ظرفیت فکری
استاد علاّمه طباطبایی(ره) اهل مطالعه، تحقیق و تفکر بود و تمام عمر پربرکت خود را در مطالعه، تفکر، تألیف، تصنیف و تدریس صرف کرد و آثار گرانبهایی از خویش به یادگار گذاشت. وی در مطالعه و تفکر قدرت فوق العاده داشت. می توانست مدتی همه حواس خود را در یک مطلب متمرکز سازد و فقط درباره آن بیندیشد. اکثر وقت خود را صرف تألیف تفسیر المیزان کرد. الطاف الهی شامل حالش شده بود و جز اشتغالات علمی اشتغالی نداشت.
آن قدر فکر و مطالعه می کرد که پزشکان معالج، درباره کسالتش گفتند، سلول های مغزی او به مقدار توانایی خود کار کرده اند و دیگر تاب و تحمل درک مطالب تازه را ندارند یا به تعبیر پزشکی «اشباع» شده اند. در این زمینه شهید آیة الله قدوسی (ره) داماد ایشان می فرماید:
«علاّمه طباطبایی پشتکار عجیبی داشتند و چندین سال برای تفسیر المیزان زحمت کشیدند. او شب و روز نمی شناخت. ما اصلاً ایشان را نمی دیدیم. صبح زود مشغول کار می شد تا ساعت 12. بعد از نماز و صرف غذا و استراحتی نیم ساعتی تا نماز مغرب مشغول کار بودند.»(1)
علاّمه طباطبایی(ره) در خصوص ظرفیت فکری و علمی خود می فرماید:
«بمدت هفده سال چنان شوق وصف ناپذیری نسبت به تحصیل به من دست داد که شب های بهار و تابستان تا به صبح، به مطالعه و تحقیق مشغول بودم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می کردم، و اگر اشکالی پیش می آمد، با هر خودکشی بود، حل می نمودم».(2)
استقلال فکری
یکی از امتیازات و ویژگی های شخصیتی علاّمه طباطبایی(ره) این بود که دارای استقلال فکری و روح واقع گرایی بود و همواره حقیقت را به عوامل دیگر مقدم می داشت و با دیدی انتقادی به گفته بزرگان می نگریست و حقیقت و واقعیت را فدای عظمت استاد یا دانشمندان دیگر نمی کرد. البته انتقاد از دیگران را نه از روی تحقیر و اهانت، بلکه با تعظیم، احترام و تقدیر از افکار آن ها انجام می داد. بدین جهت به اندیشه های حکما و عرفای سلف احترام می گذاشت و وقتی در محضرش سخن از اقامه برهان بر اصول معارف قرآنی عنوان می شد، می فرمود:«اینها را ملاصدرا به ما یاد داده است».(3)
امّا در عین حال برخی نظریات آنان را نقد می نمود؛ مسأله حرکت در حرکت را که صدرالمتألهین نمی پذیرفت، ایشان اثبات می کرد، مُثُل افلاطونی را به آن معنا که ملاصدار می پذیرفت، ایشان رد می کرد. علاّمه طباطبایی(ره) به بزرگی ملاصدرا اعتراف داشت، امّا نظرش این بود که با وجود آن که فیلسوف بزرگی است و در جهان تشیّع از نوادر می باشد، ولی نوشته هایش به نحوی است که برهان را با غیر برهان درهم آمیخته است.(4)
جامعیت دانش و وسعت بینش
در عصری که حوزه های دینی از جامعیت علمی برخوردار شد و در جهت رفع نیازها حرکت رو به رشدی را در پیش گرفته است، مطالعه زندگی فرهنگی علاّمه طباطبایی(ره) از دیدگاه شناخت جامعیت علمی و وسعت بینش او، حرکتی سازنده خواهد بود. این مسأله نشان خواهد داد که حوزه های دینی هیچ گاه از وجود عالمانی جامع و گسترده نگر خالی نمانده است.
علاّمه طباطبایی(ره)، در همه محافل علمی و فرهنگی به عنوان مفسری بزرگ و فیلسوف و حکیمی الهی مطرح است؛ درخشش او در صحنه تفسیر و عرصه حکمت، گرچه سایر ابعاد علمی آن بزرگ را تحت الشعاع قرار داده است، ولی جایگاه علمی او در سایر رشته های معارف اسلامی، چون فقه، اصول، رجال، حدیث و علومی چون جبر، مقابله، هندسه، حساب استدلالی، هیئت قدیم و جدید، فنون ادب فارسی، مباحث تاریخی و اجتماعی، و مبانی و نظریات مکاتب مادی بسیار چشم گیر است. این ظرفیت و قابلیت زمان و نیازهای محیط علمی و اجتماعی است که به برخی از ابعاد علمی و تفسیری او تبلوری افزون تر بخشیده است. به اظهار آنان که از خرمن حضورش، خوشه چیده و از روح بلندش مدد گرفته اند، و نیز به داوری آنان که در آثار علمی و میراث فرهنگی او سیر کرده اند، علاّمه طباطبایی(ره) دائرة المعارفی است که بیشترین مباحث اسلامی و معارف قرآنی و مسائل اصولی عقلی را به تبیین و تحلیل نشسته است.(5)
در وسعت ظرفیت معرفتی و معلوماتی علاّمه طباطبایی(ره) این کلام کافی است که خود می فرمودند:
«اگر مجال باشد، می توانم همه مسائل قرآن کریم را تنها با استفاده از یک سوره کوچک بیان کنم».(6)
چنین عمق و درک والایی است که دیگران را به تحسین وا می دارد، به طوری که از نویسنده معروف لبنانی «شیخ جواد مغنیه» منقول است که «از وقتی که المیزان به دست من رسیده است، کتابخانه من تعطیل شده و پیوسته در روی میز مطالعه ام المیزان قرار گرفته است.»(7)
7/4 – تکلیف شناسی و تکلیف پذیری
از آن جا که عمل به تکلیف همواره با سختی و مشقت همراه است و این امر با خواسته های نفسانی انسان ناسازگار است، انسان مسئول دائما در معرض عوامل وسوسه انگیز قرار می گیرد؛ به گونه ای که عمل به تکلیف را بر او دشوار می سازد. عوامل بازدارنده انسان از انجام مسئولیت بسیار هستند؛ سختی ها، عقیم ماندن فعالیت ها، حبّ و بغض ها، ترس از جان ومال و…، هر کدام این ها لغزشگاه هایی است که انسان مسئول را تهدید می کند. مسئولیت هر چه بیشتر باشد، عوامل وسوسه انگیز آن نیز بیشتر است. تنها کسانی می توانند در مقام انجام مسئولیت و عمل به تکلیف، از تمامی این موانع بگذرند که ایمانشان به خدا قوی باشد.
گرچه بزرگان و فرهیختگان دینی همواره به دنبال عمل به تکلیف و انجام وظیفه بوده اند، امّا ویژگی خاص علاّمه طباطبایی(ره) در این جهت دو چیز است:
اوّل آن که علاّمه(ره) مسئولیت و تکلیف را همان گونه که باید شناخت و آن را نه به عنوان ضمیمه بر زندگی خویش که در متن زندگی خود وارد ساخت.
دوم آن که پس از شناخت تکلیف، آن را با همه مشقت های چندین و چند ساله اش با جان و دل پذیرفت و آن زمان که تدریس فقه و اصول، ارزش مطلق تلقی می شد و زمینه ساز مرجعیت عامه بود و از آن رهگذر می توانست به شهرت علمی و اجتماعی نیز دست یابد، خود را فدای عمل به تکلیف نمود و پرداختن به مباحث قرآنی و عقلی را از ضروری ترین موضوعات دانست:
«هنگامی که از تبریز به قم آمدم، مطالعه ای در نیازهای جامعه اسلامی و مطالعه ای در وضع حوزه قم کردم و پس از سنجیدن آن ها به این نتیجه رسیدم که این حوزه به تفسیر قرآن نیاز شدیدی دارد، تا مفاهیم والای اصیل ترین متن اسلامی و عظیم ترین امانت الهی را بهتر بشناسد و بهتر بشناساند. از سوی دیگر، چون شبهات مادّی رواج یافته بود، نیاز شدیدی به بحث های عقلی و فلسفی وجود داشت تا حوزه بتواند مبانی فکری و عقیدتی اسلام را با براهین عقلی اثبات و از موضع حق خود دفاع نماید. از این رو وظیفه شرعی خود دانستم که به یاری خدای متعال در رفع این دو نیاز ضروری کوشش نمایم».(8)
علاّمه طباطبایی در عرصه حیات علمی
الف. تواضع علمی
انسان های وارسته، مهذّب و دانشمند، هر چه به سوی کمالات علمی و معنوی به پیش می روند، به تواضع و فروتنی علمی آنان افزوده می شود. این شخصیت ها هرگز به علم خود مغرور نمی شوند، بلکه سعی دارند، یافته های علمی خود را در برابر مجهولات کوچک جلوه دهند. علاّمه طباطبایی(ره) به حق فیلسوفی بزرگ الهی و عارفی بسیار عظیم الشأن بود. شاگردان متعددی را که می یافت، به معارف حقه الهیه و مسیر سیر و سلوک و تهذیب نفس و ذکر، آشنا می نمود. محفل او کانون بحث و کاوش و برهان بود و اگر در محضرش موضوعی عنوان می شد، می باید ابعاد و جوانب و ژرفای آن مشخص شود و شخصی که آن را مطرح کرده، قانع شود. شاگردان را وادار می کرد که موضوعات خاصی را در نظر گرفته، در خصوص آن اندیشیده و بر روی کاغذ بیاورند، زیرا به قول بیهقی: «مرد آنگاه دانا شود که نوشتن گیرد».(9)
استاد حسن زاده آملی می فرماید:
«علاّمه طباطبایی(ره) در تربیت شاگردان و دست ها به قلم آشنا شدن و معانیِ معانی و مقاصد را به کاغذ آوردن، اهتمام بسیار داشت و بحمداللّه تعالی نتیجه بسیار ارزشمند و شایانی از اهتمام خود برده است».(10)
علاّمه طباطبایی(ره) نسبت به اظهار نظری های علمی افراد قدرشناس بود و اگر مطلبی به ذهنش می آمد و فکر می کرد که این نکته را از شاگرانش به دست آورده است، می گفتند: این مطلب را فلان شخص مطرح نموده است و با این روش روان شناسی، اعتماد به نفس شاگردان خود را تقویت می کرد تا قادر باشند در جلسات علمی و آموزشی، تراوشات فکری خود را ابراز نمایند و استمرار این وضع قدرت تفکر و شجاعت علمی آنان را فزونی دهد.
یکی از شاگردان علاّمه طباطبایی(ره) در زمینه تواضع علمی ایشان می فرماید:
«در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه «من» از او نشنیدم، در عوض لفظ «نمی دانم» را بارها در پاسخ سؤالات شنیدم، همان عبارتی که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت از فرط تواضع و فروتنی به آسانی می گفت و جالب این است که به دنبال آن پاسخ، سؤال را به صورت احتمال و یا با عبارت «به نظر می رسد» بیان می کرد».(11)
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
ب. روش شناسی تدریس
علاّمه طباطبایی(ره) از جمله متفکران ارزشمندی بود که در حوزه تحقیق، تدریس و مطالعه دست توانایی داشت و از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار بود. ویژگی های روش شناسی تدریس عبارت است از:
1. تدریس آرام و آهسته؛ ایشان خیلی آرام و آهسته تدریس می نمود، از پراکنده گویی اجتناب داشت، ولی در عوض کم گوی و گزیده گوی بود و بحث ها را با عباراتی کوتاه، امّا متین و محکم و مستدل بیان می کرد.
2. روشن نمودن اصل بحث؛ ایشان وقتی قصد داشت درس را آغاز کند، نخست موضوع درس را روشن نموده و ابعادش را تشریح می کرد و بعد به استدلال در خصوص آن موضوع می پرداخت و عقیده داشت، بسیاری از خطاها و اشتباهات برخی از علما این بود که موضوع بحث را به درستی روشن نکرده اند.
3. استدلال توأم با دلیل و برهان؛ ایشان برای استدلال دروس فلسفی مقید بودند که حریم مباحث را حفظ کرده و آن ها را با هم ممزوج نکند. وی عادت نداشت در درس های فلسفی و عرفانی از مثل، شعر، داستان و عبارات کشکول گونه برای خوشامد شاگرد استفاده کند، بلکه معتقد بود، مطالب برهانی باید بوسیله دلیل تفهیم شوند و از این طریق باید اذهان را برای پذیرش مطلب مهیّا کرد.
4. احترام به بزرگان ضمن انتقاد از آنان؛ معظم له در تدریس خود، ضمن انتقاد از بزرگان و دانشمندان، احترام و حرمت علمی و اجتماعی آنان را حفظ می کرد و حتی اگر می خواست نظر فردی را رد کند و یا مورد انتقاد قرار دهد، از عبارات ملامت گونه و سرزنش کننده استفاده نمی کرد و در نقل مطالب کاملاً دقیق بود و می کوشید، تمامی مضامین بحث مورد نقد را بیان کرده و در پایان اشکالات آن را ارزیابی کند و احیانا با استدلال محکم و براهین اصولی آن ها را مردود اعلام نماید و اگر عبارت نادرست بود و نیاز به تکمیل داشت، به رفع اشکال مبادرت می کرد.
5. بها دادن به نظر شاگردان؛ جلسه درسی علاّمه طباطبایی(ره) به نحوی بود که شاگردان شهامت اشکال کردن بر او را داشتند و اگر شاگردی به درس ایشان انتقادی داشت، با مهربانی و ملاطفت سخن او را گوش می داد و با کمال احترام وی را متقاعد می نمود.
علاّمه از این که با صراحت بگوید «نمی دانم» ابایی نداشت؛ بارها اتفاق افتاد که می گفت، باید این موضوع را ببینم و یا این که لازم است در خصوص آن فکر کنم، بعد جواب دهم. وی برای آن که ذهن شاگرد را به تحرک و پویایی وادارد، در جلسات خود می فرمود: «به من استاد نگویید، ما یک عده ای هستیم که این جا جمع شده ایم و می خواهیم حقایق اسلام را بررسی کنیم و من از آقایان خیلی استفاده می کنم.»
در برخورد با شاگردان تحمیل عقیده و تحکم فکر نداشت و در مسایل مطروحه نظر خود را می گفت و بعد خطاب به حاضرین می فرمود: این موضوعی است که به ذهن ما رسیده است، خودتان بررسی کنید، ببینید تا چه اندازه صحت دارد و مورد قبول است. از مسائلی که طرح آن ممکن بود تفرقه ای ایجاد کند و یا احیانا انحراف فکری پدید آورد، اجتناب می نمود و مباحث حساس را تنها با برخی از خواص در میان می گذاشت.
6. پیوند دین و عقل؛ ایشان همواره تأکید می کردند که دین و عقل با هم سازگاری دارند؛ جایی که فکر ما از عهده فهم بعضی از مسائل برنیاید، حقیقت دینی را پذیرفته، استدلال عقلی را به یک سو می نهیم. نظر ایشان در مورد معاد جسمانی یا معاد روحانی و عقلانی این بود که اگر ما نتوانستیم در مواردی حقیقتی را درک کنیم تابع محض قرآن کریم و دین خواهیم بود و در بیان حقیقت، پای عقل را در برابر وحی مستحکم نمی دانستند تا بتواند در جایی که یک سلسله جزئیاتی که دین درباره آن ها نظر دارد، ملاحظه نماید. این نکته در تفسیر المیزان بسیار مشهود است، بنابراین با تمام علاقه و احترام خاصی که نسبت به هر دو رشته (دین و عقل) داشت و با این که با تمام وجود از حقانیت عقل دفاع می کرد، نسبت به حقایق دینی بی مهری نمی کرد.(12)
7. پیش مطالعه؛ در خصوص دوران تحصیلی خود چنین می فرمود:
«…همیشه درس فردا را شب «پیش مطالعه» می کردم، اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی که بود، حل می نمودم، وقتی در درس استاد حضور می یافتم، از آنچه استاد می گفت، قبلاً آگاه بودم، هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم».(13)
8. شوق به مطالعه و تحقیق؛ علاّمه طباطبایی(ره) چون در زندگی علمی و تحقیقی خود هدف مقدسی را دنبال می کرد، در نتیجه به مطالعه و تحقیق شوق و علاقه بسیار عجیبی داشت؛ به طوری که یکی از شاگردان برجسته ایشان نقل می کردند: «پزشک، علاّمه طباطبایی را از مطالعه و نوشتن منع کرده بود، ولی علاّمه طباطبایی(ره) این تفسیر ارزنده المیزان را بعد از آن منع تألیف کردند».(14)
9. تحقیق علمی در شب قدر؛ استاد حسن زاده آملی یکی از شاگردان علاّمه طباطبایی(ره) در مورد پی گیری و استمرار روحیه تحقیق در استاد می فرماید:
«حضرت علاّمه طباطبایی(ره) شب قدر را به بحث و تحقیق آیات قرآنی احیا می کرد و تفسیرش در این شب فرخنده به پایان رسید. بنابراین طلاّب و دانشجویان عزیز باید این روحیه علمی و تحقیقی را سرمشق کار خود قرار دهند.»(15)
علاّمه طباطبایی در عرصه حیات اجتماعی
الف. درک نیازها
در زندگانی سراسر افتخار علاّمه طباطبایی(ره) ابعاد مختلفی وجود دارد که می تواند برای تمامی پژوهش گران، استادان و به ویژه نسل جوان تحصیل کرده سرمشق باشد. زمان شناسی و درک ضرورت ها از ویژگی های برجسته استاد است که می تواند برای محققان و پژوهش گران علوم اسلامی سرنوشت باشد.
از خصوصیات عالمان فداکار این است که دردشناسند و با توجه به شناخت درد، درمان مناسب می جویند، مگر نه این است که علما وارثان انبیا هستند، مگر انبیا طبیب مردم نبودند؟ پس چطور جانشینان آن ها این گونه نباشند؟!
حضرت علی(ع) درباره پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید:«پزشکی که با پزشکی خود در میان مردم می گردد، مرهم های خویش را استوار کرده و ابزار خود را از تاب آتش داغ کرده است؛ هر جا از دل های کور باطن و گوش های کر و زبان های گنگ به آن نیازی بود، آن ابزار را بر آن قرار می دهد».(16)
با توجه به این عنصر دردشناسی است که عالم متعهد می تواند، موضع گیری صحیح داشته و نقش و رسالت خود را به درستی ایفا کند. بر این اساس است که در روایات ما تأکید بسیاری بر معرفت زمان شده است. از امام صادق(ع) روایت است که می فرماید:«آن کس که از زمان خود آگاهی داشته باشد، اشتباهات به او هجوم نمی آورد».(17)
ب. شناخت مقتضیات زمان و مکان
توجه به جهان اطراف و بررسی وضعیت حال و آینده از نشانه های بارز استاد علاّمه طباطبایی(ره) است، وی در طی سال های دهه 20 و 30 نقش مهمی در هدایت جامعه داشت؛ با هجوم شبهات دشمنان، سلاح قلم را به دست گرفت و شبانه روز کار می کرد. فلسفه مادی و افکار غربی را پوچ و بی مقدار جلوه می داد. هدایت اقشار مختلف مردم کار کم نظیری بود که علاّمه به خوبی از عهده آن برآمد. پس از رحلت آیت اللّه العظمی بروجردی(ره)، «حکمت اسلامی» موضوع درس وی قرار گرفت و مقالاتی در این زمینه نگاشت و طی آن توانایی حکومت اسلامی در اداره جامعه و قدرت ولایت فقیه را اثبات کرد.(18)
ج. همراه با امام، همگام با انقلاب اسلامی
از دیرزمان ارادت و علاقه وافری میان علاّمه طباطبایی(ره) و حضرت امام خمینی(ره) وجود داشت. رابطه دوستانه آن دو بزرگوار در گذشته ها ریشه داشت و علاّمه برای حضرت امام(ره) احترام زیادی قائل بود. نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سیاسی مطلع بود. وی نسبت به اوضاع جامعه بسیار ناراضی و از شاه و رژیم او منزجر بود. یک بار به ایشان گفته شد که شاه تصمیم گرفته است که به شما دکترای فلسفه بدهد. ایشان خیلی ناراحت شدند و اعلام کردند که به هیچ وجه چنین چیزی را قبول نخواهند کرد… و در پایان، پس از اصرار زیاد به رئیس دانشکده الهیات دانشگاه تهران آن زمان گفتند: «من از شما هیچ ترسی ندارم و حاضر به قبول دکترا نیستم»(19)
نتیجه گیری
رمز موفقیت در هر کار به استقامت و پایداری وابسته است و بدون استقامت، هیچ کس در هیچ امری، به پیروزی نخواهد رسید. کسی که می خواهد دانشمند شود، باید رنج تحصیل علم و مشکلات آن را تحمل کند و با پایداری و ثبات قدم به راه خود ادامه دهد و از هر فرصتی برای فراگیری علم استفاده کند. کسی که می خواهد به اصلاح خود بپردازد و صفات شایسته را جایگزین عادات و صفات بد کند، باید در مقابل تمایلات نفسانی و هوی و هوس های گمراه کننده استقامت کند و امیال خود را زیر پا بگذارد و با استقامت و پایداری به مقصود خود نایل شود. کسی که می خواهد قدم های اصلاحی بردارد و جامعه خود را به سوی سعادت و نیک بختی هدایت کند، نباید از کار شکنی های مخالفان و ناسزاگویی و دشنام آن ها بهراسد و از میدان به در برود. این موارد نمونه هایی از مسائل مختلف زندگی علاّمه طباطبایی(ره) است که در احیای مکتب الهی اسلام نقش کم نظیر داشت.
ترسیم ابعاد مختلف شخصیت ممتاز علاّمه طباطبایی(ره) و شناساندن هر چه بیشتر زندگی فردی و اجتماعی ایشان، ضرورتی انکارناپذیر است. امید است که نسل جوان حوزه و دانشگاه در حیات علمی و عملی خود، علاّمه طباطبایی(ره) را به عنوان الگوی موفق کرامت ها و فضیلت ها، الگو و اسوه خود قرار دهند.
* پی نوشت ها در دفتر مجله موجود می باشد.
«اگر مجال باشد، می توانم همه مسائل قرآن کریم را تنها با استفاده از یک سوره کوچک بیان کنم».
در برخورد با شاگردان تحمیل عقیده و تحکم فکر نداشت
«پزشک، علاّمه طباطبایی را از مطالعه و نوشتن منع کرده بود، ولی علاّمه طباطبایی(ره) این تفسیر ارزنده المیزان را بعد از آن منع تألیف کردند».










