ابوالعباساحمد ملقب به الناصرلدینالله سی و چهارمین و مقتدرترین خلیفه عباسی [متولد۵۵۳] است که نزدیک به ۶۰ سال حکومتی مقتدر داشت [۵۷۵–۶۲۲ قمری] و شیعه امامی بود. اگر او واقعا شیعه بود و یک حکومت مقتدر توسط یک شیعه واقعی به وقوع پیوسته، چرا وی تشیع را در عرصه جامعه اسلامی آن زمان تثبیت نکرد؟
یکی از پرسشهای قابل تأمل در تاریخ خلافت عباسی، چرایی عدم توفیق خلیفه قدرتمند، الناصر لدین الله، در تغییر ملموس ساختار مذهبی خلافت و جامعه بغداد به سمت تشیع است، علیرغم آنکه گرایش شخصی او به این مذهب تشیع و حتی اظهارات صریحش در این زمینه امری شناخته شده بود. چرا این خلیفه مقتدر نتوانست مملکت را به سمت تشیع سوق دهد یا دستکم پایهریزی محکمی برای آن ایجاد کند؟ پاسخ صرفاً در اراده یا قدرت خلیفه نیست، بلکه در درک عمیق و «معرفتی» از شرایط پیچیده و بهخصوص «جوّ بغداد» آن عصر نهفته است؛ جوّی که تغییر آن اساساً «نشدنی بود».
قدرت خلیفه در برابر واقعیت بغداد
الناصر خلیفهای موفق و مقتدر بود، اما بغداد یک کلانشهر عظیم با بافت اجتماعی و مذهبی بسیار ریشهدار و عمدتاً سنی مذهب بود. سنیهای بغداد، بهویژه حنبلیها، گروهی قدرتمند و متنفذ بودند. تاریخ بغداد مملو از نزاعها و درگیریهای شدید فرقهای بود؛ کشت و کشتارهایی که میان محلات عمدتاً شیعهنشین (مانند کرخ در آن سوی دجله) و مناطق سنینشین رخ میداد، امری مکرر بود که در کتب تاریخی مانند المنتظم ابنجوزی و تاریخ ابنکثیر و کامل ابناثیر به تفصیل ذکر شده است. صدها نفر در این درگیریها کشته میشدند، مردمی که تا دیروز در کنار هم زندگی میکردند. این «تسنن متصلب خاص» بر بغداد حاکم بوده و هست.
تلاشهای نافرجام پیشینیان
این بنبست، مختص دوران ناصر نبود. پیش از او نیز خلفایی چون مأمون و بهخصوص معتمد تلاش کرده بودند تا برخی مظاهر ضد شیعی، مشخصاً ذکر فضائل معاویه، را محدود کنند. معتمد حتی نامه بلندبالایی در این خصوص صادر کرد که متن کامل آن را طبری آورده است و تهدید به قتل و زندان برای متخلفین نمود. اما این فرمانها در عمل ناکام ماند و نتوانست جوّ حاکم را تغییر دهد. جالب آنکه حتی مشاوران خلیفه که با این اقدامات مخالف بودند، به جای بحث مستقیم، با دستاویز قرار دادن مسائل سیاسی مانند اینکه تضعیف معاویه موجب قدرت گرفتن علویان و به خطر افتادن خلافت عباسی میشود خلیفه را منصرف میکردند؛ زیرا عمقاً میدانستند که رویارویی مستقیم با باورهای ریشهدار سنی در بغداد، ممکن است کل شیرازه جامعه را از هم بپاشد.
دربار ناصر: آینه واقعیت بغداد
حتی در دربار خود ناصر نیز این واقعیت منعکس بود. علمای بزرگ سنی مذهب و حتی متعصب حنبلی مانند ابوالفرج ابن جوزی (جدّ سبط ابن جوزی که نوهاش متفاوت است) از مقربان و افراد مهم دربار او بودند. این علما تحت تأثیر گرایش شیعی خلیفه قرار نمیگرفتند و استقلال رأی داشتند و تأثیر نمیپذیرفتند. ابن جوزی با آگاهی از تمایلات شیعی ناصر، وقتی خلیفه از او درباره افضل صحابه پرسید، پاسخی دوپهلو و از سر تقیه داد: «من بنته فی بیته». این پاسخ که گاه به شیعیان نسبت داده میشود، در واقع زرنگی ابن جوزی در برابر خلیفهای با گرایش شیعی بود تا هم به تسنن خود وفادار بماند و هم خلیفه را نرنجاند.
«جوّ بغداد»: فراتر از کنترل خلیفه
بنابراین، سر و کار ناصر با جامعهای بود که تغییر آن از بالا ممکن نبود. بغداد چنان شهر عظیم و پیچیدهای بود که حتی وقایع بزرگ در آن گم میشد. این شهر، محیطی خاص داشت که در آن شخصیتهایی چون ابن مجاهد، ابن شنبوذ و ابن مقله فعالیت میکردند. حتی شخصیتی مانند محمد بن جریر طبری که در مناطق دیگر با مخالفت شدید سنیها روبرو بود، توانست سالها در بغداد زندگی و کار کند، اگرچه اینجا هم با مشکلاتی مواجه بود. یا مرحوم کلینی توانست بیست سال در همین بغداد به تألیف کتاب عظیم کافی بپردازد. این نشان میدهد بغداد به دلیل وسعت و پیچیدگیاش، فضایی متفاوت داشت، اما این فضا به معنای آمادگی برای تغییر ساختاری به نفع تشیع نبود.
نتیجهگیری: لزوم شناخت عمیق
عدم توفیق ناصر در شیعی کردن خلافت یا حتی ایجاد پایهای محکم برای آن، نه ناشی از ضعف یا بیمیلی او، که برخاسته از واقعیتهای سخت «جوّ بغداد» بود، که هرگونه تلاش برای تغییر بنیادین را «نشدنی» میساخت. درک این «جوّ» و پیچیدگیهای تاریخی و اجتماعی بغداد، کلید فهم بسیاری از رویدادهای آن دوران و پاسخ به چرایی بسیاری از پرسشهای تاریخی است و ما را از تحلیلهای سطحی باز میدارد. فهم این نکته، بسیاری از معماهای تاریخی را برای انسان حل میکند.
تذکر:
این متن تنظیم شده از گفتگویی است که در مسیر درس با استاد آیت الله نور مفیدی انجام شده است.
منبع: کانال المباحث آیت الله نورمفیدی در ایتا










