• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home دیدگاه

حماسه حسينى در آينه انديشه شهيد مطهرى

1 آبان, 1393
در دیدگاه
0

حماسه حسينى در آينه انديشه شهيد مطهرى

محمد جواد صاحبى

عاشورا حديث مكررى كه حدود چهارده قرن نقل مجالس و محافل‏گوناگون بوده است. خاطره عاشورا جزئى از فرهنگ فراموش‏ناشدنى‏شيعيانى است كه با نام حسين(ع) روز و شب را به سر آورده‏اند.

در فرهنگ عامه ايرانى نام حسين(ع) همچون ذكر خدا بر زبان‏مردمان هميشه جارى است. آنگونه كه گفته‏اند:

اگر در عروسى اگر در عزاست هميشه دلم سوى كرب و بلاست.

گويندگان و نويسندگان اين‏مرز و بوم با هر گرايش و هر انديشه‏اى همواره دم از امام‏حسين(ع) زده‏اند. گفته‏هاى بسيار و كتابهاى بى‏شمارى كه در اين‏باره موجود است‏شاهدى است‏بر اين مدعا (1) . اما شگفت آن كه اين‏حديث مكرر هرگز كهنه نمى‏گردد و هر چه بر اين گفتارها ونوشتارها افزون مى‏شود از عطش عاشقان و دلباختگان حسينى‏نمى‏كاهد، اغلب اين آثار چون رنگ و بوى حسينى دارد به زودى‏مخاطبان خود را مى‏يابند.

در عين حال برخى از آنها همچون اختران فروزان در آسمان معرفت‏هميشه درخشان و ماندگار است. از اين آثار جاويدان عاشورايى،ميراث گرانسنگى است كه از شهيد مطهرى برجاى مانده است.

گرچه آثار قلمى مطهرى به قول امام خمينى(ره) «بى‏استثناآموزنده و روان‏بخش‏» و «براى عارف و عامى سودمند و فرح زاست.» (2)

اما آنچه از او در باره امام حسين(ع) بر جاى مانده‏است از جاذبه و حلاوتى ويژه برخوردار است.

بايد توجه داشت كه آنچه شهيد مطهرى از دوران جوانى به عنوان‏«حسن ختام‏» خطابه‏هايش ياد كرده است لزوما ديدگاه علمى وتاريخى وى نيست. استاد شهيد، در دوران پختگى بويژه در واپسين‏سالهاى عمر پربركت‏خويش، ديدگاه خود را در اين باره به صراحت‏بيان داشته است. مطهرى به عنوان يكى از مصلحان جامعه اسلامى واحياگران انديشه‏دينى، كوششهايش را در اين زمينه پيرامون سه‏محور متمركز كرده است:

1- مبارزه با خرافات و تحريفات.

2- احياى واقعيات تاريخى و حقايق معنوى.

3- تحليل علمى و عقلى معارف دينى و رخدادهاى تاريخى.

در باره محور نخست، آن شهيد سعيد سخنان بليغى ايراد كرده كه‏به عنوان «تحريفات عاشورا» در نوبتهاى پياپى انتشار يافته‏است. استاد مطهرى با استناد به سخنرانيهاى مرحوم دكتر محمدابراهيم آيتى، مى‏نويسد:

«بايد توجه داشت كه تاريخ نهضت ابا عبد الله الحسين(ع) نسبت‏به‏بسيارى از فصول تاريخ، از تحريف مصون و محفوظ مانده است.

(زيرا) فجيع بودن اين فصل تاريخ، از نظر كسانى كه قضيه را ازجنبه فجيع بودن آن مطالعه كرده‏اند و عظيم بودن و قابل تكريم واحترام بودن آن از نظر كسانى كه اين قضيه را از آن جهت موردمطالعه قرار داده‏اند، خود سبب شده است كه اهتمام عظيمى به ثبت‏جزئيات واقعه بشود. پس جزئيات واقعه بازگويى و ثبت‏شده است.

از اين جهت امثال طبرى، ابن واضح (يعقوبى)، شيخ مفيد،ابو الفرج اصفهانى، كه در قرون دوم و سوم و چهارم مى‏زيسته‏اند،جزئيات وقايع را با نقل از روات موثق نقل كرده‏اند.

اهتمام زنان اهل بيت (عليهم السلام) به خطبه و خطابه درفرصتهاى مختلف، با بودن امام على بن الحسين(ع)، همه براى اين‏بوده كه مانع تحريف حادثه كربلا بشوند. (چه تحريف لفظى و چه‏تحريف معنوى) و خواستند نگذارند اين حادثه قلب و تحريف شود.

متن آنچه واقع شده بود را به صورت خطبه و خطابه بيان كردند وهدف امام را هم تشريح نمودند.

امروز مى‏توان واقعه كربلا را از روى خطبه‏هاى امام واهل بيت (عليهم السلام) كه در مكه و بين راه حجاز و عراق و كربلاو كوفه و شام و مدينه ايراد كرده‏اند و از روى سخنانى كه درپاسخ پرسشهاى اين و آن گفته‏اند و از روى رجزهايى كه خود امام‏و اصحاب او روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و در مآخذمعتبر ثبت و ضبط شده است و از روى نامه‏هايى كه ميان امام ومردم كوفه و بصره رد و بدل شده و نامه‏اى كه يزيد به ابن زيادنوشته و نامه‏هايى كه ابن زياد به يزيد و عمر بن سعد نوشته ونامه‏هاى عمر بن سعد به ابن زياد و نامه ابن زياد به حاكم‏مدينه كه همه‏اش در تواريخ معتبر مضبوط است و به دست آيندگان‏هم خواهد رسيد و هميشه محفوظ خواهد ماند، از روى اين مدارك‏مى‏توان واقعه عاشورا را با تمام جزئيات كه روى داده است‏شرح وتوصيف كرد و هيچ نيازى به مدرك و ماخذ ديگرى نيست.» (3)

احياى حقيقت عاشورا

مطهرى مانند هر احياگر دينى، تنها به زدودن غبار خرافات وتحريفات از ساحت انديشه دينى، سنت نبوى، سيرت علوى و نهضت‏حسينى، بسنده نكرده است‏بلكه در جهت آشكار ساختن حقايق پنهان‏نيز بسيار تلاش كرد. جستجو براى يافتن اقوال درست و گزارشهاى‏استوار در باره حماسه حسينى و ارائه آنها به شكلى زيبا ومنطقى، بخشى از ميراث ماندگار شهيد مطهرى است.

ترسيم تاريخ نهضت از آغاز تا به انجام و ذكر مناقب و خطبه‏ها ونامه‏هاى امام و در كنار آن شرح صفات و روحيات خاندان و اصحاب‏آن حضرت، نكات بى‏شمار ارجمندى است كه شايد بسان آنها در هيچ‏كتابى گرد نيامده باشد. بيان نكته‏هاى زيباى بسيار زير عنوان‏«ريشه‏هاى تاريخى حادثه كربلا» نمونه‏اى از اين جهاد علمى وفرهنگى است. (4)

هنر ديگر شهيد مطهرى در اين باره، ترسيم‏صحنه‏هاى جهاد و شهادت و حماسه و ايثار در تاريخ عاشورا است،كه به حق سرشار از شور و احساس و لطافت و زيبايى است. (5)

تحليل علمى نهضت‏حسينى

اما در باره محور سوم، يعنى تبيين ماهيت و تحليل علل و عوامل‏نهضت امام حسين(ع) و واقعه عاشورا، بى‏هيچ مبالغه‏اى كار اومنحصر به فرد است، زيرا شهيد مطهرى با مطالعات ژرف و گسترده‏اى‏كه در زمينه علوم انسانى و معارف اسلامى داشت‏به كاوش در متون‏مربوط به اين موضوع پرداخت. او اين كار بزرگ را در هنگامه‏اى‏آغاز كرد كه واقعه عاشورا توسط گرايشهاى مختلف فكرى موردتحليل‏هاى ناصواب قرار گرفته بود، از اينرو پرسشهاى بسيارى رادر اذهان فرهيختگان بويژه جوانان برانگيخته بود.

او نه تنها ازآن پرسشها استقبال كرد بلكه پرسشهاى ديگرى را برآنها افزود و شجاعانه و با صراحت‏بدانها پاسخ گفت. يكى ازپرسشهايى كه متفكر شهيد مطرح ساخت، اين بود:

چگونه امت پيغمبر فرزند پيغمبر را كشتند؟

شهيد مطهرى با تيز بينى و ژرف‏نگرى ويژه‏اى به كالبدشكافى اين‏موضوع مى‏پردازد و مى‏نويسد:

«اين قضيه پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر اكرم(ص) واقع شد به‏دست مسلمانان و پيروان رسول اكرم و مردمى كه معروف به تشيع ودوستى آل على(ع) بودند و واقعا هم علاقه به آل على داشتند!

(آنهم) در زير پرچم كسانى كه تا سه چهار سال قبل از وفات‏پيغمبر با او جنگيدند و عاقبت كه مردم ديگر مسلمان شدند آنهاهم اجبارا و ظاهرا مسلمان شدند.

ابوسفيان در حدود بيست‏سال با پيغمبر جنگيد و در حدود پنج‏شش‏سال آخر، قائد اعظم تحريك عليه اسلام بود و حزب او يعنى امويها«اعدى عدو و الد الخصام‏» بزرگترين و كينه‏ورزترين دشمن پيغمبربودند. بعد از ده سال از وفات پيغمبر، معاويه كه هميشه دوش به‏دوش و پا به پاى پدرش با اسلام مى‏جنگيد، والى شام و سوريه شد،سى سال بعد از وفات پيغمبر، خليفه و امير المؤمنين! و پنجاه‏سال بعد از وفات پيغمبر پسرش يزيد خليفه شد.» (6) زيرا پس ازمرگ عمر، يك نفر از همين امويها كه سابقه سوئى در ميان مسلمين‏نداشت و از مسلمين اولين بود (يعنى عثمان) به خلافت رسيد، اين‏كار سبب شد كه امويها جاى پايى در دستگاه حكومت اسلامى پيداكنند، جاى پاى خوبى، به طورى كه خلافت اسلامى را ملك خودبنامند، هر چند كه جاى پا در زمان عمر پيدا شد كه معاويه والى‏سرزمين زرخيز شام و سوريه شد، خصوصا با در نظر گرفتن اين معماكه عمر جميع حكام را عزل و نصب مى‏كرد و تغيير و تبديل مى‏دادبه استثناء معاويه.

«امويها با نفوذ در دستگاه خلافت، به حيف وميل كردن بيت المال و دست‏به دست كردن مناصب پرداختند و موجب‏نارضايتى عمومى را فراهم آوردند. چه آنها كه اهل دنيا بودند وچه آنها كه اهل دين بودند. اهل دنيا بر دنياى خود نگران بودندو نمى‏توانستند ببينند كه حريفان مى‏خورند و آنها نظاره كنند، واهل دين هم كه مى‏ديدند اصول اجتماعى اسلام دارد از بين مى‏رود.

اين است كه مى‏بينيم مثلا هم عمرو عاص و زبير مخالف بودند و هم‏ابوذر و عمار.

عمرو عاص گفت: بر هيچ چوپانى نگذشتم مگر آن كه او را بر قتل‏عثمان تحريك كردم; او وقتى كه خبر قتل عثمان را شنيد گفت:

«من ابو عبد الله هستم، هيچ زخمى را نخراشيدم مگر اين كه خونش‏انداختم.» على(ع) به زبير در جنگ جمل فرمود: «لعن الله‏اولنا بقتل عثمان‏» خدا لعنت كند آن كس از ما را كه به قتل‏عثمان اولويت دارد. به هر حال مردم عليه عثمان انقلاب كردند واو را كشتند و معاويه كه هميشه خيال خلافت را در دماغ‏مى‏پروراند از كشته شدن عثمان استفاده تبليغاتى كرد و نام‏خليفه مظلوم، خليفه شهيد به عثمان داد و پيراهن عثمان را بلندكرد و وجهه مظلوميت‏خليفه پيغمبر را تقويت كرد و به مردم هم‏گفت:

راس و رئيس كشندگان عثمان على است كه بعد از عثمان خليفه شده‏و انقلابيون را هم پناه داده! چه گريه‏ها و اشكها كه از مردم‏نگرفت! تمام مردم شام يعنى قبايلى از عرب كه بعد از فتح اسلام‏در شام سكنى كرده بودند يكدل و يك زبان گفتند كه در مقام‏انتقام و خونخواهى خليفه مظلوم تا قطره آخر خون خود حاضريم وهر چه تو فرمان دهى ما اطاعت مى‏كنيم، به اين وسيله معاويه‏نيروى اسلام را عليه خود اسلام تجهيز كرد!

در حقيقت علت نخست‏مبارزه امويان با اسلام رقابت نژادى‏اى بود كه در سه نسل متوالى‏متراكم شده بود. علت ديگر تباين قوانين اسلامى با نظام زندگى‏اجتماعى روساى قريش مخصوصا امويها كه اسلام برهم زننده آن‏زندگانى بود و قرآن اين را اصلى كلى مى‏داند. امويها در عصرحكومت عثمان بر بيت المال و مناصب دست‏يافتند. دو عامل ثروت ومناصب را در دست گرفتند، فقط يك عامل قوى و نيرومند را كسرداشتند كه ديانت‏بود. بعد از قتل عثمان، معاويه با يك طرارى وزبردستى عجيبى بر اين عامل هم دست‏يافت و آن را هم استخدام‏كرد و اينجا بود كه توانست‏سپاهى به نام دين و با نيروى دين‏عليه شخصى مانند على(ع) تجهيز كند.

معاويه بعدها در زمان خلافتش با اجير كردن روحانيون امثال‏ابو هريره كاملا عامل روحانيت را علاوه بر عامل ديانت استخدام‏كرد و به اين اعتبار چهار عامل شد. عامل سياست و پستهاى‏سياسى، عامل ثروت، عامل ديانت، عامل روحانيت.» او به مدد اين‏عوامل افكار عمومى را به خود متمايل كرد و مخالفت‏خود را باخاندان پيغمبر آشكار ساخت و به خلافت على و فرزندانش پايان‏داد. و اسفناكتر آن كه فرزندش يزيد كه به فسق مشهور بودجانشين خود قرار داد و مردمان را به بيعت‏با او فرا خواند.

عوامل نهضت

در باره عوامل نهضت‏حسينى نظريات گوناگونى وجود دارد، ازنويسندگان و گويندگان مذهبى تا تحليل‏گران تاريخ و علوم‏اجتماعى، هر كدام كوشيده‏اند تا انگيزه و عاملى براى اين رخدادبزرگ در نظر گيرند.

شهيد مطهرى عمده اين ديدگاهها را در سه بخش از يك پرسش جمع‏آورده است، او در اين باره مى‏نويسد:

چه عاملى سبب نهضت امام حسين(ع) گرديده است؟ بيعت‏خواهى يزيد؟

دعوت مردم كوفه؟ و يا امر به معروف و نهى از منكر؟

آنگاه به پاسخگويى مى‏پردازد و ضمن دخيل دانستن همه اين عوامل‏متعدد در ايجاد نهضت، آنها را اين گونه مورد تحليل قرارمى‏دهد:

عامل اول مساله بيعت‏خواهى يزيد

يزيد در نامه خصوصى خود چنين مى‏نويسد:

(خذ الحسين بالبيعه اخذا شديدا) حسين را براى بيعت گرفتن محكم‏بگير و تا بيعت نكرده رها نكن.

امام حسين(ع) هم شديدا در مقابل اين تقاضا ايستاد. حتى دركربلا عمر سعد با امام مذاكره نمود تا آن حضرت را به بيعت‏وادار كند، اما موفق نشد و امام با قاطعيت اعلام كرد: (لا و الله‏لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد و لا افر فرارالعبيد. (و لا افر فرار العبيد) نه به خدا قسم هرگز دستم را به‏دست‏شما نخواهم داد هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد و مانندبردگان فرار نخواهم كرد.

عامل دوم، مساله دعوت

استاد مطهرى در تحليلى تاريخى كوشيده است تا ثابت نمايد كه‏عامل اصلى حركت امام حسين(ع) دعوت مردم كوفه نبوده است، زيراامام(ع) در آخر ماه رجب كه اوايل حكومت‏يزيد بود، براى امتناع‏از بيعت از مدينه خارج شده و به مكه مهاجرت كرد، چون مكه حرم‏امن الهى است و در آنجا امنيت‏بيشترى وجود دارد و مورد احترام‏و مركز اجتماع مردم و جايگاه مناسبى براى ارشاد و آگاهى است،آن ديار را انتخاب كرده بود. تازه پس از دو ماه اقامت در مكه،نامه‏هاى مردم كوفه به آن حضرت مى‏رسيد.

بنابراين حسين(ع) پيش از دريافت دعوت كوفيان نهضت‏خويش راآغاز و به مكه آمده بود.

شهيد مطهرى بر اين باور است كه حداكثر تاثيرى كه براى دعوت‏مردم كوفه مى‏توان قائل شد اين است كه اين دعوت از نظر مردم وقضاوت تاريخ در آينده فرصت‏به ظاهر مناسبى براى امام بوجودآورد.

كوفه ايالت‏بزرگ و مركز ارتش اسلامى بود. اين شهر در زمان عمربن الخطاب ساخته شده، يك شهر لشكرنشين بود و نقش بسيار مؤثرى‏در سرنوشت كشورهاى اسلامى داشت و اگر مردم كوفه در پيمان خودباقى مى‏ماندند احتمالا امام حسين(ع) موفق مى‏شد.

حد اكثر تاثير دعوت مردم كوفه در شكل اين نهضت‏بود.

يعنى در اين بود كه امام حسين(ع) از مكه حركت كند و آنجا رامركز قرار ندهد. همچنين پيشنهاد ابن عباس براى رفتن و پناه‏بردن به كوهستانهاى يمن را رد كند و نيز مدينه جدش را مركزقرار ندهد و به سوى كوفه حركت كند. زيرا همه اين سرزمين‏هابراى او ناامن بود و به دلايل بسيار نمى‏توانست در آنجاهابماند. بخصوص در مكه كه اگر مى‏ماند ممكن بود در همان حال‏احرام كه قاعدتا كسى مسلح نيست مامورين مسلح بنى اميه خون اورا بريزند و خانه كعبه و حج و اسلام را هتك نمايند و آنگاه‏شايع كنند كه حسين بن على با فلان كس اختلاف شخصى داشت و لذامورد سوء قصد واقع شد و قاتل پس از انجام جنايت مخفى گردد. در نتيجه خون او هدر رود.

امام در فرمايشات خود به اين موضوع اشاره كرده‏اند. در بين راه‏كه مى‏رفتند يكى از امام پرسيد: چرا بيرون آمدى؟ معنى سخنش اين‏بود كه تو در مدينه جاى امنى داشتى آنجا در حرم جدت كنار قبرپيغمبر كسى متعرض نمى‏شد. يا در مكه مى‏ماندى در بيت الله‏الحرام، اكنون كه بيرون آمدى براى خودت خطر ايجاد كرده‏اى!

امام فرمود:

اشتباه مى‏كنى! من اگر در لانه يك حيوان هم پنهان شوم آنها مرارها نخواهند كرد تا اين خون را از قلب من بيرون بريزند.

اختلاف من با آنها اختلاف آشتى‏پذيرى نيست. آنها از من چيزى‏مى‏خواهند كه من به هيچ وجه حاضر نيستم زير بار آن بروم، من هم‏چيزى مى‏خواهم كه آنها به هيچ وجه قبول نمى‏كنند.

عامل سوم، مساله امر به معروف

عامل سوم امر به معروف است. اين نيز نص كلام خود امام است.

تاريخ مى‏نويسد:

محمد حنفيه برادر امام در آن موقع دستش فلج‏شده بود، قدرت برجهاد نداشت، از اين رو نتوانست امام را همراهى كند.

امام وصيت‏نامه‏اى مى‏نويسد و به وى مى‏سپارد، در آن وصيتنامه پس‏از شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبر، راز قيام خود را بيان‏مى‏كند.

«انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت‏لطلب الاصلاح فى امه جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير بسيره جدى و ابى على بن ابى طالب.»

ديگر در اين جامساله دعوت اهل كوفه وجود ندارد. حتى مساله امتناع از بيعت‏را هم مطرح نمى‏كند. مساله ديگرى وجود دارد. اينها اگر از من‏بيعت هم نخواهند، ساكت نخواهم نشست. مردم دنيا بدانند كه: لم‏اخرج اشرا و لا بطرا … حسين بن على، طالب جاه نبود، طالب‏مقام و ثروت نبود، مرد مفسد و اخلالگر نبود، ظالم و ستمگرنبود. او يك انسان مصلح بود كه براى امر به معروف و نهى ازمنكر و عمل به سيره جدش و پدرش قيام كرد. (7)

پى‏نوشتها:

1- كتابنامه امام حسين(ع) رضا استادى، كيهان انديشه شماره‏13، ص 104.

2- پيام امام خمينى به مناسبت‏سالروز شهادت استاد مطهرى.(مورخ‏9/2/1360)

3- استاد مطهرى اين بخش را به استناد سخنان دكتر محمدابراهيم آيتى نوشته‏اند. بررسى تاريخ عاشورا، ص 175 و176.

همچنين نگارنده مقاله حاضر نيز در مقاله‏اى با نام «مقتل و مقتل‏نگاران‏» به گونه‏اى مفصل‏به اين موضوع پرداخته است. مقتل الشمس، محمد جواد صاحبى،انتشارات هجرت، مقدمه چاپ سوم.

4- تحريفات عاشورا عنوان مجموعه‏اى از سخنرانيهاى شهيد مطهرى‏است كه نخست در كتابى با همين نام توسط انتشارات حزب جمهورى‏اسلامى منتشر شد و اينك در جلد اول و سوم كتاب حماسه حسينى درج‏گرديده است.

5- حماسه حسينى، ج‏3، ص‏169-15.

6- حكايتها و هدايتها در آثار شهيد مطهرى، محمد جواد صاحبى،فصل پنجم حماسه‏هاى حسين و حسينيان.

7- حماسه حسينى، ج 2; همچنين يادداشتهاى استاد شهيد در جلدسوم.

برچسب ها: روانشانسی

مرتبط نوشته ها

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم
دیدگاه

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت
دیدگاه

جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت

5 مهر, 1404
نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی
دیدگاه

نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی

31 شهریور, 1404
عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی
دیدگاه

عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی

30 شهریور, 1404
فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط
دیدگاه

فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط

23 شهریور, 1404
هزار و پانصد سال تابش نور نبوی
دیدگاه

هزار و پانصد سال تابش نور نبوی

23 شهریور, 1404
نوشته‌ی بعدی

Idd al Mubahila, Its Historic Perspective

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.