آرامش و دوستی به عنوان پایه وحدت و یکی از مبرم ترین نیاز حیات معنوی بشر و مایه رشد و توسعه جوامع اسلامی است. تا نزاع و کینه و جنگ است، هویت تکاملی و همکاری متقابل دینی و مذهبی جایی نخواهد داشت و در نتیجه توسعه مادی و معنوی هم برای جامعه نخواهد بود. نکته مهم این است که بدانیم چه عواملی باعث اختلاف مذهبی میگردد و چه واقعیاتی حاکم برجوامع دینی در جهت تشدید اختلاف مؤثر بوده و راه عملی برای برداشتن نزاع و کینه و سوء ظن و بدبینی چیست، که مانع ایجاد فضای آرامش و دوستی میگردد. درباره وحدت در این سده از سوی مصلحان و متفکران مسلمان سخنهای بسیار گفته شده و سوگمندانه آن چنان که باید موفق نبوده، شاید مهم ترین عامل آن بدفهمی نسبت به موضوع وحدت و نگرانی برخی از متولیان مذاهب از دست رفتن هویت مذهبی و فروکاهش دادن جایگاه آن بوده، با این که در باره هردو این جهت توضیح داده شده که تقریب در جهت نفی هویت مذاهب و یکی کردن آنها نیست. قرآن کریم در بیش از پنجاه آیه به مسئله وحدت میان مسلمین با زبان های پرداخته و عواملی که فراهم آورنده اختلاف است را بازگو کرده و راههای رسیدن به همبستگی را نشان داده و در هیچکدام وصف عقیدتی ندارد. هر چند نمی توان میان راه های ایجاد وحدت و موانع رسیدن به آن تفکیک کرد، اما موانع مشکل جدی تری برای تحقق این آرمان ایجاد کرده است. به عنوان نمونه از این راهها می توان به توضیح ابعاد نظری و توضیح چیستی وحدت اشاره کرد، یا رفتار مسالمت آمیز با مخالفان، پرهیز از طرح مسائل اختلاف برانگیز و بی ثمر، جلوگیری از تحریک احساسات و توهین به مقدسات، پرهیز از تکفیر مسلمانان، توجه به حقوق اجتماعی، رعایت اصول اخلاقی، اشاره کرد و تأثیر این عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. تمام این راه ها از جهتی ایجاد وحدت می کند و از جهتی مانع نزاع و کینه می شود. از سوی دیگر دعوت به وحدت یک توصیه اخلاقی نیست که به صورت فردی و اجتماعی بازگو شود، بلکه یک راه کار اجتماعی است که در نظام هماهنگ تربیتی و نهادینه سازی فرهنگ رواداری حاصل می گردد و تحمل جامعه را افزایش می دهد و به تعبیری حرکت عمومی و التزام حقوقی است که در طی یک فرآیند مستمر آموزشی حاصل می گردد.این حرکت فرهنگی و التزام، نیازمند اقناعِ بخش فرهیخته و بحث های مستمر علمی و نظری دارد و کار آموزشی و دراز مدت را می طلبد؛ از این رو بررسی موانع می تواند به این اهداف کمک و از آسیب های بیشتر پیشگیری می کند. در این مقاله کوشش شده به این موانع وحدت و دلایل عدم موفقیت جدی ایده مصلحان با استناد به آیات و روایات به پردازد، از این رو در آغاز مبانی موانع وحدت با تکیه بر معارف دینی نشان داده شده و آنگاه به خود موانع و راه های رسیدن به آن بحث و بررسی می شود.
مقدمه
وحدت اسلامی آرمانی دینی و عقلانی است که قرآن و معارف اهل بیت(ع) بر آن تاکید دارد و هر مسلمانی باید در پی تحقق آن باشد. در قرآن کریم با سفارش بر وحدت ایمانی و اجتماعی، مسلمانان را از اختلاف های گوناگون باز می دارد. عبارت هایی همچون:واعتصموا،اصلحوا،رابطوا،تعاونوا، لاتفرقوا، در جهت تشویق به وحدت و پیوند میان مسلمانان آمده است، یا حتی دستورهای اخلاقی اجتماعی، مانندحرمت غیبت، سوء ظن، سب و افشاگری در جهت پیشگیری از اختلاف و حفظ کرامت انسان بیان شده است.
این هدف دارای مقاصدی دینی و انسانی و اخلاقی بر اساس آموزه های منطقی است و بایسته هایی که به خوبی از قرآن کریم و روایات پیامبر گرامی و اهل بیت آن حضرت استفاده شده است. این آرمان بیش از هر زمانی مورد توجه اندیشمندان مسلمان بوده و در این سده بر اساس تجربه های متراکم جوامع دینی، از سوی مصلحان بزرگ طرح و گفتگو شده و اگر نزاع های طولانی فرقه ای و جنگ و کینه و نا امنی و ایجاد عقب ماندگی و انحطاط مسلمانان نبود، شاید این چنین مسئله وحدت توجه آنان را جلب نمی کرد و راه های عملی پیشنهاد نمی شد. اگر در گذشته فرقه های مسلمان هویت بخشی و پر رنگ کردن جایگاه خود را به این می دیدند که صف خود را از دیگران جدا کنند و موارد نزاع های مذهبی را به رخ دیگران بکشند، و در مقام هجمه بر می آمدند، اما امروز متفکران مسلمان، این هویت بخشی را با تقویت بنیه فرهنگی و حضور در مجامع علمی و همدلی با دیگران و حرکت به سوی تقویت مشترکات و تقریب می دانند و می گویند این جدایی ها و صف کشیدنها به ما چه داده که بر هیزم آتش آن بیافزاییم، آیا به دینداری بیشتر ما کمک کرده است، آیا ما را به سوی توسعه ایمان و معنویت بهتر راهبری داده است، آیا ما را پیش ملل دیگر عزیز تر و پرفروغ تر کرده است؟
حقیقت آن است که این کارها نه تنها چنین فوایدی به بار نیاورده که نا امنی و برادر کشی را گسترش داده و در میان امت اسلامی جز اشاعه کینه و آلوده کردن فضای مذهبی و رواج بدبینی و نسبت دادنهای خلاف واقع ارمغانی نداشته است. از این رو، در باره علل عقب ماندگی مسلمانان گفته شده، با وجود اختلافات، جنگ های مذهبی و فرقه ای، نمی توان به تمدن و شکوه گذشته رسید و نه تنها آن شیوه از تقابل، ثمره فرهنگی و علمی و توسعه ایمانی نداده و به آحاد گرایش های مذهبی توانایی های علم مذهبی نبخشیده که به مشکلات آنان افزوده است و اتفاقاً هر گاه که فرصت گفتگو بوده و فضای سالم ارتباط ایجاد شده، هر مذهبی بهتر توانسته خود را به دیگران شناسایی کرده و از عقاید خود دفاع کند و به هویت جمعی خود بپردازند.
نکته ای که ضرورت این بحث را آشکار تر می سازد، این که: سخن در باره تقریب، گفتمانی اعتقادی است؛ به این معنا که باید پایه های فکری و نظری آن مستدل و مستند و مورد پذیرش جامعه مخاطب آن قرار بگیرد، و در باره اهداف و ابعاد آن سخن گفته شود و بدفهمی هایی که ایجاد شده را پیشگیری کنند. این حرکت نیازمند بحث و بررسی و تلاش فرهنگی و مفاهمه و حرکتی آرام و عالمانه است تا پذیرش یابد. البته ایجاد وحدت تنها فرایندی اعتقادی نیست، و این آرمان در بستر مجموعه ای از تحولات اجتماعی و فرهنگی و عقلانیت و توسعه فرهنگی و سیاسی شکل می گیرد که در آن جوامع رشد علمی و اطلاع رسانی به خوبی انجام گیرد و آگاهی از شرایط مسلمانان در مقایسه با جوامع دیگر و درک عینیت های جامعه و توجه به تجربه های گذشته در معرض افکار عمومی قرار گیرد و از این رو این حرکت جبری نیست و تحقق عملی آن وابسته به شعور و تلاش فرهنگی فرهیختگان و دانشمندان و مصلحان اجتماعی است که از چه شیوه هایی استفاده کنند و موضوعات را چگونه طرح و پیگیری کنند.
و از سوی دیگر از یاد نبریم که توصیه به وحدت هر چند از یک منظر در کانون مسائل فرهنگی و اعتقادی مطرح می شود، اما از جهتی دیگر باید نگرش حقوقی و توصیه های اخلاقی و تربیتی آن را افزایش داد. زیرا به نظر می رسد مهم ترین مشکل تحقق وحدت در جوامع اسلامی، جهل برخی از زعمای دینی و بی توجهی به اصول اخلاقی و غلبه شعائر گرایی مذهبی و صورت گرایی فقهی بر منزلت اخلاق و حقوق انسانی دیگران است، که باید این نگرش تغییر پیدا کند و در قالب بحثی انسانی در آید و معلوم شود که اگر هر مجتمع مذهبی می خواهد، مثلاً در تعامل مذهبی و آزادی دینی قرار گیرد و بتواند در میان اکثریتِ مذهبی دیگر امکان استفاده از مساجد و مراکز دینی آزادانه را داشته باشد و یا آزار و اذیت نشوند و یا دچار ایجاد محدودیت نگردند، یا حقوق مساوی داشته باشند، باید فکر کنند که مذهب مقابل هم در موقعیتی مشابه، چنین توقعاتی دارد و حکومت و مردم آن مذهب، آن چه را برای همکیشان خود می خواهد، برای پیروان مذاهب دیگر به عنوان اقلیت در این مناطق بخواهد و به این موانع فروکاهش دادن بدبینی توجه کند و به سوی راه های رفع موانع پیش رود و آن را در جامعه نهادینه کند و گرنه مشکل حقوق مذاهب حل نخواهد شد و آنان نمی توانند از رنجی که پیروان خود در میان اکثریت مذهب در مناطق دیگر می برند سخن بگویند، بدون این که به حق دیگران در مناطق خود توجه کنند. در این جاست که بحث وحدت حقیقت خود را از سر برآوردن مشکلاتِ بی توجهی به حقوق و اخلاق نشان می دهد و راه چاره را نه در بده و بستانها تعیین می کند، که نگاه به موضوع را از زاویه اخلاقی و حقوقی هم بررسی می کند.
جایگاه بررسی موضوع
راه های تحقق وحدت از دو طریق قابل شناسایی است، یکی بررسی اهداف وحدت که به شناخت شیوه های عملی رسیدن به وحدت کمک می کند و یکی شناخت موانع وحدت، موانعی که موجب دور افتادن از اهداف و تخریب تلاشها می گردد. در باره شناسایی اهداف و بایسته های وحدت مقالات و کتابهای بسیاری نگاشته شده، و گفتیم شاید مهم ترین عامل آن بدفهمی نسبت به موضوع وحدت و نگرانی برخی از متولیان مذاهب از دست رفتن هویت مذهبی و فروکاهش دادن جایگاه آن بوده، (با این که در باره هردو جهت، توضیح داده شده که وحدت در جهت نفی مذاهب نیست، تقریب و نزدیک کردن امت محمدی) است. اما در باره دیگر موانع وحدت کمتر سخن گفته شده، در صورتی که اهمیت موضوع موانع، کمتر از موضوع نخست نیست و آن دسته از مسائل به صورت ایجابی به تحقق وحدت کمک می کند، بحث موانع وحدت، به صورت سلبی، زمینه درک راه های کاهش اختلافات را فراهم می سازد. همان اندازه که بررسی راه های رسیدن به وحدت در شناخت موضوع مهم است، بررسی موانع در رسیدن به این آرمان، دارای اهمیت و حساسیت است، زیرا هرچه در جهت دعوت تلاش شود، اما به موانع وحدت توجه نشود، باز مشکل برجای خود باقی است. و در نتیجه جدایی و کینه و متهم کردن یکدیگر ادامه می یابد و همه تلاشها برای ایجاد وحدت را خنثی می کند، در بیشتر مواردی که در قرآن مجید از برادری و وحدت سخن گفته شده، از موانع آن غافل نبوده، و افزون بر دستور بر اخوت و برادری و دعوت به اتحاد و همدلی، که آن را از نعمت هایی می داند که به واسطه پذیرش اسلام به جامعه اسلامی هدیه شده، به مذمت اختلاف و عوامل ایجاد دشمنی پرداخته و گویی می خواهد که این نعمت مهم، به تحقق دینداری و ایمان کامل کمک کند و از دست آوردهای نبوت پاسداری شود. (به عنوان نمونه: شوری /۱۴، انفال/۴۶، آل عمران/۱۰۳، روم/۳۲ ).
اهداف وحدت بخشی
هدف وحدت تعیین کننده جهت و راه و شیوه دستیابی به آن است. زیرا طرح اهداف از سویی به قلمرو وحدت و از سویی به شناخت موانع و شیوه های تحقق آن کمک می کند.
۱-نخستین هدف برای تقریب، کاستن تنش ها، اختلافات و از بین بردن کینه ها و پیشگیری ازجنگ ها و کشتارهای مذهبی است. این هدف با مشخص کردن مبرم ترین مسائل دینی و تعیین اولویتها میسر می گردد.
۲- این هدف کمک می کند تا در سایه آرامش، فرصت نشر اندیشه ها و آرای یکدیگر فراهم شود و میان عقاید و مذاهب ارتباط معقول و سالمی برقرار شود و حتی زمینه برگزاری نشستها و رفت و آمدها ایجاد شود و سخن یکدیگر بهتر شنیده شود و هرگروه سخن مقابل خود را در فضای منطقی و آرام درست تر بشنود و بدون پیش ذهنیتهای خصم آلود داوری کنند.
۳- وحدت موجب جلوگیری از گسترش جریانهای افراطی مذهبی، و مانع از تشدید تعصب های کور و غیر منطقی می شود که معمولاً در سایه اختلافات مذهبی و رویارویی های افراطی دینی شکل می گیرد و هر چه این اختلاف ها افزوده شود، گروه ها برای خود هاله ای از تقدس فراهم می کنند و از همه راهها برای جلب توجه عوام و ترویج سطحی نگری و رفتارهای غیر دینی و غیر اخلاقی استفاده ببرد، در نتیجه زمینه رواج غلو،خرافات، خلاف عدالت فراهم گردد.
۴-حفظ هویت اسلامی در جهان با نزدیک کردن امت اسلامی شکل می گیرد،حتی هویت شیعی و هویت سنی با وحدت بیشتر شکل می گیرد، بویژه اگر این هویت همراه با عمران و آبادانی و توسعه اقتصادی و سیاسی و رعایت حقوق متقابل و رواداری مذهبی و از طرفی رقابت علمی و معنوی همراه باشد.
۵- تقویت بنیه جامعه اسلامی، عزت و شکوه صدر اسلام هنگامی باز می گردد که مسلمانان در یک صف قرار گیرند و امکانات و ثروت و قدرت و شکوه آنان رونقی برای اخلاق و معنویت و دینداری اخلاقی شود.
اکنون با این مقدمات هدف شناسانه، این پرسش مطرح است که چه عواملی باعث اختلاف شده، و مهم ترین اصول اخلاقی رسیدن به وحدت چیست و چه موانع اخلاقی این وحدت را تهدید می کند؟
اقسام موانع وحدت
موانع وحدت بر دوقسم می تواند باشد، موانع نظری و موانع عملی. منظور از موانع نظری آنهایی هستند که به لحاظ نظری مانع رسیدن به این هدف می شوند، و شخص و یا جامعه یا اعتقادی به وحدت ندارد، یا برداشتها و تصوراتی و ذهنیتهایی خاص، زمینه وحدت را خنثی می کند. در صورتی که موانع عملی رفتارهایی هستند که مانع تحقق همبستگی می شوند. در قسم دوم بسا کسانی اعتقاد به وحدت دارند، یا در این باره ذهنیتی خاص ندارند، ولی ناخواسته، کارهایی از سوی آنان صادر می شود، یا به حساب جامعه گذاشته می شود که در عمل موجب اختلاف و یا تشدید آن می گردد.
مبانی شناخت موانع وحدت
همواره این پرسش مطرح است که چه راه هایی ما را به کشف این موانع می رساند. گاهی ممکن است راه رسیدن به شناخت موانع از تحقیقی میدانی حاصل می گردد. در آن صورت باید به جامعه خود نگاه کرد، و یا حرکت های مذهبی این دهه ها بررسی شود و به مقایسه با جوامع دیگر بر آمد و دید که این همه جنگ، ترور، عملیات انتحاری و انتشار نسبت های خلاف و کشته شدن افراد بی گناه، ناامنی مذهبی، ریشه در چه عواملی دارد و صرف نظر از عوامل سیاسی، به لحاظ اعتقادی و اخلاقی مسائل مهم این تحریک به جنگ و عملیاتِ تخریبی چه چیزهایی بوده است. روش دیگر توجه به آموزه های دینی است. زیرا این کار از سویی متن پژوهی و بررسی آیات و روایات است و از سویی نگاهی تاریخی به این روایات را نشان می دهد که اهل بیت در میان اکثریت غیر موافق قرار گرفته و نه تنها رفتاری که به افروخته شدن آتش اختلافات مذهبی روی نیاورده که موجب جذب آنان هم شده است، اما مشکل بررسی همه این روش ها، مبتنی بر دسته ای از پیش ذهنیتها و پیش فرضها است که بسا آن اندیشه یا رفتار منکر داشته باشد و پذیرش آن آسان نباشد، از این رو به روش علمی و استنادی روی می آوریم و مبانی کشف موانع را به بحث و بررسی می گذاریم.
۱- روش مقایسه و تطبیق در مقام تئوری
فهم اختلاف و شیوه برخورد به آن، و شناخت اطمینان آمیز برای مانع بودن واقعی وحدت، نیازمند مقایسه و تطبیق است. این که چه چیز باعث اختلاف گردیده، و این اختلاف هم آیا واقعاً بد است، و به ضرر جوامع مذهبی تمام می شود و یا رفتارهایی که در جوامع مذهبی انجام می گیرد، خیلی خوب و از شعائر مذهبی است؟ با روش مقایسه کمک می کند تا نشان داده شود، این دسته از امور آیا از تعالیم دینی است و آیا در ایمان مذهبی مفید و مؤثر درست است، یا به جز صورت سازی های شعاری و شادی های غلط و تحریک کننده، هیچ یک از مسائل اصلی دین و معنویت درست نمی کند، که از اخلاق هم دور می کند. کشف این حقیقت تنها در نگاهی بی طرفانه در میان نزاع های مذهبی با مقایسه در شیوه بیان و ادبیات کتاب های کلامی حاصل می گردد، چنانکه تشخیص خوب و بد و این که در جامعه دینی برای عقاید و رفتار های مختلف چه چیز را خوب و یا بد می داند، با شناخت وجه نظر مخالف آن بهتر حاصل می گردد. گاهی موضع مخالف و یا حتی دشمن، انسان را هوشیار می کند که بداند چه بکند و چه چیزی مطلوب و مفید است. مثلاً اگر چنین مجالسی در مذهب مخالف در قالب شادی و کسب ثواب، در جهت توهین به مقدسات ما برگزار شود، آیا به ما چه حالتی دست می دهد. این قاعده معرفت شناسانه که می گوید: یُعرف الاشیاء باضداها، نشان می دهد که ما خود را به جای آنها بگذاریم. برخی از مفسران فیلسوف در اهمیت مقایسه و تطبیق و سخن و رفتار مخالف می نویسد:«فَکَم مِن عَدوٍ، اِنتفعَ العبدُ مِن عداوتِه أکثرُ مِما يَنتفع مِن مَحبةِ الصديق، فَِإنّ المَحبةَ مِماتُورثُ الغَفلة عن عيوبِ المَحبوب وَ العَمی عن رُؤية نَقائصِهِ وَ الصَََممُ عن سَماع مَثالِبه»[۱].چه بسیار انسانها که از دشمنان بیشتر از دوستان وفادار خود بهره می برند؛ زیرا دوستی غفلت از عیوب و کوری از دیدن کاستی ها و کری از شنیدن نقص ها، برجای می گذارد. اکنون اگر به جای این روش روش دیگری برگزینیم، در توسعه ایمان مذهبی آیا بهتر نیست؟
۲- مرزبندی میان واقعیت و حرکت های آزار دهنده
دانستن حقیقت اختلاف و فهمیدن شیوه بر خورد با مخالف، در صورتی ممکن است که مرز میان واقعیت و حرکت های آزار دهنده و تحریک آمیز مذهبی تعیین شود. از این راه است که دانسته می شود چه چیزهایی از دین و گوهر تعالیم دینی است و چه چیزهایی برساخته تعصبات و خرافات بوده و در واکنش به نزاع ها ساخته شده و در قالب روایات به متون حدیثی و کلامی وارد شده است. اگر پذیرفته شود که تقریب اصل است، و منظور از وحدت، حذف مذهبی به نفع مذهبی دیگر نبوده است، این اصل در باره افراط و تفریط های زبانی طرفین روشن می شود و معیاری برای تشخیص و پالایش؛ از این رو، می توان به دنبال کشف عوارضی رفت که در طول تاریخ به اسم دین وارد جوامع مذهبی شده و زمینه های تقابل را فراهم کرده و جبهه بندی های مخرب را بوجود آورده است. در این صورت این پرسش مطرح است که آیا واقعاً ادبیات جدلی انبوه این روایات صحت دارد و از پیامبر و اهل بیت نقل شده و یا کسانی در بستر تعارضات مذهبی و حمایت های قدرت های اموی و عباسی ساخته شده و آب و تاب داده و به گسترش نزاع ها دامن زده اند. از روایت ابومحمود خراسانی از امام رضا استفاده می شود که بخشی از این روایات ساختگی و با هدف تشدید اختلاف و تقویت جریان معین در جامعه ترویج شده است.وی می گوید به امام رضا عرض کردم: من روایاتی را در فضل اهل بیت و مخالفین آنان می بینم که مانندش را پیش شما نمی شناسم، قَالَ الرِّضَا ع يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا وَ جَعَلُوهَا عَلَى أَقْسَامٍ ثَلَاثَةٍ. آنگاه حضرت پس از توضیحاتی در هدف سازندگان احادیث دروغین و دسته بندی آنها، در باره دشنام به آنان می فرماید: و ثالثها التصریح بمثالب اعداءنا، فاذاسمع الناس الغلو فینا کفروا شیعتنا و نسبوهم الی القول بر بویتنا …واذا سمعوا مثالب اعداءنا باسماءهم و قد قال الله عزوجل: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ. (ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۴. مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲۶، ص ۲۳۹، باب ۴- النهي عن أخذ فضائلهم). [۲]
این اصل از سویی دیگر نشان می دهد در تاریخ مسلمانان چه چیزهایی باعث انحطاط و عقب ماندگی آنان شد و زمینه سلطه جباران و غارت گران و تخریب مدارس و کتابخانه ها را توسط مغول و تاتار را فراهم کرد و رونق و شکوه و تمدن دینی مسلمانان را زایل کرد، بدون شک یکی از این عوامل آتش اختلاف و فرقه گرایی ها و عدم تحمل عقاید دیگران و جبهه بندی و تعارضات نابردبارانه مذهبی بود که در نتیجه آن، آرامش جوامع اسلامی فرو ریخت و آنچه موجب توسعه و رونق دینی شده بود، تبدیل به حرکت های آزار دهنده گردید. نمونه روشن آن این که در تاریخ علم کلام قرن چهارم و پنجم عصر طلایی علم کلام بوده، و هر مذهب برای خود کرسی داشته، و با همه مرزبندی ها باعث رونق دانش مسلمین شد و در سایه این شرایط شخصیت های بزرگی چون شیخ مفید، سید مرتضی و رضی، و شیخ طوسی پدید آمدند که به لحاظ تولید ادبیات مذهبی و فرهنگ آفرینی مانندش کمتر دیده می شود. در این صورت به اصحاب نزاع و افتراق این پرسش مطرح است که آیا در سایه جنگ و نزاع می توان به این شکوه رسید و یا در سایه رواداری دینی و ایجاد فرصت برای رقیب است که تمدن اسلامی به شکوه رسید و در دوره بعدی که چراغ تمدن اسلامی خاموش شد، زمینه پاره پاره شدن مسلمانان و ورود دشمنان خارجی فراهم گردید، سرگرمی به امور غیر واقعی و غفلت از تعالیم اصلی شد.
از سوی دیگر رونق تشیع و حرکت از جمعیت کمِ دوران های اولیه تکونِ تشیع در عصر ائمه علیه السلام، (از جمعیت های انگشت شمار عصر امام علی علیه السلام، تا جمعیت یک سوم کنونی)، همگی به انتخاب روش های حساب شده همچون رفتار مسالمت جویانه و همراهی و شرکت در مجامع و تدبیرهای وحدت جویانه مذهبی اهل بیت علیه السلام و پرهیز از نزاع های فرقه ای بوده است. در این باره نویسندگان بسیاری سخن گفته و موارد روایات و شیوه آنان را نشان داده و در این نوشته جای تکرار آن نیست[۳]. بنابراین، فهم موانع وابسته به نگاهی تاریخی و کشف روش های آنان و درس گرفتن از سیره و روش اهل بیت در برخورد میان مذاهب اسلامی بوده است، و این گونه نباشد که سیره و دلایل موفقیت آنان بررسی نشود و ندانسته از اموری استفاده شود که جز آنکه برخلاف مشی قرآنی و سیره اهل بیت است، به خون ریزی افراد بی گناه و فشار و تحمیل مشکلات کمک کرده باشد؛ از این رو بی توجهی به عوامل نزاع و جدال و ایجاد کینه و دشمنی که نه قابل قبول و نه اجتناب ناپذیر است، متوقف به شناخت این اصل در کشف موانع در مقام عمل است.
۳- درک واقعیت طبیعی اختلاف مذاهب
نکته دیگر برای فهم اختلاف، این است که اعتقاد انسان مدلل نیست و بسا معلل است. یعنی روی آوردن مردم از آغاز همیشه زاییده استدلال و کاوش در منابع نبوده است. در یک مطالعه میدانی از جوامع مذهبی روشن می شود که اکثر مردم، چون در محیط و تربیت خاص قرار گرفته، به عقیده ای روی آورده اند. چنانکه پایه عقاید جامعه وابسته به عوامل گوناگونی فکری و اجتماعی مانند محیط تولد، پدر و مادر، احساساتوادراکات مختلف، شرایط تاریخی و اجتماعی و جغرافیایی و فرهنگی، که همه اینها در عقیده انسان تأثیر می گذارد و به صورت گریز ناپذیر شرایطی را به وجود می آورد که فردی تابع این مذهب و فردی دیگر در محیطی، تابع مذهب دیگر می شود.
حتی بپذیریم که این اختلافها، از عوامل فوق غیر طبیعی و اتفاقی نیست و ثمره طبیعی محیط و تربیت و به تعبیر قرآن دائمی: «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ» (هود/۱۱۸). (همواره در اختلاف هستند) و این اختلاف در علم سابق و ازلی خداوند تعلق گرفته و اگر خداوند می خواست با قدرت تکوینی خود آن را بر می داشت و لذا می گوید: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لامَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ». (یونس/۹۹) مشیت خداوند تعلق نگرفته که همه در روی زمین ایمان آورند و همه یک گونه مؤمن باشند و عقیده واحدی داشته و این انتخاب و اراده و عوامل دیگر در گزینش راه و خصوصیات آن دخالت داشته است. یا در روایات به این واقعیت اختلاف و شکل گیری فکر و اندیشه ای متفاوت اشاره می کند. «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَذَا الْخَلْقَ، لَمْ يَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً». اگر مردم بدانند که چگونه خداوند تبارک و تعالی این خلق را آفرید، هیچ کس دیگری را ملامت نمیکند. (حرعاملی، ج۱۶، باب ۱۴، ص ۱۶۱، حدیث ۲۱۲۴۳، آل البیت).چنانکه در روایتی دیگر این مراتب و داشتن درجات ایمان، با تمثیلی از پلکان راهیابی به بالا شرح داده شده که هیچکس نمی تواند دیگری را برای آمدن به سطح بام، تحکم کند و همان توقعی را که در محیط دینی و شرایط فرهنگی او طی زمان طولانی به دست آمده، توقع داشته باشد و بر اساس عقیده خود حکم کند و او را نادیده بگیرد و یا تحقیر کند و حتی خلوصی همانند خودش را داشته باشد، مگر در یک کار طولانی آن هم با رفق و مدارا.
عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْقَرَاطِيسِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ إِنَّ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ يُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا يَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَيْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى الْعَاشِرَةِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَكَ فَيُسْقِطَكَ مَنْ هُوَ فَوْقَكَ وَ إِذَا رَأَيْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْكَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَيْكَ بِرِفْقٍ وَ لَا تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لَا يُطِيقُ فَتَكْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ كَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَيْهِ جَبْرُهُ. (همان). عبد العزیز قراطیسی می گوید امام صادق به من گفت: ای عبد العزیز بدان که ایمان بر ده درجه به منزله نردبانی است که بوسیله آن پله به پله بالا می روند، آنکس که به پله دوم رفته، نمی تواند به کسی که در پله اول است، اعتراض کند که تو چیزی نیستی مگر این که به پله دهم برسی، به پایین نمی افتد آن کس که پایین تر از تو است تا تو را از بالا به پایین اندازد. بدان نمی توانی آن کس که از تو پایین تر از توست را به پلکان بالاتر بیاوری، مگر آنکه به با مدارا و نرمی انجام دهی. چنانچه بخواهی با زور و تحمیل که توان آن را ندارد، چنین کاری انجام دهی، می شکند و آن کس که دیگری را بشکند و باعث گریز از دین شود، خود مسئول است و باید جبران کند.
در واقعیت اختلاف روایات بسیاری رسیده و متأسفانه بسیاری از فقها و اهل ولایت به این دسته از روایات در نوع برخورد با آن توجه نکرده اند، و همیشه ایمان را در برابر کفر قرار داده، در صورتی که همیشه در برابر ایمان اعراض و انکار و عناد نیست و وقتی سخن از فروکاهش دادن نزاع های مذهبی می شود، ناظر به واقعیت جامعه های دینی است بفهمند که منظور چیست و نگاهی به گذشته داشته باشند و با توجه به شرایط اکثریتی که در زمان ائمه از غیر شیعیان را تشکیل می داده و تأکید آنان بر فهم و رعایت این واقعیت و ضرورت مدارا و پرهیز از برخوردهای تند و دور کننده، بوده و مهم تر دستورات آنان ناظر به رعایت اصول اخلاقی و حقوق متقابل و مسائلی از این سنخ بوده است، چنانکه در روایتی دیگر از امام صادق رسیده که می فرماید: چه می شود که یکی از دیگری تبری می جوید در حالی که برخی از مؤمنین نسبت به دیگری بسا برتر است. برخی بیشتر نماز می خوانند و برخی بصیرت بیشتری دارند و مردم دارای درجات و مراتب هستند[۴].
جالب این که در برخی از همین روایات به شاخص ترین این اختلاف در حوزه مسائل اعتقادی یعنی اعتقاد به ولایت امیر مؤمنان در میان شیعیان اشاره کرده و نزاع های کلامی و صف بندی های آن به چالش کشیده و فرموده اند که همه افراد یک اعتقاد ندارند و یا اعتقاد آنها کاستی دارد، باز نباید همه را یک جور فرض کرد. عمار بن ابی احوص می گوید، به امام صادق عرض کردم که مردمی هستند که امیرمؤمنان را ترجیح می دهند، اما مانند ما نیستند:يُفَضِّلُونَهُ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَيْسَ يَصِفُونَ مَا نَصِفُ مِنْ فَضْلِكُمْ». آیا می توان با آنان دوستی داشت؟حضرت می فرماید: بلی، زیرا آنچه پیش خدا است، پیش رسول خدا نیست و آنچه پیش پیامبر است، نزد ما نیست و آنچه پیش ما است، پیش شما نیست. خداوند اسلام را به هفت سهم تقسیم کرده و آن را میان مردم به حسب درجات و مراتب انسانها تقسیم کرده و نمی توان آن کس که دو سهم از اسلام را دارد، ملامت کرد که چرا این اندازه از ایمان را داری؟ و چیزی را بخواهید تحمیل کنید. اگر می خواهید کاری انجام دهید، با رفق و مدارا و نه خشونت، بگونه ای که راه را برای آنها باز کند: وَ لَكِنْ تَرْفُقُوا بِهِمْ وَ سَهِّلُوا لَهُمُ الْمَدْخَلَ[۵].
با چنین تحلیلی از درک متفاوت انسانها در فهم حقایق علمی و معارف دینی و اختلاف شرایط و محیط ها، اختلاف دینی طبیعی و به عنوان واقعیتی اجتناب ناپذیر تلقی می گردد.
بنابراین نمی توان همه اختلافات اعتقادی را به حساب سرکشی، طغیان، عناد و سرپیچی از حق گذاشت. از نظر قرآن کریم، هیچ عقیده ای الزاماً ناشی از جحد و انکار حقیقت و از روی سرکشی نیست. ممکن است که اختلاف در اثر ندانستن و یا خلط حقیقت با غیر حقیقت و یا شرایط خانوادگی و فرهنگی و یا جغرافیایی باشد، و یک اندیشمند و مصلح اجتماعی این واقعیت را باید درک کند، که رویکرد جامعه چگونه است و گرایش افراد مبتنی بر چه مسائلی است. از این رو پیروی از مذاهب با توجه به این نکات تحلیل و دانسته شود که اختلاف همیشه تابع آگاهی ها و انتخاب های حسابگرانه و ادله منقح شده نیست و بستر جغرافیایی، ارتباط اجتماعی و شرایط سیاسی و فرهنگی و مقطع تاریخی می تواند مؤثر در این رویکرد باشد.
۴- مراتب و درجات در دینداری
نکته دیگر، در مبانی شناخت موانع، درک این واقعیت است که دین و ایمان، دارای مراتب و درجات است. قرآن بارها از درجات و مراتب ایمان سخن گفته و به همین مؤمنان توصیه ایمان بیشتر کرده و در آیه ای پس از ایمان نخست، ایمان دیگری را خواسته است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِه(نساء/۱۳۶). اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خدا و پيامبرش، به حقيقت ايمان بياوريد. و از سوی دیگر در دینداری و اعتقاد و عمل باز در مرتبه پایین تر از ایمان نمی توان یکسان برخورد کرد. از نظر قرآن افزون بر مؤمنین و کافران و منافقان، دسته های تعریف شده دیگری وجود دارند، که به عنوان پدیده اعتقادی و فرهنگی باید در نظر گرفته شود، این گروه ها کسانی هستند که میانه این راه هستند و قرآن از آن ها به امیدواران (مرجون) و ضعیف نگاه داشته شدگان(مستضعفان) و تقلید کنندگان(متابعان از آباء)، تعبیر کرده و در روایات اهل بیت نوع برخورد با آنان را متفاوت دانسته است.
قرآن کریم در باره دسته نخست چنین می فرماید: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ». (توبه/۱۰۶). و گروهى ديگر به مشيت خداوند واگذاشته شدهاند، كه يا عذابشان مىكند يا توبهشان را مىپذيرد. و خدا دانا و حكيم است.
این نکته از آیه استفاده می شود که مردم یک گونه نیستند و افرادی به جز مؤمنان وجود دارند. در تفسیر این آیه در روایات اهل بیت «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» آمده و با هر گونه طرد و انحصارگرایی و سفید و سیاه کردن دسته بندی جامعه مخالفت شده است. که به چند روایات اشاره می گردد.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّيَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع النَّاسُ عَلَى سِتِّ فِرَقٍ يَئُولُونَ كُلُّهُمْ إِلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ هُمْ أَهْلُ الْوَعْدَيْنِ الَّذِينَ وَعَدَهُمُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الْمُسْتَضْعَفُونَ وَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ الْمُعْتَرِفُونَ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً وَ أَهْلُ الْأَعْرَافِ.[۶]
حمزه طیار می گوید: امام صادق فرمود مردم به شش دسته می شوند، که می توان آن ها به سه گروه تقسیم کرد. یا ایمان است یا کفر و یا گمراهی. کسانی که اهل وعده ای است که خداوند وعده بهشت یا جهنم به آنان داده شده و کافران و مستضعفان و مرجون الله هر کدام کسانی هستند که خدا یا آنها را عذاب می کند یا می بخشد و یا کسانی هستند که به گناه خود اعتراف کرده و اعمال نيكو را با كارهاى زشت آميختهاند یا اصحاب اعراف هستند.
اصحاب اعراف کسانی هستند که در میانه مؤمنان و کافران هستند و قرآن توصیف آنان را در سوره ای به همین نام در آیات ۴۷-۵۱، توصیف کرده است.
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فَقَالَ هُمْ أَهْلُ الْوَلَايَةِ فَقُلْتُ أَيُّ وَلَايَةٍ فَقَالَ أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ بِالْوَلَايَةِ فِي الدِّينِ وَ لَكِنَّهَا الْوَلَايَةُ فِي الْمُنَاكَحَةِ وَ الْمُوَارَثَةِ وَ الْمُخَالَطَةِ وَ هُمْ لَيْسُوا بِالْمُؤْمِنِينَ وَ لَا بِالْكُفَّارِ وَ مِنْهُمُ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۷]
عمران بن ابان می گوید که از امام صادق در باره مستضعفین پرسیدم. حضرت فرمود که آنان اهل ولایت و دوستی هستند. پرسیدم کدام ولایت؟ حضرت فرمودند نه این که اهل ولایت در دین باشند، خیر. بلکه کسانی هستند که دوستی با آنان در ازدواج، ارث، روابط اجتماعی است، در حالی که نه مؤمن هستند و نه از کفار، بلکه از کسانی هستند که امیدوار به رحمت الهی هستند.
تفسير عياشي نقل می کند: عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَنَا أُكَلِّمُهُ فِي الْمُسْتَضْعَفِينَ أَيْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَيْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَيْنَ الَّذِينَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً أَيْنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ أَيْنَ أَهْلُ تِبْيَانِ اللَّهِ أَيْنَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً.[۸]
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (توبه/۱۰۲).
و گروهى ديگر به گناه خود اعتراف كردند كه اعمال نيكو را با كارهاى زشت آميختهاند. شايد خدا توبهشان را بپذيرد، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.
باز در تفسير عياشي به نقل از زُرَارَةَ بن اعین آمده است: «قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقُلْنَا إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَرَ فَقَالَ وَ مَا الْمِطْمَرُ قُلْنَا الَّذِي مَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ تَوَلَّيْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا بَرِئْنَا مِنْهُ مِنْ عَلَوِيٍّ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ يَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ فَأَيْنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا أَيْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَيْنَ الَّذِينَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً أَيْنَ أَصْحابُ الْأَعْرافِ أَيْنَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ فَقَالَ زُرَارَةُ ارْتَفَعَ صَوْتُ أَبِي جَعْفَرٍ وَ صَوْتِي حَتَّى كَانَ يَسْمَعُهُ مَنْ عَلَى بَابِ الدَّارِ فَلَمَّا كَثُرَ الْكَلَامُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَالَ لِي يَا زُرَارَةُ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَكَ الْجَنَّةَ.[۹]
زراره می گوید من با حمران بر امام باقر وارد شدیم، گفتیم که ما شاقلی داریم که میان خود با دیگران می کشیم؟ حضرت فرمودند این شاغل چیست؟ گفتیم این شاغل به این خاطر است که هرکس از علویان و غیر آنان با این ولایت و عقیده ما موافق بود، با او هستیم و دوستش داریم و هرکس که با آن مخالف بود، از او برائت می جوییم. حضرت فرمود: ای زراره کلام خدا راست تر از سخن تو است که می گوید: مگر مردان و زنان و كودكان ناتوانى كه هيچ چارهاى نيابند و به هيچ جا راه نبرند. پس کجایند گروهى که به گناه خود اعتراف كردند كه اعمال نيكو را با كارهاى زشت آميختهاند. یا گروهى که امیدوار به رحمت الهی هستند که يا عذابشان مىكند يا توبهشان را مىپذيرد. کجا هستند اصحاب اعراف، کجا هستند مؤلفة قلوبهم؟ تا آنجا که صدای آن حضرت و صدای من بلند شد و در نهایت که سخنان ما به به بلندی و دراز کشید و کسانی که بیرون منزل بودند می شنیدند…
عیاشی نقل می کند: عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْمُرْجَوْنَ قَوْمٌ ذُكِرَ لَهُمْ فَضْلُ عَلِيٍّ فَقَالُوا مَا نَدْرِي لَعَلَّهُ كَذَلِكَ وَ مَا نَدْرِي لَعَلَّهُ لَيْسَ كَذَلِكَ قَالَ أَرْجِهْ قَالَ تَعَالَى وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ. الْآيَةَ .[۱۰]
عیاشی نقل می کند از داود بن فرقد، به امام صادق عرض کردم، «مرجون» جمعیتی هستند که اگر در باره برتری علی سخن گفته می شود، گویند نمی دانیم، شاید که چنین باشد و شاید که نباشد، ما چه می دانیم. حضرت گفت: واگذارید که خداوند فرموده: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ. گروهى ديگر به مشيت خداوند واگذاشته شدهاند.
حدثنا محمد بن الحسن … عن حمران قال سألت أبا عبد الله ع عن قول الله عز و جل إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ، قال هم أهل الولاية قلت و أي ولاية فقال أما إنها ليست بولاية في الدين و لكنها الولاية في المناكحة و الموارثة و المخالطة و هم ليسوا بالمؤمنين و لا بالكفار و هم رجون لأمر الله عز و جل.[۱۱]
حمران می گوید از امام صادق در باره این آیه: «إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ» پرسیدم که مستضعفین چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود، آنان اهل ولایت هستند، پرسیدم، چه ولایتی؟ فرمود نه ولایت در دین، بلکه دوستی و پیوند در ازدواج و ارث و روابط اجتماعی. آنان از مؤمنین نیستند، کافر هم نیستند، بلکه از کسانی هستند که باید امیدوار به رحمت الهی باشند.
در باره دسته دوم یعنی مستضعفین، در چند جا از آنان در قرآن یاد می شود و هر چند هشدار می دهد، اما مشکلات انحراف آنان را هم که احاطه فرهنگی و تبلیغات مستمر و سلطه قدرت است، در چند جا (از آن جمله: نساء/۹۸؛ اعراف/۷۵؛ قصص/۵، سبأ/۳۱-۳۳) بیان می کند: به عنوان نمونه در گفتگویی میان مستضعفان و مستکبران که وسیله انحراف را فراهم ساخته، این چنین می گوید: «وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ». (سبأ/۳۳).زبونشدگان به قدرتمندان گويند: نه، شما شب و روز حيلت مىكرديد، آن گاه كه ما را فرمان مىداديد كه به خداى يكتا كافر شويم و براى او همتايانى قرار دهيم. و چون عذاب را ببينند در دل پشيمانى كنند. و ما غلها را بر گردن كافران بگذاريم. آيا نه چنين است كه در برابر اعمالشان مجازات مىشوند؟ إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً (نساء/۹۸). مگر مردان و زنان و كودكان ناتوانى كه هيچ چارهاى نيابند و به هيچ جا راه نبرند.
آنها كه در دنيا ضعيف شدند، و تبعه ستمگران بودند، به ستمگران و پيشوايان ضلالت مىگويند:” لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ” اگر شما نبوديد، ما مؤمن بوديم. ضعفا در رد دفاعيه مستكبرين که می خواستند مسئولیت و اراده آنان را یاد آور شوند، گفتند: «بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ» نه، شما بى تقصير نيستيد، چون نقشههاى پىگير، و مكر شبانه روزى شما ما را به كفر واداشت،چون شما همواره به ما دستور مىداديد. در دنيا به طور دائم و شبانهروزى نقشه مىريختيد، و ما را وادار ساختيد كه خواستههاى شما را اطاعت كنيم. به همین دلیل در روایات پیشین از مستضعفینی سخن می گوید که باید آنان را درک کرد و به عنوان واقعیت زندگی با آنان مراوده داشت.
در باره اهل تقلید می گوید: «وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ. (بقره/۱۷۰)چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده، پيروى كنيد، گويند: نه، ما به همان راهى مىرويم كه پدرانمان مىرفتند. حتى اگر پدرانشان بيخرد و گمراه بودهاند. یا در جایی دیگر به نقل از آنان می گوید: «قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِين». گفتند: پدرانمان را ديديم كه آنها را مىپرستيدند. (انبیاء/۵۳). و آیات دیگری که همه در مشکل گرایش گروهی از مردم و تأثیر تقلید در اعتقاد را بازگو کرده است، و این مشکل اعتقادی و فکری هر چند مذمت می کند، اما روشن است که بسادگی برداشته نمی شود و بلیه ای گسترده در همه جوامع است، تا جایی که اکثریت مردم تابع دین پدر و مادری خود هستند و اعتقاد مردم ایران در این دوره به خاطر اعتقاد پدران ما است و اگر ما در منطقه ای از غرب به دنیا آمده بودیم، مسیحی بودیم و اگر در چین به دنیا آمده بودیم، تابع بودا و کنفسیوس. مردم جاهای دیگر هم این واقعیت در حق آنان صادق است. مشکل اعتقاد درست و نادرست آن زاییده وابستگی ارثی و عطف فرهنگی و عادت اجتماعی است. بنابراین این درست است که در عالم واقع حق یک چیز بیش نیست و صاحب هر عقیده ای خود را به حق می بیند و به طور طبیعی می خواهد از آن دفاع کند و تا جایی که ممکن است آن را رواج دهد، اما واقعیت اجتماعی دسته های گوناگون با اختلاف مراتب و درجات ایمان می سازد و فصل مهم آن، نوع تلقی و کنش های مختلف دیگران در تعارض های مذهبی است.
۵- توجه به پی آمدهای اختلاف
اگر پذیرفته شد که اختلاف در عقیده، تابع عواملی است، گذشته از عوامل تاریخی و سیاسی، به لحاظ انسانی و عوامل فهم، گریز ناپذیر است. پس باید به پی آمد این اختلاف و واقعیت داشتن آن توجه شود و در جوامع این اختلاف را در نوع رفتاری که بایسته این واقعیت است، بپذیریم. وقتی که عوامل بیرونی و محیطی و حتی رفتارهای حاکمان تأثیر گذار در اعتقاد فردی می گردد؛ دیگر سخن از استدلال همیشه کارساز نیست و اختلاف مذهبی تمام شدنی نخواهد بود.
اگر چنین باشد که عده ای لازمه دین ورزی و دفاع از عقاید خود را این می دانند که با مخالفان همچون کفار و مشرکین برخورد کنند و از بین بردن مخالف را شعار خود قرار می دهند، و بر طبل جنگ بکوبند، گمان می کنند، این نزاع تمام می شود، در آن صورت هریک از مذاهب به خود حق می دهند که با دیگران همان کنند که دیگری در جبهه مخالف می کند، آنچنان که امروز عده ای از متعصبان القاعده و مشابه آنان می خواهند با خشونت انجام می دهند. اما آیا لازمه دین ورزی و حمیت دینی، این است که دیگران را طرد و نفی کند؟ آیا حق دارند که آنان را طرد و نفرین کنند؟ آیا حق دارند که به مقدسات آنان توهین کند، یا نسبت های خلاف بدهد، یا با تقطیع های خبری و حدیثی و با روش غیر علمی به نقد یکدیگر برآیند. لذا این پرسش مطرح است که اگر اختلاف اعتقادی گریز ناپذیر است، راه حل آن طرد و برخوردهایِ خشن با مخالفان عقیدتی نیست، هر چند که این شیوه از برخورد از آنجا سرچشمه می گیرد که فرد اعتقاد خود را صحیح و اعتقاد دیگران را باطل و مبارزه با آن را ضروری می داند، تا جایی که به خود اجازه می دهد، برای نابودی آنان قدم بردارد.
آیا واقعاً چنین ملازمه ای است و می توان با این روشها ایمان مذهبی جامعه را تقویت کرد و یا راه تقویت ایمان مذهبی خلاف این روشها است. برای بررسی این مسئله می توان از اصل اول یعنی روش مقایسه استفاده کرد. اگر کسی خود را در جبهه مقابل فرض کند، و خود را حق و دیگری را باطل می داند و می خواهد که مخالف خود را طرد و بسا نابود کند. نتیجه چنین برداشتی این می شود که هریک به مقابله بر خیزد و آن وقت است که جنگ پایان پذیر مذهبی جوامع را تهدید می کند و چنین برداشتی از حمیت دینی، اثرش کینه و کشتار و نا امنی و عقب ماندگی اجتماعی و علمی خواهد بود. در صورتی که میان صحیح دانستن اعتقاد خویش و چگونگی شیوه برخورد با طرف مقابل که به خشونت و نزاع کشیده نشود، تفاوت است. اگر این معادله صحیح نیست و ما نه دوست داریم که اعتقاد دیگری باعث طرد شود، و نه دوست داریم که مقابله شود، و از این کار ناراحت می شویم، در این صورت در حق دیگران نباید چنین برخوردی را تجویز و یا بانی آن باشیم، یا حتی نسبت به رفتارهایی از این دست ساکت و بی طرف باشیم.
۶- مرز میان اختلاف و دشمنی و بی عدالتی
یکی از مبانی درک موانع، مرزبندی میان واقعیت اختلاف و ترویج دشمنی و رعایت نکردن اصول انسانی و حق عدالت است. کسان بسیاری از شیعه و سنی وقتی صحبت از وحدت می شود، چه غوغایی به پا می کنند که مگر وحدت می شود و حتی گاهی رفتاری را از شخصی به حساب مذهب می گذارند که کسی دیگر می تواند از مقابل هم رفتاری دیگر را به حساب عقیده بگذارد و تعمیم دهد. اگر اختلاف گریز ناپذیر و طبیعی است، نباید آن را در قالب دشمنی قرار داد. این مبنا به صراحت در قرآن با تعبیرهای گوناگون بیان شده و در چند آیه به مسلمانان هشدار مىدهد: وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (مائده/۸). دشمنى با گروهى ديگر وادارتان نكند كه عدالت نورزيد. عدالت ورزيد كه به تقوى نزديكتر است و از خدا بترسيد كه او به هر كارى كه مىكنيد آگاه است.
در این آيه غرض اين بوده تا به مؤمنين یاد آوری کند که حتی اگر با کسانی دشمنی دارید، نباید پا را فراتر از عدالت بگذارید، این مسئله چنان حساس است که قرآن نمونه ای از این ظلم را در شهادت به باطل {و دیگر امور اجتماعی و حقوقی}به انگيزه سابقه دشمنى نهى می كند، لذا شهادت را مقيد به قسط كرد، و فرمود:” بايد كه شهادت شما به قسط و به حق باشد و در شهادت دادن، عداوت و غرضهاى شخصى را دخالت ندهيد. خداوند در این آیه، مؤمنين را به عدالت امر كرد، و اين عدالت را وسيلهاى براى حصول تقوا شمرده است. (طباطبایی، ج۵، ص: ۳۸۶).
چنانکه در آیه ای دیگر از آزار مخالفان و دشمنان که آنان کافر هستند، بر خلاف عدالت نهی می کند و می فرماید: «وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ». (مائده/۲). و آزار آنان را كه به طلب روزى و خشنودى پروردگارشان آهنگ بيت الحرام كردهاند، روا مداريد. و چون از احرام به در آمديد صيد كنيد و دشمنى با قومى كه شما را از مسجد الحرام بازداشتند وادارتان نسازد كه از حد خويش تجاوز كنيد، و در نيكوكارى و پرهيز همكارى كنيد نه در گناه و تجاوز و از خداى بترسيد كه او به سختى عقوبت مىكند.
ِدر آیه دیگر نه در حق مسلمانان بلکه اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر می فرماید:«لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ ..(ممتحنه/۸).خدا شما را از نيكى كردن و عدالتورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيدهاند و از سرزمينتان بيرون نراندهاند، باز نمىدارد. خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند دوست دارد.
سوکمندانه عمده ترین مشکل در رفتار مسالمت آمیز، نگاه فقیهانه و کلامی به مسئله است، و از این موضع به حل مشکل جامعه های دینی و در نتیجه به دامن زدن اختلاف می پردازند، به همین دلیل بسیاری از آرای کلامی متاثر از اجتهادات فقهی و نگاه فقیهانه هستند و هر گونه اشتباه در اندیشه، تاثیر بسیاری در خطاهای فقهی می گذارد. در حالی که موضوع بیش از آن که مسئله فقهی و یا کلامی باشد، اجتماعی و فرهنگی است و در مرحله بعد موضوع اخلاقی و سپس حقوقی می باشد. بنابراین، نبايد اختلاف مذهبی را با جنگ و محروم کردن از حق و در نتیجه بی عدالتی و تشدید كينهها و عداوتهاى قومى و مذهبی و اعتقادی تمام کرد که به تصفيه حسابهاى شخصى منجر گردد، زيرا عدالت اصل اساسی اسلام و بی توجهی به حقوق و کرامت انسانها و حرمت اموال و عرض و ناموس ورای نزاع های مذهبی و در هر صورت و در هر جایی محکوم است.
مهم ترین اصول رفع موانع
اکنون پس از ذکر این مبانی برای فهم موانع، زمینه طرح مسائل و مشکلات وحدت فراهم شده و رسیدن به آرمان از طرح مهم ترین اصول اخلاقی آغاز می گردد، اصولی که می تواند فهمی برای حل مشکل نزاع های فرقه ای را فراهم کند و مبنایی برای تدوین حقوق اجتماعی را بسازد. به نظر می رسد، رعایت این اصول در تحقق وحدت نقش آفرین باشد و بی توجهی به آن تقریب مذاهب را به مخاطره جدی بیاندازد. این اصول پایه تحقق وحدت و در مقام عمل، مهم ترین عوامل رفع موانع وحدت تلقی می گردد.
۱- روحیه تعامل و مدارا در برخورد با مخالفان
یکی از راههای عملی وحدت بخشی، روحیه تعامل و مدارا در برخورد با مخالفان است. زیرا هر چند اختلافات مذهبی عمیق باشد، اما تنها راه حل برون رفت از جدایی و نزدیک شدن، راواداری و نرمش است، زیرا آنچه می تواند به تشدید اختلافات منجر گردد، خشونت بین مسلمانان است. حساب اختلاف عقیدتی با حساب رفتار و حقوق اجتماعی مخالفان کاملاً جدا است و اختلاف در مذهب تأثیری در حقوق اجتماعی مسلمانان و غیر مسلمانان ندارد. طرد و برخوردهایِ خشن با مخالفان عقیدتی از آنجا سرچشمه می گیرد که فرد اعتقاد خود را صحیح و اعتقاد دیگران را باطل و مبارزه با آن را ضروری می داند، یا فکر می کند با خشونت می توان مشکل اختلاف را حل کند، در حالی که آموزه های دینی و روایات فراوان، به جای جنگ و نزاع، مدارا و تعامل را تشویق می کند. به عنوان نمونه در روایتی امام سجاد در اهمیت رفق و مدارا در برخورد با مردم که آن زمان را بیشتر مخالفان تشکیل می داده اند، می گوید: «عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ كَانَ آخِرُ مَا أَوْصَى بِهِ الْخَضِرُ مُوسَى ع قَالَ لَا تُعَيِّرَنَّ أَحَداً بِذَنْبٍ وَ إِنَّ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَى اللَّهِ ثَلَاثَةٌ الْقَصْدُ فِي الْجِدَةِ وَ الْعَفْوُ فِي الْمَقْدُرَةِ وَ الرِّفْقُ بِعِبَادِ اللَّهِ وَ مَا رَفَقَ أَحَدٌ بِأَحَدٍ فِي الدُّنْيَا إِلَّا رَفَقَ اللَّهُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ…» (حر عاملی، ج : ۱۶ ص : ۱۶۴). زهری می گوید، امام سجاد فرمود: آخرین توصیه ای که خضر در تعلیم خود به موسی داد، این که هرگز کسی را به گناهی سرزنش نکن و محبوب ترین امور نزد خدا میانه روی در کار و گذشت در توانمندی و مدارا به بندگان خدا است. هرگز مدارای شخص در دنیا نمی کند، مگر این که خدا در قیامت با او مدارا کند.
۲- قاعده زرین حقوق متقابل .
در مرحله نخست دانستن و فهمیدن شیوه بر خورد با مخالف از این راه است که چه چیزی خوب و چه چیزی در شیوه برخورد با دیگران بد است. تنها در جای گذاشتن خویش به جای دیگری این حقیقت آشکار می گردد. زیرا فهم واقعیت حاصل نمی شود، مگر با این شیوه که محک تجربه گذاشته شود. باید ببینیم که دوست داریم که دیگران با ما چه رفتاری داشته باشند، ما هم همان را برای دیگران دوست داشته باشیم. در آن صورت است که راه های عملی برای برخورد و وحدتی که از آن سخن می رود، فهم و عمل روشن می شود. دلیل این اصل و قاعده روایاتی است که از اهل بیت رسیده که به عنوان نمونه به چند از آن اشاره می شود.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَبِي الْبِلَادِ رَفَعَهُ قَالَ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ ص وَ هُوَ يُرِيدُ بَعْضَ غَزَوَاتِهِ فَأَخَذَ بِغَرْزِ رَاحِلَتِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي عَمَلًا أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ فَقَالَ مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَ مَا كَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْكَ فَلَا تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ …(کلینی، کافی، ج۲، ص۱۴۶).
در حدیثی ابوالبلاد به طریق خود از پیامبر نقل می کند که اعرابی برای مشارکت در غزوات آمده بود، خدمت پیامبر رسید و رکاب اسب آن حضرت را گرفت که مرا چیزی بیاموزید که با عمل به آن داخل بهشت شوم. حضرت فرمود: آن چه را که دوست داری مردم برای تو انجام دهند، تو برای آنها انجام بده و آن چه را ناراحت می شوی که مردم برای تو انجام دهند، تو برای دیگران انجام مده.
مشابه همین تعبیر در وصیت امام علی به فرزندش حسن آمده که فرمود: يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِك. (نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص۳۱۰).
و از سفارش اوست به حسن بن على عليهما السلام: پسركم! خود را ميان خويش و ديگرى ميزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست مىدارى براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نيايد براى او ناخوش بشمار. و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود، و نيكى كن چنانكه دوست مىدارى به تو نيكى كنند. و آنچه از جز خود زشت مىدارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند كه از خود مىپسندى در حق آنان، و مگوى- بديگران آنچه خوش ندارى شنيدن آن-، و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندك بود آنچه مىدانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گويند. (نهج البلاغة- ترجمه شهيدى، ص : ۲۹۵).
همچنین سَّيِّد عَلِيُّ بْنُ طَاوُسٍ در کتاب كَشْفِ الْمَحَجَّةِ، أَبِو جَعْفَرٍ امام باقر از أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) در وَصِيَّتِ خود به فرزندِش امام حَسَنِ مجتبی نقل می کند که فرمود: يَا بُنَيَّ فَتَفَهَّمْ وَصِيَّتِي وَ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ وَ أَحِبَّ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا لَا تَظْلِمْ كَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ مَا تَرْضَى لَهُمْ مِنْكَ. (نوری، ج : ۱۱ ص: ۳۱۲، ۱۴۰۷ق). و از سفارش اوست به حسن بن على عليهما السلام: پسركم! خود را ميان خويش و ديگرى ميزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست مىدارى براى جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نيايد براى او ناخوش بشمار. و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود، و نيكى كن چنانكه دوست مىدارى به تو نيكى كنند. و آنچه از جز خود زشت مىدارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند كه از خود مىپسندى در حق آنان، و مگوى- بديگران آنچه خوش ندارى شنيدن آن- و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندك بود آنچه مىدانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گويند. (نهج البلاغة- ترجمه شهيدى، ص : ۲۹۵).
نیز صَّدُوقُ در امَالِي، بِه إِسْنَادِه خودش نقل می کند که أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فرمود: یَا شَيْخُ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَى لِنَفْسِكَ وَ ائْتِ إِلَى النَّاسِ مَا تُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْكَ. صدوق ای پیرمرد شامی برای مردم خشنود باش به آنچه خود بر آن خشنودی و برای مردم بخواه و بیاور به آنچه خود دوست داری برای تو بیاورند.(امالی الصدوق، ص۳۲۲، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات).
مشابه همین معنا توسط أَبُو الْفَتْحِ كَرَاجُكِيُّ به نقل از میرزای نوری نقل شده که لُقْمَانَ حکیم در وصیت خود به فرزندش آورده است: يَا بُنَيَّ أَحُثُّكَ عَلَى سِتِّ خِصَالٍ لَيْسَ مِنْهَا خَصْلَةٌ إِلَّا تُقَرِّبُكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلَى أَنْ قَالَ وَ الرَّابِعَةُ تُحِبُّ لِلنَّاسِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهُ لَهُمْ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ. (نوری، میرزا حسین، ج : ۱۱ ص : ۳۱۲). ای فرزند من تورا به شش صفت تشویق می کنم که تو را به خدا نزدیک می کند که چهارمین آنها این است که برای مرا دوست بداری آنچه را که برای خود دوست داری و کراهت بداری برای مردم آنچه را که برای خود کراهت داری.
امیرمؤمنان هم می فرماید:كَفَاكَ أَدَباً لِنَفْسِكَ مَا تَكْرَهُهُ لِغَيْرِكَ وَ عَلَيْكَ لِأَخِيكَ الْمُؤْمِنِ مِثْلُ الَّذِي لَكَ عَلَيْک. (کلینی، ج۸، ص۲۲). کفایت می کند آنچه ادبی برای خودت را تا از دیگران ابا داشته باشی و برای برادر مؤمن خودت بخواهی به آنچه برای خود می خواهی.
از این رو برای برداشتن اختلاف یکی از شیوه ها، آن است که فهمی درست از رفتارهای خود با دیگران داشته و شخص خود را جای دیگری بگذارد و در مقام عمل ببیند که اگر در موقعیت مذهب مقابل قرار می گرفت، او چه می کرد، آیا همان قضاوتی را می کرد که آلان می کند، آیا همان برخوردی را داشت که الآن دارد و امروز دوست دارد با آن برخورد کند.
۳- احترام به مقدسات صاحبان مذاهب
از مهمترین آن ها احترام به مقدسات صاحبان مذاهب و مواظبت بر رعایت ادب در گفتار در ذکر نام آنهاست. زیرا از راههای وحدت بخشی، احترام متقابل پیروان مذاهب مختلف با یکدیگر است. زیراهر چند اختلافات مذهبی عمیق باشد، اما این اختلافات نباید آثار عملی توهین و تحریک و آثار خشونت باری بین مسلمانان در پی داشته باشد. حساب اختلاف عقیدتی با حساب رفتار و حقوق اجتماعیِ مخالفان، کاملاً از هم جدا است. این اصل عقلایی است که آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. اگر ما نمی خواهیم به بزرگان ، علما و دانشمندان و مقدسات ما بی ادبی شود، دیگران نیز چنین خواسته ای دارند. قرآن کریم این اصل را حتی درباره بت پرستان و کسانی که به جز خدا را می پرستند مطرح می کند: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام /۱۰۸) و آنهایی را که جز خدا را می خوانند، دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشنام خواهند داد.
إِسْمَاعِيل بْنِ مَخْلَدٍ سَّرَّاجِ از امام(ع) نقل می کندِ: وَ إِيَّاكُمْ وَ سَبَّ أَعْدَاءِ اللَّهِ حَيْثُ يَسْمَعُونَكُمْ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ قَدْ يَنْبَغِي لَكُمْ أَنْ تَعْلَمُوا حَدَّ سَبِّهِمْ لِلَّهِ كَيْفَ هُوَ إِنَّهُ مَنْ سَبَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ فَقَدِ انْتَهَكَ سَبَّ اللَّهِ…(كلینی ج: ۸ ص: ۸، نوری، ج: ۱۲، ص: ۳۰۶). هشدار از این که دشمنان خدا را ناسزا بگویید، چون که می شنوند، از روی دشمنی و به نادانی خدا را دشنام خواهند داد.سزاوار است که بدانید حد سب آنان به خدا چگونه رخ می دهد. پس بدانید کسی که اولیای خدا را سب کند، همانا که هتک حرمت خدا کرده است.
نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ در كِتَابِ صِفِّينَ، از طریق خود از عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِيكٍ نقل می کند که حِجْر بْنُ عَدِيٍّ وَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وقتی خروج کردند، به صورت آشکار مردم شام را لعن و توهین می کرد و خبر آن به امام علی رسید: آن حضرت با این روش مخالفت کردند، و فرمودند که خویشتن داری کنید، آنان خدمت حضرت رسیده فرمودند، آیا ما به حق نیستیم که شما ما را از ناسزا گفتن بازداشتید؟ حضرت در پاسخ فرمودند: كَرِهْتُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا لَعَّانِينَ شَتَّامِينَ. دوست ندارم که شما دشنام دهنده و لعن کننده باشید[۱۲]. (نوری، ج: ۱۲ ص : ۳۰۷).
نکته این تحریم که می تواند تحریک آمیز و کینه ساز و زمینه تند روی و افشاگری یکدیگر شود، به این است که هر مخالف عقیدتی، دارای مجموعه ای از عناصر عقیدتی است که به آنها عشق ورزیده، مقدسشان می شمارد و می خواهد آن را به خوبی انجام دهد. وقتی قرآن کریم بدگویی به مشرکان را نهی می کند. (انعام/۱۰۸)و در روایات مذمت می شود، یا در برخی از روایات توطئه دشمنان تلقی شده (صدوق، عيون أخبار الرضا، ج۱، ص: ۳۰۴ ) که نشان می دهد که رفتار با مخالفان عقیدتی (خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان) باید به گونه ای باشد که احساسات آنها تحریک و جریحه دار نشود، چه به صورت سلبی از طریق توهین به مقدسات و یا به صورت ایجابی در رعایت حقوقی که بی توجهی به آن احساسات را جریحه دار می کند و موافق عقیده آنان نیست.
این طبیعی است که شیعیان در کشورهایی که در اقلیت هستند، طالب برگزاری مراسم عزاداری و انجام مراسم دینی در کانون و محافل خود هستند و سنیان بر عکس چنین خواسته ای را در کشورهایی که در اقلیت هستند داشته باشند. این اصل است که خداوند در قرآن مطرح می کند: لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ. (انعام/۱۰۸) اینگونه برای هر امتی کردارشان آراسته می گردد و اعتقاد پیدا می کند. وقتی خداوند درباره غیر مسلمانان چنین می گوید، این اصل درباره شخصیت های مورد احترام درمیان مسلمانان بیشتر صادق است که نباید زمینه اختلاف و کینه و تحریک احساسات را فراهم کرد.
۴- احترام متقابل پیروان مذاهب
یکی از راههای وحدت بخشی، افزون بر احترام بر مقدسات آنان رعایت شئون و احترام پیروان مذاهب مختلف است. زیرا کافی نیست که مقدسات آنها را توهین نکنیم و بر طبق قاعده زرین: آنچه را برای خود خوش نداریم برای دیگران ناخوش بشماریم، بلکه احترام و سخن نیک گفتن تعلیم اهل بیت است. زیرا آنچه براى خود دوست مىداریم باید براى دیگران دوست بداریم. اگر نمی خواهیم که به شیعیان توهین شود، نباید که به مذاهب دیگر توهین بشود، هر چند اختلافات مذهبی باشد، این اختلافات نباید آثار عملی مانند تحقیر و توهین برای دیگران در پی داشته باشد.
این اختلاف وقتي در بستر جامعه قرار ميگيرند با سليقهها و ديدگاه هاي مختلفي روبهرو ميشوند. اختلاف در بعضی از اعتقادات و احکام و اختلاف منابع، که نتیجه طبیعی اجتهاد و تفکر آزاد است، نباید موجب جدایی و دوری قلبهای مسلمانان از یکدیگر شود، بلکه باید همه فرقه های اسلامی صرف نظر از اینکه چه کسی برحق است و چه کسی درست می اندیشد در مقام عمل با کمال شرح صدر و وسعت نظر، عقاید و افکار یکدیگر را درک و تحمل نمایند و در عین حال که در صحنه کاوش و تحقیق و بحث و استدلال در فضای علمی تلاش می کنند، در عرﺻه زندگی اجتماعی و تعامل با توجه به مصالح تمام امت اسلامی با سماحت یکدیگر را درک و به عناصر مهم تشکیل دهنده وحدت توجه و در راه تحقق آن بکوشند.
۵- برداشتن سوء ظن و داشتن حسن ظن
نكته ديگر در راه رسيدن به اتحاد از نظر دینی، حسن ظن داشتن به يكديگر است. بدون شك در صورتى مى توان به پيام اين آيه وحدت عمل كرد و موانع را برداشت كه اساس اتحاد را بر حسن ظن و پرهيز از بدبينى در میان مسلمانان گذاشت; امّا اگر قرار باشد كه يكديگر را به نوعى متهم كنيم، چنين اتحادى به وقوع نمى پيوندد.
در این باره روایات بسیاری در مذمت بدبینی رسیده که به عنوان نمونه به برخی از آنها و اثرات منفی آن اشاره می گردد.
عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ مَنِ اتَّهَمَ أَخَاهُ فِي دِينِهِ فَلَا حُرْمَةَ بَيْنَهُمَا وَ مَنْ عَامَلَ أَخَاهُ بِمِثْلِ مَا عَامَلَ بِهِ النَّاسَ فَهُوَ بَرِيءٌ مِمَّا يَنْتَحِلُ. (كلیني، ج : ۲ ص : ۳۶۲). عمر بن یزید می گوید از امام صادق شنیدم که می گفت: کسی که برادر دینی خود را متهم در دین کند، دیگر میان آنان حرمتی نیست و اگر رفتار او همانند رفتار دیگران شد، او از نسبت ها به دور است. همچنین امیرمؤمنان در کلامی دیگر می فرماید: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا». (همان). کار برادرت را به بهترین صورت حمل کن تا جایی که تمام شواهد بر خلاف آن بیاید. و با سخنی بدبینانه هرگز نران، در صورتی که می توان برای آن تفسیر و توجیه دیگری داشته باشی. بنابراین، بدبینی موجب آن می شود که حتی کارهای با حسن نیت هم بد تفسیر شود و جامعه ای که میان آنان بدبینی باشد، امنیت و آرامش و همکاری نخواهد بود و هرکس برای خودش کار می کند و نمی خواهد از ظرفیتهای دیگران بهره ببرد، و آنها را بد و به حساب توطئه و نقشه بر علیه خود می داند.
۶- رفتارهای اخلاق اجتماعی پایه وحدت
یکی از اهداف اصلی دعوت پیامبران، آموزش اخلاق در مرتبه بالای آن است. این مسئله در جمله معروفی که در اسناد مختلف آمده، تأیید می شود که پيامبر اكرم – صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- در باره فلسفه بعثت خود فرمود: «إنّی بُعثتُ لاُتمِمَ مكارم الاخلاق».من از طرف خدا برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به كمال رسانده و تمام كنم.[۱۳] حضرت على عليه السلام نيز بر اهميّت رعایت اصول اخلاقی تأكيد فرموده و رعايت آن را مايه خوشبختى انسان دانسته و مىفرمايد: «لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاحِ». (نوری، ج : ۱۱، ص : ۱۹۳). بر فرض كه اميدى به بهشت و ثواب و بيمى از دوزخ و عقاب نداشتيم، باز شايسته آن است كه در پى مكارم اخلاق باشيم، زيرا خوشبختى و سعادت را از اين راه مىتوان به دست آورد[۱۴].
اگر درباره غیر مسلمانان سفارش می شود که نه تنها با دادگری برخورد کنند، بلکه نیکی کنند، این اصل درباره مسلمانان به طریق اولی مطرح است و اگر لازم است درجامعه مسلمانان الفت و دوستی باشد، باید اصل بر نیکی کردن باشد؛ زشتی و بدی را با خوبی پاسخ دهد: وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ (رعد/۲۲) و در برخورد با دیگران به بهترین وجه پاسخ دهید: وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها.(نساء/۸۶ ) و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتی بهتر از آن درود بگویید، یا همان را برگردانید. و در برخورد با مخالف، نباید دشمنی و اختلاف باعث دوری از حق وعدالت شود: وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى (مائده /۸). و البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که از جاده عدالت خارج شده و عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک تر است.
و آیات دیگری که همگی دعوت به مکارم اخلاق و ارزش های والای انسانی می کند واگر جامعه مسلمین آن را رعایت کنند، بهترین تأثیر را برای ایجاد وحدت خواهد گذاشت.
این معنا در روایات هم رسیده و نمونه آن روایت عبد الله بن سنان است که می گوید: شنیدم که امام صادق از اینکه خداوند در کتاب الهی فرموده است: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (بقره/۸۳) می فرماید: «عُودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و اشهدوا لهم و علیهم و صلوا معهم فی مساجدهم». (حر عاملی، ج۸، ص۳۰۱). بیماران آنان را عیادت و در تشییع جنازه های ایشان شرکت کنید و برای ایشان (و جایی که در خواست شهادت دارند)بر علیه ایشان به حق شهادت دهید و با ایشان در مساجدشان نمازگذارید.
۷- ادب در سخن گفتن با مخالف
یکی دیگر از نکات ادب در سخن گفتن است. قرآن کریم، دعوت به سوی خدا را بحکمت و موعظه حسنه توصیه می کند:ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَ(نحل/۱۲۵)مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه با آنان مجادله كن. و از سخنان حضرت امیر است چون شنيد كه گروهى از ياران او شاميان را در جنگ صفين دشنام مىگويند، فرمود: من خوش ندارم شما دشنامگو باشيد. ليكن اگر كردههاى آنان را بازگوييد، و حالشان را فرياد آريد، به صواب نزديكتر بود و در عذرخواهى رساتر. و به جاى دشنام بگوييد خدايا ما و آنان را از كشته شدن برهان! و ميان ما و ايشان سازش قرار گردان و از گمراهىشان به راه راست برسان! تا آن كه حق را نمىداند بشناسد و آن كه براى دشمنى مىرود و بدان آزمند است باز ايستد[۱۵].
۸- لجاجت و عناد
یکی دیگر از موانع نزدیکی در میان مسلمانان و کارآمدی طرح های وحدت جویانه، لجاجت و عنادورزی برخی از عالمان است که خواسته و یا ناخواسته به این دشمنی ها دامن می زنند. سوکمندانه بسیاری از این اختلاف ها، نه زاییده جهل و رفتار مردم عادی که ریشه در میان برخورد عالمان مذاهب دارد. این گروه، در صورت نیک و خوش بینی آن به دلیل نگرانی از دست رفتن هویت مذهبی و یا بدبینی به طرف مقابل، همیشه در تشدید اختلافات در سطح مردم عادی و انتشار مسائل تفرقه افکن نقش فراوانی دارند، به همین دلیل ریشه اختلاف از نظر قرآن در میان عالمان بوده است: «ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ ».( شوری /۱۴).از روى عداوت فرقه فرقه نشدند، مگر از آن پس كه به دانش دست يافتند. به همین دلیل کسانی مانند علامه طباطبایی اختلاف در میان فرقه های دینی از سوی عالمان مذاهب را بر خلاف فطرت و برخاسته از روح تجاوزگری آنان می داند. (المیزان، ج۲، ص ۲۴-۱۲۲). از این رو به رسیدن وحدت در صورتی عملی خواهد که نقشه این دسته از عالمان افشا شود و پرهیز از اختلاف در صورتی مؤثر است، که عوامل اختلاف که یکی از آنها که همین بی توجهی به سوء ظن ها و روح تجاوزگری و عدم تزکیه و رعایت اخلاق اسلامی است، که با شناسایی و ارائه راه حل های مثبت در جهت وحدت گام برداشته شود.
جمع بندی ونتیجه گیری
گفتیم راه های تحقق وحدت از دو طریق قابل شناسایی است، یکی بررسی اهداف وحدت که به شناخت شیوه های عملی رسیدن به وحدت کمک می کند و یکی شناخت موانع وحدت، موانعی که موجب دور افتادن از اهداف و تخریب تلاشها می گردد. در صورتی که اهمیت موضوع موانع، کمتر از موضوع نخست نیست. کشف موانع وحدت، زمینه درک راه های کاهش اختلاف را فراهم می سازد. از این رو همان اندازه که بررسی راه های رسیدن به وحدت در شناخت موضوع مهم است، بررسی موانع در رسیدن به این آرمان، هم مهم است. از سوی دیگر هدف وحدت تعیین کننده جهت و شیوه دستیابی به آن است.نخستین هدف برای وحدت بخشی، کاستن تنش ها، اختلافات و از بین بردن کینه ها و پیشگیری ازجنگ ها و کشتارهای مذهبی است. این هدف کمک می کند تا در سایه آرامش، فرصت نشر اندیشه ها و آرای یکدیگر فراهم شود و میان عقاید و مذاهب ارتباط معقول و سالمی برقرار شود. وحدت موجب جلوگیری از گسترش جریانهای افراطی مذهبی، و مانع از تشدید تعصب های کور و غیر منطقی می شود. برای نشان دادن موانع به مبانی اشاره شد که پایه فهم پیگیری وحدت است. مانند این اصل که فهم اختلاف و شیوه برخورد به آن، شناخت اطمینان آمیز برای مانع واقعی وحدت، نیازمند مقایسه و تطبیق است. از سویی دانستن حقیقت اختلاف و فهمیدن شیوه بر خورد با مخالف در صورتی ممکن است که مرز میان واقعیت و افزایش های غیر واقعی و حرکت های آزار دهنده و تحریک آمیز در نزاع های مذهبی تعیین شود. نکته دیگر برای فهم اختلاف، این است که اعتقاد انسان مدلل نیست و بسا معلل است. یعنی روی آوردن مردم از آغاز زاییده استدلال و کاوش در منابع نبوده است. در یک مطالعه میدانی از جوامع مذهبی روشن می شود که اکثر مردم بر اساس استدلال و برهان به سراغ عقیده ای نرفته، چون در محیط و تربیت خاص قرار گرفته، به عقیده ای روی آورده اند. از سویی تأثیر محیط و شرایط جغرافیایی و عصر زندگی و حاکمان و احاطه فرهنگی و تبلیغاتی، یکی از عوامل اعتقادی است. نکته دیگر، در بیان مبانی موانع، التفات به این نکته است که دین و ایمان، دارای مراتب و درجات است. باید به پی آمد این اختلاف و واقعیت داشتن آن توجه شود و در جوامع این اختلاف را در نوع رفتاری که بایسته این واقعیت است، بپذیریم. وقتی که عوامل بیرونی و محیطی و حتی رفتارهای حاکمان تأثیر گذار در اعتقاد فردی می گردد؛ دیگر سخن از استدلال همیشه کارساز نیست و اختلاف مذهبی تمام شدنی نخواهد بود. و از سویی، مرزبندی میان واقعیت اختلاف و دشمنی و رعایت اصول انسانی و حق عدالت با مخالف است. در این بخش است که که به موانع اشاره می گردد به عنوان نمونه به ضرورت احترام بر مقدسات آنان، رعایت شئون و احترام پیروان مذاهب مختلف، اشاره شده، یا شخص خود را جای دیگری بگذارد و ببیند که اگر در موقعیت مذهب مقابل قرار می گرفت، او چه می کرد، آیا همان قضاوتی را می کرد که آلان می کند، آیا همان برخوردی را داشت که الآن دارد و امروز دوست دارد با آن برخورد کند؟ یا مسائل دیگر مانند اشاره به این نکته که تشویق به وحدت و پرهیز از اختلاف در صورتی مؤثر است، که عوامل اختلاف که یکی از آنها روح تجاوزگری و یا بدبینی است، شناسایی و با راه حل های مثبت در جهت وحدت گام برداشته شود.
_______________________________
* این مقاله با اندکی تلخیص و اصلاح در مجله هفت آسمان به شماره ۴۷، سال دوازدهم، پاییز ۱۳۸۹، ویژه نامه تقریب از فصنامه تخصصی ادیان و مذاهب نشر یافته است.
** حجتالاسلام و المسلمین سیدمحمدعلی ایازی، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم وتحقیقات، گروه قرآن و حدیث.
ارجاعات
[۱]. شیرازی، ملاصدرا، تفسیرالقرآن الکریم، ج ۵، ص ۲۴. [۱]
[۲]. صدوق عن أَبِيه عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِكِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ، قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ فَضْلِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هِيَ مِنْ رِوَايَةِ مُخَالِفِيكُمْ وَ لَا نَعْرِفُ مِثْلَهَا عَنْكُمْ أَ فَنَدِينُ بِهَا فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ ثُمَّ قَالَ الرِّضَا ع يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا وَ جَعَلُوهَا عَلَى أَقْسَامٍ ثَلَاثَةٍ أَحَدُهَا الْغُلُوُّ وَ ثَانِيهَا التَّقْصِيرُ فِي أَمْرِنَا وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا فَإِذَا سَمِعَ النَّاسُ الْغُلُوَّ فِينَا كَفَّرُوا شِيعَتَنَا وَ نَسَبُوهُمْ إِلَى الْقَوْلِ بِرُبُوبِيَّتِنَا وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ اعْتَقَدُوهُ فِينَا وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا بِأَسْمَائِهِمْ ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِذَا أَخَذَ النَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَالْزَمْ طَرِيقَتَنَا فَإِنَّهُ مَنْ لَزِمَنَا لَزِمْنَاهُ وَ مَنْ فَارَقَنَا فَارَقْنَاهُ إِنَّ أَدْنَى مَا يُخْرِجُ الرَّجُلَ مِنَ الْإِيمَانِ أَنْ يَقُولَ لِلْحَصَاةِ هَذِهِ نَوَاةٌ ثُمَّ يَدِينُ بِذَلِكَ وَ يَبْرَأُ مِمَّنْ خَالَفَهُ يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ احْفَظْ مَا حَدَّثْتُكَ بِهِ فَقَدْ جَمَعْتُ لَكَ فِيهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. ، ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۴.
[۳]. در این باره ر. ک: آقانوری، علی، امامان شیعه و وحدت اسلامی، انتشارات دانشگاه ادیان، چاپ اول، ۱۳۸۷ش، سید حسینی، سید صادق، مدارای بین مذاهب، ص ۴۷۵-۵۳۰، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشگاه فقه و حقوق، بوستان کتاب، ۱۳۸۲ش، محسنی، محمد آصف، تقریب مذاهب از نظر تا عمل. قم، نشر ادیان، ۱۳۸۶ش.
[۴]. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الصَّبَّاحِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَا أَنْتُمْ وَ الْبَرَاءَةَ يَبْرَأُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ بَعْضُهُمْ أَفْضَلُ مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُهُمْ أَكْثَرُ صَلَاةً مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضُهُمْ أَنْفَذُ بَصَراً مِنْ بَعْضٍ وَ هِيَ الدَّرَجَاتُ. (حرعاملی، ج : ۱۶ ص : ۱۶۳).
[۵]. عَنْ عَمَّارِ بْنِ أَبِي الْأَحْوَصِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً يَقُولُونَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ يُفَضِّلُونَهُ عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَيْسَ يَصِفُونَ مَا نَصِفُ مِنْ فَضْلِكُمْ أَ نَتَوَلَّاهُمْ فَقَالَ لِي نَعَمْ فِي الْجُمْلَةِ، أَ لَيْسَ عِنْدَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدَ اللَّهِ مَا لَيْسَ لَنَا وَ عِنْدَنَا مَا لَيْسَ عِنْدَكُمْ وَ عِنْدَكُمْ مَا لَيْسَ عِنْدَ غَيْرِكُمْ إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْإِسْلَامَ عَلَى سَبْعَةِ أَسْهُمٍ .. ثُمَّ قَسَمَ ذَلِكَ بَيْنَ النَّاسِ فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ السَّبْعَةَ الْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلُ ثُمَّ قَسَمَ لِبَعْضِ النَّاسِ السَّهْمَ وَ لِبَعْضِهِمُ السَّهْمَيْنِ … فَلَا تَحْمِلُوا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لَا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمَيْنِ ثَلَاثَةَ أَسْهُمٍ … فَتُثَقِّلُوهُمْ وَ تُنَفِّرُوهُمْ وَ لَكِنْ تَرْفُقُوا بِهِمْ وَ سَهِّلُوا لَهُمُ الْمَدْخَلَ ..ِ.(حرعاملی، ج : ۱۶ ص : ۱۶۵).
[۶]. الكافي، ج۲، ص۳۸۱
[۷]. الكافي، ج۲، ص۴۰۵
[۸]. بحارالأنوار، ج۶۹، ص۱۶۴
[۹]. بحارالأنوار، ج۶۹، ص ۱۶۴
[۱۰]. مجلسی، بحارالأنوار، ج۶۹، ص ۱۶۶.
[۱۱]. صدوق، معانيالأخبار، ص۲۰۲
[۱۲]. فَأَرْسَلَ إِلَيْهِمَا عَلِيٌّ ع أَنْ كُفَّا عَمَّا يَبْلُغُنِي عَنْكُمَا فَأَتَيَاهُ فَقَالَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَ لَسْنَا مُحِقِّينَ قَالَ بَلَى قَالَا: أَ وَ لَيْسُوا مُبْطِلِينَ قَالَ بَلَى قَالَا فَلِمَ مَنَعْتَنَا عَنْ شَتْمِهِمْ قَالَ كَرِهْتُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا لَعَّانِينَ شَتَّامِينَ يَشْهَدُونَ وَ يَتَبَرَّءُونَ وَ لَكِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِيرَتِهِمْ كَذَا وَ كَذَا وَ مِنْ عَمَلِهِمْ كَذَا وَ كَذَا كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ.
[۱۳]. این حديث معروف و مضمون آن با الفاظ متفاوت از طرق مختلف روایت شده است، از آن جمله: روایت بيهقي در سنن خود، در باب بيان مكارم الأخلاق از كتاب الشهادات/۱۹۲، و مالك نیز در الموطأ، در باب ما جاء في حسن الخُلق، ج۲/ص۹۰۴، روایت کرده و در أمالي شيخ طوسي، ج ۲، ص۲۰۹، از موسى أبن جعفر عن أبيه عن آبائه عن رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: بعثت بمكارم الأخلاق. نیز روايتَ: بُعثت لاتمم حسن الأخلاق أو صالح الأخلاق. ر.ک: مسند الامام أحمد بن حنبل، ۲/۳۸۱; و موطأ الامام مالك، ۲/۹۰۴، و علامه مجلسي، بحارالانوار، ج ۱۶/۲۸۷ و ج ۶۸/۳۸۲.
[۱۴]. در روایات اسلامی تعبیر به مکارم اخلاق فراوان آمده، حتی در برخی از این روایات معیارها و تعریفی از مکارم آمده و از آن جمله: عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَحْلُمُ إِذَا جُهِلَ عَلَيْكَ. ر. ک: کافی، ج۲، ص۱۰۷.
[۱۵]. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۰۶، ترجمه شهيدى ، ص۲۰۷.
فهرست منابع
– ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارالکتاب العربی، ط۲، ۱۳۸۷ق.
– ابن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا.
– ایازی سید محمد علی، آزادی در قرآن، تهران، موسسه ذکر، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش.
– بیهقی، ابوبکر احمد بن الحسین، السنن الکبری، بیروت، دارالمعرفة، افست از طبع حیدرآباد، بی تا.
– حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، تحقیق موسسه آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
– سید رضی، نهج البلاغه، تحقیق تصحیح صبحی صالح، ط۱، ۱۳۸۷ق، افست، قم موسسه بعثت، ۱۳۵۶ش.
– صدوق، محمد بن علی بن بابویه، خصال، بیروت ، موسسه الاعلمی ، تحقیق علی اکبر غفاری ، ط ، ۱۴۱۰ق.
– ……………………………………….، معانی الاخبار، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ اول، تحقیق علی اکبر غفاری، ۱۳۶۱ش.
– ……………………………………….، عیون اخبار الرضا، تهران، انتشارات جهان انتشارات جهان، تحقیق سید محمد حسینی لاجوردی، ط ۱، بی تا.
-……………………………………. امالی الصدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ط۵، ۱۴۱۰ق/۱۹۹۰م.
– طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ط۲، ۱۳۹۳ ق.
– طوسی، محمد بن حسن، الامالی، تحقیق و تصحیح بهراد جعفری، علی اکبر غفاری، تهران دارالکتب الاسلامیه ،ط۱، ۱۳۸۰ش.
– قرطبی ، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ، دارالاحیاء التراث العربی،ط۱، ۱۴۱۶ق.
– قمی، عباس، سفینه البحار، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، ط۱، ۱۴۱۶ه ق.
– کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، بیروت، دار الصعب، تحقیق علی اکبر غفاری، ط۴، ۱۴۰۱ق.
– مالک بن انس، المؤطأ، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶ق.
– مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دارالوفاء ، ط۲، ۱۴۰۳ق.
– متقی هندی، کنز العمال، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی،۱۳۹۹ق.
– مسلم نیشابوری، الصحیح، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا.
– نوری میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة اهل البیت، چاپ اول، ۱۴۰۷ق.











