چرا برخی روایات ما شهرت فراگیر و فرصت بازگوییهای مکرر و فراوان مییابند و زبانزد میشوند، و برخی در کنج انزوا و فراموشی، خاک غفلت میخورند؟ پاسخ آن هر چه باشد، این واقعیت را هم نشان میدهد که گاهی و در برخی مسائل، بیش از آنکه جامعۀ دینی تحت تأثیر متون دینی باشد، سرنوشت متون دینی تحت تأثیر فرهنگ و سمتوسوی جامعۀ دینی است، و این واقعیت تلخ، پرده از واقعیتهای تلختری نيز برمیدارد.
در قرآن مجید و نیز در روایات شریف، گاهی عبارتهایی به چشم میخورد که از دو جهت بسیار عجیباند: نخست به دلیل مضمونی که دارند و دوم به دلیل سکوت عامدانه در برابر آنها. ما، برخی آیات و برخی روایات را بسیار و بارها و پیوسته گفته يا شنیدهايم، اما آیات و روایاتی هم هست که گویی در توافقی پنهان، قرار است هیچ ذکری از آنها نشود و جزء «اسرار مگو» باقی بمانند، و اگر شما عمری پای منبرها نشسته باشید یا دهها کتاب دینی خوانده باشید، معمولا اثری از آنها به چشم و گوش شما نمیرسد. نویسنده، کسانی را دیده است که بیش از ۵۰ سال در مسجدها و حسینیهها و مراسم مذهبی حضور داشتهاند، ولی بسیاری از آیات و روایات را نشنیدهاند؛ در مقابل، برخی آیات و روایات را صدها و هزاران بار خوانده يا شنیدهاند. عجیبتر اینکه بیخبری از برخی گزارههای مهم دینی، اختصاص به عوام ندارد و دامن خواص را هم گرفته است.
روزی حدیثی زیبا و مهم را برای کسی که دهها کتاب دینی نوشته است، خواندم و احساس کردم که برای او تازگی دارد. اینکه کسی روایتی را نشنیده باشد، بسیار طبیعی است، اما برخی روایات، مشمول این حکم نیست. چون آنها به قدری عجیب و مهماند که بیخبری از آنها، معنایی خاص دارد. روایتی که برای آن دانشمند محترم خواندم و احساس کردم نشنیده است، این است: «إنّ فاطمة لمّا قُبض ابُوها ساعدتها جمیع بنات بنی هاشم فقالت: اُترکنَّ التَعداد و علیکنّ بالدعاء؛ پس از ارتحال پیامبر(ص)، زنان بنیهاشم، حضرت زهرا(س) را در عزاداری برای رسول خدا(ص)، همراهی میکردند. فاطمه(س) به آنان فرمود: در هنگام عزاداری از شمردن مفاخر و مناقب خودداری کنید. بر شما باد طلب رحمت [برای پدرم].» (الکافی، ج۳، ص۲۱۸؛ الخصال، ج۲، ص۶۱۸). اهل فن میدانند که مبنا قرار گرفتن چنین روایتی، چه تحولی در محتوا و شیوۀ عزاداریهای ما پدید میآورد؛ اما بیخبری از چنین عباراتی در متون دینی، راه را برای غلتیدن دین در دام تنکمایگان و سودجویان و کاسبکاران هموار کرده است و آنان، هرگز روی به چنین گزارههایی نمیآورند. آری؛ در همان کتابهای روایی، جملههای دیگری هم هست که مضمون آنها، با روایت پیشگفته تفاوت جزئی و گاه حتی اختلاف اساسی دارد و شمارشان هم کم نیست؛ ولی به هر حال، در کنار آنها روایتی هم که از «تعداد» نهی میکند، وجود دارد. چنین روایاتی هم میتوانند مبنای نوعی سیرهنگاری و عزاداری و توجه به تاریخ باشند. ما میتوانیم در حق پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)، به فضیلتگویی و منقبتشماری و محبتمحوری روی بیاوریم و نیز میتوانیم بیشتر به رفتار و گفتار و مواضع جامع آنان در سوانح فردی و اجتماعی نظر کنیم. فضیلتمحوری در مراسم و آثار نوشتاری، از پیشوایان ما پدیدههایی دستنایافتنی و متفاوت و تافتههای جدابافته میسازد، و رفتارشناسی جامع، آنان را بهواقع در جایگاه اسوه مینشاند. سخن در این نیست که یکی را جای دیگر برگزینیم. سخن این است که وظیفۀ اصلی جامعۀ ایمانی چیست؟ مسابقه در مدح و ثنا؟ یا مطالعۀ جامع و درنگ هوشمندانه و کشف نسبتهای آن روزگار با روزگاران دیگر؟
دربارۀ سند اینگونه روایات کمخوان و گمنام هم نباید بیشتر از سایر روایات، مته به خشاخش گذاشت. ضعف و قوت آنها، تقریبا با ضعف و قوت روایات دیگر، يكسان است. شايد کسانی بگویند که در روایت پیشگفته، از منقبتگویی و فضیلتشماری نژادی(بنی هاشم) نهی شده است. بنابراین ذکر آن حدیث در مجالس دینی ضرورتی ندارد؛ زیرا محبت مؤمنان به اهل بیت(ع) از لونی دیگر است. احتمالات و تفسیرهای دیگری هم به ذهن میآید؛ اما در مجموع هیچیک از آن احتمالات درست یا نادرست، سکوت در برابر آن و مانند آن را توجیه نمیکند؛ بلکه مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» است.
از این دست روایات است، سخن بسیار شگفت و نغز امام صادق(ع) دربارۀ شیوۀ بنی امیه که فرمودهاند: «ان بنی امیه اطلقو الناس تعلیم الایمان و لم یطلقوا تعلیم الشرک اذا حملوهم علیه لم یعرفوه؛ بنی امیه مردم را در تعلیم ایمان آزاد میگذاشتند، ولی در تعلیم شرک، نه؛ تا مردم شرک را بازنشاسند و آن را برتابند.» (اصول کافی، ج۶، ص۴۱۵ این روایت، واجد چنان نكتۀ راهبردی و ظريفی است که میتواند کلید بسیاری از معضلات دینشناختی در روزگار ما باشد؛ اما دربارۀ آن به اندازۀ یکی از روایتهای منقبتمحور نیز گفتوگو نشده است!
نگارنده، قصد نتیجهگیری ندارد؛ اما میپرسد: چرا برخی روایات ما شهرت فراگیر و فرصت بازگوییهای مکرر و فراوان مییابند و زبانزد میشوند، و برخی در کنج انزوا و فراموشی، خاک غفلت میخورند؟ پاسخ آن هر چه باشد، این واقعیت را هم نشان میدهد که گاهی و در برخی مسائل، بیش از آنکه جامعۀ دینی تحت تأثیر متون دینی باشد، سرنوشت متون دینی تحت تأثیر فرهنگ و سمتوسوی جامعۀ دینی است، و این واقعیت تلخ، پرده از واقعیتهای تلختری نيز برمیدارد.










