معنای دینداری، زیستن در تاریخ دین نیست؛ تاریخ را هزینۀ امروز کردن است، نه امروز را در قالب تاریخ، ریختن.
بزرگترین خطا در دینشناسی، خلط مبدأ و مقصد است. یعنی مبدأ را مقصد پنداشتن و مقصد را مبدأ دانستن. این خطا در فلسفۀ اسلامی هم رخ داده است. تاریخ فلسفۀ اسلامی، حرکت به سوی مبدأ فلسفهورزی است! فیلسوفان ما میکوشیدند به ارسطو و افلاطون برسند و پا در جای پای آنان بگذارند؛ در حالی که یونان میبایست مبدأ کوششهای نظاممند فلسفی تلقی میشد، نه مقصد آن. فلسفۀ موسوم به اسلامی، جز چند مسئلۀ فرعی بر فلسفۀ یونانیان نیفزود و حتی در کاستن از آن، دست و دلش میلرزید؛ چنانکه طبیعیات و فلکیات و نظام اخلاقی یونانیان را هم پذیرفت و حتی آن را بر قرآن تطبیق و تحمیل کرد؛ تا اینکه فرزندان غربی یونان باستان، طبیعیاتی دیگر به میان آوردند و آسمان را بهگونهای دیگر دیدند و برای اخلاق، بنیانهایی تازه یافتند. پس از آن بود که در میان مسلمانان نیز طبیعیات و فلکیات قدیم منسوخ شد. اگر فیلسوفان و دانشمندان غربی، به خطای پدران خود پی نبرده بودند، ما همچنان آسمان را از نظرگاه بطلمیوس میدیدیم و در علم اخلاق، از رسالۀ نیکوماخوس فراتر نمیرفتیم.
فلسفۀ غرب، کمتر دچار این خطا شد و تا توانست روی پای خود ایستاد و رو به سویی داشت غیر از مبدأ؛ اگرچه با نظرداشت ریشهها و تجربهها. یونان برای فلسفۀ غرب، پشتوانه شد؛ چون پشت آن ایستاده بود، نه پیش روی آن. فلسفهای که قبلۀ آن یونان باستان است، هر چه جلوتر برود، عقبتر میماند.
فلسفی خود را از اندیشه بکشت
گو بدو! کو راست سوی گنج پشت
گو بدو! چندن که افزون میدود
از مراد دل جداتر میشود
اگر این اتفاق شوم(خلط مبدأ و مقصد) در فیزیک نیز رخ میداد، ما هنوز در عصر حجر میزیستیم، و اگر در اقتصاد یا سیاست، دل از مبدأ نمیکندیم و به مقصد دل نمیدادیم، امروز در قبایل بدوی به سر میبردیم.
در دینداری نیز اگر مبدأ را هزینۀ مقصد نکنیم و در سرآغاز بمانیم، همچنان قدمای معاصر باقی خواهیم ماند و مسئلهای فراتر از مسائل مردم مکه و مدینه در عصر رسالت، نخواهیم داشت. معنای دینداری، زیستن در تاریخ دین نیست؛ تاریخ را هزینۀ امروز کردن است، نه امروز را در قالب تاریخ، ریختن. عصر رسالت را باید دورهای دانست که تداوم آن، لزوما در تکرار صوری و ظاهری آن نیست. اینکه در آن دوره چه گذشته و چگونه بوده است، سرمایۀ نخستین برای دینورزی است؛ سرمایه را باید به کار انداخت؛ به کالا و زمین و خانه تبدیل کرد و زندگی را با آن ساخت. ثروت بانکی، بار خاطر است، نه یار شاطر.
بسیاری از ترمهای عصر رسالت و امامت، محتوایی دارند که حفظ آن، در گرو دستکاری در قالبها است. اگر دینداری، به قالبپرستی و فرمگرایی تقلیل یابد – که یافته است – اثری از محتوا باقی نمیماند، که نمانده است. عالمان دینی، فقط پاسداران فرمها و قالبها نیستند. تعهد به محتوا، آنان را وامیدارد که گاهی در فرمها و قالبها اجتهاد کنند. اگر در تاریخ دین، برای محتوایی مانند «عفاف» قالبی پیریزی يا پيشنهاد شده است، وظیفۀ دینداران و عالمان دینی جمود بر آن قالبها است، یا حفظ محتوای عفاف در هر قالبی که ممكنتر و كمهزينهتر است؟ سنت اجتهادی ما، خود را بیشتر پاسدار قالبهای تاریخی میبیند، تا محتوا. حتی در حفظ همان قالبها، روشهای نو، کمتر تجربه شده است. بیش از آنکه محتوایی به نام «تنبیه و مجازات» را از منظر شرع بکاویم، قالبهای شرعی – تاریخی آن را نهادینه کردهایم. در غیبت چنین اجتهادی، دینْ گلدانی بازمانده از دوران باستان میشود که حفظ و نگهداری آن فقط در موزۀ آرمانها ممکن است؛ با هزینۀ بسیار و نتیجۀ اندک.
دین، ارگانی زنده و پویا است. جمود بر برخی قالبهای تاریخی، دینداران را از دینداری حقیقی بازمیدارد و مقصد را در منزل مبدأ توقیف میکند.
مرا در منزل جانان چه امن و عیش، چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها










