نویسنده کتاب “درآمدی بر سبک بندگی” در مورد سیره عبادی اهل بیت معتقد است ، بعضی از گزارش هایی که از عبادات معصومیت به مار سیده، غلط است و با کنکاش و بررسی دقیق می توان سیره عبادی مورد تأیید ائمه را استخراج کرد.
ـ الگوگیری از زندگی ائمه معصومین (ع) چه اثراتی در زندگی ما دارد؟
جای هیچ شکی نیست که الگوهای اخلاقی و معنوی در زندگی انسان نقش فراوانی دارند. همچنین الگوی مثبت یا منفی تأثیر بسزایی در زندگی انسان دارد؛ الگوهای بد اثرات بد و الگوهای خوب اثرات خوب دارند. یکی از اثرات الگوی خوب این است که به ما کمک میکند تا راهی را باید از طریق استدلال طی چند ساعت یا چند روز پیمود، برای ما نزدیک میکند و عرض چند دقیقه ما را به مطلوب میرساند.
حال باید دید چه کسانی را باید الگو قرار داد؟ وقتی از منظر اعتقادی خودمان نگاه میکنیم، به این نتیجه میرسیم که بهترین الگوها کسانی هستند که از طرف خداوند منصوب شده باشند؛ چون اگر درصد خطاپذیری الگوی خوب زیاد باشد میتواند اثرات منفی بر افراد بگذارد. ما بنابر اعتقادات مذهبی خودمان که متکی بر دلایل عقلی و نقلی است معتقدیم که معصومین در رفتار و گفتار خود از خطا و اشتباه مصون هستند. این مهمترین مطلب در تأسی به سیره است؛ چون سیره به معنای رفتار مداوم انسان است که استمراری در آن وجود دارد. بنابراین، هنگامی که خطا در رفتار نباشد، بهترین رفتار خواهد بود. از طرف دیگر ائمه معصومین، از بالاترین درجه فضایل انسانی برخوردارند. مثلاً سخیترین، شجاعترین، عالمترین مردم بودند. لذا همین افضلیت دلیلی است بر اینکه بهترین الگو برای تأسی هستند.
به عنوان مثال، زنی به محضر امام صادق (ع) آمد و گفت: من مطبطله هستم. حضرت فرمود: منظورت چیست؟ گفت: یعنی من قصد ازدواج ندارم. حضرت فرمود: «اگر در ترک ازدواج فضیلتی بود، حضرت فاطمه سزاوارتر به انجام آن بود». این حدیث به ما میفهماند بالاترین فضایل انسانی در بالاترین درجه در حضرت زهرا (س) وجود دارد، لذا اگر کاری را انجام دهد، بهترین کار است. بنابراین، اگر ترک ازدواج فضیلی داشت قطعاً حضرت زهرا (س) آن را انجام میداد.
ـ با توجه به تغییراتی که در طول زمان صورت میگیرد، چه دلیلی برای تأسی به سیره معصومین وجود دارد؟ آیا سیره آنها در زمان ما نیز بهترین رفتار هست یا خیر؟
اصل این بحث به یک بحث اخلاقی برمیگردد و آن بحث نسبیت یا ثبات ارزشهای اخلاقی است. بدین معنا که ارزشهای اخلاقی امور ثابت است یا نسبی؟ فیلسوفان اخلاق مسلمان قائل به ثبات ارزشهای اخلاقی هستند و میگویند نسبت به شرایط زمانه و افراد تغییر نخواهند کرد وگرنه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. حتی لازمه نسبیت این است که خود این گزاره اخلاقی نیز نقض شود.
دلیل دیگر این است که جوهره انسانی و فطرت انسانها ثابت است. به بیان دیگر ما یک سبک ظاهری و یک سبک باطنی برای زندگی داریم. مظاهر سبک ظاهری زندگی در تمدن نمایان میشود. مثلاً حمل و نقل در گذشته با اسب و قاطر بود و در زمان ما عوض شده است. حمل و نقل همیشه بوده است ولی وسیله آن عوض شده است. این رفتار به ظاهر رفتار انسانی مربوط میشود و ارتباطی با فطرت انسانی ندارد که بخواهد آن را تغییر دهد. اسلام نیز با این تغییرات ظاهری سازگار و موافق است و هیچ عالمی را نمییابیم که بگوید استفاده از ماشین یا قطار حرام است. این تغییرات در صدر اسلام نیز وجود داشته است و خود پیامبر سبب تعدادی از این تغییرات میشود و خود اسلام تمدنساز است.
سبک باطنی زندگی انسانها ثابت است؛ چون ارزشهای اخلاقی و جوهر و فطرت انسان ثابت است. میتوان بسیاری از قوانین دینی و اخلاقی را به قوانین ریاضی تشبیه کرد که تغییر زمانه نمیتواند آن را عوض کند و کسی نمیتواند هزار سال آینده بگوید که زوایای مثلت به جای صدوهشتاد درجه، دویست درجه است. سبک زندگی معصومین نیز بر اساس فطرت انسانی است و لذا قابل ثبات است.از طرفی نیز ما معتقدیم که دین اسلام، خاتم ادیان و پیامبر ما نیز خاتم انبیاء است، بنابراین خداوند باید ظرفیتهایی را در این دین قرار داده باشد که تا روز قیامت به تمام نیازهای بشر پاسخگو باشد.
فردی از امام صادق (ع) میپرسد چگونه است که آیات قرآن هیچ گاه کهنه نمیشود و تازگی خود را دارد؟ حضرت میفرمایند به این دلیل است که خداوند قرآن را برای زمان خاصی نفرستاده و باید تا روز قیامت پاسخگوی نیازهای انسانها باشد.
بعضی از روی کوتهفکری یا غرض میگویند که این سیره کهنه شده است. حرف این افراد مبتنی بر این استدلال است که هر چیز که قدیمی شد، دیگر به درد نمیخورد. در جواب این افراد باید گفت که خود این قضیه نیز بعد از گذشت یک سال قدیمی میشود، پس دیگر به درد نمیخورد؟ قرآن میفرماید هرچه که به درد مردم می خورد روی زمین باقی میماند. از طرف دیگر ملاک ما برای استفاده و ارزش گذاری، حق یا باطل بودن است. یعنی ممکن است یک قضیه خیلی نو ولی باطل باشد و در مقابل نیز قضیهای هر چند کهنه ولی چون حق است، ارزشمند باشد.
از طرفی نیز اگر بخواهیم جامعه نظم داشته باشد باید قوانین ثابتی برای آن وضع کرد. قرآن نیز قانون اساسی بشر است که کلیات را ارائه کرده است و ائمه نیز مبین احکام قرآن هستند. مثلاً تأکید اسلام بر راستگویی کاملاً مطابق با فطرت انسانی است و تمام جوامع بشری اتفاق دا رند که دروغ بد است و راستگویی خوب است. بنابراین فضایل انسانی کهنگی ندارند.
حال باید پرسید آیا چیزی در زندگی ائمه وجود دارد که قابل کهنه شدن باشد یا خیر؟ قبلاً بیان شد که اسلام با سبک ظاهری زندگی مطابق است و دستورات ثابتی برای آن ندارد. ممکن است در مورد زهد معصومین بگویند که زمانه امروز اقتضای آن سبک زندگی زاهدانه را ندارد و دیگر نمیتوان همچون امیرالمؤنین نان خشک خورد. در جواب باید گفت این حرف ناشی از بیاطلاعی از اسلام است؛ زیرا زهد ناشی از دیدگاهی است که اسلام نسبت به دنیا دارد. دین اسلام دنیا را مزرعه آخرت میداند و اصالت را به زندگی اخروی میدهد. بنابراین، سبک زندگی معصومان مطابق با دیدگاه فکری اسلام بوده است. البته باید سبک زندگی حکومتی را از زندگی عادی آنان جدا کرد. لذا حضرت امیرالمؤمنین سختگیریهایی بر خود دارند که در سیره امام سجاد (ع) یا امام صادق (ع) وجود ندارد. مثلاً در گزارشات تاریخی، موردی از پوشیدن لباس وصله دار یا خوردن نان جو توسط امام صادق (ع) وجود ندارد.
ـ تعارضات و ابهاماتی که گاه در سیره اهل بیت و روایات آنان به چشم میخورد، ناشی از چیست و چگونه باید آنها را حل کرد؟
اشکالات وارد بر سیره ناشی از مقام اثبات است نه مقام ثبوت؛ یعنی تعارضات و ابهاماتی در مقام ثبوت وجود دارد که باید حل شود، ولی در مقام اثبات هیچ تعارضی در سیره اهل بیت وجود ندارد. مثلاً نقل شده که حضرت علی (ع) یا امام حسین (ع) از شب تا صبح هزار رکعت نماز میخواندند. یا اینکه امیرالمؤمنین با فلان امام، هر روز روزه میگرفتند. کسی که این مسائل را میشنود، ولو اینکه خودش نیز مؤمن باشد آنها را قابل تأسی نمیداند. پس این چه سیرهای است که قابل تأسی نیست؟
با بررسی متون روایی که خواندن هزار رکعت نماز از شب تا صبح را به معصومین نسبت میدهد، متوجه شدیم که این نسبت راجع به امیرالمؤمنین، امام حسین (ع)، امام سجاد (ع) و امام رضا (ع) وارد شده است. از نظر مصدری در کتاب کافی فقط یک روایت وجود دارد که میگوید حضرت در اواخر عمرشان در یک شبانه روز هزار رکعت نماز میخواندند. احتمالاً این نماز در ماه رمضان آخر عمر حضرت بوده است؛ چون در ضمن روایات مربوط به اعمال ماه رمضان وارد شده است. بنابراین، به احتمال قریب به یقین، این روایت مربوط به نوافل ماه مبارک رمضان است که سیره معصومین نیز این بوده که در کل ماه مبارک رمضان هزار رکعت نماز میخواندند.
در کتاب تهذیب نیز روایتی آمده است که میفرماید امیرالمؤمنین در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند. این روایت از نظر سندی مشکل دارد و شیخ صدوق در هیچ کتابی نیز مطابق این روایت فتوا و حکمی حتی به عنوان مستحبی صادر نکرده است. فقهای دیگر نیز مانند شیخ مفید چنین کاری نکردهاند.
عدهای دیگر از این منابع مربوط به کتاب ابن شهر آشوب است که برای قرن چهارم و پنجم هجری است. منابع دیگر نیز مربوط به منابع دست سوم و چهارم اهل سنت است. با بررسی مجموع این روایت به این نتیجه رسیدیم که از نظر سندی و مصدری محکم نیستند. از نظر عقلی هم که بررسی کنیم، با مشکلاتی مواجه میشویم؛ چون خواندن این نماز حداقل نیازمند ده ساعت وقت است. در حالی که حضرت نماز شب و دعا و قرائت قرآن هم داشتند. لازمه قبول این مطلب این است که بپرسیم حضرت چه زمانی به بقیه کارهای خود مانند قضاوت و حکومت داری و رسیدگی به خانواده خود میپرداختند؟ بنابراین، با وجود اینکه چنین مطلبی در سیره آمده است، نمیتوان آن را در مقام اثبات پذیرفت.
در مورد روایاتی که میگویند، معصومین هر روز روزه بودند نیز همینگونه است؛ یعنی وقتی متون را بررسی میکنیم متوجه میشویم که این روایات در مصادر درجه اول ما نیامده است و معمولاً درجه سه یا چهار هستند. بعضی از این منابع نیز در نقل خود دچار اشتباه شده یا نقل به مضمون کردهاند. هنگامی که سیره پیامبر را بررسی میکنیم متوجه میشویم که سیره ایشان این بوده که ماه شعبان و رمضان و سه روز در بقیه ماهها، یعنی پنجشنبه اول و آخر هر ماه قمری و چهارشنبه وسط ماه را روزه بودند. حال اگر ما سنت ثابت پیامبر را تبلیغ کنیم، کاملاً قابل تأسی است.
بعضی از موارد سیره اهل بیت نیز نسخ شده که نیازمند تحقیق و بررسی است. مثلاً نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) در اوایل بعثت، یک روز در میان روزه میگرفتند، بعداً اینگونه بود که چند روز روزه میگرفتند و چند روز نیز این کار را نمیکردند که هر یک از اینها به دلیل رعایت سنت انبیای پیشین بوده است، ولی سنت ثابت پیامبر اکرم این بوده است که سه روز در ماه روزه میگرفتند.
ـ در بحث شب زندهداری اهل بیت (ع) نیز بحثی نقل شده که آنها هر شب تا صبح بیدار بودهاند. ولی آیا واقعاً اینگونه بوده است و اگر ما بخواهیم به آنها تأسی کنیم، امکان پذیر هست یا خیر؟
ما بررسی تمام متون و استقرای کامل آنها به این نتیجه رسیدیم که سیره پیامبر این گونه بوده است که ایشان بعد از نماز عشاء که به فاصله یک ساعت از نماز مغرب می خواندند، تا حدود نیمه شب استراحت میکردند. سپس برای نماز بلند میشدند و دوباره استراحت مختصری میکردند و دوباره برای نماز برمیخواستند و مجدداً استراحت میکردند و برای مرحله سوم که نزدیک یک سوم آخر شب بود برای نماز بلند میشدند و عبادت میکردند. مبنای کلی ما هم این است که سیره ائمه نیز همانند پیامبر اکرم بوده است. بنابراین، آنها نیز به همین صورت شب زندهداری میکردند.
در روایتی از شیخ صدوق در کتاب امالی نقل شده که مردی از تابعین از انس بن مالک شنید که آیه «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَقائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّه» در شأن علی بن ابیطالب نازل شده است. لذا آن مرد تابعی تصمیم گرفت خودش عبادت امیرالمؤمنین را مشاهده کند. وی نقل میکند که دیدم بعد از نماز مغرب، تا زمان نماز عشاء مشغول تعقیب نماز شد. بعد از نماز عشاء نیز مشغول تلاوت قرآن بود تا سپیده صبح دمید. سپس نماز صبح را خواند و تا طلوع آفتاب مشغول تعقیب نماز شد. یعنی حضرت از غروب خورشید تا طلوع آفتاب بدون اینکه استراحتی بکنند مشغول عبادت بودهاند.
با بررسی این روایت متوجه شدیم که نام راوی این روایت هیچ کجا نقل نشده و معلوم نیست این مردی که از تابعین بوده کیست. شاید اصلاً او فردی کذاب بوده است یا اهداف خاص خودش را دارد. از طرفی نیز این روایت در طول تاریخ شیعه مستند هیچ فتوایی از سوی علمای شیعه نشده است. پس نمیتوان به آن اعتماد کرد.
در روایت دیگری نیز ابن شهر آشوب به نقل از کتاب «الابانه» نقل میکند که امیرالمؤمنین تمام ماه رمضان و شوال را شبزندهداری میکرد. با بررسی کتاب الابانه این مطلب را پیدا نمیکنیم و هنگامی که سراغ منابع دیگر میرویم آن را در منابع درجه سه و چهار اهل سنت مییابیم. در نهایت به این نتیجه می رسیم که این روایت از نظر شرعی قابل اثبات نیست. بلکه در نهایت به یک نوع اعتدال در سیره اهل بیت برمیخوریم. یعنی عبادت با تمام فضایلش اینگونه نیست که تمام زندگی اهل بیت را در بر گرفته باشد و حتی عبادت تمام وقت یک نوع نقص به شمار میرود. کمال این است که همانند امیرالمؤمنین وقتی در محراب عبادت قرار میگیرد، عابدترین مردم است و هنگامی که در میدان جنگ است شجاعترین رزمنده میباشد، در مقام انفاق سخیترین بخشندههاست، در مقام علم نیز عالمترین است. همه این خصوصیات را با هم داشته است.
سیدبن طاوس در فلاح السائل داستانی را از عبادات شبانه امیرالمؤمنین نقل میکند و میگوید یک از صفات مولای ما علی در عبادات شبانهاش همان است که نوف بکالی برای معاویه نقل میکند که هیچ شبی بستر برای علی پهن نشد و هیچ روزی غذا نخوردند.
وقتی این روایت را بررسی میکنیم متوجه میشویم که کتاب فلاح السائل از مصادر متأخر است و حتماً این روایت را از مصادر اولیه نقل کرده است. در مقایسه این روایت با مصادر اولیه متوجه میشویم که ایشان روایت را نقل به مضمون کرده است؛ چراکه داستان نوف بکالی و ملاقاتش با معاویه در مصادر مختلف آمده و در هیچ یک از آنها چنین چیزی نقل نشده است. لذا چنین سیرهای را نمیتوان به امیرالمؤمنین نسبت داد.
روایتی در کتاب کافی نقل شده که بسیار زیباست. روایت میگوید که همسر عثمان بن مظعون خدمت رسول اکرم رسید و از وی شکایت کرد که از ما کنارهگیری کرده و مشغول عبادت است. پیامبر اکرم غضبناک به مسجد آمدند و فرمودند: «من به دین حنیفی که آسان و باگذشت است مبعوث شدم. من در عین عبادت همسرداری هم میکنم. روز میگیرم و افطار میکنم و هر کس که از سنت من رویگردان باشد از من نیست». پیامبر در اینجا احساس کردند که تحریفی در دین صورت گرفته و لذا با آن حالت تذکر دادند.
در روایات زیادی نیز داریم که ائمه را اهل کشاورزی و کار میدانستند و اوقات خاصی را به عبادت اختصاص میدادند. مثلاً بین الطلوعین وقت اخصاصی ذکر است که در این زمان مشغول دعا و قرآن و سجدههای طولانی بودند. ولی بعد از آن تا موقع زوال خورشید مشغول کار بودند.











