تقابل مذهبی میان پیروان تشیع و تسنن، هزینههای جانی و مالی بسیاری برای جهان اسلام و مسلمانان داشته است. از چهار روش تقابل، شوربختانه ما بدترین و خطرناکترین روش را برگزیدهایم. روشهای چهارگانۀ تقابل به این شرح است:
1. روش سلبی:
در این روش، پیروان هر مذهب میکوشند حقانیت خود و بطلان طرف مقابل را از راه تحریر محل نزاع و تأکید بر آن ثابت کنند. در این روش، همۀ اختلافات شیعه و سنی به سقیفه برمیگردد و تقریبا در سقیفه نیز میماند. شیعه میگوید با وجود نص بر وجود امامت و خلافت علی(ع)، انصار و مهاجر حق نداشتند خلیفهای دیگر برگزینند و چون در روز سقیفه با ابوبکر بیعت کردند، دچار فساد در عقیده و عمل شدند. پس باید با آنها مقابلۀ فکری و حتی عملی کرد. پیروان اهل سنت نیز شیعه را متهم به انشعاب و اختلاف میکنند و حکومت را امری عرفی میدانند که قرآن و پیامبر(ص) تکلیف آن را به مردم سپردهاند.
2. روش اثباتی:
بر پایۀ این روش، شیعه یا سنی، عقیدۀ خود را ثابت میکند؛ بدون حمله به اعتقادات دیگری؛ مانند دوندهای که بدون توجه به رقبای خود، فقط میدود تا زودتر به پایان خط مسابقه برسد.
3. روش محتوایی:
روش محتواگرا، این است که شیعه یا سنی، محتوای مذهب خود را دربارۀ خدا، انسان، معاد، جامعه، حکومت، حقوق بشر، توسعه، فرهنگ، تربیت، رشد، معنویت، اخلاق و… میگوید و به جای تأکید بر اختلافهای تاریخی و فرقهساز، بر آموزهها و محتوای مذهب تأکید میکند. مثلا شیعه به جای کوشش فراوان برای اثبات خلافت بلافصل علی(ع)، از باورها و آموزههای تشیع در مسائل مربوط به انسان و جامعه و اخلاق سخن بگوید و از راه ادلۀ علمی و عقلی ثابت کند که دیدگاه تشیع دربارۀ این مسائل، بهتر و برتر است. داوری را نیز به دیگران بسپارد. در این روش، برتری مذهب از راه محتوا و کارایی آن ثابت میشود، نه از راه گزارشهای تاریخی. همچنین، تنها موضوع مهم، سقیفه نیست؛ بلکه نظرگاههای این دو مذهب در مسائل زنده و امور جاری در جامعه هم مهم است؛ بلکه مهمتر. بر پایۀ این روش، عالم شیعی به جای گفتوگو دربارۀ اختلافات شیعه و سنی و برحستهسازی آنها، باید نشان دهد که تشیع برای کمک به حل مسانل مهم بشری در زمان حاضر(مانند مسئلۀ حقوق بشر، اخلاق اجتماعی، توسعۀ اقتصادی و فرهنگی، صلح و معنابخشی به زندگی انسانها) توانمندتر است.
4. همزیستی:
در روش همزیستی، کوشش برای اثبات برتری عقیدتی، همچون کوشش برای اثبات برتری نژادی، مذموم است و هیچ کس حق ندارد اعتقادات مذهبی را بهانۀ تقابل کند؛ زیرا مشکلات بشر به قدری است که فقط با تعامل میتوان مقداری از آنها را حل و فصل کرد و تا میتوان باید از تقابل گریخت. این روش را بهواقع نمیتوان از اقسام تقابل شمرد؛ مگر از این باب که متقابلان را مدیریت میکند.
متأسفانه رایجترین روش در کشورهای اسلامی راهکار اول است، و روشهای دیگر، در میان مسلمانان جایگاهی شایسته ندارند. روشهای دوم تا چهارم، میتوانند از تقابلهای دیگر نیز تنشزدایی کنند؛ تقابلهایی همچون تقابل دین سیاسی با سکولاریسم و دین سنتی با لیبرالیسم و دین حداکثری با دین حداقلی.
در این روش، پیروان هر مذهب میکوشند حقانیت خود و بطلان طرف مقابل را از راه تحریر محل نزاع و تأکید بر آن ثابت کنند. در این روش، همۀ اختلافات شیعه و سنی به سقیفه برمیگردد و تقریبا در سقیفه نیز میماند. شیعه میگوید با وجود نص بر وجود امامت و خلافت علی(ع)، انصار و مهاجر حق نداشتند خلیفهای دیگر برگزینند و چون در روز سقیفه با ابوبکر بیعت کردند، دچار فساد در عقیده و عمل شدند. پس باید با آنها مقابلۀ فکری و حتی عملی کرد. پیروان اهل سنت نیز شیعه را متهم به انشعاب و اختلاف میکنند و حکومت را امری عرفی میدانند که قرآن و پیامبر(ص) تکلیف آن را به مردم سپردهاند.
2. روش اثباتی:
بر پایۀ این روش، شیعه یا سنی، عقیدۀ خود را ثابت میکند؛ بدون حمله به اعتقادات دیگری؛ مانند دوندهای که بدون توجه به رقبای خود، فقط میدود تا زودتر به پایان خط مسابقه برسد.
3. روش محتوایی:
روش محتواگرا، این است که شیعه یا سنی، محتوای مذهب خود را دربارۀ خدا، انسان، معاد، جامعه، حکومت، حقوق بشر، توسعه، فرهنگ، تربیت، رشد، معنویت، اخلاق و… میگوید و به جای تأکید بر اختلافهای تاریخی و فرقهساز، بر آموزهها و محتوای مذهب تأکید میکند. مثلا شیعه به جای کوشش فراوان برای اثبات خلافت بلافصل علی(ع)، از باورها و آموزههای تشیع در مسائل مربوط به انسان و جامعه و اخلاق سخن بگوید و از راه ادلۀ علمی و عقلی ثابت کند که دیدگاه تشیع دربارۀ این مسائل، بهتر و برتر است. داوری را نیز به دیگران بسپارد. در این روش، برتری مذهب از راه محتوا و کارایی آن ثابت میشود، نه از راه گزارشهای تاریخی. همچنین، تنها موضوع مهم، سقیفه نیست؛ بلکه نظرگاههای این دو مذهب در مسائل زنده و امور جاری در جامعه هم مهم است؛ بلکه مهمتر. بر پایۀ این روش، عالم شیعی به جای گفتوگو دربارۀ اختلافات شیعه و سنی و برحستهسازی آنها، باید نشان دهد که تشیع برای کمک به حل مسانل مهم بشری در زمان حاضر(مانند مسئلۀ حقوق بشر، اخلاق اجتماعی، توسعۀ اقتصادی و فرهنگی، صلح و معنابخشی به زندگی انسانها) توانمندتر است.
4. همزیستی:
در روش همزیستی، کوشش برای اثبات برتری عقیدتی، همچون کوشش برای اثبات برتری نژادی، مذموم است و هیچ کس حق ندارد اعتقادات مذهبی را بهانۀ تقابل کند؛ زیرا مشکلات بشر به قدری است که فقط با تعامل میتوان مقداری از آنها را حل و فصل کرد و تا میتوان باید از تقابل گریخت. این روش را بهواقع نمیتوان از اقسام تقابل شمرد؛ مگر از این باب که متقابلان را مدیریت میکند.
متأسفانه رایجترین روش در کشورهای اسلامی راهکار اول است، و روشهای دیگر، در میان مسلمانان جایگاهی شایسته ندارند. روشهای دوم تا چهارم، میتوانند از تقابلهای دیگر نیز تنشزدایی کنند؛ تقابلهایی همچون تقابل دین سیاسی با سکولاریسم و دین سنتی با لیبرالیسم و دین حداکثری با دین حداقلی.











