وقتی آشفتگی فکری و ناامنی سیاسی و اقتصادی از یک طرف و فقر از طرف دیگر فراگیر می شود، بساط خرافه گرایی پهن می شود. اینجاست که طالع بینان و فالگیران وارد میدان شده و با استمداد از باورهای هزاره گرایانه و نگاه های مشابه، سفره خویش را پهن می کنند. بابیه یکی از حرکت هایی بود که سفره اش را در ایران جنگ زده و فقر گرفته قاجار پهن کرد، هرچند نتوانست اندوخته ای کسب کند. رستم الحکماء از آن چهره های مشکوک این دوره است که می کوشد باور هزاره گرایی را با مهدویت پیوند بزند و آتشی روشن کند که خود وزیرش باشد و در کنار آن گرم شود، اما امیر کبیر همه این رشته ها را پنبه کرد…
با گذشت نزدیک به هزار سال از غیبت از حوالی سالهای 1240 به بعد و شاید هم زودتر، بحث ظهور قوت گرفت و یکی از کسانی که در این باره، چندین بار در جاهای مختلف اظهار نظر کرد، رستم الحکماء بود. در اینجا مروری بر نوشته های وی در این باره داریم.
محمد هاشم آصف معروف به رستم الحکماء را به کتاب رستم التواریخ میشناسند که تاریخ طنز گونه ایران از دوره شاه سلطان حسین تا دوره فتحلی شاه است، تاریخی که سعی کرده ذهنیات خود را با تاریخ درهم آمیزد و با ارائه ترکیبی از داستان ـ تاریخ در غالب طنز، مسائل تلخ جامعه ایرانی را واگویه نماید. بنابرین هر چند به تاریخ او نمیتوان اعتماد کرد، اما می توان بین شوخی و جدی، برخی از واقعیات (نه لزوما حقایق) را که مورخان رسمی به آن نمیپردازند از قلم او خواند. شاید این کتاب گفتمانی ویژه از این دوره نسبت به رویدادهای یک صد ساله ایران باشد.
بنده در اینجا قصد شرح دیدگاههای وی در باره تاریخ ایران یا ذکر آرای کسانی که در باره او سخن گفتهاند را ندارم. تنها در ادامه مباحثی که در باره ادعاهای دروغین برای ظهور یا نزدیکی آن داشتیم، میخواهم یک برگ دیگر از این مسائل را که از قضا بسیار تلخ و در عین حال حساس و حتی مبهم است را بیان کنم.
دو جنگ بزرگ میان ایران و روس [اولی از 1218 ـ 1228 منجر به عهد نامه گلستان و دومی از 1241 ـ 1243که منجر به ترکمانچای شد] نه تنها بخش های مهمی از کشور را از ایران جدا کرد، بلکه ضربه سختی به روحیه مردم ایران زد. این ضربه که در آستانه ورود به دنیای جدید و تحولات آن بود، تبعات زیادی در ایران به همراه داشت. آنان که اهل تجدد بودند، و البته بسیار اندک، به سویی رفتند، و تودههای مردم نیز راههای دیگری انتخاب کردند.
در این دوره آشفتگی، ظهور افرادی مانند میرزا محمد اخباری، و سپس شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی و در نهایت بر اثر تبلیغات ظهورگرایانه آنها برآمدن سید علی محمد باب در یک مقطع چهل ساله، بخشی از پیامدهای این جنگها و ضربات روحی ناشی از آن در امید به ظهور و نجات شیعیان بود.
این که دولت روس چنان قدرتی دارد که کسی از عهده آن بر نمیآید مسأله مهمی بود.
دو شکست قطعی، نشان از آن داشت که مردم ایران ضعیف شدهاند و خودشان با دولتشان توانایی ایستادگی در مقابل روسیه را ندارد. در این شرایط چیزی که در اذهان مردم بود این بود که چه باید کرد؟ دولتی که وارد جنگ شده، شکست خورده، هزاران کشته داده، فقر و فلاکت همه جا را گرفته، اعتماد به نفس مردمانش از بین رفته است، اکنون چه باید بکند؟ این درست شرایطی بود که بر اساس آنچه ما از ادعاهای دروغین ظهور میشناسیم، میتوانیم آن را شرایط ظهور بنامیم. در این شرایط شماری از افراد که گرفتار نوعی مالیخولیای فکری در طرح دعاوی شگفت بودند یا از هوشی سرشار در شناخت اوضاع ناهنجار برخوردار بودند، شروع به طرح ادعاهایی کرده، خود را متصل عوامل هورقلیایی معرفی کرده، زمینهای برای طرح بابیت و مهدویت فراهم کردند. در واقع شرایط اجتماعی کاملا مساعد با این تبلیغات بود.
در اینجا نکته دیگری هم وجود داشت. هزارهگرایی که پیش از این هم از آن سخن گفتیم و گفته شده است که اصل آن از آیین زرتشتی گرفته شده است، معنا و مفهوم خاصی پیدا کرد. زمانی که تاریخ ایران به حوالی 1250 و 1260 نزدیک میشد، معنایش این بود که به هزار سال از غیبت نزدیک میشویم. طبعا بسیاری از کسانی که به دنبال فرصت بودند، به راحتی میتوانستند از این مسأله استفاده کنند. غیبت امام مهدی (ع) در سال 260 رخ داده بود. بنابرین اگر کسی میخواست زودتر اقدام کند، میتوانست از چند سال پیش از آن این مسأله را مطرح کند.
بنابرین تا اینجا دو مسأله مهم وجود داشت. نخست شرایط سخت شکست آن هم از دولت روسیه که هر لحظه امکان داشت، مدعی جنگ سومی شده و سرزمینهای تازهای را هم تصرف کند. دیگر شرایط مذهبی که فرا رسیدن هزاره را خبر میداد.
مورخی که در این دوره با تیزبینی این مسائل را دنبال میکند، و واقعیت و طنز و خیالات را بهم میآمیزد، رستم الحکماء است. وی در چند مورد به این بحث پرداخته و ظهور را سبب نجات ایران از دست روسیه و گرفتاریهایی میداند که ایران گرفتار آن شده است. در این باره دست کم در چهار مورد سخن گفته است:
۱. داستان سوال و جواب حکیمانه
یک مورد در رساله «داستان سؤال و جواب حکیمانه» تألیف سال 1244 ق است. این متن در «مجموعه رسائل قاجاریه: 1/356 ـ 357) چاپ شده است) اثر یاد شده خوابی است که وی طی آن دیداری با فتحعلی شاه دارد و نصایحی را به وی عرضه میکند. وی ضمن مطالبی که بیان کرده، در جایی از این رساله با طرح بحث شکست ایران برابر روسیه بحث ظهور سیدی را برای نجات ایران مطرح کرده است. وی این متن را در سال 1244 یعنی سال صلح با روسیه آن هم پس از دو نبرد که هر دو شکست مفتضحانهای به همراه داشته، نوشته و گفته است که هیچ راهی برای جنگیدن با این قدرت بزرگ وجود ندارد. در واقع، شکست دادن روسیه از دست قدرت عادی سیاسی در ایران ناممکن بوده و واگذار به ظهور قریب الوقوع مهدی میشود.وی میگوید در سال 1260 سید عربی در حوالی نجف ظهور خواهد کرد و دنیا را پر از عدل و داد کرده، همه شیعیان را نجات خواهد داد. به نظر او در این شانزده سال، درگیر شدن با روس و سرشاخ شدن با وی به مصلحت ایران نیست. به علاوه که آنان دنبال استانبول هستند و طبعا زیاد به آنها توجه کرد. بنابرین اگر ما این شانزده سال را به مسامحه و مداهنه بگذرانیم، موعود خواهد رسید و همه ما را نجات خواهد داد. در آن صورت، بی جهت کسی را به کشتن ندادهایم. به علاوه، به نظر وی، دولت روسیه، آن قدرها هم که گفته می شود بد نیست، و می شود با وی کنار آمد.اگر بدانیم که ظهور باب بین سالهای 1258 ـ 1260 است، می توانیم حدس بزنیم که در میان عوام و تودههای مردم و غالبا از ناحیه برخی از خواص مانند احسائی و رشتی و دیگران، مسائلی مطرح بوده است که رستم الحکماء نیز همان را دستمایه این متن خود [به طنز یا جد] قرار داده است. سید کاظم رشتی از سالها پیش از آن از هوادارانش میخواست در شهرها جستجو کرده و مهدی را بیابند.اکنون عین عبارات رستم الحکماء را از داستان سؤال و جواب حکیمانه نقل میکنیم:پس به نظر عبرت شهر ری را ملاحظه فرما و ببین چگونه خراب نمودهاند آن را. گویا آن را در هاون کوفتهاند و بر هر آجر پارهاش نوشته است: «فاعتبروا یا اولی الابصار». غرض آن که موافق حساب این دعاگو از این سال هزار و دویست چهل و چهار [1244] تا سال هزار و دویست و شصت [1260] گروه بد عاقبت روس، صاحب غلبه و استیلا خواهند بود و در ایران و روم، بلکه پنج کشور دیگر هم اگر با هم اتفاق نمایند چاره ایشان را نخواهند کرد. و چون طالب قسطنطنیه [استانبول] میباشند، مملکت ری و عراق را تصرف نموده، به جانب بغداد و کوفه روند و تا کرکوک و موصل را هم به چنگ آورند و از جانب جنوده نامعدوده بر سر ایشان خواهد آمد و چاره ایشان نتوانند نمود و مغلوب شوند. و آن گروه بد عاقبت قصد قسطنطنیه داشته باشند و به این آرزوی خام نخواهند رسید. پس در سنه هزار ودویست و شصت از میان قبایل و طوایف اعرابی که در اطراف و جوانب کوفه و کربلای معلاّ و نجف اشراف ساکن میباشند، بیرون آید نوجوان خوش شکل و شمایل، و غیور و شاعی که او را امیر مهدی نام باشد و عباپوش باشد و گروه عباپوشان به او متفق گردند و با آن گروه بد عاقبت، چنان محاربه عظیمه نماید که از بدو ایجاد تا آن زمان کسی ندیده و نشنیده باشد و آخر الامر در زمین مبارک نجف به شمشیر آبدار آتشباران جهان سالار عرب و لشگرش آن گروه بد عاقبت کلا به قتل خواهند رسید و آن عرب والا شان و صاحبقران عالی حسب و هاشمی نسب و به جمیع علوم و فضایل و کمالات و آداب صوری و معنوی آراسته و به صفات حسنه و اخلاق محسنه و خصایل محموده پیراسته، و در شجاعت و سخاوت بی عدیل و در جود و کرم و همت بدیل و از قوم و قبیله خود قریب به هزار سوار با تربیت شمشیر زن خنجر گذار با خود داشته باشد که در فنون سواری و پرخاشجویی هر یکی با صد سوار رستم نبرد برابری نماید و همه با اسب و اسباب و آلات حرب گرانمایه باشند. و به علت همین جهاد اکبر و غلبه و ظرف ریافتن بر این گروه بدعاقبت روس که کشور ایران و روم از سهم ایشان متزلزل و هراسان و ترسان بود چنان شهرتی در عالم نماید که سلاطین با جاه و تمکین و خواقین و خوانین باداد و دین و ملوک روی زمین، بالطوع و الرغبه، باج و خراج و تحف و هدایا و ارمغانی به درگاه جهان پناهش خواهند فرستاد و او را به متابعت هفت کشور و جهان کدخدایی و پیشوایی قبول نمایند و تا مدت دو سال چنان کار آن بزرگوار بالا گیرد که از روی فخر و مباهات تاجداران پیاده در قفای آن شهنشاه تاج بخش خواهند دوید و ربع مسکون زیر نگین آن سلیمان نمکین سکندر آیین خواهد آمد و در زمان خیریت نشانش، گنجهای بسیار و دفینههای بی شمار بروز خواهد نمود و همه را به عساکر قسمت کند و میزان عدل و انصاف در دست داشته باشد. و به سبب عدل و جود محمود و اسوه حسنه و فصل الخطاب و حسن سیاستی که جبلی ذات قدسی صفات آن زبده کائنات می باشد به هر شهر و دیاری که رو نماید استقبالش نمایند و مطیع و پیروش گردند و هفتاد و دو ملت فرمان پذیرش شوند، اصلاح ملل نماید و رواج ما انزل الله دهد و علمای با تزویر با تلبیس دنیا پرست را قتل فرماید و بدعت ها براندازد و در زمانش اغنیاء، خوار و فقرا درست رفتار با اعتبار باشند و در عهدش هر رازی زود فاش و آشکار گردد و پنهان نمی ماند. دنباله این سخن دراز است.پس در این صورت، ای پادشاه! آهن سرد کوفتن چه فایده دارد؟ یعنی با این گروه بد عاقبت جنگ های با شکست بی فتح و ظفر چه حاصل دارد؟ پس، اقتضای حکمت و مصلحت ملکی آن است که این شانزده سال را به مماشات و مداهنه و ملایمت و مصالحه و مسالمه با این گروه بدعاقبت، سلوک و رفتار فرمایند و به عبت، اموال خود را تلف و خلایق را به کشتن ندهند و مشغول شوند به تهیه لشکر و تربیت ایشان به قانون حکمت. و دفع دشمنان خانگی بفرما که اکنون در هر گوشه و کناری طغیان ورزیدهاند و در هم افتادهاند و ضعفا را پامال مینمایند و همدگر را میکشند. از دشمن خانگی حذر کن، ای صاحب عز و جاه و تمکین. و اگر این شانزده ساله به لطایف الحیل بر اهل ایران گذرد، غنیمت خواهد بود. ای پادشاه! گروه روس دشمنانی شیرین رفتار میباشند و به همه قسمی با ایشان میتوان کردار و رفتار نمود و دشمنان سازگار می باشند در همه باب، و جان و مال و عرض خود را از تو دریغ نخواهند داشت. و صاحب رسم و راه و نظام عقلی میباشند و میزان عدل و حساب و احتساب در دست دارند. از ایشان مترس و از دشمنان خانگی در حذر باش که اگر العیاذ بالله فرصت یابند از جان و مال و عرض چیزی باقی نمی گذارند.بجز اینها، رستم الحکماء مطالبی در این باره در همین رساله دارد. از جمله آن که میگوید: چهل سال قبل سفری به مشهد رفته و در شهر تون، ملایی را دیده که اهل دل بوده و آنجا «قصیده شرح الحوادث در مدح حضرت صاحب الامر از راده طبع خود» را «نزد آن ملا خواندم». «در حین محاورت سخن از احکام جاماسب و شاه نعمت الله برآمد. با خود داشتم و خواندم و شنید. و قدری از احکام خود به جهت او خواندم. شنید و تحسین و تصدیق نمود». سپس خطاب به فتحعلی شاه گوید: «و همه این حکمها دلالت و اشارت بر سلطنت طولانی تو ظهور حضرت قائم مینمود». (مجموعه رسائل قاجاریه: 1/368)سپس ملای یاد شده روایتی از کمال الدین صدوق در باره رؤیت صاحب الامر (ع) توسط علی بن ابراهیم بن مهزیار نقل کرده که نویسنده را به وجد آورده و خطاب به فتحعلی شاه گوید: «این حدیث معتبر و این نص صحیح چنان به حقیقت پیوسته و به صدق آمیخته که شک و ریب منافقین وانکار معاندین و غماض منکرین در آن چون آتش در آب افتاده و قیر در آتش ریخته خواهد بود، زیرا که ظهور آثارش بیشتر از آفتاب بر آسمان و وضوح نتایجش افزونتر از روز در تابستان میباشد.». در ادامه تأکید دارد که شانزده سال دیگر ظهور رخ خواهد داد: «تا شانزده سال دیگر که ان شاءالله به رکاب بوسی مولای خود جناب صاحب الامر شرفیاب شویم». آنگاه پیش بینی میکند که از اکنون که سال 1244 است تا شش سال دیگر که 1251 خواهد بود، «کار سلطنت و جهانبانیت بهتر و بالاتر گردد» اما بعد از آن «هزار بار پناه بر خدا از آخر سال 1250 و اول 1251، واقعه هایله فتنه خیز شرانگیزی که در آن وقت و زمان صورت پذیر میشود»… «غرض آن که شش سال دیگر آسمان به کامت خواهد گردید». [سیاست نامههای قاجاری، ج 1، ص 369 ـ 371. داستان ملاقات با این شخص در سال 1200 که او را ملا اکبر معلم نامیده در پایان شمس الانوار هم که در همین سیاست نامه ج 1 صص 377 ـ 462 چاپ شده، در ص 455 آمده است. [آقای زرگری نژاد نگفته از چه نسخه ای استفاده کرده. و این مشکل را برای رسائل دیگر این مجموعه هم دارد. نسخه ای از آن در کتابخانه ملی به شماره 773 موجود است]. در آنجا اشعاری عربی ناپختهای در باره امام زمان (ع) و ظهور و موقعیت خود در آن وقت آورده و در پایان مینویسد: این رساله شیرین مقاله، پانصد [کذا در چاپی: درست: یازده چنان که در نسخ خطی ملی ش 773] سال پیش از ظهور انور حضرت قائم آل محمد نوشته شد. سنه 1250. [یادداشت اخیر نشان میدهد که نسخه دست بابیه بوده و این سطر در آن اضافه شده است. نوع نگارش صفحات اول نسخه نیز این مسأله را تأیید میکند]. در ادامه اشعاری در باره حمله روسها آمده و این که همه گفتند مقاومت باید کرد اما عقیده من آن بود که : «به همان قسم که پیر بزرگوار ما جناب سید الاوصیاء علی مرتضی با معاویه مصالحه و مسالمه نمود، شهشناه ما که دم از غلامی آن جناب می زند با نافلیان، با امپراطور روس مصالحه و مسالمه نماید. در همین ضمیمه ادعیهای هم از برساخته های خود در باره امام زمان (ع) به عربی طی چندین صفحه آورده است. «حضرت القائم المنتظر، صاحب الامر المقتدر، مراد اهل جمیع المذاهب و الملل…». در اینجا رستم الحکماء اشاره به سن 70 سالگی خود کرده و تاریخ 1251 را آورده است. همان، ج 1، ص 462
اگر واقعا این متن در سال 1244 نوشته شده باشد، پیش گویی یک حادثه در سال 1250 که فتحعلی شاه در آن درگذشت، جالب است. جز آن که دقیقا روشن نیست که اشاره به مرگ وی باشد. این قبیل پیشگویی ها که فراوان توسط منجمان مطرح میشد، بیتردیدی غیبگویی نبود، بلکه از روی علائمی نجومی یا جاماسبی و هزارگرایانه بود که از صدتا ممکن بودی دو سه نمونه، آن هم شبیه آن، رخ بدهد. اشاره وی یا دیگران به ظهور در حوالی 1260 بدون شک مربوط به گذشت هزار سال از غیبت بود.
۲. جُنگ کتابخانه ملک
متن دوم از جُنگی است که رستم الحکماء در آنجا نیز مطالبی در این باره نوشته است. وی در این متن که در جنگ شماره 770 کتابخانه ملک آمده، با اظهار این که الان سال 1257 است میگوید: «پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده» است. بنابرین از نظر وی ظهور در سال 1262 اتفاق میافتد. به هر روی این متن در سال 1257 نوشته شده است، زمانی که درست یک سال بعد از آن میرزا علی محمد، بابیت خود را مطرح و علنی کرده و آشوبی پردامنه ایران را فرا گرفت. طرح این دعاوی دنبال همان فضایی بود که اصل آن از کربلا و توسط سید کاظم رشتی برخاسته و دهها نفر دیگر هم از شاگردن وی بلافاصله پس از مرگ وی در سال 1258 مدعی مهدویت شدند، جز آن که کار باب به دلیل درآمیختنش با سیاست، بالا گرفت.
رستم الحکما در همین متن، اشاره دارد که در سال 1207 «که پنجاه سال قبل از این باشد» کتابی با نام جواهر الکلم را در قم دیده و در آنجا خوانده است که علائم ظهور نزدیک شده است. به هر روی در این جنگ، بحثی از جنگهای ایران و روس نیست و وی بیشتر از رواج مظاهر فساد در ایران سخن گفته است. تأکید بر رواج فساد و گسترش آن، همواره در بحث ظهور، مطرح شده و به صورت نرخ شاه عباسی این مسأله در همه ادوار بوده است. وی در این متن مظاهر متنوع این فساد را با عبارات ویژه خود بیان کرده و نشانههایی را که به نظر وی علامت ضعف دینداری در جامعه و رواج فساد بوده و طبق آنچه نقل شده، علامتی برای نزدیکی ظهور است، شناسانده است.
عین عبارت رستم الحکماء در این جُنگ چنین است: «غرض آن که چون در آخر این زمانه خیرت نشان سنه 1257 که پنج سال و دو ماه و نیم به ظهور جناب صاحب الامر مانده و علما و فضلا و فقها مطرفین نافرزانه از حکمت بیگانه تفاخر نماینده به اموال و اولاد و خانه های خوب و لانه های مرغوب ساخته و پرداخته آراسته و پیراسته با فروش نفیسه و ظروف و اوانی لطیفه و خیل و بغال و حمیر و بعیر و خدم و حشم و غلام و کنیز و دولت و ثروت و نعمت و کوکبه و دبدبه و چاوش میباشند نه به علم و حسن عمل و صلاح و سداد و فعل خیر و اصلاح و اصول روگردان و متوجه فروع می باشند و مفتیان دوست عاجله مدعی و مدعی الیه چندان معطل و حیران دارند که از تعطل و بطالت و تضرر از مدعا چشم بپوشند، و ارباب حل و عقد و حکام شرع و عرف غافل از این کلام مستدام مرتضوی لا یتم الریاسة الا بحسن السیاسه سلوکشان با خلق چنین است که مثلا به آهو می فرمایند بگریز که تازی تو را خواهد گرفت و به تازی می فرمایند بدو و آهو را بگیر و هر دو را از تک و تاز بی فایده ضایع می نمایند؛ و کفر به صورت اسلام و فسق به صورت تقوا و ظلم به صورت عدل و جهل به صورت علم ایران را فرو گرفته، و به سبب خیانت عمّال بی وقوف و افراط و تفریط محاسبات دیوانی خزانه الاسلام پادشاهی و بیت المال دین پناهی با نقصان و پادشاه از قلّت مداخل و کثرت مخارج و بخشش های بی مصلحت بسیار حیران، و غیر رؤسا، رعیت خراب و لشکر و سپاه در اضطراب و وضع الشی فی غیر موضعه ظلم ایران را احاطه نموده، و هر وضیعی در حلق و دلق و جلق و خانه و لانه و لباس وزی و اسباب و آلات معیشت و زندگانی تفوق بر هر شریفی می جویند، و هر کسی از زی مناسب خود بیرون رفته و در ایران حساب مانند نقش بر آب، و احتساب چون آب در غربال شده، و از بی تمیزی حکّام شرع و عرف، زیّ و لباس مرد و زن عکس هم شده، زیرا که لباس مردها از درازی بر روی زمین می کشد، و زیّ و لباس زن ها از کوتاهی بالای ناف اگر راست بایستند عورت پیش ایشان پیدا و اگر خم بشوند عورت پشت ایشان پیدا، و دهنه شلوار ایشان از فراخی به شش هفت زرع رسیده، و تا هفت شلوار از اقمشه رنگارنگ نازک بر روی هم می پوشند.
پناه به خدا می برم از این اسراف و بی ناموسی و بی عصمتی و بی عفتی و بی شرمی و بی غیرتی اهل اسلام.
پس در این وقت، طعن و ملامت و سرزنش قوم نصارا و یهود و گبر و هندو و صحرانشینان بر اهل بلاد و قرای اهل اسلام به شدت تمام وارد می آید.
بر اولو النهی معلوم باد که در سنه 1207 که پنجاه سال قبل از این باشد در مسجد جامع شهر قم کتاب «جواهر الکلم جناب سید الانبیاء در دست کسی بوده، از دست او گرفتم و دو سه ساعت آن را مطالعه نمودم، و از آن کتاب چنین مفهوم شد که نزدیک به ظهور جناب قائم (ع) این علامات مذکوره باید ظاهر بشود، و در این باب قصیده غرّای بسیار شیرینی عرض نمودهام.
غرض آن که در این وقت خلایق از صراط المستقیمی که جناب خاتم النبیین و آل طاهرینش در آن داخل بودهاند، بیرون رفتهاند که ذات پاک آن جناب از آن منزّه و مقدس از اسراف و تبذیر و تکبر و کبر و استکبار و اختیال و تفاخر بود. غلام خود را در قفای خود سوار می کرد و با خدم خود طعام می خورد و در بازارها به راه می رفت و طعام می خورد چنان که در قرآن مذکور است «مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الاسواق».
و از آن جناب و آلش خانه و کاشانه و ابنیه رفیعه و عمارات عالیه نمانده. اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین. [جنگ شماره 770 نسخه ملک]
در بخش دیگری از این جنگ، اشعاری در باره نزدیکی ظهور دارد و آنها را با اشعار شاه نعمت الله ولی در هم آمیخته و یادی هم از جاماسب نامه میکند: وی ذیل عنوان «حکم صریح مداح چهارده معصوم سید الفلاسفه رستم الحکماء در بدو جوانی از روی ریاضت جسمانی و روحانی در باب ظهور جناب مستطاب شمس الائمه مهدی» این شعر را میآورد:
بشارت بر ارباب اقبال باد
مبارک به صاحبدلان فال باد]
که ظاهر بگردد امام هدی
ضیاء دل و دیده مصطفی
جهان مقتدا قائم منتظر
خداوند اقبال و فتح و ظفر
شهشناه شاهان نیکو سلوک
که باشد گدایش مطاع ملوک
مسیح ابن مریم وزیرش بود
که چون خور ضمیر منیرش بود
بگفت آصف عارف حق طلب
ز روی نشاط و سرور و طرب
سپس میگوید: این چند بیت از قصیده میبینم میبینم سید العرفاء شاه نعمت الله ولی میباشد». آنگاه نمونههایی آورده که در باره صفویه و قاجاری و فتحعلی شاه سروده شده [یا به عبارت بهتر منسوب شده] است. [جنگ 770 ملک] در ادامه براساس پیشگویی های جاماسب، محاسبه ای نجومی هم آورده و صاحبقرانهای از پادشاهان را بر شمرده است.
به هر روی به نظرم میرسد، رستم الحکماء دائما بحث ظهور و نزدیکی آن را داشته و تقریبا در تمام نوشتههای خود آن را دنبال میکرده است.
۳. رساله شمس الانوار
رستم الحکماء رساله شمس الانوار یا قانون سلطنت را به نام محمد شاه قاجار نوشت. رساله با این عبارات آغاز میشود: «ظهور مولائی صاحب الامر و النهی شمس الائمة حجة الله و خلفیته فی الارض فی سنة میمونة مبارکة». بعد هم اشعاری در ستایش فتحعلی شاه و محمد شاه. این رساله که در تعریف قانون سلطنت است به گفته وی در «بیان اصول ملت بیضا و شریعت غرا و تبیین قواعد و قوانین حکمت آئین سلطنت و وزارت و آداب ملازمت» نوشته شده است. [ سیاست نامه های قاجاری: 1/377، 379] در سرتاسر رساله یاد شده، گویا اشارهای به بحث ظهور نیست، اما در پایان آن اشعاری آمده که برخی از ابیات آن در این باره است. پیش از آوردن اشعار گوید: «بر اولوا الالباب پوشیده مباد که در شب 28 ربیع الثانی من شهور سنه 1202 در میان نوم و یقظه … این اشعار آبدار را یک غلام عقیدت فرجام اخلاص شعار ارادت دثار جناب صاحب الزمان (ع) رستم الحکماء عرض نموده که مبارک باد:
مژده یاران که یار می آید
یار یاری شعار میآید
مهدی کامکار هفت اقلیم
هادی روزگار میآید
شاه سلطان محمد فرخ
قائم هشت و چار میآید
قاتل جند روس روبهوار
شیر پروردگار میآید
منتظر پیشوای هر ملت
رافع انتظار میآید
در هزار و دویست و پنجاه
بوالعجب کار و بار میآید
آفتابی غروب خواهد کرد
که از آن دهر تار میآید
هر کسی راست دعوی شاهی
سلطنت بیقرار میآید
ناگه از نسل شاه رفته به خلد
داوری شهریار میآید
نایب مهدیست او بیشک
از پدر یادگار میآید
در هزار و دویست پنجه
روس با کارزار میآید
ری و قزوین و طالقان و بغداد
کوفه زایشان فکار میآید
در هزار و دویست شصت و دو
شجر حق به بار میآید
آن سلیمان آصفش دستور
لطف حق یار غار میآید
قائم آل مصطفی وه وه
با هزاران هزار میآید











