• خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
  • خانه
  • مقالات
  • گفتگو
  • دیدگاه
  • بازتاب
  • اخبار
    • اخبار ادیان و مذاهب
    • اخبار دین پژوهی
    • اخبار علمی فرهنگی
    • اخبار موسسه
  • تماس باما
  • درباره ما
Home دیدگاه

حیات چیست که دفاع از آن موجب بروز حادثه نینوا گشت؟

21 شهریور, 1397
در دیدگاه
0

حیات چیست که دفاع از شرف و حیثیت آن، از اصول اساسى اسلام بوده و موجب بروز حادثه محیرالعقول دشت نینوا گشته است؟

این سؤال را در صورت کلى‌تر مى‌توان چنین مطرح کرد: ماهیت و هدف حیات چیست که براى دفاع از شرف و کرامت آن، تاریخ بشرى پر از جنگ و پیکار و خون‌ریزى‌ها بوده و بالاتر از همه، حادثه بى‌نظیر کربلا را به‌وجود آورده است؟

براى شناخت هدف حیات، نخست باید ماهیت حیات و مختصات با عظمت آن را تا حدى که براى تهیه پاسخ به سؤال مذکور لازم است، مورد بررسى قرار بدهیم.

 

هدف اعلاى حیات، عبارت است از: «قرار گرفتن در جاذبه کمال ربوبى به‌وسیله تکاپوى آگاهانه و آزادانه».

کمال چیست؟ کمال عبارت است از:

«توانایى یک موجود بر نهایت تأثیر و تأثر ممکن با جهانى که جلوه‌گاه حکمت و مشیت خداوندى است.»

متأسفانه، غالباً در تبیین فلسفه و هدف زندگى، بدون توجه به ماهیت و مختصات باعظمت حیات، مسایلى را مطرح مى‌کنند که نشان‌دهنده این است که آنان موضوع مبهمى را که داراى یک عده از پدیده‌ها و رفتارها و نیروها در فاصله بین تولد و مرگ است، به نام حیات در نظر گرفته‌اند و شناخت ماهیت و فلسفه و هدف آن را تعقیب مى‌کنند!

بدیهى است که چنین تصورى از زندگى، غیر از واقعیت آن است که بشر به‌دنبال شناسایى ماهیت و مختصات و هدف آن مى‌گردد. البته ما در این مقدمه، مسایل مربوط به این امور را به‌طور مختصر و فقط به منظور آمادگى براى آشنایى با حیات و هدف آن، بررسى مى‌کنیم. باشد که بتوانیم توفیق ارزشیابى حادثه انسان‌ساز نینوا را به‌دست بیاوریم.

ماهیت حیات: اگر چه تاکنون ماهیت حیات براى قلمرو دانش‌ها و فلسفه‌ها کاملاً کشف نشده است، ولى شناخت مختصات آن، کمک بسیار فراوانى در پیشرفت بشریت در دو قلمرو «انسان آن‌چنان‌که هست» و «انسان آن‌چنان‌که باید و شاید» نموده است. براى فهم عظمت حیات و هدف آن، نمونه‌هایى از مختصات حیات را متذکر مى‌شویم.

1. براى اثبات عظمت خود حیات، از واقعیات فراوانى مى‌توان استفاده کرد. ما در این مبحث براى مراعات، اختصاراً به یک موضوع اشاره مى‌کنیم: شناخت واقعى جوهر حیات، نیازمند پاسخ به هفت میلیون سؤال است که اپارین در کتاب حیات: طبیعت و منشأ تکامل آن مطرح کرده است. عبارات اپارین از این قرار است:

«فقط از راه چنین برداشت تکاملى است که امکان مى‌یابیم نه فقط بفهمیم که در بدن موجودات زنده چه رخ مى‌دهد و براى چه رخ مى‌دهد، بلکه هم‌چنین خواهیم توانست به هفت میلیون سؤال پاسخ بدهیم که براى شناخت واقعى جوهر حیات در برابر ما قرار مى‌گیرند.»(1)

به نظر مى‌رسد، همان‌طور که در عبارات بعدى اپارین که در همان کتاب، صفحه 299 نوشته شده است، خواهیم دید:

«متأسفانه هنوز معلومات ما درباره این تکامل بسیار ناچیزتر از آن است که بتوانیم مسیر آن را به‌طور سیستماتیک مشخص کنیم و دگرگونى کیفى سازمان انتقال فعالانه مواد را که در مراحل خاصى از تکامل دنیاى زنده رخ داده، مورد توجه قرار دهیم.»(2)

این‌جانب در موقع تحقیق در مباحث این کتاب، هنگامى که عبارات اپارین را در صفحه 183 خواندم، این جمله را اضافه کردم که: «اگر این سؤال را که چرا و چگونه این تکامل به جریان افتاده است، به هفت میلیون سؤال اضافه کنیم، سؤالاتى که پیش‌روى ما قرار گرفته، مى‌شود هفت میلیون و یک سؤال». وقتى که عبارت اپارین را در صفحه 299 از همان کتاب دیدم، تعجب کردم که چرا مطلب صفحه 299، ذهن آقاى اپارین را به خود متوجه نساخته است!

2. کمالات علمى فوق تصور و تراوش هزاران رشته از دانش‌ها به‌وسیله اکتشافات و خلاقیت‌هاى مغزى و روانى بشرى.

3. بروز کمالات جهان بینى‌هاى اعلى که به‌طور مستقیم مى‌تواند وابستگى جان آدمى را با خدا اثبات کند، زیرا هیچ جهان‌بینى، بدون اظهارنظر کلى درباره عالم هستى معنایى ندارد و هیچ اظهارنظر کلى بدون اشراف بر جهان هستى و قوانین و اصول آن، امکان‌پذیر نیست.

عقل ما بر آسیا کى پادشا گشتى چنین

گرنه عقل مردمى از کل خویش اجزاستى

 (ناصر خسرو قبادیانى)

4. جان آدمى با آن لطافت فوق تصورى که دارد، چنان قدرت و مقاومتى در خود احساس مى‌کند که مى‌تواند به تنهایى در مقابل جهان هستى مقاومت داشته باشد.

على‌بن ابى‌طالب علیه السلام را مى‌بینیم که در عین حال که حساسیت بسیار شدید درباره کشیدن پوست جو از دهان مورچه‌اى، ستم در خود احساس مى‌کند و سخت بیمناک مى‌شود، به تبهکاران دوران خود مى‌فرماید: «انى والله لو لقیتهم واحدا وهم طلاع الأرض کلها ما بالیت و لا استوحشت» (3)

«سوگند به خدا، من اگر به تنهایى با همه آنان ملاقات کنم در حالى که همه سطح زمین را پر کنند، نه باکى دارم و نه وحشتى به خود راه مى‌دهم.»

لو جئتمونى طلاع الأرض لما ولیت

«اگر روى زمین را از افراد خود پر کنید (و براى خصومت رویاروى من بایستید)، از شما روى بر نخواهم گرداند و با شما مقابله خواهم کرد.»

5. نبوغ‌هاى هنرى که آثار حیرت‌انگیزى در تاریخ به نمایش گذاشته است. مى‌توان گفت انواع این نبوغ‌ها با نظر به استعدادها و نمودهاى از آن‌ها که در عرصه تاریخ مشاهده مى‌شود، بیش از حد شمارش است.

6. نبوغ‌هاى صنعتى و فعالیت‌هاى بسیار دقیق و ظرافت کارى‌هاى شگفت‌انگیز در قلمرو انواعى بى‌شمار از فناورى‌ها (تکنولوژى‌ها) که حصول تدریجى آن‌ها در تاریخ بشرى مانع از دریافت اهمیت آن‌ها گشته است.

7. انواع مدیریت‌هاى معقول و شایسته در اداره تمدن‌ها و فرهنگ‌هاى فراوان که حاکى از قدرت فوق‌العاده بشر در کشف کلیات، در دو قلمرو انسان و جهان، و نیز کشف موارد و مصادیق و قدرت تطبیق آن کلیات بر جزئیات و مصادیق است که نیازمند نبوغ‌ها و استعدادهاى بسیار عالى مى‌باشد.

8. کمالات اخلاقى و عرفانى و دینى که در هر برهه از تاریخ، در هر جامعه‌اى که تا حدودى به ارزش‌هاى انسانى نایل گشته، در وجود تکاپوگران راستین واقعیت پیدا کرده است. هر چند که این تکاپوگران بزرگ میدان «حیات معقول» و این سبقت‌گیرندگان خیر و کمال، همواره در جوامع در اقلیت بوده‌اند، اما اینان همانند چشم، یا مغز یا قلب در کالبد بدن مادى بزرگ انسان هستند که مایه آبرو و شرف و حیثیت جوامع خود مى‌باشند و مى‌توانند غوطه‌ور شدن اکثریت انسان‌ها در حیات طبیعى حیوانى را، از «حیات معقول انسانى» به‌خوبى تفکیک نمایند.

از این جهت که وجود عظمت و کمالات حیات در این بخش (بخش 8)روحى است، لذا، کمال یافتگان نمى‌توانند تکامل‌هاى درونى خود را مانند نمودهاى فیزیکى به مردم جامعه خود ارائه بدهند. لذا، مردم معمولى نمى‌دانند در میان آنان کسانى زندگى مى‌کنند که هر یک به تنهایى استعداد جهان بزرگ شدن را در درون خود به فعلیت رسانده‌اند، آرى؛ حرکت تکاملى در مسافت‌هاى فیزیکى انجام نمى‌گیرد تا قابل مشاهده براى همگان باشد. این معراج دیگرى است.

این عظمت‌ها و ارزش‌هاى روحى، در مقاطعى از زمان بروز مى‌کند که کمال یافتگان در ارتباط با حوادثى قرار گیرند که خصلت‌ها و کمالات درونى آن‌ها را ظاهر سازد.

توضیح این‌که، اغلب نهادهاى با عظمت روح آدمى در عرصه حیات بروز نمى‌کنند، مگر این‌که حوادثى در جامعه بروز کند و انسان کمال یافته، احساس تکلیف کند که باید در برابر آن حادثه، موقعیت خود را از همه جهات یا از بعضى از جهات مشخص کند. در این صورت ممکن است، کمال یا کمالات او در صحنه اجتماع بروز نماید. به‌عنوان نمونه؛ ابوذر غفارى را در نظر مى‌گیریم که پیش از بروز اختلالات اقتصادى و فرهنگى در جوامع اسلامى، یک مرد زاهد و با ایمان «شاید براى اکثریت به‌عنوان یک مسلمان خوب معمولى» مطرح بود. تا آن‌گاه که رنگ قانون: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم»(4) با کرامت‌ترین شما نزد خدا وند، با تقوى‌ترین شماست.

با نژادگرایى و مقام‌پرستى و خودکامگى‌ها مات و مبهم گشت «که این عامل خود از مقدمات بروز حادثه کربلا بود.» در آن هنگام بود که درون ابوذر غفارى توفانى شد و او را تا حدودى به مردم جامعه معرفى نمود. پیش از آن غرش و توفان، چه کسى مى‌فهمید که در درون ابوذر درباره جان‌هاى آدمیان و ارزش کارشان چه مى‌گذرد؟ جریان این کمال بى‌ نمود، چنین بود که چراغ عمر هدفدار این مرد بزرگ در بیابان ربذه «که به آن‌جا تبعید شده بود» رو به خاموشى مى‌رفت و فروغ ابدیت، بین چشمان ابوذر در حال نگرش به افق بیکران ارزش‌ها، کم‌کم به خاموشى نزدیک مى‌شد. ناگهان اضطراب جدى همسر عزیزش، او را بار دیگر به این جهان، که به خط نهایى آن نزدیک شده بود، و به آن مونس و غمخوار (همسرش) در پهنه بیابان متوجه ساخت. از علت اضطرابش سؤال کرد. همسرش چنین پاسخ داد: «اى تنها، که هم‌اکنون با تحریک بال‌هاى سرنوشت تیز پرواز اوج گرفته‌اى و به ابدیت رهسپار خواهى شد، من به تنهایى پس از تو در این وادى هراس‌انگیز چه کنم؟!»

ابوذر فرمود: از آن سو به جاده نگاه کن. آن سیاهى که مى‌بینى، کاروانى است که رو به مدینه مى‌رود.

در آن هنگام که من چشم از این دنیا بستم، کنار آن جاده برو و به آنان بگو: در این نزدیکى مردى «یا مسلمانى یا یکى از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم» از دنیا رفته است. آنان مى‌آیند و مرا پس از اداى مراسم خروج از دنیا و ورود به سراى ابدیت به خاک مى‌سپارند و تو را نیز به مدینه مى‌برند و به دودمانت مى‌رسانند.

در این‌جا بود که از اقیانوس درون ابوذر غفارى موجى سر کشید و قطره‌اى از ارزش جان آدمى را که در کار او تجسم پیدا مى‌کند و فقط کمال یافتگان آن را مى‌فهمند، براى ابوذر ارائه کرد. در این هنگام ابوذر با آخرین فروغ چشمانش به همسرش نگریست و چنین گفت: همسر عزیزم، موقعى که آنان سر جنازه من رسیدند و خواستند به وظیفه دینى – انسانى خود اقدام کنند و مرا براى ورود به اولین منزلگه ابدیت تجهیز نمایند، بگو ابوذر این‌طور وصیت کرده است که پیش از اقدام به کار غسل و کفن و دفن من، نخست آن یک گوسفند را که آخرین روزى من از دنیاست، ذبح و از گوشت آن استفاده کنید، سپس به انجام تکلیف خود بپردازید و براى من، بدون دستمزد (جانى) کار نکنید.

این را مى‌دانیم که همین شناخت ارزش جان آدمى بود که از آیه شریفه: «و لا تبخسوا الناس أشیائهم»(5) کار و کالاى مردم را از ارزش نیندازید.

در درون کمال‌جوى ابوذر راه یافت و سپس در گذرگاه قرون و اعصار، مقتدرترین مغزها مانند «ابن‌خلدون»ها و «ریکاردو»ها و دیگران را به خود مشغول نمود. اى کاش یک ابوذر دیگر پیدا مى‌شد و ارزش واقعى کار را براى بشریت مطرح مى‌کرد. خداوندا، این کمال‌یافتگان، حیات و هدف آن را چگونه دیدند که چنین به پرواز در آمدند و تنهایى در بیابان ربذه و جان سپردن در آن صحرا بر زندگى با مردم روح گم کرده ترجیح دادند و رفتند!؟ اى خداى بزرگ، براى دیدن حقیقت حیات و هدف آن:

 ما نمى‌خواهیم غیر از دیده‌اى

 دیده تیزى کشى(6) بگزیده‌اى

بعد از این ما دیده مى‌خواهیم و بس

تا نپوشد بحر را خاشاک و خس(7)

بیایید، چشم از هر گونه اصطلاح ‌سازى‌هاى مکتبى که گویندگانش طعم و لقد کرمنا بنى آدم(8) «ما فرزندان آدم را تکریم نموده‌ایم» را نچشیده‌اند، بپوشیم، و با طبیعت از امام حسین علیه السلام و منطق جاودانى او که فرمود: هیات منا الذله، دامان انسان و انسانیت را از پلیدى‌هاى ذلت و پستى و خوارى تطهیر نماییم.

مادامى که از اصل مذکور «و لقد کرمنا بنى آدم» پیروى نکنیم، بار ذلت به ما مجالى براى «حیات معقول» نخواهد داد و با مردن یک انسان فقط احساس تراژدى کرده، و با کشته شدن میلیون‌ها انسان در میدان تنازع براى بقا، صفحات کاغذها را فقط با آمار پر خواهیم کرد. حال ادامه بحث حیات و فهم عظمت آن:

9. وارستگى‌ها و فداکارى‌هاى محیرالعقول در دفاع از جان‌ها و ارواح انسان‌ها و ارزش‌هاى آن مانند حیات شایسته، کرامت و شرافت ذاتى و آزادى معقول، به تنهایى براى نشان دادن عظمت شکوفایى حیات کفایت مى‌کند. این خصیصه است که پدیده شهادت را براى اعتلاى ارزش‌هاى بزرگ انسانیت به رسمیت مى‌شناسد.

10. دریافت حقایق خیره‌کننده جمال و جلال در جان آدمى که موجب شده است محور اساسى فرهنگ پیشرو دینى و اقوام تمدن دیده دنیا باشد.

آیا تاکنون در این معنى اندیشیده‌اید که در یک دیوان شعر، 6300 مورد درباره ماهیت جان و مختصات و ارزش‌هاى آن، عالى‌ترین مطالب آمده است؟(9)

مانند آن مطلب که عطار مى‌گوید:

کارگاهى بس عجایب دیده‌ام

جمله را از خویش غایب دیده‌ام

سوى کنه خویش کس را راه نیست

ذره‌اى از ذره‌اى آگاه نیست

جان نهان در جسم تو در جان نهان

اى نهان اندر نهان اى جان جان

براى قابل درک ساختن طعم فأینما تولوا فثم وجه‌الله(10) «به هر کجا که رو کنید، روى شما به سوى خداست»، مى‌باشد. این حقیقت را هم به‌خاطر بسپاریم که اگر بنا شود هدف حیات را از راه علم و فلسفه بفهمیم، اگر چه سودى خواهیم برد، ولى در این صورت، سروکار ما فقط با مفاهیم و قضایاى محدودى خواهد بود که اغلب آن‌ها جنبه معلولى دارد، نه على.

بنابراین، باید راهى پیدا کنیم که از نمونه شماره هشتم (کمالات اخلاقى و دینى و عرفانى که نصیب تکاپوگران میدان «حیات معقول» گشته است) و نمونه شماره نهم (وارستگى‌ها و فداکارى‌هاى محیرالعقول در دفاع از جان‌هاى انسان و انسانیت و ارزش‌هاى آن) براى شناخت حیات و عظمت و هدف اعلاى آن استفاده کنیم، زیرا اینان هستند که حرکت کرده و از پدیده‌هاى مادى زیست، تحول یافته و وارد حیات حقیقى شده‌اند و بس.

خرد مومین قدم وین راه تفته

خدا مى‌داند و آن کس که رفته

▪ پی‌نوشت‌ها

– نساء/97

1. حیات: طبیعت و منشأ تکامل آن، آ. اى. اپارین، ترجمه هاشم بنى طرفى، ص183

2. همان مأخذ، ص299

3. نهج‌البلاغه، نامه شماره62

4. حجرات/13

5. اعراف/85؛ هود/85؛ شعرا/183

6. کش= نافذ، زیبا

7. ر.ک: تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، محمدتقى جعفرى، ج14، ص112

8. اسراء/70

9. دیوان شمس

10. بقره/115

منبع: امام حسین شهید فرهنگ پیش‌رو

برچسب ها: روانشانسی

مرتبط نوشته ها

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم
دیدگاه

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت
دیدگاه

جهانى شدن و چگونگىِ سير از كثرت به وحدت

5 مهر, 1404
نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی
دیدگاه

نقش رویکرد سیاسی امام خمینی در ارتقاء شیوه اجتهاد حوزوی

31 شهریور, 1404
عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی
دیدگاه

عفاف و حجاب؛ تمایز مفهومی و چالش‌های حکمرانی فرهنگی

30 شهریور, 1404
فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط
دیدگاه

فقدان سیره متشرّعه و نقش آن در استنباط

23 شهریور, 1404
هزار و پانصد سال تابش نور نبوی
دیدگاه

هزار و پانصد سال تابش نور نبوی

23 شهریور, 1404
نوشته‌ی بعدی

مفتی مصر نقشه فتنه گران یرای ایجاد تنفر نسبت به شیعیان برملا کرد

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

تعامل دین و توسعه، امکان یا امتناع

26 آبان, 1404
نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

نامه ای سرگشاده به دختران بی حجاب وطنم

26 مهر, 1404
نكته هايى درباره جهانى شدن

نكته هايى درباره جهانى شدن

12 مهر, 1404
دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

دين و فرهنگ بر پايه متون باستانى ايرانى

10 مهر, 1404
بارگذاری بیشتر
دبيرخانه دين‌پژوهان كشور با هدف تعميق، توسعه و ترويج پژوهش‌هاي ديني، بهينه‌كردن اطلاع رسانى، پشتيبانى از مراكز دين‌پژوهى و پژوهشگران ديني، فعاليت می کند. اين دبيرخانه از نظر تشكيلات و سازماندهي در ابتدا تحت پوشش و حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سپس پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات قرار گرفت و در ادامه کار با پيشنهاد دبير شورای برنامه‌ريزی دين‌پژوهان و موافقت مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به عنوان مؤسسه‌ای غيردولتی و غيرانتفاعی به ثبت رسيد.
 
دفتر مركزى در قم
نشاني: قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی ، دبيرخانه دين‌پژوهان
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵
آدرس سایت:
www.dinpajoohan.com

پست الکترونيک:
info@dinpajoohan.com

 

نقل مطلب با ذکر منبع آزاد است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دبیرخانه دین پژوهان کشور می باشد.