ضعف و قوت انگيزه در پژوهش
ضعف و قوت انگيزه در پژوهش
مسعود آذربايجانى
براى ورود به بحث انگيزه هاى پژوهشى، بايد برخى مسائل را مفروض گرفته، از مقدمات و مراحل مورد نياز و اهداف پژوهش درگذريم و به بحث خاصِ انگيزه هاى تحقيق بپردازيم. سخن در عناصر روان شناختىِ فرآيند تحقيق، به ويژه در جنبه هاى انگيزش تحقيق است. براى شروع بهتر است اين پرسش مطرح شود كه چرا يك فرد، انگيزه و شوق لازم را براى آغاز كار و تحقيق ندارد؟
در روان شناسى، فردِ داراى انگيزه با فرد بى انگيزه تفاوت هاى مهمى دارد. برخى از ويژگى هاى فرد باانگيزه عبارت اند از:
الف. كنجكاوى در مسئله: يعنى محقق در زمينه موضوع تحقيق، پرسشها و نايافته هاى بسيارى دارد كه حس كنجكاوى وى را تحريك مى كند و علاقه مند است ابعاد آن را جويا شود؛
ب. ذوق و شوق در كار: فرد باانگيزه، با شوق و ذوق مسئله را پيش مى برد و احساس سستى و بى حالى نمى كند؛
ج. احساس عدم خستگى: محقق شايد از نظر جسمى خسته شود؛ ولى احساس خستگى نمى كند، بلكه بيشتر علاقه مند به كار و پيشرفت آن است.
بررسى عوامل ايجاد انگيزه، با عوامل بى ميلى و بى انگيزگى ملازم يكديگرند. شناخت آنچه كه موجب ضعف انگيزه مى شود مى تواند راه شناخت عوامل تقويت انگيزه را هموار كند، زيرا براى ايجاد انگيزه بايد موانع را شناخت و برطرف كرد، آنگاه هم زمينه براى به وجود آمدن انگيزه فراهم مى شود و هم انگيزه به وجود آمده مى تواند انسان را به حركت وا دارد. از اين رو در اينجا به پاره اى از عوامل بى ميلى نسبت به تحقيق اشاره مى كنيم.
عوامل بى ميلى به تحقيق
در باب عواملى كه بى ميلى به تحقيق را دامن مى زنند نكاتى چند را بايد در نظر داشت:
1. عدم درك اهميت موضوع تحقيق؛ اگر اهميت موضوع پژوهش براى محقق آشكار نباشد و او به درستى علت انجام كار را نداند، انگيزه لازم براى تحقيق به حد كافى نخواهد بود. اين همان چيزى است كه در ادبيات حوزوى «علت غايى» ناميده مى شود. در فلسفه مى گوييم علت غايى در وجودْ مؤر، ولى در ذهن و معرفت مقدم است؛ بدين معنا كه هدف تحقيق در ذهن مقدم است؛ تا محقق نداند چرا اين تحقيق را انجام مى دهد و چه اهميتى دارد، انگيزه تلاش و كوشش در او ايجاد نمى شود.
بايد توجه داشت اينكه گفته مى شود ثمره تحقيق علت غايى آن است، ناظر به عقيده كاركردگرايان نيست. آنان معتقدند بايد به هر چيزى به اندازه اى كه مفيد است، پرداخت. در نتيجه، انگيزه علم محورى از ميان مى رود و نتيجه محورى جايگزين آن مى گردد. البته در اين بحث اهميت موضوع، غير از ثمرات آن است.
اهميت موضوع گاهى در خود آن موضوع است و گاه در نتايج آن. مثلا اهميت يك تحقيق بنيادى در خود اصل موضوع است زيرا اين نوع تحقيق دروازه هاى علم را گشايش بيشترى داده، بدان توسعه مى بخشد. اين همان علم بنيادى يا تحقيق بنيادى است. اما اهميت تحقيق كاربردى، در نتايج و ثمره هاى آن است. تحقيق بايد نافع باشد چنان كه علم نيز بنابر روايات معصومين عليهم السلام بايد نافع باشد. يكى از جهاتى كه مى تواند علوم را از يكديگر جدا كند، ثمربخش بودن يا نبودن آن است. آگاهى از نتايج و ثمره هاى كار تحقيقى مى تواند در فرد انگيزش ايجاد كند. البته اين نتايج و ثمرات بايد براى محقق، ملموس، قابل پيش بينى و در دسترس باشد. اين امر بسيار مهم است. اگر نتايج، در دسترس نباشد. يا پس از چندين سال تحقق پيدا كند، ممكن است انگيزه كافى را از پژوهشگر بگيرد.
2. ترسيم نكردن روش مناسب براى تحقيق؛ با در نظر گرفتن مبدأ و مقصد (وضعيت موجود و مطلوب)، مى يابد مسير پژوهش را ترسيم كرد. اين مسير بايد به طور اجمالى براى محقق روشن باشد، و اين خود باعث ايجاد انگيزه تحقيق است و فرد را براى تلاش در اين زمينه تشويق مى كند. براى مثال فرض كنيد محققى نداند از چه راهى بايد برود. گاه از اين روش، و گاه از آن روش استفاده مى كند و سرانجام بازمانده، طرح را رها مى كند يا با سرعت كمترى پيش مى رود. از همين روست كه ارائه طرح تحقيق اهميت پيدا مى كند. زيرا مسير تحقيق را دست كم براى خود محقق روشن مى سازد.
3. عدم توجه محقق به توان خويش براى انجام تحقيق؛ ممكن است در مواردى به همه نكات بالا دقت شود، ولى به اين نكته توجه نشود كه اجراى طرح از نظر راهى كه بايد در آن حركت كرد يا به لحاظ نتايج، بالاتر از توان و تحمل محقق است. از اين رو ملاحظه توانايى محقق از فرسودگى وى جلوگيرى كرده، ميزان كارآمدى تحقيق را بالا مى برد.
4. عدم توجه به تأمين نيازهاى محقق؛ همان طور كه مى دانيد «هرم مازلو» با تعريف در بخش نيازهاى اوليه و متعالى، انگيزه را بررسى مى كند. بخش اول، نيازهاى اوليه (يا نيازهاى كمبود) ناميده مى شود؛ مثل نيازهاى فيزيولوژيك، نياز به ايمنى، نياز به تعلق و نياز به احترام. كمبود اين چهار دسته نياز باعث ايجاد انگيزه مى گردد. انسانى كه فكر كند نياز او در اين چهار دسته تأمين نشده، انگيزه سائقى در او به وجود مى آيد كه وى را به سوى جبران اين نيازها سوق مى دهد، تا براى مثال وقتى گرسنه است به سمت غذا برود؛ هنگامى كه احساس ناامنى مى كند در پى رفع نا امنى برآيد، و آنگاه كه كسى دوستش ندارد يا به او توجهى نمى كند و احساس نياز به محبت يا احترام دارد، براى ايجاد دوستى يا كسب احترام اقدام كند. هنگام كمبود، نياز به وجود مى آيد، و اين امر موجب ايجاد انگيزه سائق مى شود تا اين نياز را برطرف سازد. در بحث ما محقق اين نيازها را با پژوهش بر طرف مى كند. در مرحله اول كه با نام نيازهاى كمبود از آن تعبير شد مانند نيازهاى جسمى و فيزيولوژيك، با ايجاد تنشى، فرد در پى رفع نياز بر مى آيد؛ ولى همه نيازهاى بشرى اين گونه نيست كه منشأ آن، كمبودهاى چهارگانه باشد. مازلو از برخى نيازها با عنوان «نيازهاى متعالى» ياد مى كند. نيازهاى متعالى خود به خود در انسان وجود دارند. طبق نظر مازلو اين نيازها در سه دسته زير محدود مى شود. اما شايد موارد ديگرى را نيز به اين سه نياز، بتوان افزود:
1. نياز به دانستن؛
2. نياز زيبايى شناختى؛
3. نياز به خودشكوفايى يا تحقق نفس.
در نيازهاى متعالى انسان احساس كمبود نمى كند تا به طرف رفع آن برود، بلكه همين كنجكاوى خود به خود موجب حركت انسان به سمت تحقيق است. در اين موارد، انسان براى افزايش تنش نه كاهش آن، خودش را به سختى مى اندازد تا بتواند به آن نيازها، دانستنيها و زيباشناسى ها برسد، يا به كمال و خودشكوفايىِ مورد نظر دست يابد. اما در نيازهاى اوليه، درد و تنش احساس مى كند و به سمت درمان درد مى رود تا آن را از بين ببرد. مثلاً انسانى را در نظر بگيريد كه خود را به سختى مى اندازد و شبها را بيدار مى ماند تا علمى را بياموزد، يا بتواند تابلوى زيبايى را نقاشى كند يا به كمالاتى برسد يا سبب شكوفايى هاى خويش شود، كمبودى در خود احساس نمى كند كه او را وادار به فعاليت كرده باشد.
نكته اى كه نبايد فراموش كرد اين است كه طبق نظريه مازلو، اكثر انسانها تا نيازهاى جسمى، تعلق، احترام و امنيتشان، تأمين نشود به دنبال تأمين نيازهاى متعالى خود نخواهند بود. البته اين مطلب درباره افراد متوسط جامعه قابل قبول است ولى افراد پرشمارى نيز هستند كه در نيازهاى اوليه كمبود دارند، با وجود اين به سمت علم هم مى روند.
اگر ما در اين راه، نظريه مازلو را بپذيريم بايد حد نصابى از نيازهاى اوليه را تأمين كرد. البته نظريه هاى ديگرى مثل نظريه آدلِر نيز وجود دارد كه مى گويد خود اين احساس كهترى يا احساس حقارت يا كمبود، مى تواند عامل خودشكوفايى فرد شود و انسان با يافتن آن در خويش، به اين سمت هدايت مى گردد. جمع بندى ديگرى هم داريم كه بعداً به آن اشاره مى كنيم.
عوامل سستى در تحقيق
عوامل سستى با عوامل تنبلى متفاوت است. عوامل سستى در تحقيق عمدتاً به نوعِ كار باز مى گردد اما عوامل تنبلى به خود شخص مربوط مى شود.
از جمله عواملى كه محقق را در ادامه كار سست مى كند مى توان به ابهام در موضوع يا روش تحقيق، سختى كار و دشوار بودن موضوع، يا مشكلات ضمنى اى كه در مسير تحقيق به وجود مى آيد، اشاره كرد. مشكلات ضمنى بن بستهايى هستند كه محقق در ميانه راه با آن مواجه مى شود، مثلاً ابتدا موضوع پژوهش مشخص است ولى پس از مدتى، در اثر بروز ابهاماتى در موضوع تحقيق با مشكل مواجه مى شود و محقق نمى تواند مشكل را حل كند. در چنين موقعيتى محقق براى رفع مشكل خود به تأمل و مراجعه به كتابها و منابع جديد نياز دارد. گِره اين مشكل، تا حد زيادى، به دست استاد راهنما، مشاور و ناظر باز مى شود؛ مشاورى كه فرد را هم از لحاظ علمى و هم در زمينه روش تحقيق راهنمايى كند، و از جهات انگيزشى نيز باعث تقويت وى گردد، و با تشويق و ترغيب و توجه دادن به بزنگاه هاى كار دست او را بگيرد.
عنوان تنبلى بيشتر به ويژگى هاى شخصيتى فرد باز مى گردد. اگر اين ويژگى هاى شخصيتى- كه در علم اخلاق به آن ملكه گويند- در فردى راسخ شده باشد يا حداقل به صورت عادت در آمده باشد، بايد پذيرفت كه اين فرد جديت، بردبارى و تلاش و خصوصيات ديگرى را كه حداقل نيازهاى ِهر پژوهشى است، در كار خود نخواهد داشت. اما اگر اين ويژگى ها جنبه موقت داشته باشند، به خصوص به كمك استاد راهنما يا مشاور، يا از راهى كه بعداً به آن اشاره خواهيم كرد، قابل رفع خواهند بود.
عوامل احساس سرگردانى و بلاتكليفى در تحقيق
بايد پذيرفت كه هر مسيرى راهنما و راه بلد مى خواهد: افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى.
هر كسى بى خضر اندر راه شد
گمره غولان شد و در چاه شد
درباره اين مسئله هم بايد بپذيريم كه تحقيق، با ظرافت هاى خاص خود، احتياج به استاد راهنما و راه بلد دارد. اين راه بلد لااقل بايد دو خصوصيت داشته باشد:
1. در زمينه موضوع خاص كارشناس و متخصص باشد البته لازم نيست مسئله خاص آن تحقيق را حل كرده باشد بلكه بايد با پيچ و خم موضوع و مسائل مختلف آن آشنايى و سر و كار داشته باشد؛
2. در اجراى تحقيق، تجربه كافى داشته باشد و با مشكلات آن آشنا باشد تا بتواند در مواردى انگيزه دانشجو را تقويت كند. مثلا براى دلگرم كردن او بگويد كه ما نيز با چنين مشكلاتى مواجه بوده ايم و ضمنا راه هاى حل مشكلات را نيز به او نشان دهد. بنابراين مسلّم است كه كارى بدون استاد راهنما پيش نخواهد رفت و بدون برنامه موفق نخواهد بود؛ حتى اگر دانشجويى مى بايد تحقيقى را در دو واحد انجام دهد، به استاد راهنما نياز دارد، و استاد بايد ضمن معرفى منابع او را كمك كند، وگرنه اين امر موجب اتلاف وقت خواهد بود. استاد راهنما مى تواند تا حدّى مسير را روشن نمايد و مراحل را بيان كند و با كمك كردن در گردنه هاى خاص، محقق را از سرگردانى و بلاتكليفى نجات دهد.
عوامل احساس نااميدى و بى ثمرى
1. يكى از مهم ترين عوامل نااميدى در محققان به خصوص افراد تازه كار، شروع نكردن از موضوعات ساده است. هر تحقيقى علاوه بر شايستگى هاى علمىِ فرد نيازمند مهارت در خود تحقيق نيز هست. تحقيق نيز همچون هر كار ديگرى مهارتهايى مى طلبد، و اين مهارتها به تدريج به دست مى آيد. بنابراين اگر تحقيقات، با موضوعات ساده – كه موفقيت در آنها آسان تر است – آغاز شوند، به لحاظ روانشناختى موجب احساس كاميابى در محقق، و ايجاد اعتماد به نفس در او خواهد گشت، و به اين ترتيب او را براى انجام كارهاى مشكل تر آماده خواهد ساخت. از همين رو، مراكز تعليم و تربيت و مراكز آموزشى بايد به اين نكته مهم توجه بسيار داشته باشند. پژوهشگرى كه براى اولين بار طرح تحقيقى را ارائه مى دهد، در صورتى كه موضوع مشكلى را انتخاب كرد، پس از مدتى ممكن است نااميد، سرخورده و درمانده شود؛ چرا كه مى بايست امر تحقيق را، به صورت مرحله بندى شده از موضوعات ساده آغاز كرد. براى مثال ابتدا با خلاصه كردن يك كتاب، و سپس تأليف كتاب با نگاه به چند منبع يا دستيارى تحقيق و فيش بردارى و… كار خود را شروع كند. با اين شيوه است كه محقق، رفته رفته با مراحل سخت تر آشنا شده در امر پژوهش ورزيده مى گردد. به علاوه، اين شيوه در تقويت انگيزه نيز بسيار مؤر است مراحل تقويت محقق، خود، باب گسترده اى است كه دست كم مى توان آن را به شش تا هفت مرحله تقسيم كرد.
گذراندن اين مراحل موجب آمادگى براى پرداختن به موضوعات مشكل تر است و اعتماد به نفس را در پژوهشگر تقويت خواهد كرد، كه اين امر در مباحث انگيزشى اهميت بسزائى دارد.
نكته دوم، زمان مند بودن تحقيق است كه نمى توان از آن چشم پوشيد. تحقيق، امرى زمان بر و زمان مند است، و محقق همچون كوهنوردى است كه در نيمه اين راهِ طاقت فرسا ممكن است مأيوس شود. كوهنورد با مشاهده دور دستى قلّه و درازىِ راه و خطرات و مشكلات آن ممكن است از فتح قلّه نا اميد شود و از ادامه راه باز بماند. تحقيق راهى است صعب العبور و داراى سربالايى؛ هر چند ممكن است فرودهايى نيز داشته باشد، اما على القائده رو به سوى فراز و صعود دارد. براى رفع اين مشكلات بايد از موضوعات قابل دسترس تر استفاده كرد. اين نكته غير از بحث اول است. شايد موضوعى ساده باشد اما چون تحقيق درباره آن زمان بر است و ممكن است سالها طول بكشد، همين امر مى تواند موجب ركود،خستگى و نااميدى در كار شود. از اين رو، راهكارهاى زير پيشنهاد مى شود:
1. موضوعاتى را انتخاب كنيم كه تحقيق درباره آنها زمان كوتاه ترى مى طلبد.
2. مرحله بندى موضوع: اگر موضوعى، براى مثال، به 5 سال وقت نياز دارد، آنرا به 5 واحد يكساله يا ده تا 6 ماهه تقسيم بندى كنيم. انجام اين كار با كمك استاد مشاور سبب مى شود كه نماى تحقيق را هم به دست آوريم. علاوه بر آن، در خود احساس خودبسندگى و اعتماد به نفس كنيم و پس از رسيدن به پايان هر مرحله به نظر مى رسد كه تحقيقى مجزا انجام شده است؛ همان طور كه يك كوهنورد براى فتح قلّه اى بلند، چند ايستگاه پيش روى خود دارد، وقتى به ايستگاه اول رسيد، احساس نشاط مى كند و مى داند كه حداقل يك مرحله را با موفقيت گذرانده است. رسيدن به اين مرحله، هم انگيزه اى براى ادامه راه خواهد بود و هم استراحت در ايستگاه و تجديد قوا. چه بسا پژوهشگر مى تواند حاصل تحقيق در مرحله اول را در قالب يك مقاله ارائه دهد و خود را براى مرحله بعد نيز آماده كند. رعايت اين نكات فرد را از احساس نااميدى و بى ثمرى نجات خواهد داد.
عوامل نشاط و تحرك در تحقيق
افزون بر آنچه گذشت عوامل ديگرى نيز در ايجاد شور و نشاط در امر پژوهش مؤثرند:
الف. تشويق و ترغيب؛ از جمله عوامل بسيار مؤرى است كه در فرد نشاط و تحرك و انگيزه ايجاد مى كند. شايسته است تحقيق در هر مرحله به نظر استاد برسد و مورد اصلاح يا تأييد او قرار گيرد، و اين تأييدها و تشويق ها، خود در ايجاد شور و انگيزه براى ادامه كار بسيار مؤر است. بايد توجه داشت كه تأثير تشويق و ترغيب، اختصاص به كودكان و نوجوانان ندارد، بلكه در بزرگسالى نيز بسيار نقش آفرين است.
ب. جمعى بودن كارها؛ يكى ديگر از راه هاى تقويت انگيزه در امر تحقيق، كارِ گروهى است؛ چرا كه در كارهاى اول، ممكن است فرد به زودى از ادامه راه منصرف شود. ولى در كار گروهى انگيزه هر فرد بر ديگر افراد گروه تأثير مثبت گذاشته، خود سبب ايجاد پتانسيل قوى در هر يك از اعضا خواهد شد.
ج. مطالعات پيرامونى؛ يكى از عوامل محرك و تقويت كننده انگيزه، مطالعات پيرامونى در زمينه موضوع است. يعنى مطالعاتى كه ممكن است در خود تحقيق اثر نگذارد ولى پيرامون و پاره اى از ابعاد موضوع را براى فرد روشن مى سازد، و او را به موضوع تحقيق علاقه مند مى كند، و هر چه علاقه و تعلق فرد به موضوع بيشتر شود انگيزه او براى ادامه كار و استمرار تحقيق افزون تر مى گردد.
نكته اى را كه در اين جا بايد به ياد آورد، اين است كه در امر تحقيق نبايد از تنوع غفلت كرد. در كنار هر تمركزى، تنوع نيز لازم است. فردى كه صرفاً به يك موضوع مى پردازد و همه كارهايش را بر آن متمركز مى كند، ممكن است دچار خستگى و دلزدگى شود و از نظر ذهنى و روانى تمايل به ادامه كار را از دست بدهد. از اين رو، بايد موضوعات جنبى و متنوعى را در نظر بگيرد تا در مواقع فراغت يا خستگى به آنها بپردازد؛ به خصوص موضوعاتى ساده و دلپذير همچون شعر و داستان، كه خود موجب شور و نشاط روحى اند.
د. مسأله محورى تحقيق؛ نكته ديگرى كه مى تواند شوق و انگيزه ايجاد كند مسأله محور بودن تحقيق است. بهتر است از ابتدا تحقيقِ خود را با طرح يك مسأله اصلى آغاز كنيم. فرض كنيد مى خواهيم تحقيق كنيم كه عوامل گرايش به دين يا دين گريزى جوانان چيست؟ در صورتى كه هدف اصلى تحقيق،پاسخ به يك سؤل باشد، آن را مسأله محور گوييم.البته مى توان هسته اصلى سؤل را به ده سؤل فرعى تبديل كرد و كوشيد در ضمن تحقيق، در هر مرحله به يك سؤل پاسخ داد. البته به شرطى كه سؤلات رابطه طولى با هم داشته باشند. مسأله محور بودن و پاسخ دادن به سؤلات كه اصطلاحاً سائق شناختى ناميده مى شود، عوامل مهم ايجاد شور و تحرك در تحقيق است، و اساساً صِرفِ پاسخ دادن به سؤل در انسان انگيزه ايجاد مى كند. هميشه لازم نيست تشويق و ترغيبِ بيرونى در كار باشد؛ بلكه همين كه فرد مسأله را حل كند و به جواب برسد، بر سَرِ شوق مى آيد و احساس مى كند بايد تحقيق را ادامه دهد.
و. انگيزه معنوى؛ مهم تر از تمام مواردى كه پيش تر مطرح شد،انگيزه هاى الهى و معنوى اند. اين انگيزه ها مى توانند مؤرترين عامل ايجاد شوق و ذوق و نشاط و رغبت براى كار باشند. در تاريخ انديشه اسلامى محققان و انديشمندانى هستند كه به جدّ مى توان گفت كار يك مجموعه دائره المعارف نويسى را به تنهايى انجام داده اند. براى مثال، نوشتن كتاب جواهرالكلام كه يك دوره فقه استدلالى است و تأليف آن به سادگى از عهده يك فرد بر نمى آيد، در حدود 20 سال تمام وقت مرحوم صاحب جواهر را به خود اختصاص داد، و مشهور است ايشان حتى به حج نرفتند و اين تحقيق را ادامه دادند، يا كتاب اعيان الشيعه نوشته مرحوم سيد محسن امين، اثر سترگى است كه يك دوره از زندگينامه و آثار بزرگان شيعه را در خود گرد آورده است. اين اثر، حقيقتاً يك دائره المعارف است كه امروزه گرد آورى نظاير آن را يك مؤسه بايد سرپرستى كند. همچنين كتاب عبقرى الحسان مرحوم حامد حسين نمونه ديگرى از اين جمله است. اما رمز اين موفقيتها در چيست؟ انگيزه الهى مى تواند كار را معنا دار كند. اينكه فرد، كارى را از روى تكليف الهى و معنوى انجام دهد، خود موجب ذوق و شوق مى گردد، و از اين امر در روان شناسى به «معنا دارى» تعبير مى شود. در چنين وضعى فرد هيچ گاه احساس پوچى و خستگى نمى كند. در اين باره مى توان به كتاب ويكتور فرانكل با عنوان «در جستجوى معنا» مراجعه كرد. نكته دوم نيز اينكه، انگيزه هاى الهى و معنوى، واقعاً به انسان نيرو مى بخشند. اگر انسان خود را با خداوند در ارتباط ببيند، اين ارتباط در او انرژى ايجاد مى كند، و اين انرژى به صورت شور و شوق و نشاط در او ظاهر مى گردد. انسان هاى بسيارى را مى شناسيم كه با انگيزه الهى كار مى كنند و شب و روز برايشان معنا ندارد. مثلاً مرحوم علامه طباطبائى در تابستانها از شب تا به صبح مشغول مطالعه و تحقيق و كار بودند. بايد توجه داشت كه در اين راه توسل و توكل نقش بسزايى در موفقيت فرد ايفا مى كند. وقتى انسان به مشكلى بر مى خورد و در ميانه كار معضلى باعث وقفه در كارش مى شود با دعا و توسل مى تواند از عنايات خداوند و اولياى او مدد گرفته، خود را تقويت كند.
عوامل فرار از تفكر و تعمق
الف. ساده نگرى و سهل انگاشتن ؛ يكى از عواملى كه باعث مى شود افراد خود را مقيد به تعمق و تفكر در موضوعات تحقيقى نكنند، ساده انگاشتن موضوعات و مباحث است. اگر فرد پيچيدگى جهان را دريافته باشد نمى تواند به سادگى از كنار مسائل بگذرد. براى احتراز از اين وضع يكى از كارهايى كه بايد ضمن آموزشِ مقدمات تحقيق به پژوهشگر القا گردد پيچيدگى و تو بر تو بودن جهان است. اگر پژوهشگر اين نكته را دريابد كه اقيانوس جهان، اعماق پيچيده اى دارد، و صيد حقيقت، به سادگىِ يك تور انداختن نيست، هرگز گرفتار ساده نگرى و سهل انگارى نخواهد شد. مثلاً اگر محققى بداند كه حقيقت نور در فيزيك، به رغم همه تحقيقات و پيشرفت هاى علم، همچنان مبهم است و بداند كه در باب ماهيت نور، نظريات متعدد و متفاوت و متعارضى وجود دارد، درباره موضوعات پيچيده اى همچون «روح» – كه علم ما درباره آن قليل است- به سادگى اظهار نظر نمى كند و زمينه تعمق و تفكر در او رشد مى كند.
ب. عدم توجه به پيشينه كار؛ برخى محققان، تحقيق را از آنچه كه مى دانند آغاز مى كنند و بناى تحقيقشان را بر بنيادِ همان دانسته هاى خود مى نهند، و كار را ادامه مى دهند. اين امر باعث عدم تفكر و تعمّق در كار مى شود. پژوهشگر بايد، ابتدا، تمام يا عمده كارهايى را كه در زمينه موضوع تحقيقش انجام شده، و نيز نقدهايى كه صورت گرفته، ببيند و پس از مطالعه پيشينه آن مسأله وارد تحقيق شود. وقتى فرد با انبوهى از كارهاى قبلى مواجه شود و ديدگاه هاى مختلف را مطالعه كند مسلماً با دقت بيشترى وارد بحث مى شود و اين امر، خود، موجب تفكر و تعمّق بيشتر مى شود و پژوهشگر به فكر فرو مى رود كه آيا اين حرف درست است يا آن، اين رويكرد درست است يا آن رويكرد، و آيا اين نقد صحيح است يا سخن نويسنده و مصنف. پس عدم توجه به پيشينه موضوع، موجب ضعف در تفكر و تعمّق خواهد شد. مثلاً در بحث معرفت شناسى، فيلسوفى در زمينه تعريف معرفت به «باور صادق موجه»، يك مقاله دو صفحه اى نوشته است. درباره همين مقاله در اينترنت حدود يك ميليون نقد وجود دارد. بديهى است كسى كه مى خواهد در موضوع «تعريف معرفت» تحقيقى داشته باشد اگر بدون توجه به اين مقالات، كار خود را ارائه دهد، حاصل تلاش او مقاله عميقى نخواهد بود؛ ولى وقتى ابتدا همه يا بخش هاى مهم كارهاى گذشته را ببيند و با دقت و تعمق و تفكر وارد شود مسلماً ساده پيش نمى رود.
ج. عادت نكردن به تفكر؛ يكى از امورى كه ما بايد در صحبت كردن، پاسخ دادن به سؤلات ديگران، و به طور كلى در زندگى خود بدان عادت كنيم فكر كردن است. حاصل اين امر در تحقيق -كه تفكر در آن برترين جايگاه را دارد – سرازير مى شود. عادت به تفكر بايد از اصول زندگى باشد. عادت به جواب دادنِ بى تأمل، و دقت نداشتن در جوانب مسأله، خود مى تواند از عوامل فرار از تفكر قلمداد شود.
ه : عدم رعايت مراحل تحقيق؛ مراعات نكردن مراحل تحقيق نيز تا حدودى مانع تفكر مى شود. ايضاح مفاهيم و تجزيه و تحليل آن ها، ملاحظه پيشينه كار، و سپس بررسى ديدگاه هاى مختلف در مورد مسأله، و بعد جمع آورى داده ها و اطلاعات و… ، و به طور كلى مراحل تحقيق، خود، مقتضى و مستلزم تفكر و تأمّل است.
نكته آخر اينكه حق به سادگى به دست نمى آيد و ظن و گمان در يافتن حقيقت كافى نيست: «ان الظن لا يغنى من الحق شيئاً». آيا واقعاً مى توان با خواندن چند كتاب يا مقدارى داده هاى ابتدايى به يقين و حق رسيد؟ تحقيق در موضوع بايد به حدى باشد كه بتوانيم از روى علم اظهار نظر كنيم، اين امر نيازمند تلاش و تأمل بسيار است.
نقش مؤسسات تحقيقاتى در انگيزه پژوهش
بحثهايى كه تا كنون مطرح شد عمدتاً از ديدگاه فردى بود. يعنى اگر فردى بخواهد محقق شود اين ويژگى ها و لوازم را نياز دارد و با انجام دستورالعمل هاى پيش گفته موفقيت بيشترى به دست مى آورد و مى تواند بهتر به تحقيق بپردازد. اما از ديد سازمانى نكاتى را مطرح مى كنيم. نكته نخست آنكه اگر مؤسه يا نهادى مى خواهد محقق تربيت كند و بعد از طريق اين محققان به تحقيق بپردازد، با توجه به نظريه مازلو، نيازهاى محققان بايد در سطحى معقول تأمين شود. فردى كه به تحقيق مى پردازد، نبايد دغدغه نيازهاى اوليه اش را داشته باشد. اين نيازها بايد با توجه به موقعيت و وظايف فرد تأمين شود؛ مثلاً محقق در حدى، و دستيار تحقيق در سطحى پايين تر بايد تأمين شود. در اين زمينه حتماً بايد حد نصاب سازمانها و مؤساتى كه در دنيا به تحقيق مى پردازند مورد دقت و تأمل قرار گيرد. نكته دوم اينكه علاوه بر تأمين نيازهاى اوليه، بايد اقداماتى نيز براى تمديد قوا و روحيه محقق انجام دهيم كارهايى نظير تغذيه، استراحت، ورزش و مسافرت و تفريح. زيرا تحقيق كارى بس دشوار و انرژى بر است و با بسيارى از كارهاى ديگر تفاوت دارد. خودِ مؤسات بايد تدابيرى بينديشند كه بتوانند براى مدت هاى طولانى از همكارىِ با محقق بهره مند شوند، و براى مثال، فرصت هاى فراغتى را نيز به او اختصاص دهند.
نكته سوم درباره آموزشِ ضمنِ تحقيق براى مهارت افزايى است. اين آموزشها بر دو دسته اند: يك دسته آموزش هاى عمومى براى تحقيق، مثل روش تحقيق، كارگاه هاى عملى با عنوان روش تحقيق، استفاده از ابزار تحقيق، مثل رايانه ها، اينترنت، استفاده از منابع اطلاعاتى، آشنايى با بانك هاى اطلاعاتى و آشنايى با زبان آن متون؛ و دسته ديگر شامل مهارت هاى اختصاصى است كه در زمينه رشته تخصصى فرد است. اگر محقق، دانش رشته علمى خاص را داشته باشد و روش تحقيق عمومى را نيز بداند باز هم براى انجام تحقيق در رشته تخصصى خود، نيازمند آشنايى با روش تحقيق تخصصى است. براى مثال روش تحقيق در روان شناسى متفاوت با روش تحقيق در جامعه شناسى يا فلسفه است، و اين آموزشها را مى توان در شكل هاى مختلفى مثل كلاس، كارگاه و… به محقق ارائه داد.
آخرين نكته نيز شركت در همايش هاى تخصصى در داخل و خارج از كشور است. محقق مى تواند با ارائه مقاله، يا حتى صرفاً شركت در همايش ها و در مراحل بعد با ارائه مقاله سبب ايجاد اعتماد به نفس در خود شود، و احساس كند كه كارهايش مفيد است و در جايى عرضه خواهد شد.











