در فقه، وقتی میخواهند فتوایی بدهند، به روایات و اسناد و امارات و اخبار مینگرند و گاهی در واژهای که در خبری آمده است، چنان درنگی میکنند که گویی سرنوشت بشر به فهم آنان از این کلمه گره خورده است. اما در بیشتر این وارسیها و تأملات، سنجۀ «عدالت» غایب است…
مهمترین پیام انبیا و ادیان برای انسان، این گزارۀ ساده است که خدا، عادل است و ظلم نمیکند. اما از قضا غایب بزرگ در اندیشهها و مکاتب و فرقههای دینی، همین نکتۀ ساده است. دینشناسان، «عدل الهی» را به مباحث کلامی و فلسفی فروکاستند؛ در حالی که یکیک فتواهای فقهی و احکام شرعی و توصیههای اخلاقی و جریانهای فکری را باید با همین ترازو سنجید. آنچه با عدالت سازگار است، الهی است، و آنچه بر این آیینۀ شاهی، غباری مینشاند، شیطانی است، حتی اگر مستند به هزاران سند تاریخی باشد. هیچ گفتار و رفتاری که مصداق «ظلم به هر آفریدهای» باشد، قطعا دینی نیست و هیچ پیامبری آن را امضا نمیکند. بنابراین، هر گفتار و رفتار و نظریه و سیاست و برنامه و دستگاه فکری و گفتمانی که با این اصل ساده نسازد، قطعا نسبتی به پیام نخستین و راستین انبیا ندارد.
در فقه، وقتی میخواهند فتوایی بدهند، به روایات و اسناد و امارات و اخبار مینگرند و گاهی در واژهای که در خبری آمده است، چنان درنگی میکنند که گویی سرنوشت بشر به فهم آنان از این کلمه گره خورده است. اما در بیشتر این وارسیها و تأملات، سنجۀ «عدالت» غایب است؛ یعنی اگر بر پایۀ اسناد موجود به نتیجهای برسند، دیگر اهمیت نمیدهند که این نتیجه، چه نسبتی با عدل دارد؛ زیرا عدل، جزء منابع فقه محسوب نمیشود. منابع فقه عبارتاند از: قرآن، سنت، عقل و اجماع. دو منبع اخیر، تقریبا کارایی چندانی در فقه ندارند. قرآن نیز، در بسیاری از مسائل ساکت است یا به بیان کلیات بسنده کرده است. میماند سنت، که در واقع مجموعهای از اخبار مکتوب و پراکنده در کتابهای گوناگون است. بدین ترتیب، اصالت و اصابت احکام، در گرو نسبت آنها با عدالت فراگیر نیست. پیشنهاد من این است که «عدل» را مهمترین شاخص دینشناسی بشماریم و هر تفسیری از دین را که با این شاحص، زاویه دارد، کنار بگذاریم، که «بالعدل قامت السموات و الارض.»
در معنا و مصداق عدل هم لزومی ندارد که راه دور برویم. مصادیق عدل دو گونه است: در برخی، هیچ تردید و اختلافی نیست. برخی نیز محل گفتوگو و نزاع است. تکلیف گروه دوم، از هیچ راهی مشخص نخواهد شد و به سرانجام نخواهد رسید، مگر با «قرارداد» و «پیمانهای اجتماعی» و «تصویب در مجامع معتبر جهانی». این راه، گرچه ارزش معرفتی ندارد، اما اولا مشکلگشا است و آتش بسیاری از نزاعها را فرومینشاند و ثانیا چون نتایج آن، مقدس و آسمانی محسوب نمیشود، هر زمان که به تجربه یا فهمی جدید رسیدیم، میتوانیم بهراحتی در آن تجدید نظر کنیم.
برای اینکه به اهمیت استناد به عدالت در دینشناسی بیشتر پی ببریم، به این نکته توجه کنیم که الان با چه زبانی میتوان با داعشیها گفتوگو کرد؟ آنها کار خود را کاملا دینی میدانند، اما اگر از آنان بپرسید که آیا کار شما با عدالت هم سازگار است، میگویند چون مستند به احکام و اوامر دینی است، پس عادلانه است. یعنی عدالت را دور میزنند و نمیتوانند کار خود را بدون واسطۀ مذهب و دینی که میشناسند و قبول دارند، به عدالت منسوب کنند. اگر در دینشناسی مسلمانان، گفتمان عدالتمحور چیره شود، دینی بودن هر امری، موقوف به عادلانه بودن آن میشود، و بدین ترتیب، داعشها قدرت کمتری برای یارگیری و جذب مسلمانان دارند.
منبع: دينآنلاين











