خلاصه : سبک زندگی سه لایه دارد: یک لایه، رفتاری است که پوسته و رویه سبک زندگی است. لایه دیگر، ابعاد عمیقتر آن است که از صفات و نگرشها و ابعاد شخصیتی فرد نشأت میگیرد و لایه آخر نیز ریشههای سبک زندگی است که به باورهای بنیادین فرد برمیگردد
به اعتقاد حجت الاسلام مسعود آذربایجانی، عضو شورای دین پژوهان کشور و هیئت علمی گروه روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه برای نهادینه کردن سبک زندگی اهل بیت (ع) در جامعه باید ابتدا سبک زندگی ایرانی را شناخت و سپس با استفاده از روشهای علمی برآورد دقیقی از این سبک به دست آورد و با بهرهگیری از ظرفیتهایی همانند نهاد تعلیم و تربیت، نهاد رسانه، نهاد اقتصاد و از همه مهمتر، نهاد دین سبک زندگی اهل بیت (ع) را جایگزین سبک زندگی کنونی مردم کرد و در این راه حتماً باید از اصول روانشناسی همچون تقویت، تشویق، تنبیه و الگوگیری استفاده کرد.
متن کامل گفتگو با استاد آذربایجانی به شرح ذیل است:
ـ برای روشن شدن بحث، ابتدا تعریفی از سبک زندگی ارائه بفرمایید.
سبک زندگی معادل لایف استایل است که بیشتر در ادبیات علمی روانشناسان و جامعه شناسان مطرح شده است و امروزه در جوامع مختلف مورد بحث قرار گرفته است.
یکی از روانشناسانی که به صورت جدی وارد بحث سبک زندگی شده است، فردی به نام آدلر است که اجزاء سبک زندگی و روانشناسی تحولی سبک زندگی را مورد بحث قرار داده است.
سبک زندگی ناظر به الگوهای رفتاری ما در زندگی است که به آنها عمل میکنیم. مقصود از زندگی نیز مجموعه کنشها، کششها و شناختهایی است که ما برای خوردن، خوابیدن، کار کردن و مجموعه ارتباطات انسانی با افراد دیگر و خودمان و حضرت حق و اولیای دینبه کار میبریم. کنش، بعد رفتاری و کشش، بعد عاطفی و شناخت نیز جنبه معرفتی دارد ولی هنگامی که اینها جدای از یکدیگر باشند، زندگی را شکل نمیدهند؛ زیرا زندگی زمانی شکل میگیرد که به شکل جریان مستمر و تدریجی به وجود آید و وحدتی بر آن حاکم باشد. بنابراین، سبک زندگی نیز الگوهایی است که بر کنشها و کششها و شناختهای ما حاکم است. در حقیقت، سبک زندگی رویه ظاهری و ملموس زندگی ما است. البته فقط جنبه کنشی ندارد و میتواند جنبه کششی و معرفتی و فکری نیز داشته باشد.
از اینرو میتوان گفت که سبک زندگی سه لایه دارد: یک لایه، رفتاری است که پوسته و رویه سبک زندگی است. لایه دیگر، ابعاد عمیقتر آن است که از صفات و نگرشها و ابعاد شخصیتی فرد نشأت میگیرد و لایه آخر نیز ریشههای سبک زندگی است که به باورهای بنیادین فرد برمیگردد. بنابراین، هرچند سبک زندگی بیشتر به ابعاد ظاهری و ملموس زندگی و جنبههای رفتاری انسان برمیگردد، ولی از فرد جدا و منعزل نیست و از دو لایه عمیقتر، یعنی صفات شخصیتی و باورهای ریشهای و بنیادی فرد نیز نشأت میگیرد.
ـ برای اینکه بتوانیم سبک زندگی اهل بیت را در جامعه اسلامی خودمان جاری کنیم باید شناختی از جامعه و سبک زندگی رایج در آن داشته باشیم تا با آسیب شناسی آن، سبک زندگی اهل بیت (ع) را جایگزین آن کنیم. لذا توصیفی از سبک زندگی رایج در جامعه ایرانی داشته باشید.
سبک زندگی رایج در جامعه ایرانی، ترکیبی از سه فرهنگ است:
1. فرهنگ ایرانی: این فرهنگ، بیشترین ریشه را دارد و لایههای تاریخی آن به هویت ما در دورههای گذشته برمیگردد که از دیر زمان به صورت آداب و رسوم و ارزشها ریشه کرده و به سادگی قابل تفکیک نیست. مثلاً رفتارهایی مثل مواجهه مردم با عید نوروز، آنقدر ریشه دارد که حتی پدیده مهمی مانند انقلاب اسلامی، نتوانسته در آن تغییری ایجاد کند.
2. فرهنگ اسلامی: با ظهور اسلام و ورود آن به دروازههای ایران، فرهنک اسلامی خیلی زود و به سرعت در رفتارهای مردم ایران نفود کرد و امروز بعد از هزار و چهارصد سال، به فرهنگ ریشهداری میان مردم تبدیل شده است. مثلاً روش پوشش آنان، خوراک، ارتباطات اجتماعی، کار و بسیاری از مسائل آنان نشأت گرفته از سبک زندگی اسلامی است.
3. فرهنگ غرب: بعد از صد ساله اخیر و ارتباطاتی که ایرانیان با فرهنگ غرب داشتند و به اروپا میرفتند و ارزشها و سبکهای زندگی را با خود به ارمغان میآوردند که پوشش تا شیوه صحبت کردن و روش زندگی آنها را شامل میشود. این نفوذ در چهل سال اخیر از طریق رسانههای ارتباط جمعی مانند ماهواره و اینترنت شدیدتر شده است و به خصوص در قشر جوان در بسیاری از موارد مانند نوع پوشش و آرایش و حتی گفتار آنان تأثیر گذاشته است.
بنابراین اگر بخواهیم سبک زندگی مردم ایران را در نظر بگیریم باید مؤلفههایی از این سه فرهنگ را در نظر بگیریم.
ـ چگونه میتوانیم سبک زندگی کنونی جامعه ایرانی را به وسیله سبک زندگی اهل بیت (ع) و ارزشهای موجود در آن، تغییر دهیم؟
در ابتدا باید با این مسئله مواجهه علمی داشته باشیم و هر مقدار که این مواجهه علمی دقیقتر و عمیقتر باشد، نتیجه آن که منجر به تغییر سبک زندگی مردم میشود، بهتر خواهد بود؛ بدین معنا که باید برآورد دقیقتری از سبک زندگی فعلی مردم داشته باشیم. مثلاً وضعیت پوشش مردم را با دقتهای آماری و کیفی به خوبی ترسیم کنیم و بگوییم مردم از چه نوع پوششها و چه نوع رنگهایی استفاده میکنند. به هر میزان که ترسیم این وضعیت دقیقتر باشد، ما را برای عبور از این وضعیت به وضعیت مطلوب کمک خواهد کرد.
در مورد آراستگی سر و صورت، نوع گفتمان و گفتگوها،معاشرت و ارتباطات، سبک زندگی کاری، علم آموزی و برخورد با مدرک، روابط خانوادگی و برخورد با فرزند و همسر، برخورد با آداب و مناسک دینی، رفتارهای ما در رانندگی، سوار شدن به مترو و تاکسی و اتوبوس و غیره باید پایش دقیقی صورت گیرد.
در مرحله دوم باید به این نکته توجه کرد که ما ظرفیتهای بسیار جدی و عمیقی داریم که میتوانیم در تغییر وضعموجود از آنها کمک بگیریم. این ظرفیتها دو دسته هستند. یکی ظرفیتهای مشترک است که با فرهنگهای دیگر مشترک است. مانند تعلیم و تربیت که اگر بخواهیم سبک زندگی را بر اساس دیدگاه اهل بیت تغییر دهیم باید از نهاد تعلیم و تربیت استفاده کنیم؛ یعنی از پیشدبستانی تا دانشگاه و حوزه علمیه چنین ظرفیتی دارند. این نهاد خیلی خوب میتواند از طریق آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم برای رسیدن به این هدف، ما را یاری کند. مثلاً از طریق تصاویر کتابها و نوع ادبیات به کار گرفته شده در آنها و راههای دیگر میتوان این هدف را پیش برد.
رسانه، ظرفیت مشترک دیگری است که در این راه به ما کمک میکند. مثلاً پوشش مطلوب، روابط بین محرم و نامحرم، گفتگوی بین فرزندان و والدین، الگوی مطلوب در رانندگی، شیوه کارکردن و بسیاری از موارد دیگر میتواند از طریق رسانه به مردم منتقل و آموزش داده شود.
نهاد سیاست و رفتارهای مسئولین و رهبران جامعه که گروههای مرجع نامیده میشوند نیز میتواند در نهادینه کردن رفتاری در جامعه مؤثر باشد؛ چرا که «الناس علی دین ملوکهم» یکی از اصول است.
نهاد اقتصاد و عرضه و تقاضاهای اقتصادی و اجتماعی نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم در سبک زندگی اثرگذار است. مثلاً اگر جامعه به گونهای باشد که افراد بتوانند از طریق ربا به درآمدهای کلان دست پیدا کنند و جامعه این مسئله را تسهیل کند، بدین معناست که نهاد اقتصاد از سبک زندگی ربوی در معاملات حمایت میکند. بنابراین، زمانی که نهاد اقتصاد رفتارهای غلط را تأیید کند تا افراد به درآمدهای کلان دست پیدا کنند، به صورت مستقیم در سبک زندگی افراد جامعه اثرگذار بوده است. اما گاهی اوقات نیز میبینیم نهاد اقتصاد به صورت غیر مستقیم در سبک زندگی افراد اثرگذار بوده است. به این صورت که سبک زندگی، نوع گفتگو، نوع رانندگی، نوع خانه و نوع پوشش افرادی که وضعیت اقتصاد آنها از اینگونه ثروتها رشد کرده است، الگودهی میکند.
ظرفیتهای دیگری نیز خاص جامعه ما هستند که میتوانیم از آنها برای انتقال سبک زندگی استفاده کنیم. دین به عنوان نهاد خاصی در جامعه ماست که برای نهادینه کردن سبک زندگی اهل بیت به ما کمک شایانی میکند. مساجد، کانونهای مذهبی، هیئتها، منبرها و روضهها ظرفیتهایی دینی هستند که میتوانند سبک زندگی اهل بیت را در جامعه ما نهادینه کنند. البته به شرطی که آموزشهای مناسب و کافی از طریق روحانیان و مبلغین به مردم داده شود تا ارزشهای دینی به جامعه منتقل شود.
قبل از اینکه از این ظرفیتها استفاده کنیم باید ابتدا سبک زندگی اهل بیت را متناسب با زندگی امروزی تعریف کنیم. مثلاً پوشش، گفتگو، رفتار با خانواده، همسایگان، مردم و رفتارهای معنوی و عبادی آنها استخراج و متناسب با زمان کنونی بازخوانی کنیم.
یک سری رفتارها نیز مانند رانندگی در زمان اهل بیت نبوده است و مرکبی که در آن موقع بوده با مرکب فعلی متفاوت است و قابل مقایسه با هم نیستند، ولی باید همانطور که در فقه به مسائل مستحدثه میپردازیم، سیره اهل بیت و اصول اخلاقی موجود در رفتار آنها را بازخوانی و اصول آن را استخراج کنیم. مثلاً در مورد رفتار رانندگی میتوانیم چند اصل را استخراج کنیم؛ اصولی مانند شتاب نکردن، احترام به حقوق سایر افراد، رعایت ادب در گفتار و مواردی از این قبیل.
ـ اصول روانشناسی چگونه میتواند در اجرا و کاربردی کردن سبک زندگی اهل بیت به ما کمک کند؟
برای نهادینه کردن سبک زندگی اهل بیت باید از اصول روانشناسی کمک بگیریم وگرنه درصد موفقیت ما به شدت کاهش پیدا خواهد کرد که به بعضی از آنها اشاره میکنم.
1. اصل تقویت: مثلاً اگر کودک شما رفتار نامناسبی در غذا خوردن داشت و به جای اینکه غذا را با قاشق بخورد، با دست خورد و شما نیز به او لبخند زدید یا رفتار او را به گونهای تأیید کردید، این رفتار در او کم کم تثبیت میشود، هرچند که بعداً نیز او را دعوا کنید.
اگر جامعه ما به گونهای باشد که رفتارهای ناپسند افراد در سبک زندگی تقویت شود؛ مثلاً نوع پوشش، نوع گفتار و نوع آرایش افراد به گونهای باشد که رانندهها بهتر او را تحویل میگیرند و یا در مراجعه به بانک و اداره کار او زودتر راه میافتد، کار او تقویت میشود و تقویت این کارها باعث تثبیت آن میشود.
2. اصل تشویق: یعنی ببینیم چه کارهایی در جامعه ما تشویق میشود؟ اعم از تشویق زبانی و غیرزبانی و حتی تشویق به وسیله جوایز نقدی و غیرنقدی. مثلاً کسی در ملأ عام مرتکب خلاف میشود، ولی به جای تنبیه، او را تشویق کنیم و پست بالاتری به او بدهیم باعث تقویت و نهادینه شدن این عمل در جامعه میشود. این کارها با سبک زندگی اهل بیت تعارض دارد و هرچه مبلغان فریاد بزنند، کسی که از اصول روانشناسی استفاده میکند برنده خواهد بود.
3. اصل تنبیه: تنبیه چهار شرط دارد. یکی اینکه فوری و بلافاصله بعد از عمل باشد؛ دوم اینکه بازدارندگی آن زیاد باشد؛ سوم اینکه توجیه شناختی برای آن وجود داشته باشد؛ یعنی افکار عمومی مردم را برای این تنبیه متقاعد کنیم. مانند جریمه برای نبستن کمربند ایمنی؛ چهارم اینکه در فضای روانشناختی خوبی صورت گیرد؛ یعنی مردم احساس نکنند حاکم در صدد انتقام گرفتن از آنان است.
متأسفانه ما از این اصل در جامعه خود به درستی استفاده نمیکنیم، در حالی که به کاربرد صحیح آن میتوانیم سبک زندگی مطلوب را در جامعه نهادینه کنیم.
4. اصل الگوگیری: روانشناسی به نام بندورا، راجع به یادگیری مشاهدهای یا الگوگیری کار کرده و قواعد آن را کاملاً استخراج کرده که انسانها چگونه برانگیخته میشوند، چگونه الگو را میگیرند و چگونه در خود تثبیت میکنند. ما نیز باید از این راهها به خوبی استفاده کنیم.
گروههای مرجع جوانان ما در رتبه اول ورزشکاران و هنرمندان هستند و پدر و مادر و روحانیت در رتبههای بعدی قرار دارند. ولی آیا واقعا این افراد میتوانند الگوی خوبی برای جوانان باشند؟
بنابراین، باید روی این مسائل به صورت علمی کار شود. البته بخشی از مسائل نیز به پدر و مادرهابرمیگردد که باید ویژگیهایی را در خود ایجاد کنند تا به عنوان الگو قرار گیرند.
بحث مهم دیگری که در زمینه نهادینه سازی سبک زندگی اهل بیت به ما کمک میکند، احیا و معرفی الگوهای گذشته است. ما باید در مورد پیشوایان معصوم خود خیلی بیشتر کار کنیم. مثلاً ما کار مناسبی در مورد زندگی پیامبر نداریم. همچنین باید در مورد معرفی علما و دانشمندان خود نیز کار کنیم و آنها را به جامعه بشناسانیم.
افزون بر این کار باید روی گروههای مرجع مانند ورزشکاران و هنرمندان کار کنیم و به خصوص افرادی که اخلاقی هستند را بزرگ کنیم. حتی در انتخاب و تشویق و معرفی آنها نیز باید اینگونه افراد را انتخاب کرد تا کسانی که خواهان مطرح شدن هستند، خود را به این اخلاق آراسته کنند.
حوزههای علمیه نیز باید از فرصتهای تبلیغی استفاده کنند و ابتدا سبک و رفتار زندگی اهل بیت را استخراج و در قالب بستههایی تهیه و آماده کنند و به مبلغان آموزش دهند و سپس آنها را به صورت هدفمند به مناطق مختلف اعزام کنند تا بتوانیم سبک زندگی اهل بیت را در جامعه نهادینه کنیم.
در واقع میتوانیم بگوییم علت نهادینه نشدن سبک زندگی اهل بیت در جامعه این است که بخشی از این موارد استخراج نشده است و بخشی هم که استخراج شده است، متناسب با امروز بسته بندی مناسبی نشده و قابلیت عرضه به جامعه را ندارد.











