز ميدارد. چشمهي ابتكار در اصول از آن جهت بسيار نمي جوشد كه شاگردان زبدهي درسها مهمترين فرصت هاي عمر را صرف نگاشتن ديدگاهها ميكنند، در نتيجه راه و رسم نقد را نميآموزند و نقادي را تمرين نميكنند. از اين رو عالمان بسياري بر نقد اقوال استاد در پاورقي تأكيد ورزيدهاند.
«امام خميني(ره) دو خاطرهي زير را در تأكيد بر نقد ذكر كرده است:
– مرحوم حاج شيخ عبدالكريم وقتي نوشته خود را به استادشان (مرحوم فشاركي) دادند ايشان پس از اين كه نوشته را بر گرداندند، فرمودند كه خيلي خوب بود فقط يك نقص داشت و آن اين بود كه خطي زير آن نكشيده بودي…».(٣)
– آقاي شيخ محمدعلي اراكي وقتي تقريرات درس مرحوم حاج شيخ را نوشتند و به ايشان ارائه نمودند، مرحوم حاج شيخ بعد از مطالعه فرمود: خوب نوشتي؛ آنچه را كه من گفتم به آن رسيدي و فهميدي؛ ولي نوشته شما يك بدي دارد؛ لااقل مي خواستي يك اشكال به گفتارم بنمايي. حرفهايم وحي منزل نبود تا قابل رد نباشد».(٤)
مطالعه تقريرهاي موجود نشان مي دهد كه به رغم تأكيدهاي بسيار نقد اقوال استاد رواج ندارد و تنها برخي آن هم در سطح غير چشمگير به اين موضوع توجه نشان داده اند. بايد فضا و فرهنگ نقد را قبل از هر چيز پديد آورد؛ موانع پيدا و پنهان را شناسايي و برطرف كرد. سايه افكندن روابط عاطفي ميان شاگرد و استاد بر دروس و تقريرگاه از تابيدن گرماي نقد بر بحث جلوگيري مي كند و مطلب را از شكفتن و برآمدن در ذهن باز مي دارد.
در كلمات امام خميني(ره) نكاتي آموزنده به چشم مي خورد كه رعايت آن به فضاي نقد دامن مي زند.
الف. فضاي بحث و تقرير را با مدح و ثناي ديدگاه هاي استاد مه آلود نكنيم؛
وي در يك مورد بعد از نقد ديدگاه مرحوم ناييني مدح و ثناي مقرر نسبت به او را به باد اعتراض مي گيرد.(٥)
ب. با سوءظن به اقوال استاد نگاه كنيم؛
وي به شاگردان خود مي فرمود هميشه گفتار استاد را با سوءظن تلقي كنيد و زود تسليم گفته هاي او نشويد چون در غير اين صورت ملا نخواهيد بار آمد. سعي كنيد بعد از گفته او يك نه بگوييد و يك «ان قلت» بزنيد.(٦)
آنچه در زير مي آيد ضوابطي چند است كه نقدها را بهره مند از روحي كارآمد خواهد نمود. اين ضوابط اگر چه به صورت كلي در هر نقد اصولي بايد رعايت گردد ولي از آنجا كه تقريرنگاران نيز در مجموعهي نقادان دانش اصول جاي ميگيرند، لازم است به رعايت آنها تن در دهند:
الف. ضرورت ايجاد مقايسه
گاه در مسألهاي چند قول وجود دارد؛ نبايد اقوال را جداگانه بررسي نمود. مقايسه عمق مطالب را آشكار و قول ها را بهتر و بيشتر در معرض شناخت و نقد قرار مي دهد. مقايسه ميان اقوال نگاهي كلان را نسبت به موضوع پديد ميآورد و زمينه را براي نظريه پردازي مي گستراند. آنچه در حوزه رواج دارد تنها پرداختن به اقوال اساتيد است. به ندرت شاگردان يك مدرسه و مكتب به شاگردان ديگر مكاتب نظر مي افكنند و اگر هم گاه به اقوال ديگر مكاتب نظر ميكنند، نگاهي مقايسهاي ندارند. بدين سان اقوال از هم جدا افتادهاند. گسست ميان اقوال با گذشت زمان گاه بيشتر ميشود در نتيجه فهم اقوال يك مكتب توسط مكتب ديگر مشكل ميگردد. بايد اذعان نمود كه نبود مقايسه، بحثها را به سمت قشري شدن و نه جوهري و عمقي بودن سوق داده است.
تقريرنگاران بايد بكوشند تا در حاشيهي مطالب استاد به سراغ اقوال عالمان معاصر بروند و در ساختاري مقايسه اي وجوه تمايز و تفاوت ميان اقوال را هرچه بيشتر و بهتر به نمايش بگذارند.
ب. ضرورت تقسيم اقوال
براي ايجاد مقايسه ميان اقوال و تحليل آنها – معيار اول – لازم است تقسيمبندي صورت گيرد. تقسيمبندي اقوال به سه گونه است:
گونهي نخست: تقسيم اقوال با توجه به كميت آنها
سهل الوصول ترين و البته كم نتيجه بخش ترين و به تبع آن كم بهاترين شيوهي تقسيم بندي اقوال براساس توجه به كميت و بررسي عددي آنها صورت ميگيرد. اين شيوه چندان فضايي بارور و محيطي آماده براي بررسي دقيق اقوال و پرده كشيدن از حقيقت آنها فراهم نمي آورد.
گونهي دوم: ارجاع اقوال به چند قول مشخص
گاه تحليل، پوستهي ظاهري اقوال را مي شكند و به جوهر و لب آنها دست مي يابد. بدين سان آشكار مي گردد اقوال اگر چه در ظاهر متعدد و متفاوت به نظر مي رسند اما در واقع به يك يا دو و يا چند قول معدود – كه طبعاً تعداد آنها بايد بسيار كم تر از اقوال مورد بررسي باشند – باز مي گردند. دستيابي به چنين نتايجي بحث را منقبض و سردرگمي برخواسته از پردامنگي اقوال را كم و يا برطرف ميكند به موازات از بين رفتن اين سردرگمي جريان نقد و بررسي اصولي نيز به سطح بهتري از كارآمدي و تأثيرگذاري ارتقاء مييابد.
گونه سوم:تقسيم اقوال به چند رويكرد
گاه اقوال با يكديگر اختلاف واقعي دارند در نتيجه ارجاعشان به تعداد قول معدود به لحاظ نظري بي معنا و به لحاظ علمي امكان ناپذير است، اما اگر نگاه خود را از زاويه اي ديگر تنظيم كنيم خواهيم ديد كه آنها را ميتوان به مجموعههايي تقسيم كرد كه هر مجموعه شامل چندين قول است. عامل اشتراك در اين مجموعه ها بهرهمندي هرگونه از اقوال از جهتگيري ويژه و متفاوت با مجموع ديگر است. دراين صورت پس از تقسيم هر رويكرد را بايد با اقوال زير مجموعه آن مقايسه كرد.
رويكردشناسي حاوي نوعي عمق محوري و انديشه پروري است. در اين بستر است كه نقد، بهتر مي شكوفد و نظريه پردازي مجالي مناسب تر براي تنفس مي يابد. شهيد صدر را بايد قهرمان اين ميدان به حساب آورد. كتابها و يا تقريرات اصولي او با چنين رويكردي قابل شناسايي است.
ج. پرهيز از نقد مطالب حاشيهاي
قلم فرسايي در مطالب حاشيه اي و موضوعات كم اهميت آفاتي است كه به تورم در اصول انجاميده است. نقدي كه در موضوعات كليشه اي و صدبار تكرار شده محدود مي شود روح نقد را پژمرده مي سازد و به گسترش بي مورد دامنه بحث مي انجامد.
٣. كنترل و بازبيني نقل قول هاي استاد
گاه استاد به دليلي در نقل يا تقرير سخن يك محقق به خطا ميرود. منعكس كردن سخن استاد در تقريرات بدون آن كه اشتباه او تذكر داده شود خطاي ديگري است كه از خطاي نخست بزرگتر است. مقرر بايد در مواردي كه استاد قولي را نقل يا تقرير مي كند به كتاب در بردارندهي قول، مراجعه و درستي نقل يا تقرير را بررسي و كنترل كند ودر صورت مشاهدهي خطا آن را در پاورقي تذكر دهد.
امام خميني(ره) در يك مورد كه محقق ناييني نسبتي را به اشتباه به شيخ انصاري ميدهد، ميگويد: «والفاضل المقرر رحمه الله لحسن ظنه بضبط استاذه و اتقانه لم يراجع حين التقرير»(٧)
«مقرر فاضل – رحمهالله – به خاطر داشتن حسن ظن به ضبط و نوشته استاد خود و اتقان در كار او هنگام تقرير به كتاب شيخ مراجعه نكرده است».
پي نوشت ها:
١. كتاب الالفاظ و كتاب الاخبار، تأليف هشام بن الحكم، (م ١٧٩ يا ١٩٩ ) از اصحاب امام صادق و امام كاظم(ع)
٢. انوارالهدايه، ١، ٣٤٩.
٣. صحيفهي دل، ١٢٢.
٤. صحيفهي دل، ٧٠
٥. انوارالهدايه، ١، ٣٦٢.
٦. صحيفهي دل، ٧٠.
٧. انورالهدايه، ج ٢، ١٨











