اشاره: نقش روحانیت در انقلاب اسلامی و تبعات مثبت و منفی حضور روحانیت در سمت های اجرایی طی سالهای پس از انقلاب، موضوعی است که حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی در گفتوگویی به آن پرادخته است.
حجتالاسلام جوادی آملی معتقد است روحانیت در مقطع کنونی باید خود را بازخوانی کند. وی با اشاره به نقش موثر روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی می گوید: بخشی از روحانیت احساس می کردند که در سنگر حکومت و نهادهای حکومتی بهتر می توان خدمت کرد بنابراین به این بخش ها رفتند تا از آن جایگاه به نظام خدمت کنند اما این کار متاسفانه به آن گونه که روحانیت فکر می کردند اتفاق نیفتاد. وی بیان کرد: کسی که در نهاد قدرت و حکومت است سعی می کند که آن جایگاه را حفظ کند چراکه وامدار آن نهاد قدرت است و همین باعث می شود که فاصله روحانیت از مردم زیاد شود و مطالبات و انتظارات مردم بدون توجه بماند.
متن این گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی جوادی آملی را در ادامه میخوانید:
*پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاب های بزرگی است که تمامی اقشار جامعه از مردم عادی گرفته تا روحانیون و اقشار مذهبی و غیر مذهبی در آن حضور داشتند اما شاید حضور روحانیت پررنگ تر از دیگر اقشار نمود داشته است. برخی از کارشناسان معتقدند روحانیت نقشی بیشتر از اقشار دیگر در پیروزی انقلاب ایفا کرده است؛ نظر شما چیست؟
جوادی آملی: یکی از مهمترین مولفه هایی که می تواند شاخصی برای شناخت انقلاب ها باشد رهبران آن نهضت ها و انقلاب هاست و چون رهبری انقلاب اسلامی ایران با عموم روحانیت و خصوصا امام (ره) بود خب طبیعی است که این انقلاب را با رنگ و هویت روحانیت می شناسند و طبعا نه تنها روحانیت پیشگام این نهضت و انقلاب بود بلکه بدنه روحانیت از آن جهت که یک ارتباط وثیق و مطمینی با مردم داشت همگام با مردم بود. رهبران روحانی پیشگام این نهضت بودند و بدنه روحانیت همراه با مردم بود و در همه صفوف و صحنه های انقلاب حضور داشت اگر بحث ایثار و فداکاری بود روحانیت هم با مردم همراه بود، اگر بحث دادن شهدای گرانقدر انقلاب و نظام اسلامی بود روحانیت هم در کنار مردم حضور داشت و این باعث شد که همراهی روحانیت با مردم در انقلاب و در پیشبرد و موفقیت انقلاب و ایجاد نظام اسلامی بسیار ارتباط روشن و شفافی باشد.
* چرا انقلاب وجاهت اسلامی به خود گرفت و چرا جامعه، رهبریت انقلاب را به روحانیون سپرد؟ جایگاه روحانیت در آن مقطع انقلابی در اذهان عمومی به چه شکلی بود و میزان اعتماد جامعه به این قشر چگونه ارزیابی می شود؟
جوادی آملی: امام(ره) که پرچمدار و راهبر این نهضت بود سه هدف عمده را در این نهضت مقابل مردم گذاشت و مردم هم این سه هدف را باور و از آن پیروی کردند. هدف اول که امام بر آن اصرار داشت مبارزه با ظلم و فساد بود که در دوران ستم شاهی این مساله به اوج خود رسیده بود و توصیه های روحانیت و نظرات افراد شاخص در کشور مورد توجه قرار نمی گرفت؛ لذا امام این وامداری و سرسپردگی به استکبار در دوران ستم شاهی را نمی پسندید و توصیه های فراوانی نسبت به این مساله داشت. هدف دوم که امام برای انقلاب ترسیم کرد این بود که در بینش عظیم اسلامی معارف، حقایق و حکمی به وجود آورد چون تعالیم انسانیت، فرهنگ، سیاست و اجتماع انسان در پرتو آموزه های قرآنی و کتاب و سنت می تواند جامعه را تعالی بخشد و از جهت گیری های سخیف و ناصوابی که دولت های استکباری و حکومت های پیرو آنها طی می کردند دور شود. امام به دنبال این بود که انسانیت را به گونه دیگر بشناسند و تعریف دیگری از انسانیت از منظر دانش های وحیانی داشته باشد و این هدف دومی بود که امام مطرح کرد و هدف سومی که امام برای جامعه اسلامی و کل امت اسلام در نظر داشت این بود که می خواست احکام نورانی و پیشرفته اسلامی را برای جامعه و حکومت اسلامی پیاده کند زیرا به حق اسلام دارای احکام مترقی و نورانی است که اگر به درستی تبیین و بازخوانی و مطابق با نیازهای جامعه تعریف شود و از شبهات و پرسش هایی که در اطراف آن است بتواند خوب بیرون آید می تواند برای جامعه اسلامی سازنده باشد و آن جامعه ای که در پس این سه جهت گیری عمده یعنی مبارزه با ظلم و فساد و همچنین تعالی اجتماعی در همه ابعاد زندگی و بهره مندی از احکام نورانی و مترقی اسلامی باشد طبیعی است که می تواند به عنوان یک جامعه پیشرفته و مترقی شناخته شود و دلیل اینکه روحانیت در دوران انقلاب و در میان مردم مورد توجه و اعتماد بود این بود که روحانیت با چنین نگاه و چنین تفسیری از دین به جامعه آمد و مردم با اعتمادی که از قبل نسبت به روحانیت داشتند، آن را پذیرفتند و به دنبال اهداف بلند امام حرکت کردند.
* رژیم پهلوی در دوران حکومت خود اقدامات زیادی برای جلوگیری از تلاش های روحانیون انجام داد به عنوان نمونه ساواک صراحتا دستور داد تا از هر فرصت ممکن برای از بین بردن یاران امام استفاده شود و در پی اعمال این سیاست بود که صدها تن از علما و روحانیون و سایر طرفداران امام تحت تعقیب ساواک قرار گرفته و دستگیر و شکنجه و بازجویی شدند؛ با این شرایط چه عواملی باعث موفقیت و پیروزی انقلاب اسلامی و همراهی مردم با موج انقلاب شد؟
جوادی آملی: روحانیت در حقیقت از درون مردم برخاسته بود و در متن مردم و برای مردم زندگی می کرد و آموزه های وحیانی را در زمان ها، مکان ها و شرایط مختلف برای مردم بازگو می کرد؛ گرچه عده بسیاری از آنها تحت تعقیب بودند و گاهی زندان، تبعید، شکنجه و گاهی هم به شهادت می رسیدند اما خیل عظیم روحانیت در تمام سال ها خصوصا ایام تبلیغ به عنوان یک شبکه قوی دینی و فرهنگی در زیرساخت جامعه قرار داشتند که در اعماق این کشور و در روستاها و شهرها و نقاط کوهستانی روحانیت خصوصا در ایام تبلیغ ماه رمضان، محرم و صفر معارف و احکام دینی را مطرح می کرد. پس با توجه به اینکه یک شبکه دینی و فرهنگی در زیر پوست جامعه به معنای واقعی که بتواند باورها و معرفت مردم را اصلاح کند ایجاد کرده بودند بنابراین در موقعی که امام قیام خود را شروع کرد طبعا آن شبکه فعال شد که سخنرانی ها و نظرات امام را توزیع می کرد و همچنین خود در این میدان هم حضور داشت. دانشگاه نیز با همه توان به صحنه آمد و مردم متدین در بخش های مختلف خصوصا بازار با این حرکت همراهی کردند و به روحانیت در آن شبکه ای که ایجاد کرده بود کمک کردند تا بتواند نظرات و بیانیه و اعلامیه های امام را به اقصی نقاط کشور برساند. بنابراین درست است که یک بخش قابل توجهی از روحانیت همواره گرفتار دست حاکمان و استبداد بودند و در زندان ها به سر می بردند اما توسط آن بخشی که مسوولیت فرهنگی و اخلاقی جامعه را بر عهده داشت این کارها انجام می شد. این هم قابل ذکر است که روحانیت کار را تقسیم کرده بود عده ای در کسوت مبارزات سیاسی کار می کردند و عده ای در کسوت مبارزات فرهنگی و اجتماعی در جامعه خدمت می کردند مانند آموزش و پرورش و دانشگاه ها و نهادهای مختلف. روحانیت همچنین در بازار نفوذ عمیقی داشت و وقتی که تصمیم قطعی امام برای نهضت آغاز شد همه این شبکه آماده شده از قبل فعال شد و جامعه یکپارچه به تبعیت و پیروی از امام حرکت کردند و در مدت کوتاهی این قدرت ۲۵۰۰ ساله را شکسته و نظام دیگری برساختند.
* به گفته برخی از کارشناسان و حوزویان، ایفای نقش اجرایی توسط روحانیت، انتقادهایی نسبت به نحوه عملکرد این قشر را مطرح کرده است؛ در واقع به تعبیر برخی، روحانیت با حضور در سمت های اجرایی، جایگاه ابتدای انقلاب را از دست داد؛ دیدگاه شما در این رابطه چیست و آیا روحانیت توانسته آن بسیج عمومی که در ابتدای انقلاب توان ایجاد آن را داشت، در مسایل مهم ملی به کار بگیرد؟
جوادی آملی: یک آسیب شناسی جدی بر این امر لازم است؛ البته بخشی از روحانیت احساس می کردند که در سنگر حکومت و نهادهای حکومتی بهتر می توان خدمت کرد بنابراین به این بخش ها رفتند تا از آن جایگاه به نظام خدمت کنند تا نظام بتواند به مردم آن ارمغان ها و هدایایی که از قبل مشخص کرده بود را اهدا کند اما این کار متاسفانه به آن گونه که روحانیت فکر می کردند اتفاق نیفتاد. با توجه به اینکه قدرت، حکومت و نهادهای قدرت در بخش سیاسی، اقتصادی و بسیاری از صحنه های داخل و خارج اقتضائاتی دارند طبعا آن انتظاری که از روحانیت می رفت مبنی بر اینکه بتواند از آن سنگر، جامعه و نظام را در مسیر نزدیک شدن به اهداف عالی امام و انقلاب پیش ببرد، رخ نداد. به هر حال جا دارد که امروزه روحانیت یک بازخوانی از خود داشته باشند و ببینند آنچه را که به عنوان اهداف تعیین شده از سوی نهاد روحانیت و مرجعیت مشخص شده تا چه حدی به آن اهداف نزدیک هستند و چقدر فاصله گرفته اند؟ طبیعی است کسی که در نهاد قدرت و حکومت است سعی می کند که آن جایگاه را حفظ کند چراکه وامدار آن نهاد قدرت است و همین باعث می شود که فاصله روحانیت از مردم زیاد شود و مطالبات و انتظارات مردم بدون توجه بماند. بنابراین باید یکبار دیگر روحانیت به حق به خود باز گردد و این آسیب شناسی عمده و اساسی را داشته باشد تا بتواند این معضل جدی را حل کند.
*نسل جدید، پس از انقلاب رشد یافته اند و توسط دستگاه فکری روحانیت به بار آمده اند؛ گاهی سخنانی می گویند که به فاصله از روحانیت و حتی در بدترین شکل به فاصله از دینداری تعبیر می شود و همواره نگرانی از نسل جدید و میزان دینداری آن در سخنان مسوولان و واعظان دیده می شود. چرا رابطه با نسل جدید با معضل همراه بوده است؟ روحانیت در ارتباط گیری با نسل جدید چه امکاناتی پیش رو دارد؟
جوادی آملی: همانطور که هر نسلی اقتضایی دارد؛ با توجه به اینکه نسل های پس از انقلاب در موج جهانی سازی و شبکه های ارتباطی قوی که در جهان حاکمیت دارد و همه را در چنبره خود قرار داده، حضور دارند، روحانیت باید خود را بازخوانی کند و در جایگاه اصلی خود قرار بگیرد. الان به نظر می رسد که روحانیت از کاروان هدایت جامعه باز مانده و آن نقش اصلی و اساسی که باید در هدایت جامعه داشته باشد را نمی تواند به درستی ایفا کند. بخشی از این مسایل باز می گردد به اینکه قابلیت فعالیت در صحن عمومی مردم و در صحن اجتماع برای روحانیت کم شده است باید این را هم قبول کرد که متاسفانه نسبت روحانیت با جامعه کانالیزه شده است و آن طوری که به صورت طبیعی و عادی بایستی روحانیت با مردم ارتباط برقرار کنند روشن نیست در برخی از موارد که این ارتباط روشن است افراد جامعه بسیار زنده سرحال و به دنبال هدایت های ارزشمند روحانیت هستند اما در عمده مراکز و شرایط متاسفانه این محدودیت و کانالیزه بودن نسبی روحانیت و ارتباط آنها با مردم خصوصا از مجاری قدرت و حکومت این مجال را نمی دهد که ارتباطی مثل گذشته خصوصا در ایام انقلاب برای روحانیت وجود داشته باشد. از این جهت باز جای این فکر هست که با اینکه روحانیت می خواهد نقش خود را در خصوص تبیین دین و اجرای احکام نورانی و همچنین روشنگری که از ساحت دین دارد را داشته باشد ولی می بیند که سازوکار برای این امر فراهم نیست. حکومت و قدرت اقتضائاتی دارند که افرادی که در درون قدرت و حکومت شکل می گیرند هویتی همگرای با قدرت و حکومت پیدا می کنند و این گرایش به قدرت، به آنها اجازه نمی دهد آن رابطه را تبیین کنند و علاقه مندی خود با مردم را ایجاد کنند و این معضلی است که باید به فکر آن بود.
* حوزه های علمیه پس از انقلاب با پرسش هایی درباره حکومتداری مواجه شدند و ما شاهد رشد فقه سیاسی در ابتدای انقلاب هستیم. به نظر می رسد هم اکنون این بعد از فقه تاحدی متوقف شده است؛ نظر شما چیست و دلیل آن را در چه می دانید؟ چرا کمتر بحث جدی از حوزه درباره فقه سیاسی به گوش می رسد؟
جوادی آملی: این مساله را اینگونه می توان تحلیل کرد که در ابتدای انقلاب همه نهادهای حکومتی انتظار داشتند که از منبع معرفتی جدا نشوند و همه شئون حکومتی را در حقیقت از حوزه به عنوان یک منبع معرفتی دریافت کنند البته حوزه هم همواره علوم و اندوخته های بشری و علومی که از دانشگاه ها بیرون می آمد را همواره مد نظر داشت اما بالاخره دست حکومت خالی بود و برای اینکه بتواند نیازهای خود را تامین کند به سوی حوزه و مرجعیت و روحانیت دست کمک دراز کرده بود اما الان حکومت متاسفانه احساس استقلال می کند و فکر می کند که دیگر نیازی به حوزه ندارد بلکه حوزه را به یک معنا مصادره کرده در حقیقت هویت نظام را نگه داشته و اسلام را به صورت پوستی قرار داده است. یک زمان است که یک پوسته ای از سیاست، اقتصاد و فرهنگ وجود دارد و هویت، هویتِ فقهی و برخاسته از اندیشه های متعالی دین است که از حوزه بر می خیزد؛ خب این قابل قبول است اما الان همه این هویت ها از درون نظام ساخته می شود مثلا بانکداری اسلام در خود بانک تولید می شود، اقتصاد اسلامی در درون دستگاه اقتصاد درست می شود. بانکداری اسلامی که بخواهد در بانک ساخته شود معلوم است که مقاصد و منافع بانک را در نظر می گیرد. پس اینکه حوزه ها در این بخش فعال نیستند به این دلیل است که هویت احساس می کند که دیگر نیازی به اینکه بخواهد از حوزه و منابع دین کمک بگیرد وجود ندارد و ممکن است با چند نفر و چند حدیث احساس هویت دینی پیدا کرده و مستقل شود. در حقیقت اگر از حوزه ها بخواهند مستقل و آزاد باشند که در این رابطه اظهار نظر کنند قطعا هویتی بسیار شایسته و مناسب می تواند برای جنبه های مختلف حکومت تامین شود و این آفتی است که متاسفانه الان وجود دارد و اگر بخواهیم فقه سیاسی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و .. این گونه از شئونات مختلف حکومت را تامین کنیم باید دوباره باز گردیم و اول حوزه ها را زنده کرده و آنها را از حصر و شرایط محدودیتی که به اقتضائات خود دارند بیرون آوریم تا حوزه آزاد و مستقلی باشد که با اندوخته های عمیق خود بتواند فرایندهای طولانی را طی کند تا نتایج و برایندهای ارزشمندی را برای جامعه و نظام اسلامی ما به ارمغان آورد. باید چنین حوزه ای را امید داشت و اگر چنین نگاهی در حکومت وجود داشته باشد حوزه اسلامی ما خصوصا این ارتباطی که بین نخبگان از حوزه و دانشگاهیان گرامیست می تواند برای نظام، آینده خوبی را رقم بزند.









