• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home دیدگاه

نقص علوم تجربی و طبیعی در فهم غیب

29 بهمن, 1398
در دیدگاه
0

علوم تجربى و طبیعى، پاسخ درست و اطمینان بخشى به این پرسش‌ها نمى‌دهد:

آیا در عالم طبیعت ناموس، تخلف ناپذیرى به‌طور مطلق وجود دارد؟ آیا هر چه ذاتى اشیاء شناخته شده، ذاتى آن‌هاست؟ و در شناخت ذاتیات کاینات طبیعى، به تجربه و استقراى صددرصد مى‌توان اعتماد کرد؟ و آزمایش و استقرا براى کشف ذاتیات اشیاى مادى، یقین‌آور است؟

آیا نوامیس به همین تعداد است که دانشمندان در رشته‌هاى مختلف علوم بر آن اطلاع یافته‌اند و نوامیس و قواعد دیگرى که بسا مانع از تأثیر کامل این نوامیس باشد، وجود ندارد؟

آیا ذاتیات اشیاى طبیعى همین هاست که کشف شده؟ اگر برخى از چیزهایى که محتمل است، موانع دائمى ظهور ذاتیات اشیا باشند نبود، ذاتیات اشیاى طبیعى، طور دیگرى شناخته نمى‌شدند؟

آیا قانون جاذبه عمومى نیوتن که مى‌گوید: «هر دو جسم مادى که داراى جرم‌هاى مختلف مى‌باشند و به فاصله معینى از یکدیگر قرار گرفته‌اند به نسبت مستقیم حاصل ضرب دو جرم و به نسبت معکوس مجذور فاصله‌شان یکدیگر را جذب مى‌کنند» حقیقتش چیست؟

آیا آنچه هست و نوامیسى که برقرار است باید چنان باشد؟ مثلًا همین قانون که «از دو جرم هر کدام سنگین‌تر است جاذب جرم دیگر است» باید چنین باشد؟ و چون باید چنین باشد مى‌گویند «هر جرم سنگین، جاذب جرم سبک است»؟ یا فقط طور وجود هر جرم با جرم دیگر و ارتباط آن‌ها را با یکدیگر این‌گونه یافته‌اند؟ گمان نمى‌کنم کسى بگوید باید این‌چنین باشد و بتواند محال نبودن وضع دیگر، حتى عکس این وضع کنونى را انکار کند.

یا نظریه نشو و ارتقا و نوامیس چهارگانه‌اى که مى‌گویند (به فرض این‌که آن‌ها صحیح باشند) آیا باید چنین باشد؛ یعنى انواع، باید به سوى تکامل بروند یا عکس آن هم امکان داشت؟ که بعضى از انواع یا تمام آن‌ها به سوى نقص بروند یا هر نوع همواره ثابت باشد؟ علوم تجربى و طبیعى نمى‌تواند جواب دهد که باید چنین باشد؛ فقط اگر کسى نظریه تحوّل و تطور را بپذیرد، بیشتر از این نمى‌تواند بگوید که چنین هست و غیر از این نیست؛ پس هیچ ناموسى وجودش بالذات ثابت نیست و مثل هر پدیده مادى، ممکن است باشد و ممکن است نباشد.

حال آیا چگونه شده است که این گونه‌اش پیدا شد و طور دیگر اتفاق نیفتاده؟ پرسشى است که مادى نمى‌تواند به آن پاسخ دهد؛ چون او لزوم وجود یک نظام متقن و استوار را در عالم طبیعت نمى‌تواند ثابت کند؛ زیرا قصد و هدفى را در عالم ماده قایل نیست و کاینات را به قدرت ذات حکیم و علیم خدا مستند نمى‌سازد تا نظام حاکم بر آن را اتم و اکمل نظام‌ها بداند.

ولى الهى و موحد مى‌گوید که این عالم و این مخلوقات و وجود این انسان باید چنین باشد؛ زیرا او مبدأ آفرینش را اراده خدا مى‌داند و معتقد است که در خلقت، قصد و هدف وجود دارد و آنچه هست باید چنین باشد و موجودى مثل انسان بر حسب حکمت و مصلحت الهى باید چنین آفریده شود که اگر چنین که هست آفریده نمى‌شد، چیز دیگرى بود و انسان آفریده نشده بود و نقض غرض لازم مى‌گشت، به فرموده محقق بزرگ اسلام، خواجه طوسی قدس سره:

جز حق، حکمى که حکم را شاید نیست

 حکمى که زحکم حق برون باشد نیست

هرچیز که هست آن‌چنان مى‌باید

 وآن چیز که آن‌چنان نمى‌باید نیست

مادى نمى‌تواند بگوید باید باشد و باید چنین باشد و باید آفریده شود و باید چنین آفریده شود؛ فقط مى‌تواند بگوید چنین هست. چنین هست غیر از این است که چنین باید باشد. به‌علاوه، از بیان علت این‌که چرا چنین هست نیز عاجز است و نمى‌تواند بگوید این نوامیس، کور و کر بدون این‌که قصد و شعورى داشته باشند و همدیگر را دیده باشند و قرارى گذاشته و انجمنى تشکیل داده باشند، چگونه با هم هماهنگ شده و این عالم را رهبرى مى‌کنند؟!

این نوامیس، چگونه به‌طور استقلال و از چه وقت، مؤثر در حوادث طبیعى شدند و چرا با این‌که فرض این است که وجود آن‌ها وجوب و لزوم ندارد، وجود یافتند؟ و چگونه این نظامات و قواعد، خود به خود حاکم بر عالم طبیعت شدند و از کى تشریف آوردند؟ چون اشیا – چنان که گفته شد- بالذات اقتضاى این نوامیس را ندارند.

کدام یک از این نوامیس، ثابت هستند؟ و اصلًا چگونه مى‌توان با اتکاى به علوم تجربى و طبیعى، ناموس و قاعده‌اى را ثابت و تخلف‌ناپذیر دانست؟ ما وقتى شیئى را موجود مى‌بینیم فقط مى‌توانیم به‌طور جزم بگوییم که مقتضى و تمام شرایط و عدم تمام موانع آن فراهم شده تا وجود پیدا کرده است؛ اما هرگز نمى‌توانیم بگوییم که تمام اسباب و شرایط و موانع وجود آن را مى‌شناسیم.

از این جهت، کسى نمى‌تواند خرق عادات و معجزات انبیا را به استناد آن که خلاف نوامیس موجود در جهان است انکار کند؛ چون نه نوامیس جهان به‌طور قطع شناخته شده‌اند و نه انحصار نوامیس در امورى که علوم طبیعى کشف کرده ثابت شده است، بلکه امکان قواعد طبیعى دیگر و نوامیس غیر مادى نیز ثابت و مسلم است، از طرفى، اصل وجود نوامیس طبیعى مورد تردید بعضى از علماست. و آنچه از آن به نوامیس تعبیر مى‌شود غیر از نحوه وجود اشیا و اوضاع فعلى آن‌ها و ارتباطى که بین آن‌هاست چیز دیگر که وجود آن حتمى بوده و اصل باشد ثابت نیست. و علت بودن سنگینى یک، جرم در جذب جرم کوچک‌تر که آن را قانون جاذبه عمومى مى‌خوانند معلوم نیست. و در عین حال، این معنایش انکار واقعیت کشف نیوتن نیست بلکه تردید در مادى بودن قوه جاذبه و فاعل بودن جرم سنگین و مؤثر بودن آن است. وگرنه هر دو جرم، این نسبت و ارتباط را که نیوتن کشف کرده با هم دارند. اما آیا نیوتن در این کشف، علت را هم کشف کرده؟ این مطلب قابل تردید است. و اگر مقصود، علت مستقل است که مثل قانون جاذبه و قوانین طبیعى فاعل باشد. به طریق اولى و به‌طور قطع غیر معقول و مورد انکار است. و تعلیل حوادث به قوانین طبیعى به طورى که هیچ هدف و قصدى در کار نباشد صحیح نیست. این است که حتى افرادى از بزرگترین متفکرین، نه فقط در ثبات نوامیس و وجوب آن‌ها بلکه در وجودشان نیز تردید مى‌کنند و تدبیر غیبى و تسلط اراده‌اى مافوق طبیعت و ماده و امکان تخلف نوامیس را پذیرفته‌اند.

حتى دانشمند معروف امیل بوثرو عضو سابق مجمع علمى فرانسه کتابى به‌نام امکان نوامیس طبیعى نگاشته که مکرر به چاپ رسیده است.

بوثرو، در این کتاب مى‌گوید: «خطاست اگر بگوییم نوامیس، حوادث طبیعى را رهبرى مى‌کنند؛ زیرا این نوامیس پیش از اشیا نبوده‌اند بلکه اشیا اقتضاى آن‌ها را دارند.» (یعنى به عکس این‌که نوامیس علت حوادث طبیعى باشند نوامیس خودشان معلول اشیاى طبیعى و از حالات آن‌ها مى‌باشند و این نوامیس فقط بر علایق طبایع اشیا که پیش از وجود نوامیس بوده‌اند دلالت دارند.

تا این‌که مى‌گوید: «وجود انسان را که صاحب شعور است نمى‌توان کار نوامیس طبیعى و فیزیولوژى دانست؛ زیرا اگر وجود انسان و کارهاى او را به طبیعت نسبت بدهیم کارهایى را به طبیعت نسبت داده‌ایم که از احداث و انجام آن کارها عاجز است.»

جان کلولند کوثرن ریاضی‌دان و شیمی‌دان مى‌گوید: «ماده نمى‌تواند خود و قوانین حاکم بر خویش را بیافریند. عمل آفرینش ناچار باید به وسیله عاملى غیر مادى صورت گرفته باشد».

رونالد هانرى پورتر عالم فیزیک و ریاضى مى‌گوید: «در علم فیزیک به سؤالاتى مى‌توان پاسخ داد که اوّل آن‌ها لفظ «چگونه» باشد.

و به اغلب سؤالاتى که در اول آن‌ها لفظ «چرا» باشد. علم فیزیک نمى‌تواند جواب بدهد؛ مثلًا جواب سؤال «چگونه دو جسم همدیگر را جذب مى کنند؟» را قانون جاذبه نیوتن به خوبى داده ولى جواب سؤال «چرا دو جسم همدیگر را جذب مى کنند؟» داده نشده است، حتى جواب بسیارى از سؤالاتى که با «چگونه» شروع مى شود، احتمالى و تقریبى است.

هنرى بوانکاریه ریاضى‌دان بزرگ در کتاب «ارزش دانش» صفحه 234 از فیلسوف ادوارلووا نقل کرده است که نوامیس، از مخترعات دانشمندان است.

ولیم کروکس نیز ضمن بیاناتى همین نظر را اظهار مى‌کند که «آنچه را ما به ناموس اسم‌گذارى مى‌کنیم در حقیقت چیزى جز برنامه کاینات نیست و جز یک چهره از چهره‌هاى قوه‌اى که در عالم تکوین عمل مى‌کند نمى‌باشد. پس اگر بتوانیم جمیع قوانین طبیعى را کشف کنیم و چهره‌هاى گوناگون قدرتى را که بر عالم تکوین قاهر و فرمانش نافذ است، بشناسیم (و خود آن قادر حکیم را نشناسیم) نمى‌توانیم بگوییم که چرا اتم‌ها، کرات، اجرام آسمانى، جماد، نبات، انسان و حیوان مجبور به پیروى از آنچه نامش را ناموس گذارده‌اند مى‌باشند».

دکتر ج جلیه استاد سابق دانشگاه سوربون پاریس در صفحه 71 از کتاب «من الاشاعر بذاته الی الشاعر بها» طبع سوم مى‌گوید: «نوامیسى که عالم مادى را رهبرى مى‌کنند آن‌چنان که مردم گمان مى‌کنند غیر قابل تغییر و ثابت نیستند، ارزش و تأثیر آن‌ها نسبى است، لذا ممکن است به واسطه عروض عارضى تغییر کنند یا اصلًا کارشان باطل شود».

پس قدر مسلّم این است که نمى‌توان حوادث طبیعى و نظامات حاکم بر عالم کَون و وجود را به ناموس نسبت داد، چنان‌که نسبت دادن آن به ماده هم جایز نیست و نمى‌توان نوامیس طبیعى را ثابت و غیر قابل تغییر شمرد و از نظر علم، اظهار اطمینان به این‌که این نوامیس همواره هم‌چنین بوده و خواهند بود غلط و حاکى از جهل یا غرور و خود پسندى است، و هم‌چنین تعریف نوامیس به عنوان این‌که اشیائى و عواملى غیر از وضع و ساختمان کاینات و علایق آن‌ها به یکدیگر باشند، دشوار است و لذا برخى از دانشمندان بزرگ که مى‌خواهند سخنانشان استوار و دقیق و به حقیقت نزدیک‌تر باشد، در مقام تعریف نوامیس به صراحت اظهار تحیر و سرگردانى کرده‌اند.

 منطق استوار و توحیدى اسلام

منطق توحید و منطق محکم قرآن مجید که تمام کاینات را مخلوق خدا و خدا را خالق هر شى، مخلوقات را مسخر اراده او، تمام نظامات، قواعد حاکم بر عالم طبیعت، بقاى آسمان و زمین و ارتباطات آن‌ها را به یکدیگر فعل خداوند قدیر و به تقدیر آفریننده دانا و علیم مى‌داند، بر این تحیرها پایان مى‌دهد و نور ایمان به خدا را در چنین هنگامه‌اى که مادیین در دریاى تحیر غرق و اسیر دست امواج، هر کدام به سویى مى‌روند، در دل‌ها روشن مى‌سازد.

اسباب و حوادث طبیعى چه این‌که ناموس و قاعده باشد و چه خود اجسام مادى، از نظر اسلام هیچ سبب طبیعى و غیر طبیعى‌اى فاعل مستقل نیست و هرچه هست و باشد مسخر اراده و حکم خدا و مشیت اوست. تمام کاینات از اسباب و مسبّبات بر وجود قصد و هدف، دلالت دارند و هیچ قاعده و سنّتى از قواعد و اسباب نوامیس طبیعى، تغییر ناپذیر نیست، خورشید و ماه و تمام مخلوقات در مسیر خود قرار دارند. و در مدارهاى خود در حرکت و گردش‌اند و از نظامى که بر ایشان مقرر شده تخلف ندارند: «وَ الشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذَلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ) وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیم) لَاالشَّمْسُ یَنْبَغی لَها انْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَکُلٌّ فی فَلَک یَسْبَحُون

اراده و قدرت الهى است که این برنامه را در عالم تکوین براى مخلوقات مقرر فرموده و هر نوع نظامى را که او بخواهد در آن برقرار شود، مى‌شود. هم نظام را او قرار داده و هم موجودات مسخّر و فرمانبر او در تبعیت از این نظام هستند و این نظام به اراده و سنت او ادامه دارد.

این نظام مثل خود ماده، حادث است و به‌طورى که از بعضى آیات قرآن استفاده مى‌شود زمانى که خداوند مى‌خواهد، تغییر مى‌کند، بلکه فعل انسان نیز بر حسب مشیت و خواست الهى در تأثیر بعضى از اسباب و علل ظاهرى و سرعت و کندى آن و در جلوگیرى از تأثیر بعضى از اسباب و یا باطل شدن سبب مادى یک شى ء و نابود شدن آن، مؤثّر است که در واقع این هم خود یکى از نوامیس و نظامات است که انسان با استعداد خداداد مى‌تواند در نظام اسباب، وارد شود و کوشش و فعالیت بیشتر کند و بفهمد که چگونه این اسباب را مى توان تسخیر کرد و ضمن بررسى خواص اشیا و شرایط و موانع تأثیر آن‌ها در رشته‌هاى مختلف علمى استاد و محقق شود؛ هر چند احاطه بر تمام عالم اسباب و مسببات براى افراد عادى و غیر مؤید من عنداللّه، میسّر نیست.

از نظر منطق اسلام، قواعد و نوامیس ثابت و تخلف‌ناپذیر، در عالم تکوین یا تشریع، قواعدى است که عقلًا تخلف از آن محال غیر ممکن نقض غرض و خلاف لطف عدل حکمت علم قدرت و سایر صفات کمالیه خداوند متعال باشد، مانند: اعطاى معجزه به انبیا، عدم تکلیف به غیر مقدور، اشتراط عصمت در انبیا و ائمه علیهم السلام وجود معصوم و حجت در هر عصر و دوره، افزایش نعمت به واسطه شکر، سلب نعمت به واسطه کفران، تأثیر کار و کوشش، علم و عمل در ترقى و پیشرفت مادى و معنوى و نابودى اقوام و ملل به واسطه خیانت، فحشا، طغیان و فساد. و در عالم تشریع، سنن ثابت الهى که باقى و پایدار است، مانند: احکام ثابت در تمام شرایع و مثل تمام دستورات و تعالیم عبادى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، جزائى و به‌طور کلى تمام احکام اسلام در هر موضوع؛ فقط در اینجا نکته‌اى را که مى‌خواستیم بیان شود همین بود که از نظر یک نفر مسلمان تفاوت نمى‌کند که اسباب و علل ظاهرى حوادث طبیعى، نوامیس باشند یا خود موجودات مادى؛ چون در هر دو صورت، کاینات، آیات و نشانى‌هاى خدا مى‌باشند. و نوامیس هم مثل قانون جاذبه عمومى اگر براهین خداشناسى مثل «برهان نظم و عنایت» را محکم‌تر نسازد و تفسیر آیاتى از قرآن مجید را راجع به حساب‌ها و اندازه‌هاى معلوم و معینى که در آفرینش و آسمان و زمین وجود دارد، روشن‌تر نسازد، از قدرت آن براهین به قدر سر سوزنى نمى‌کاهد.

البته از تأمل در آیات قرآن مجید استفاده مى‌شود که مردم نباید چنان سرگرم توجه به اسباب مادى و نوامیس طبیعى شوند که خدا را که مسبب الاسباب است فراموش نمایند و از برکات یاد و ذکر او محروم گردند.

در بیشتر آیات قرآن کریم که راجع به خلقت و حوادث طبیعى است اشاره‌اى به اسباب، وسایط و تأثیر آن‌ها نشده است. شاید یکى براى این نکته باشد که بسیارى از اسباب و علل ظاهرى را مردم مى‌بینند؛ مثلًا مى‌بینند که از ابر، باران مى‌بارد، یا آتش مى‌سوزاند، یا درخت میوه مى‌دهد، از این جهت چندان نیازى به توجه دادن به آن‌ها نیست. و توجه دادن به آن علل با ارجاع دادن مردم به خدا که مصلحت بزرگ و اساسى شرایع و تعلیم و تربیت انبیاست، زیاد ارتباط ندارد.

و دیگر براى این‌که بشر، تمام اشیا را نشانى‌هاى حق و تمام حوادث طبیعى را به او مستند بداند و خلقت‌هاى متعاقب و فعل و انفعالى را که على‌الدوام در عالم جماد، نبات، حیوان و انسان جارى است به آفرینش و تدبیر مستند بداند و دست قدرت، علم، تربیت و عنایت او را در همه چیز ببیند و این اسباب و علل ظاهرى حجاب و پرده بین او و مسبب الاسباب نگردد. و به معناى «لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ الّا بِاللّه» و «بِحَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِه اقُومُ وَأَقْعُدُ» آشنا شود و از این عقیده سخیف یهود که خدا را از تدبیر امور کاینات بر کنار و دست بسته مى‌دانند، پاک ومنزّه بماند.

توجه استقلالى به خود ماده و صورت‌ها و تبدلات آن و هم‌چنین نوامیس طبیعى، سبب مى‌شود که فکر در آن‌ها تمرکز یابد و از یاد خدا بازماند و در جهنم نکبت رذالت‌هاى اخلاقى و مفاسد اجتماعى سقوط کند.

این همه گرفتارى‌هاى کنونى بشر و رواج فساد و فحشا و ناامنى و نگرانى در هر رشته زندگى، مربوط به مکتب مادّى‌گرى و تمرکز افکار در امور مادى و فراموش کردن آفریدگار و بى ایمانى به عالم غیب است.

بشریت از برکات صفات ممتازى مثل توکل، یقین، رضا، تسلیم، نوع دوستى، امانت، آرامش روحى، کنترل طغیان شهوت و خشم، قوت و اراده و تصمیم، عواطف واقعى و به‌طور کلى از تجلیات روح انسانى محروم شده است، براى این‌که زندگى‌اش را بر اساس اصالت ماده گذارده براى ماده زحمت مى‌کشد، براى ماده درس مى‌خواند، درس مى‌دهد، مى‌جنگد، از صلح و عدالت و آزادى دم مى‌زند، ستم و خیانت مى‌کند، دروغ مى‌گوید، دروغ مى‌نویسد، کوچک و حقیر مى‌شود، به حکومت غیر خدا تن در

مى‌دهد، در برابر ظلم و مقررات ظالمانه تسلیم مى‌شود، تملّق مى‌گوید، غیر خدا را پرستش مى‌کند، خون مردم را مى‌ریزد، از دیگران سلب آزادى مى‌نماید، جامعه را استثمار مى‌کند، در برابر فردى مثل خود و کمتر و نادان‌تر از خود براى ماده به علامت تعظیم رکوع مى‌نماید، خود فروشى مى‌کند و بى غیرت، بى عفت و بى تفاوت مى‌شود، براى ماده از شرافت خود، از عفت زن و دختر خود مى‌گذرد، مؤسسات فحشا باز می‌کند و خلاصه، خدا، معبود، مسجود و مطلوب واقعى‌اش، ماده مى‌شود.

عقیده توحید و ایمان به خدا و خداشناسى، همّت ها را بلند ساخته و بشر را از این پستى‌ها نجات مى‌دهد. به زندگى‌اش روح و حقیقت مى‌بخشد، نگرانى‌هاى روحى را بر طرف مى‌سازد، فطرت بشر را زنده نگه مى‌دارد و به او شخصیت مى‌دهد.

هر چه محبوب واقعى و خواست فطرت بشر است از عدل، محبت، صلح صفا، برادرى، آزادى، همکارى، پاکدامنى، نجابت، عفت، امانت، همه میوه درخت پر برکت «توحید» مى‌باشد.

 آیات قرآن مجید

در مورد این بحث و اسباب و علل حوادث طبیعى و این‌که همه مسخّر اراده خداوند هستند و مسبب الاسباب اوست و اراده و مشیت اوست که آسمان و زمین را نگاه مى‌دارد و نظامات نوامیس را برقرار داشته است و راجع به نوامیس ثابت عالم تکوین و تشریع و مسایل مهمّ دیگر نمونه‌هایى از آیات شریفه را تلاوت فرمایید و در معانى و مضامین آن دقت نمایید: «انَّ الله یُمْسکُ السَّمواتِ وَ الارْضَ انْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا انْ امْسَکَهُما مِن احَد مِن بَعْد» خداست که آسمان‌ها و زمین را از زوال و سقوط نگاه مى‌دارد و اگر زوال و سقوط کنند، کسى جز او نیست که آن‌ها را نگاه دارد.

«وَ آیَةٌ لَهُمُ الارْضُ المَیْتَةُ احْیَیْناها وَ اخْرَجْنا مِنها حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُونَوَ جَعَلْنا فِیها جَنّات مِنْ نَخیل وَاعْناب وَ فَجَّرْنا فِیها مِنَ العُیُونِ لِیَأکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ ایْدیهِمْ افَلا یَشْکُرُونَ»

زمین مرده نشانه‌اى براى ایشان است که زنده کردیم آن را و از آن دانه بیرون آوردیم پس از آن مى‌خورند و در آن باغ هایى از درخت خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمه‌هاى آب روان ساختیم تا از میوه آن و از آنچه که عمل دست خودشان است بخورند ، آیا پس شکر نمى‌کنید؟!

«اللّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِی الْفُلْکُ فیهِ بِأَمْرِهِ وَ لتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرونَ وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الأرْضِ جَمیعاً مِنْهُ انَّ فی ذلِکَ لآیات لِقَوْم یَتَفَکَّرُونَ» خداست آن‌که دریا را براى شما مسخّر کرد تا به امر او کشتى در آن روان شود و تا از فضل او طلب کنید و شاید که شما شکر نمایید و براى شما آنچه در آسمان و زمین است مسخر گردانید همه از اوست به تحقیق در این، هر آینه نشانى‌هایى است براى گروهى که فکر مى‌کنند.

«اوَلَمْ یَرَوْا انّا نَسُوقُ الْماءَ الَی الأرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ انْعامُهُمْ وَأنْفُسُهُمْ افَلا یُبصِرُونَ»

آیا ندیدند که ما آب را به سوى زمین بى گیاه میرانیم پس با آن زراعتى را بیرون مى‌آوریم که از آن چهار پایانشان و خودشان مى‌خورند، آیا باز هم چشم بصیرت نمى‌گشایند؟!

«اوَلَمْ یَرَوْ الَى الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صافّات وَ یَقْبِضْنَ ما یُمْسِکُهُنَّ الّا الرَّحمنُ انَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ بَصیرٌ» آیا ندیدند پرندگان را بالاى سرشان که گاه در هوا بال گسترده و گاه بال ها را جمع مى‌کنند جز خدا آن‌ها را نگاه نمى‌دارد؟! که او به هر چیز بیناست.

از این‌گونه آیات، نکات دقیق و عمیق خداشناسى توحیدى در موضوع سنن الهى و موازین ثابت تکوین و تشریع استفاده مى‌شود و این‌گونه آیات به اسباب و قواعد طبیعى و غیر طبیعى هم که تمام، مسخر حکم و اراده خالق جهان هستند تصریح دارند، چه بسیار که هر چه تأمل و دقت انسان در این آیات باتوجه به بیانات و تفسیر اهل‌بیت رسالت علیهم السلامبیشتر شود، حقایق عرفانى و توحیدى بر او روشن‌تر مى‌شود.

……………………………………….

 پی‌نوشت‌ها

1 . یکى از دانشمندان مى‏گوید: دانشمند در حقیقت بر عجایب ما مى‏افزاید و آن را حل نمى‏کند، ستاره شناس با علم و دقت و حساب و رصدش چه کارى انجام داده؟ او آشکار کرده است که میلیون‏ها ستاره درآسمان به قوه مرکزى درجاى خود باقى هستند، یا در مدار خود در گردش مى‏باشند و قوه جاذبه در بین آن‌ها حفظ توازن کرده و از تصادم و برخورد آن‌ها به یکدیگر مانع شده، سپس وزن خورشید و نجوم و حجم آن‌ها و سرعت سیر هریک و بُعد آن‌ها را از زمین بیان مى‏کند که تعجب ما را بیشتر مى‏سازد. اما جاذبه چیست؟ و قوه مرکزى چگونه پدیدار گشته و این نظام دقیق چگونه به وجود آمده؟ سؤال‏هایى است که ستاره شناس از حل آن‌ها عاجز است( سپس از علوم دیگر مثل ژئولوژى(Geologie ، زمین شناسى، معرفة الاراضى) وحیات شناسى مثال آورده و مى‏گوید:) دانشمندان غیر از ظاهر این عالم چیزى را شرح نمى‏دهند و بر تعجب ما مى‏افزایند، از همه آنان بپرس مؤلف این کتاب پر از عجایبى که شما بعضى از عجایب آن را شرح مى‏دهید و از شرح بیشتر عجایب آن عاجزید، کیست؟ آیا تألیف هست و مؤلف نیست؟ آیا نظم هست و به وجود آورنده نظم نیست؟ آیا پدید است و پدید آورنده نیست؟ چه کس دراین عالم، حیات را آفریده؟ و کیست آن عقلى که عالم را اداره مى‏کند؟ چگونه میلیون‏ها حقایق و عجایب عالم طبیعت و عجایب وجود خودمان را توجیه و تفسیر مى‏کنید؟

سپس مى‏گوید: آخرین نقطه‏اى که علم( علوم طبیعى و تجربى) به آن مى‏رسد این است که بر نصف حقایق آگاه شود که آن ظاهر اشیا و پاسخ از پرسش« چگونه» است. اما نصف دیگر که نصف استوارتر است، باطن اشیا و پاسخ از پرسش« چیست» است که علم به تمام معنا از جواب آن حتى به اندازه یک حرف عاجز است( حضارة الاسلام، شماره 8 و 9 سال چهاردهم). اما فطرت بشر و عقل او به تمام این پرسش‏ها جواب مى‏دهد همانطور که قرآن مى‏فرماید: وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأرضَ لَیقُولُنَّ اللّهُ … زمر، آیة 38).

2 . مخفى نماند که بحث ما در اینجا آن بحثى که بین اشاعره و دیگران درباره اسباب طبیعى بوده، نیست، زیرا آن بحث بین الهیین واقع شده، اشاعره هیچ سببى را طبیعى نمى‏دانند و مى‏گویند: هرچه را ببینى که در موجود دیگر اثر مى‏گذارد، اثر از خود آن موجود نیست بلکه از عادت« اللّه» است، مثلًا آتش مى‏سوزاند یاگرم مى‏کند، به هیچ وجه به تأثیر آتش نیست و آتش سوزندگى ندارد بلکه عادت خدا براین جارى است که وقتى چیزقابل احتراقى را نزدیک آتش مى‏برند خدا آن را مى‏سوزاند. و دیگران از جمله دانشمندان شیعه مى‏گویند: اسباب به اراده خدا و به جعل و تسخیر الهى مؤثرند و آیات قرآن نیز براین معنا دلالت دارند، مانند این آیه: اللّهُ الَّذی یُرْسِلُ الّریاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ ،( روم، آیة 48)؛: یعنى« خداست که مى‏فرستد بادها را پس بر مى‏انگیزد( بادها) ابر را پس مى‏گستراند ابر را در آسمان چنانچه مى‏خواهد».

که این آیه با لطیف ترین بیان تأثیر باد را در برانگیختن ابر در عین آنکه فرستادن باد و گستراندن ابر را درآسمان به خدا نسبت داده، بیان فرموده است و مثل این آیه: وَ ارْسَلْنَا الرَّیاحَ لَواقِحَ … حجر، آیة 22)؛ یعنى:« فرستادیم بادها را آبستن کننده».

پس در عین حالى که اسباب مؤثرند، مسبب الأسباب خداست و هر چه هست مسخر او و اراده اوست. حال چه وجود نوامیس را ثابت دانسته، ولى مؤثر مستقل ندانیم و چه اصل وجود آن‌ها را ثابت ندانیم و فقط خود اشیا را سبب بدانیم و از آن تعبیر به نوامیس کنیم، بحث اشاعره و دیگران در جاى خود مى‏باشد.

دراینجا سخن میان موحد و مادى است که بعضى از مادیین چون مى‏بینند اگر بخواهند این نظام حاکم بر عالم کون را به ذوات اشیا مثل ابر و باد و باران و آتش و ماده بى شعور و بى‏قصد نسبت دهند، خرد پسند نیست، سخن خود را عوض کرده و الفاظى مثل قواعد و نوامیس را جلو آورده و حوادث طبیعى را به ناموس و قاعده نسبت مى‏دهند درحالى که معنا یکى است و همان طور که درمتن گفته شد اصل وجود نوامیس، مورد تردید است. و در عدم شعور و قصد، نوامیس و ماده تفاوتى ندارند ..

3. على اطلال المذهب المادى، ج 1، ص 64 و 65.

4. اثبات وجود خدا، ص 44..

5. اثبات وجود خدا، ص 46 و 47.

شاید بتوان گفت که« قانون جاذبه» فقط پاسخ از این پرسش است که چگونه و یا کدام یک از دو جسم به سوى جسم دیگر جذب مى‏شود؟ نه جواب از اینکه چگونه یا کدام از دو جسم همدیگر را جذب مى‏کنند( دقت بفرمایید).

6. ر. ک: على اطلال المذهب المادى، ج 1، ص 67.

7. همان.

8. همان .

برچسب ها: روانشانسی

مرتبط نوشته ها

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم
دیدگاه

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت
دیدگاه

جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت

5 مهر, 1404
نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی
دیدگاه

نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی

31 شهریور, 1404
عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی
دیدگاه

عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی

30 شهریور, 1404
فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط
دیدگاه

فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط

23 شهریور, 1404
هزار و پانصد سال تابش نور نبوی
دیدگاه

هزار و پانصد سال تابش نور نبوی

23 شهریور, 1404
نوشته‌ی بعدی

پیگیری ۴۰ پروژه پژوهشی مرتبط با فقه سیاسی و ولایت فقیه در دفتر تبلیغات اسلامی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.