
آينده باورها و اعتقادات دينى در پروسه جهانى شدن(1)
على شيرخانى
جهانى شدن(2) اصطلاحى است كه بيشتر در دهه 1990 در محافل علمى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى رواج يافت. جهانى شدن، مرحلهاى است كه از طريق آن، روابط اجتماعى و انسانى كيفيتى «بدون مرز» و «بدون زمان» به خود مىگيرد؛ به گونهاى كه زندگى انسانها در سطح كره خاكى به مثابه مكانى واحد شكل گرفته و در نهايت با يك نوع نگرش و نگاه به زندگى، انسجام مىيابد و به حيات خود ادامه مىدهد. نتيجه اين نوع نگرش به جهانى شدن، فروپاشى باورها و اعتقادات سنتى و قديمى است.
حال پرسش بنيادى اين است كه آيا جهانى شدن قيد و بندهاى دينى (اسلام) را نيز از بين خواهد برد، يا اينكه اصول اسلامى با شدت و حدّت از سوى مسلمانان اجرا خواهند شد؟
مالكوم واترز در كتاب خود در باب نظريههاى جهانى شدن، سه احتمال و ديدگاه را درباره جهانى شدن مطرح مىكند كه عبارتاند از:
الف) جهانى شدن فرآيندى است كه از شروع تاريخ بشر آغاز شده و تأثيرات آن با گذشت زمان افزايش يافته است؛ ليكن اين فرآيند در سالهاى اخير يك جهش ناگهانى داشته است؛
ب) جهانى شدن همزاد تجدد يا نوسازى (مدرنيزاسيون) است و در نگاهى ديگر، همان توسعه سرمايهدارى است كه اخيراً يك جهش ناگهانى يافته است؛
ج) جهانى شدن، پديده و فرآيندى متأخر است كه با فرآيندهاى اجتماعى، تحت عناوين فراصنعتى(3)، فراتجدد(4) يا بىسازمانىِ سرمايهدارى(5) همراه است.
اما مهم اين است كه در دو برهه زمانى، فرهنگ غربى در قالب ليبراليسم در جهان حكمفرما بوده است: وهله اول كه از قرن نوزدهم ميلادى آغاز شد، با رهبرى انگلستان، سرانجام به گسترش جهانى امپرياليسم منجر شد كه اين امر در روند جهانى شدن نيز تأثيرگذار بوده است؛ وهله دوم، به دوران بعد از جنگ دوم جهانى بازمىگردد كه به رهبرى آمريكا هدايت شده است. ايالات متحده آمريكا از اين دوره به بعد، با تكيه بر مزيتهاى تكنولوژيك، سيستم توليد انبوه و قدرت نظامى بالا، به قدرت مسلط جهانى تبديل شد و سرانجام پس از فروپاشى بلوك شرق در مقام قدرت پيشتاز در جهان و هماكنون در مقام «پيشواى بينالمللى» مطرح است.
دين اسلام
دين اسلام يك پديده الاهى است. اما اين پديده الاهى در خلأ كاركردى نخواهد داشت و اين دين براى اجتماع انسانى است. بر اين اساس مىتوان گفت كه دين اسلام يك پديده الاهى – اجتماعى و انسانى است. با افزودن قيد اجتماعى و انسانى، به يك مثلث اشاره مىشود: فرد + جامعه + حاكميت. دين به مثابه يك پديده الاهى – اجتماعى، بايد انتظار خود را از اين سه واحد بيان كند. دين، نظامى را مىپذيرد كه عامل به عدل باشد: ان اللَّه يأمر بالعدل، و جامعهاى را مىپذيرد كه قائم به قسط باشد: ليقوم الناس بالقسط، و افرادى را مىپذيرد كه معتقد و درستكار باشند: الذين آمنوا و عملو الصالحات.
با توجه به مطالبى كه از دين اسلام بيان شد، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه دين اسلام، يك دين جهانشمول است و آموزههاى آن براى حوزههاى مختلف زندگى، اعم از خصوصى و اجتماعى، دستور و برنامه خاصى دارد و پيروان خود و حتى انسانهاى جهان را به انجام آن دستورات فرا مىخواند و در مقابلِ هر پديدهاى از جمله جهانى شدن، مقاومت مىكند و حتى به مبارزه برمىخيزد.
دين در چشمانداز مدرنيسم
تجددگرايان همواره آرزو داشتند كه همه جهتگيرىهاى حيات انسانى معطوف به امور عرفى و اين جهانى باشد، و در نهايت به يكنواختى و يگانگى جهانى ختم شود، و در اين راستا، مذاهب گوناگون دنيا به انديشهاى دنياگرا و خردمدار ختم شوند. نيز اميد داشتند روزى در حوزه اجتماعى و حيات انسانى، نظام سكولاريسم جاىگزين آيين و مذاهب گردد. در نظام سكولاريستى، ميان دين و حيات اجتماعى جدايى افكنده مىشود ؛ بدين معنا كه دين تأثيرى در حيات سياسى – اجتماعى انسان نخواهد داشت و به يك مسئله و باور شخصى و خصوصى تبديل مىشود. در اين روند، اگر بنا باشد كه هر گونه آيين و جماعت مذهبى در عرصه حيات انسانى وجود داشته باشد، آن جماعت از نظر جغرافيايى، اقتصادى يا قومى متشكل از افرادى خواهد بود. گروهها و جماعات مذهبى را در اين پروسه مىتوان به فسيلهاى اجتماعى تشبيه كرد كه گاهى ممكن است با يكديگر يا با روشنفكران و ديگر گروههاى جامعه سر به ستيز بردارند. در چنين حالتى آنان مشاجرات موهوم و كهنهپرستانهاى را وارد جهان دنياگرا و فردگراى مدرن مىسازند. جوامع يكپارچه و داراى مذهبى خاص، كه نخبگان و گروههاى حاشيهاى را در بر مىگيرند، از ديدگاه تجددگرايان، بنيادگرايانِ منطقستيز و فردگريزى هستند كه در مقابل نوسازى و نوگرايىِ مدرنيته جبهه مىگيرند. البته از ديدگاه تجددگرايان، مخالفتهاى حاشيهاى، دينى و مذهبى، مسايلى گذرا و كماهميتاند كه سرانجام موج دنياگرايى و خردمحورى، كه اينك با تأثيرپذيرى از «جهانى شدن» به سرعت اوج مىگيرد، اين مخالفت و ستيزهجويىها را فرو خواهد نشاند.
پساتجددگرايان نيز مانند تجددگرايان، درباره مذاهب سنتى همصدا هستند و آنان شايد بيشتر از مدرنيستها دنياگرا باشند و آرزو دارند كه مذاهب سنتى در نهايت نابود شوند و بر اين باورند كه جهانى شدن و دنياگرايى با فرسودن و درهم شكستن ساختارهاى سنتى، محلى و ملى، پيروزى جهانى فردگرايى ابزارگرا را به ارمغان خواهد آورد. هر چند در چشمانداز پستمدرنها، حيات انسانى مىتواند دربرگيرنده «تجارب معنوى» نيز باشد؛ اما فقط تجاربى كه از تعلقات و قيد و بندهاى مذهبى به معناى واقعى كلمه فارغ باشند. پستمدرنها بيشتر به برداشتهاى آمريكايى از مذهب تمايل دارند. اين برداشت در نهايت به طبيعتگرايى از نوع آمريكايى مىانجامد كه در حقيقت الحاد جديدى است.
كيش آمريكايى و فرآيند جهانى شدن
عرفىسازى از دهه نود به اين سو، به سبب فرآيند جهانى شدن، سرعت و شدت بيشترى گرفت. پس از دهه نود، رهبرى بلوك غرب بر عهده آمريكا گذاشته شد. در حقيقت اين فرآيندِ عرفىسازى و جهانىشدن را آن كشور هدايت مىكند. پيشتازى آمريكا در اين فرآيند، مرهون برترى فنّى و اقتصادى ايالات متحده بر ساير بازيگران عرصه جهانى است. ايالات متحده در اين روند، براى رسيدن به اهداف خود از مؤسسات بزرگ مالى بينالمللى سود جسته است. صندوق بينالمللى پول(6)، سازمان تجارت جهانى(7) و بانك جهانى، مؤسساتى هستند كه آمريكا از طريق آنها، دنيا را به دوران پسامدرن هدايت و رهبرى مىكند. اين روند، پيوند بسيار نزديكى با دنياگرايى و عرفىسازى دارد كه سرانجام به دينزدايى، به ويژه در مورد اديان توحيدى، منجر مىشود. ايالات متحده آمريكا با استفاده از آموزههاى آيين پروتستان (همچون نفى مراتب روحانيت و جماعات مذهبى و برهنه كردن فرد از خصوصيات محلى و فرهنگى و تأكيد بر موهبت فيض الاهى، ايمان و رستگارى كه واقعاً جهانى هستند) و جرح و تعديلى كه در اين آيين نموده است، مفاهيم اقتصادى و سياسى را با آن درآميخت، و پيرو آن، اين اعتقاد به بازار آزاد، فرصتهاى يكسان براى افراد، انتخاب آزادانه و دموكراسى ليبرال، و مشروطيت و حاكميت قانون عرفى، از اركان اساسى كيش دنياگرايانه و جهانگستر آمريكا گرديد. هر چند اين كيش در شعار به جماعت و مراتب سلسلهاى اعتقادى ندارد، استراتژيستهاى آمريكا با استفاده از اعتقادات دين مسيحيت معتقدند «خداوند متعال، جايگاه ويژهاى براى آمريكا در ميان ملل ديگر در نظر گرفته و بهترين مواهب و نعم را به مردم آمريكا اعطا كرده است». برخى ديگر از انديشمندان و صاحبمنصبان سياسى بر اين باورند كه آمريكا با توجه به مطالب فوق، بايد سيادت و رهبرى جهان را براى گسترش فرهنگ و كيش خود بر عهده گيرد و در اين رهبرى با دقت و ظرافت بيشترى عمل نمايد: «آمريكا بايد رهبرى سياست بينالملل را بر عهده گيرد. اگر با هشيارى هر چه تمامتر، وارد عمل نشويم، شيوه زندگى ما از بين خواهد رفت».
با توجه به اين نوع انديشه، حقوق فردى اهميتى بسيار مىيابد؛ چرا كه پايههاى اساسى عقلانيت مدرنيته كه كيش آمريكايى نيز از آن اقتباس شده است، بر اومانيسم استوار است. از اين رو، در اين ايدئولوژى و كيش، حقوق بشر، يعنى حقوق افراد. حقوق فرد از هر گونه مرتبهبندى جماعات، سنتها يا رسومى كه وى در آن به سر مىبرد، مستقل است. بدين سان، جهانى شدن، در يكدست شدن شيوههاى رفتار انسانى، بدون تعلق به قيد و بند خاص، متبلور مىشود، و در نظر ايالات متحده، شيوه يكسان، همان كيش و فرهنگ آمريكايى است. اما به نظر مىرسد كه چنين انديشهاى با چالشهاى فراوانى روبرو خواهد بود؛ چالشهايى كه بيرون از فرهنگ و آيين جهان غرب و آمريكاست و چالشهايى كه از درون اين فرهنگ و مذهب برمىخيزد.
آموزههاى شمولگراى اسلام
با مطالعه اديان موجود در جهان به نظرمى رسد كه دين هنوز هم پوياترين منشأ مقاومت در برابرديدگاه تقليلگرايانه درباره سرشت و گوهر آدمى است؛ چرا كه دين به انسان، هويت روحانى و معنوى مىبخشد و به حيات انسانى معنا و مفهوم مىدهد. دين براى انسان، زمان خاص و مكان را مىخواهد؛ دين قواعد و قوانين، مناسك و شريعت و اخلاقيات دارد و كمال انسانى را در گرو عمل به آنها مىداند؛ حال آنكه جهانى شدن، لازمان و لامكان است. بنابراين ميان دين، به ويژه اسلام، و جهانى شدن، تعارض و نزاع در مىگيرد. حال پرسش اساسى و بنيادى اين است كه آيا در اين نزاع، دين اسلام مضمحل خواهد شد، يا چونان نيرويى توانا احيا مىگردد و مقاومت خويش را با تهاجم عليه جهانى شدن از سر مىگيرد و قرائتهايى تازه از واقعيت موجود، عرضه مىكند؟ به نظر مىرسد كه جهان اسلام، درصدد مبارزه عليه جهانى شدن برآيد.
اگر نگو ييم اسلام، دين انحصارگراست، حداقل بايد گفت كه شمولگرا مىباشد؛ انحصارگرايى به اين معنا كه تنها يك دين، داراى اعتقادات حق و تكامليافته مىباشد، و بدينسان تنها پيروان آن از هدايت و رستگارى بهرهمند خواهند شد و پيروان ديگر اديان دچار گمراهى و شقاوت هستند. بنابراين بر مسلمانان فرض است كه آيين خود را تبليغ كرده، دين خود را جهانى سازند و با توجه به مقتضيات زمان و مكان از وسائل مشروع بهره گرفته، و آيين خود را در ميان غير مسلمانان ترويج كنند. مسلمانان، توانايى معنوى و ژرفاى روحانى ديگر اديان را منكر نيستند؛ اما در عين حال به كامل بودن دين اسلام اعتقاد دارند و بر اين باورند هر چند اديان سابق حظّى از حقانيت، معنويت و روحانيت داشتهاند، دين اسلام به صورت كاملترى از آنها برخوردار است.
در صورت انتخاب درست راهكارها، موفقيت از آن دين اسلام خواهد بود؛ چرا كه بر اساس آموزههاى اسلام، خداجويى و خداخواهى كه به وسيله اديان تحقق عينى پيدا مىكند، از فطرت انسانى ناشى مىشود و تمامى پديدهها و وسائل انسانى، نمىتوانند فطرت را به طور كامل از بين ببرند. پديده جهانى شدن نيز ممكن است ابتدا با هجمههاى خود به اسلام و ديگر اديان توحيدى، پيش رود و موقتاً سكولاريسم را در جوامع دامن بزند. البته فطرى بودن دين و خاتميت آيين اسلام، موجب پايدارى آن خواهد شد؛ چنانكه در انسانشناسى، مردمشناسى و علوم اجتماعى نيز تأكيد مىشود كه تاريخ پيدايش مذهب با تاريخ بشرى مساوى است؛ زيرا مذهب امر فطرى بشر است.
وحدتگرايى اسلام
بر اساس آموزههاى اصيل اديان توحيدى، جهان هستى و افراد انسانى را خداى يگانه آفريده است و در تعبير عرفان، بشر، نمود و جلوهاى عام از وجود و تجلى خداوند است. مفاد آيات به اين استدلال مىانجامد كه بشر، جامعه واحدى تشكيل مىدهد و اين جامعه واحد، ديگر ابعاد جغرافيايى و قلمروهاى سياسى را ارجنمى نهد؛ چرا كه اسلام از همان بدو پيدايش، رسالتى در زمينه دعوت تمام مردمان جهان به آيين محمدىصلى الله عليه وآله داشته است و همواره با اين شعار كه دين اسلام آخرين دين و پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله خاتم پيغمبران است، داعيه جهانى شدن دارد.
اين فرآيند جهانگسترى در جوهر دين اسلام وجود دارد و اين ويژگى، آن را به اديان عامگرا تبديل كرده است؛ چرا كه اعتقاد به خداى واحد و پايان رسالت و نبوت، براى انسانها در جهان يك مرجع ارزشى واحد به وجود مىآورد.
تجديد حيات اسلامى
گسترش فزاينده جريان احياگرى اسلامى و فضاى وسيعى كه از قلمرو فرنگ و اقتصاد، جامعه و سياست را پر كرده است، موجب شد كه ادبيات و فعاليت آن صبغهاى دعوتگرايانه و اخلاقى به خود گيرد و در درون جوامع اسلامى و بيرون آن مورد قبول و اقبال واقع شود. اين ادبيات به مقايسه تمدنها و اثبات برترى اسلام به دلايل انسانى و اخلاقى بازگشته است و در سالهاى اخير با حفظ اصالت فرهنگى آموزههاى اسلام، در حوزههاى غير اسلامى خواهان گفت و گو بين اديان، مذاهب و تمدنها شده است. برنامهها و طرحهاى جامع درباره دولت اسلامى، قانون اساسى اسلامى، ديدگاه اسلامى كردن علم، سازمانها و بانكهاى اقتصادى و توسعه سازمان كنفرانس اسلامى، بيانيهها و ديدگاههاى اسلامى درباره نظام جهانى عادل و انسانى افزايش يافته است. در اين زمينه، مسلمانان در مبارزه عليه تمدن و حقوق غربى، اعلاميه اسلامى جهانى حقوق بشر را به سال 1980 منتشر كردند. حقوق بشر اسلامى، جهانى نيز مىباشد. بى آنكه محتواى آن دچار تضاد باشد؛ چرا كه در اعتقاد مسلمانان، اسلام دينى براى تمام ابناى بشر است.
پيرو تلاشهاى احياگران مسلمان و وفاداران به اديان، پارلمان اديان جهانى تأسيس شد و آن پارلمان بر اين انديشه محورى مبتنى بود كه ارزشهاى بنيادين مشتركى وجود دارند كه اديان را به هم پيوند مىدهند و به آنها در مقابل افراطىگرى دينى و سكولاريسم پوچ و بىمحتوا، نقش اساسى اعطا مىكنند.
هانس كونك يكى از پژوهشگران غربى، در تأكيد بر اهميت نقش دين به طوركلى در جهت دادن به حيات سياسى و اجتماعى و اقتصادى، حول محور يك اخلاق جهانى، عاملى بسيار مؤثر و فعال بوده است. اين همان اخلاق جهانى است كه بر يك قاعده اخلاق طلايى و عام و آمرانه ظريف و حداقلى مبتنى است كه مىگويد بايد با همه به گونهاى انسانى رفتار كرد.
اين واكنش دينى در برابر فرهنگ مادىگرايانه غرب نيز به نوبه خود، يك نوع جهانى شدن را شكل مىدهد كه به اتكاى فهمى معنوىترو اخلاقىتر از شأن و منزلت انسانى، در پى مبارزه با جهانى شدن سرمايهدارى و فرهنگ غربى و آمريكايى است. در اين طرز تلقى، اديانِ جهانى، به خصوص دين اسلام، در برابر سرمايهدارى و فرهنگ مادى آمريكايى به سان نيروى بالقوه مخالف ظاهر مىشود.
جهانى شدن از منظر اسلامگرايان
اسلامگرايان مدعىاند جهانى شدن، مسئله زيانبارى است كه بر ملتها تحميل مىشود. اسلامگرايان در يك واكنش فعال، بر اين باورند كه اسلام نظريه جهانى شدن را ارائه مىدهد و حال آنكه اساساً از نظر محتوا، ساختار، فلسفه، اهداف و رهيافتها با نظريه جهانى شدن غربى متفاوت است. از اين رو، اسلامگرايان به جهانشمول بودن، بيشتر اعتقاد دارند تا جهانى شدن. جهانشمولى رو به دنيا دارد و نسبت به روى ديگر فرهنگها و آيينها آغوش باز مىكند و تفاوت در ايدئولوژىها را به رسميت مىشناسد؛ در حالى كه جهانى شدن به مثابه نفى ديگرى است و بيش از آنكه زمينه گفت و گوى ايدئولوژيكى را فراهم آورد، موجب بروز شكاف و اختلاف در عرصه فرهنگ مىگردد.
برداشت اسلامى از جهانى شدن با الهام از اين آيه سوره حجرات صورت گرفته است كه مىفرمايد: «اى مردم! ما شما را از زن و مرد آفريديم و سپس به قبائل و دستههاى مختلف پراكنديم تا همديگر را بشناسيد». اين آيه پايه فكرى براى برقرارى روابط ميان مردم و تمدنها بر اساس شناخت يكديگر است؛ نه نزاع و درگيرى. دكتر رابرت كرين، عضو مركز تجديد حيات تمدنها در لندن، در تفسير و تحليل آيه فوق نظريهاى با عنوان «شناسايى متقابل تمدنها» عرضه كرده كه مدعى است مىتواند راه سومى در برابر آنچه غرب به نام «نظريه برخورد تمدنها» و «گفت و گوى تمدنها» مطرح ساخته است، تلقى گردد. ايشان مدعى است اگر تمدنها يكديگر را به رسميت نشناسند، هيچگاه قادر نخواهند بود براى رسيدن به شرايط گفت و گوى مناسب از رويارويى و تقابل خلاصى يابند. از اين زاويه، اسلام جهانى شدن را با اصل مشترك انسانيت درآميخته است؛ در حالى كه جهانى شدن به گونهاى كه آمريكا و غرب مطرح مىكند، بر پايه لذات مادى، منافع اقتصادى، ذخيرهسازى منابع، حذف موانع بر سر راه دستيابى به بازارها و بهرهگيرى از ثروت استوار است. از سوى ديگر، در دين اسلام عناصرى وجود دارد كه به پويايى دين كمك مىكند و بر اساس اين پويايى، تفسيرهاى جديد و ابزارهاى نو به جهان عرضه مىكند و فرصت هايى كه جهانى شدن در اختيار اين دين مىگذارد، مىتواند وسيله ثبات و تداوم آن باشد.
جهانى شدن و استقلال فرهنگى(8)
ابراهيم ابورابى
دولت – ملتهاى مدرنِ مسلمان، وارث دنيايى از تناقضات شدهاند. درست هنگامى كه اين دولت – ملتها، پس از كسب استقلال، در پى استعمار زدايى فرهنگى و سياسى بودند، استعمار نو ظهور يافت. استعمار، در اين مرحله، از طريق ارتباطات جديد اقتصادى و سياسى، اين امكان را يافته است كه در مسائل بينالمللى و اقتصادىِ كشورهاى مورد اشاره تفوق خود را حفظ كند. به عقيده بسيارى از متفكران عرب، جهانى شدن، آخرين مرحله از استعمار نو است. اساس استعمارگرى نو، شكل جديدى از سلطه اقتصادى است كه ديگر اشكال سلطه، يعنى سلطه سياسى، فرهنگى و فكرى را ايجاد مىكند.
طى جنگ سرد، كشورهاى جهان سوم تا حدودى از نفوذ سياسى و فرهنگ غرب در امان بودند. با فروپاشى شوروى و شكست نظامى عراق، وضع پيشين جاى خود را به وضعيتى داد كه در آن، آمريكا به يگانه ابرقدرت جهان تبديل شد. به نظر بسيارى از روشنفكران جهان سوم، جهانى شدن و آمريكايى شدن كاملاً در هم تنيدهاند. اكنون هويت فكرى و فرهنگى ملتهاى كوچك در خطر است. هدف استعمار از ايجاد نخبگان فرهنگى بومىاى است كه ارزشهاى غربى را دارا باشند و نظام آموزشى و فكرى غرب را در جهان اسلام مستقر سازند.
امروزه گسترش فرهنگى از طريق تكنولوژى پيشرفته به اين نتيجه انجاميده است كه فرهنگ غربى، افزون بر ايدئولوژيك شدن، مىكوشد ابزار انتقاد و عقلانيتگرايى را در جهان سوم تحت كنترل خود درآورد. در مورد جهان اسلام، عقلانيت اسلامى را نشانه گرفته است و مىكوشد اين عقلانيت را به فراموش كردن گذشته پرافتخار خود وادارد.
هدف اصلى استعمار نوين، سلطه فرهنگى و تبليغ ارزشهاى غربى در جهان سوم است. شمال، با اين پيشفرض كه ارزشهايش هنجار و جهانى است، از گفت و گوى كامل و همهجانبه بر سر ارزشهاى فرهنگى با جنوب پرهيز مىكند. از سويى، جهان اسلام مانند ديگر كشورهاى جنوب، از فقدان دموكراسى، بحران در حقوق بشر و… رنج مىبرد. به زعم نويسنده، براى حفاظت از تنوع فرهنگى و تكثرگرايى در مواجهه با سلطه فزاينده آمريكا، لازم است شمال تنوع فرهنگى را به رسميت بشناسد و جنوب نيز استقلال فرهنگى خود را تحكيم بخشد.
با وجود «تفوق اطلاعاتى» كه غرب در اين عصر، از خود به نمايش مىگذارد، مردمان غرب، هنوز چيزهاى اندكى درباره مردمان جهان سوم و چالشهاى پيش روى آنان مىدانند. اين چهره دوگانه جهانى شدن (اطلاعات فراوان درباره جهان سوم، اما گاه اندك از مسائل و مشكلات آنان) زمانى خطرناكتر مىشود كه نيروهاى سرمايهگذارى جديد به هر گوشه از جهان رخنه مىكنند و آن را مطابق با خواستههاى اقتصادى جهان مدرن مىسازند. فرار مغزها يكى ديگر از پيامدهاى جهانى شدن است كه ميان شمال و جنوب، شكافهاى بنيادين «علمى» ايجاد مىكند. آينده دو سناريوى احتمالى دارد: (1) تقويت نظام بينالمللى همگن، آنگونه كه امروز در نظم نوين جهان مىيابيم؛ (2) حفظ تنوع فرهنگى. بدون اين دومى. جهان سوم آزادى و استقلال فرهنگى كامل را تجربه نخواهد كرد. نويسنده، در پايان، به نسبت ميان صهيونيسم و پديده جهانى شدن مىپردازد.
زمزمههاى ظهور(9)
ابراهيم شفيعى سروستانى
وقوع برخى رويدادها در يكى دو سال گذشته، شور و شوق ظهور مصلح آخرالزمان را در جامعه دامن زده است و اين زمزمه را در ميان بسيارى از منتظران آن حضرت پديد آورده است كه آيا ظهور نزديك نيست؟ حتى عدهاى در اين ميان، زمان ظهور را پيشبينى كرده، مردم را به آمادگى براى آن در آيندهاى بسيار نزديك فراخواندهاند. هر چند پگسترش شور و شوق عمومى براى ظهور آن حضرت پديده مباركى است و به جاست كه علاقهمندان آن حضرت، اشتياق ظهور را بيش از پيش، در جامعه گسترش دهند؛ اما اگر اين پديده به تعيين زمان براى ظهور بينجامد، تأمل برانگيز است:
1. انتظار ظهورحجت در آيندهاى نامشخص، هم بيمدهنده و هم نويدبخش است: بيمدهنده است، چرا كه منتظر با خود مىگويد شايد همين امروز ظهور رخ دهد و لذا بايد آماده حضور در پيشگاه حجت خدا باشيم؛ و اميدبخش است، چون منتظر مىانديشد كه شايد در آيندهاى نزديك ظهور رخ دهد و سختىها و مشكلات به پايان رسد؛ از اينرو، بايد پايدارى و مقاومت كرد و تسليم جريانهايى كه در پى غارت سرمايههاى ايمانى و اعتقادىاند، نشد.
با توجه به مطالب ياد شده مىتوان گفت: تعيين زمان براى ظهور، بر خلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستى و نااميدى بكشاند؛ زيرا باعث مىشود به اين بهانه كه هنوز تا ظهور فاصله داريم، از به دست آوردن آمادگى لازم براى آن خوددارى كنيم. از سويى ديگر، اگر ظهور در زمان وعده داده شده رخ ندهد، به نااميدى و يأس مىانجامد و چه بسا در اصل اعتقاد به ظهور منجى نيز دچار ترديد شويم.
2. در بسيارى از روايتهاى پيامبر و امامان معصومعليهم السلام، بر اين نكته تأكيد شده است كه ظهور، همانند قيامت، ناگهانى فرا مىرسد و زمان آن را هيچكس جز خدا نمىداند.
3. تعيين وقت براى ظهور جايز نيست و بر اساس روايات، ما وظيفه داريم كسانى را كه به تعيين وقت ظهور مىپردازند، تكذيب كنيم. فلسفه اين حكم نيز روشن است: اگر هر از چند گاهى، زمانى براى ظهور تعيين شود و ظهور به وقوع نپيوندد، آيا مردم رفته رفته نااميد نمىشوند و اعتقاد خود را به اصل انديشه مهدويت از دست نمىدهند؟
4. هر چند ما از تعيين زمان براى ظهور نهى شدهايم، اين بدان معنا نيست كه بايد با موضوع ظهور به عنوان واقعهاى دور از دسترس، كه در آيندهاى دور و نامعلوم به وقوع مىپيوندد، برخورد كنيم، بلكه لازم است همواره خود را در چند قدمى آن بدانيم.
5. يكى از وظايف اصلى ما در دوران غيبت، دعا و استغاثه به درگاه الاهى براى تعجيل فرج است و هيچ چيز نبايد ما را از اين وظيفه بازدارد.
بازنگرى جايگاه عقل بين دين و لائيسم
خانم دكتر هبه رؤوف عزت
«تعريف مطرح شده از عقل و حدود و مرزهاى آن، يكى از بارزترين نقاط اختلاف مابين لائيسم و اسلام در دنياى معاصر مىباشد. اين اختلاف نظر به اندازه قدمت فلسفه و ديدگاههاى انسانى در مباحث وجود و معرفت و الوهيت، سابقه دارد. فلاسفه در مفهوم و تشكل و وظيفه عقل هميشه اختلاف نظر داشتهاند.»
… آنچه كه در مقاله محور توجه قرار گرفته، كشمكشها و جدلهاى جارى درباره «عقلانيت» است. نويسنده مىگويد كه لائيسم تنها جدايى دين از سياست و حكومت نيست، بلكه اساساً يك تئورى عقلى – مفاهيمى مرتبط به ديدگاههاى ذهنى – فكرى و علمى – فرهنگى است. لذا ليبراليسم كاملاً مرتبط با افراد و حكومت، آزادى و مفاهيمى مانند حقوق افراد و… است و همهدانى عقلانيت و لائيسم و ليبراليسم باعث شد تا به مرور «علم» خود به «مذهبى» تبديل شود و علوم طبيعى به علوم سلطه انسان بر جهان و طبيعت مبدل شود. آنگاه «عقلانيت» به شكل جدايىناپذيرى به «تجربه» و «واقعبينى» مرتبط شد لذا «هر گونه ماوراء تجربه» را نفى كرد. بنابراين همين عقلانيت مورد انتقاد شديد قرار گرفته و يكبار ديگر «عقلانيت» و «عدم عقلانيت» محور بسيارى از مناقشات و جدلها شد، و اين سوال مطرح شد كه لزوم عقلانيت در تمام مسايل مطرح باشد، در اين صورت ميزان تشخيص اين عقلانيت چيست؟
خانم دكتر هبه عزت پس از اين به بازنگرىهاى علماء اجتماع در پديدههاى «خرافه و اسطورههايى» كه در طول فرهنگ بشرى جايگاه ويژهاى دارد پرداخته و به اهميت اجتماعى اين پديده در جوامع مختلف اشاره كرده و مىگويد كه اين مساله جدل را به علوم فرهنگى و روانشناسى و نقش ناخودآگاه انسانى كشانده كه خود نيز بر تئورىهاى مطرح شده در ارتباط با (زبانها) و ارتباط زبان با عقلانيت، تاثير گذاشته و مىگويد: «اين بازنگرىها، مناقشات مطرح شده در تئورىِ اجتماعىِ عقلانيت را حمايت مىكند. اين به معناى يگانگى و وحدت در ديدگاهها در مورد تعيين و مصلحت و راهكارهاى اجتماعى نيست. بلكه تعدد و كثرت آراء را درباره ارتباط عقل با واقعيت و ايجاد «عدم يقين» در جامعه نشان مىدهد. صاحبنظران تأكيد مىكنند كه مىبايست «عقلانيت در تئورى و در واقعيت» را به شكل درستى بررسى كرد و نشانهها و تاثير آن بر ناخودآگاه انسانى كه چه بسا مهمتر از بررسى قوانين فهم واقعيتها است را جستجو كرد. هنگامى كه تحكيم عقلانيت خشك در حيات اجتماعى سخت باشد نقش ارزشها و ديدگاههاى ايدئولوژيك در ساختار تصميمهاى سياسى افزايش مىيابد.»
يكى از مهمترين مفاهيمى كه ارتباطش با عقلانيت مورد بازنگرى قرار گرفت همان دين و لائيسم است. زيرا اين دو مفهوم جايگاه اساسى در فكر غربى دارند. دين در فكر مدرن امروز منفى و مخالف عقل و آزادى است. ولى لائيسم همراه و همگام با عقلانيت است و حامى، آن لذا به يك مفهوم محورى و اساسى در عهد روشنگرى و مدرنيته غربى در تمام جوانب آن همانند نظام سياسى و روابط اجتماعى و كليه مسايل عمومى و خصوصى، نوع حكومت و تشكلهاى جامعه مدنى، تبديل شد.
در دهه شصت تعريفى از دين ارائه شد به معناى «تصور ذهنى كه در چارچوب اجتماعى» شكل گرفته است. لذا بايد در همان چارچوب اجتماعى پيشرفت و رشد تاريخىاش بررسى شود… برخى از سرشناسان علم اجتماع دينى بر اهميت «تاريخ» در فهم پديدههاى دينى تاكيد كردند، همچنين بر اهميت فهم دين به وسيله علوم اجتماعىِ كه مسايل انسانى را به خوبى در نظر داشته باشد تاكيد كردند. علومى كه باور داشته باشد كه انسان جوانبى دارد مطلق و نمىتوان آنها را در طبيعت محدود و محصور كرد. شايد مهمترين مرحله جريان «رابطه دين و عقلانيت» بازگشت اين مساله به خود «فلسفه» باشد. تا بتوان يكبارديگر مرزهاى مابين دين و لائيسم را در زمينهاى عقلايى دوباره ترسيم كرد.
در نتيجه مىتوان در رابطه مابين امور دنيوى و قدسى، عقل و وحى، فلسفه و علوم دينى بازنگرى كرد… در خاتمه نويسنده مىگويد: «ما به مرور پيشرفت و رشدى در عقل انسانى مىبينيم، بر اساس اينكه اين عقل مركب است و ماوراء ماده و نمىتوان آن را در معيارهايى ضبط كرد، چه در زمينههاى عقل داخلى (خوداگاه و ناخودآگاه) يا در زمينه قدرت عقل در آفرينش (مجاز و اسطوره) يا ارتباط عقل با مطلق و مقدس (دين) شايد ما در فكر اسلامى نياز داريم كه در ديدگاه ماوراءى عقل انسانى نيز بازنگرى كنيم. به هدف ايجاد بينشها و ديدگاههاى عميقتر براى مشكل حقيقى كه انسان امروزى و آينده او در پيش رو دارد… ديدگاههايى كه از ارتباط مابين عقل و وحى و سنتها نشات گرفته و جهانيان را مخاطب قرار دهد.
نيايش درمانى راهى به سوى سلامت(10)
فاطمه احتسابى
و آنگاه كه ايوب پروردگار خود را چنين خواند كه مرا سختى رسيده است و تو بخشندهترين بخشندگانى، ما او را اجابت نموديم و ناراحتى او را بر طرف ساختيم.
قرآن كريم / انبياء
دعا درمانى، مقولهاى است كه در قرن اخير على رغم بحران دينى كه برخى از انديشمندان قائل هستند در خور توجه قرار گرفته است. و يكى از روشهاى تحقيق در خصوص درمان بيماران استفاده از مقولهى نيايش مىباشد. نوشتار اين بخش در خصوص اثرات دعا و تحقيقاتى كه پيرامون اين مسئله انجام پذيرفته است تدوين گرديده است.
از شاخصههاى مهم سلامت روان، كيفيت صحيح ارتباط با چهار عامل محرك و حركت آفرين است كه ايجاد خلل ارتباط با اين چهار عامل، حيات انسانى و سلامت روان او را به خطر مىاندازد.
1) ارتباط با خدا؛
2) ارتباط انسان با ديگران؛
3) ارتباط انسان با طبيعت؛
4) ارتباط انسان با خويشتن خويش.
ارتباط با خدا، اضطرابها و نگرانيها را كاهش داده و بردبارى و صبر انسان را افزايش مىدهد. قدرت روحى انسان به حد اعلا رسيده و قدرت مقابله و ايجاد ارتباط منطقى جهت حل مشكلات را در فرد ايجاد مىنمايد.
به تبع ايجاد ارتباط صحيح با خدا، ارتباط او با ديگران، طبيعت و خويشتن او نيز جهت دار و منطقى مىگردد.
راههاى مختلفى براى ارتباط با خدا وجود دارد «الطرق إلى الله بعد انفاسكم» راه رسيدن به خدا به شمارش نفسهاى شماست يعنى به تعدد نفسهاى شما راه براى ارتباط با خدا وجود دارد. از ميان طرق گوناگون ارتباط با خدا، دعا داراى نقش گستردهاى در سلامت روان است. امام صادقعليه السلام فرمودند: ارگانيزم معنوى انسان با ارتباط با ملكوت اعلى جايگاه خود را يافته و آرامش و سكون مىيابد، در حاليكه انسان بدون پيوستن به محضر ربوبى خويشتن را در اقيانوس بى هويتى تنها مىبيند و دعا پيوستن روح ملكوتى انسان به سرچشمه كمال مطلق است، چرا كه همهى انسانها در پى كمال مطلق مىباشند، اگرچه در مصداق به خطا مىروند، اما تا رسيدن به كمال مطلق آرام خواهند گرفت.
امروزه بحث دعا و نيايش به گفته الكسيس كارل همانند نياز انسان به اكسيژن و آب است. او معتقد است، نياز به مذهب و عرفان را مىتوان نظير نياز به اكسيژن دانست و نيايش نيز همانند دستگاه تنفس عمل مىكند و مىتوان گفت كه نيايش و دعا عامل پيوستگى روان انسان با جايگاه اصلى خويش است و بدون شك همان طور كه جسم انسان بدون آب و اكسيژن از بين خواهد رفت، روح انسان نيز بدون دعا پاينده نخواهد ماند.
جايگاه دعا در قرآن
غالباً زمانى كه خدا كلمهى «من» را در آيات استفاده مىكند يا براى اظهار محبت شديد است يا اظهار غضب هرگاه كلمهى «من» از گفته با ملاطفت بندگان و دعاى آنها را منتسب به خود نموده و دست نوازش بر سر آنها كشيده است. البته بايد گفت اجابت دعا به معناى برآورده شدن فورى تقاضا نيست، چه بسا دعاهايى كه در ظاهر به نتيجه نمىرسند ولى نفس دعا نوعى اجابت خداست.
با چنين نگرشى رابطه انسان با خدا منبع دريافت پيام الهى است و تنها راه خروج از بحرآنهاو نااميديهاى روحى باعث برگشت انسان به مبدافيض ازلى مىشود. الكسيس كارل در كتاب نيايش خود اشاره داشته است كه در همهى اعصار اثر درمانى دعا توجه آدميان را به خود جلب كرده و امروز نيز در نيايشگاهها و زيارتگاهها اغلب از درمان بيماريها گفتگو مىشود.
موسسه طبى «لورد» با نشان دادن امكان چنين درمانهايى خدمت بزرگى به عالم پزشكى نموده است. دعا گاهى اثر معجزه آسائى دارد بيمارانى ديده شدهاند كه به ناگهان از بيماريهايى چون اوپوس سلى صورت، سرطان، عفونت كليه، زخمهاى بدنى، بيماريها ريوى و استخوانى بهبود يافتهاند.
كيفيت درمان تقريبا هميشه به يك شكل است ابتدا با دردى شديد و سپس با احساس بهبود همراه است در چند دقيقه يا حداكثر چند ساعت، نشانههاى بيمارى بر طرف مىشود و ضايعات بدنى التيام مىيابد. اين شفاى معجزه آسا با افزايش سرعت درمان همراه است و هيچگاه تا به حال چنين سرعتى در تجارب جراحان و فيزيولوژيستها ديده نشده. براى آنكه چنين حالتى رخ دهد احتياجى نيست كه بيمار خود دعا كند. كودكان خردسالى كه هنوز سخن نمىگويند و يا كسانى كه معتقد نبودهاند، در لورد شفا يافتهاند دعا براى ديگران هميشه موثرتر از دعا براى خويشتن است البته عوامل زيادى در تأثير دعا مؤثر هستند.
اثر دعا بستگى به شدت و كيفيت آن دارد. در طول چهل يا پنجاه سال اخير، تعداد شفايافتگان لورد كمتر شده است، زيرا بيماران، ديگر آن محيط پر از صفا و روحانيت قبلى را در اختيار ندارند. زائرين را اغلب سياحتگران تشكيل مىدهند و اثر دعاى آنان ناكافى و نارساست.
دكتر الكسيس كارل در جاى ديگر نكات قابل توجهى را در مورد پديده دعا و نيايش بيان مىكند.
اثر دعا بستگى به شدت و كيفيت آن دارد، هرچه دعا كننده از غير حق بيشتر بريده باشد، توجه او به حضرت حق شديدتر خواهد بود. لذا شدت و كيفيت آن در تاثير گذارى آن مؤثر است.
دعاى در حق غير
عشق و محبتى كه از سر معامله نباشد مهمترين و مؤثرترين عوامل جذب است. امام كاظمعليه السلام مىفرمايند: هر دعائى كه در حق ديگران باشد از عرش به او فرمان مىرسد صدهزار برابر براى تو باشد. به عبارتى صدهزار برابر دعاى تضمين شده از طرف خدا داريم. در اين روايت ايجاد ارتباط عاطفى بين انسانها تاكيد شده و تمرين داده مىشود. زيرا يكى از شاخصههاى سلامت روان ايجاد ارتباط سالم و پاك با ديگران است. همراهى با جمع، موجب سلامت روان فردى است.
افرادى كه قادر به برقرارى ارتباط عاطفى با انسانهاى ديگر نيستند از آلودگى روحى برخوردارند و آمادگى بزهكاريشان بيشتر است. در بررسىهاى آمارى اين نتيجه گرفته شده است كه ميان خشونت و بى مهرى و بزهكارى افراد ارتباط مستقيم برقرار است. يعنى فردگرايى و اصالت با فرد با تجاوز به حقوق ديگران مرتبط است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايد: دو تن از يكى بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نيكوتر است، هميشه با جماعت باشيد. و حتى در ميان جمع و جماعت دعا به اجابت مقرونتر است، البته برخى از ويژگيها و حالات خاص باعث نزديك شدن دعا به اجابت مىگردد. بدين سبب امام صادقعليه السلام فرموده است: سه كس مستجاب الدعوه هستند: حجاج، رزمندگان، بيماران.
بهترين زمان دعا
اوج انرژى هستى در لحظات پيش از طلوع است. اذان صبح تا طلوع آفتاب بهترين و مناسبترين زمان از ديدگاه انرژى هستى و كيهانى است و انرژى جذاب هستى آمادهى جذب و خلق و ايجاد خواستهها و نيات درونى شماست.
از ائمه معصومين هم آمده است: هرگاه از خداوند مهربان چيزى خواستيد صبح زود خواسته تان را مطرح كنيد، از اذان صبح تا طلوع آفتاب فرشتگان ندا در مىدهند كه آيا حاجتمندى هست كه ما حاجتش را روا داريم.
پژوهشهاى انجام شده در خصوص اثر درمانى دعا
در سال 1991 در مجله British gournalپژوهشى تحت عنوان درمان سرطان به روش طب سوزنى راديو فركانس با استفاده از تلاوت قرآن مقدس به چاپ رسيد. در اين تحقيق دكتر ايمام به همراه يك تيم كامل پزشكى به مدت 8 سال به طور نيمه تجربى و شايد به عنوان اولين پژوهش كابردى مفاهيم دينى در علوم پزشكى به مطالعه و تحقيق پرداختهاند.
روش تحقيق در اين پژوهش به اين ترتيب بود كه صوت آيات معينى از قرآن كريم (سورهى مباركه يس آيات 119) را به شكل امواج راديويى به كمك ترانس ديوسرى بر روى نقاط طب سوزنى بيمار عبور مىدادند و روزانه براى هر بيمار 10 دقيقه و به مدت يك هفته اين كار ادمه مىيافت.
اين پژوهش بر روى 75 بيمار كه سنين بين 280 سال داشتند و به انواع مختلفى از سرطان مبتلا بودند به مدت 8 سال انجام گرفت 64 نفر از اين بيماران توسط مطالعات پاتولوژى و آسيبشناسى بدخيمى آنها تثبيت شده بود و توسط سرطان شناسان با استفاده از روشهاى درمانى مرسوم تحت درمان قرار گرفته بودند. اكثر اين بيماران سرطان رحم و سينه داشتند در پايان، محقق به اين نتيجه رسيده است كه در اين روش علاوه بر اينكه كاهش علامتى و بالينى قابل ملاحظهاى شامل (تسكين درد) بهبود خواب، رفع تهوع و استفراغ، كاهش تومور و بهبودى سريع زخم مشاهده، گرديده در(20%) موارد جواب مجدد پاتولوژى منفى گزارش شده و در (40%) موارد درمان به طور نسبى بوده است.
محقق مورد نظر در گوشهاى از مقاله خود آورده است كه: قرآن، كتاب مقدس مسلمانان به سبك و نظم عربى است. وقتى آيات قرآن با قرائت صحيح و با صوت خوش تلاوت شود، موجب آرامش روح قارى و مستمعين مىگردد و قرآن خود درباره ى فوائدش در بهبود بيمارىهاى روح و جسم صحبت مىكند و بعد محقق چنين استنباط مىكند: كه عبور تلاوتها به شكل امواج راديوئى از درون نقاط طب سوزنى ناحيهى مبتلا موجب يكسرى فعاليتهاى بيوفيزيكى و بيوشيميايى در سطح سلولهاى بدن شده و عناصر سلولى را مجدداً منظم مىكند تا بتوانند به شكل هماهنگ با يكديگر عمل كنند و بدين صورت است كه اين روش منجر به بهبود بيماريها مىشود. اين روش فيزيولوژى منحرف شده و سلولهاى سرطان زا را مجدداً تنظيم نموده و از سنتز كنترل نشده پروتئينها جلوگيرى مىكند.
در هفته نامه «هنگام» در مقالهاى تحت عنوان داروئى به نام دعا آورده شده است كه يك متخصص بيمارستان تگزاس در مورد اثر شفابخش دعا در بيماران صحبت مىنمايد و در آن مقاله به تحقيقات سال 1988بخش عروق بيمارستان سانفرانسيسكو و تحقيقات سال 1980همان مركز در مورد تاثيرات دعا و نيايش در بهبود بيماريها استناد نموده و در پايان مقالهى خود جملهاى بدين مضمون آورده است: اگر به اعتبار اين دارو معترف باشيم بايد در نسخههاى پزشكى خود بنويسيم: سه بار در روز دعا كنيد.
دكتر هوبرت بنسون استاد دانشكده و رئيس سمينار در ايالت بوستون آمريكا در كنفرانسى كه تحت عنوان ارزشهاى درمانى دعا برگزار شده بود عباراتى را چنين مطرح نمودهاند: دعا خواندن مغز را به كار مىاندازد. عوارض ايدز را كاهش مىدهد، از فشار خون مىكاهد و نازائى را درمان مىكند. تكرار دعاها و بيرون كردن انديشههاى مضر از مغز، بسيارى از مردم را قادر مىسازد تا تغييرات فيزيولوژيك در خود پديد آورند.
ظرفيتهاى انديشه اسلامى در مواجهه با جهانى شدن(11)
سيد عبدالقيوم سجادى
جهانى شدن از نظر ماهوى در پرده ابهام قرار دارد؛ اما با اين همه در قبال اين پديده جرح و تعديلها و نقد و تأييدهاى متفاوتى ارائه گرديده است، كه در اين ميان، تفكر اسلامى با دو ويژگى جاودانگى و جهانشمولى، مهمترين محور چالشزا در قبال جهانى شدن محسوب مىگردد.
در اين مقاله، نويسنده با اشاره به پرسشها و دغدغههاى علمى انديشمندان مسلمان در مواجهه با جهانى شدن، مفهوم «امت اسلامى» را يكى از مفاهيم كليدى و بنيادين در انديشه اسلامى مىداند كه مىتواند به منزله مهمترين ظرفيت و توانمندى فرهنگ و انديشه اسلامى، براى ايجاد همسويى جوامع اسلامى كانون توجه قرار گيرد. در آن صورت، تحقق عينى «امت اسلامى» مكانيزم پويا و قدرتمندى مىشود كه امت اسلام و فرهنگ اسلامى را از توانمندى بالايى براى مواجه با جهانىسازى فرهنگى برخوردار مىسازد.
در ادامه با توضيح ماهيت و مقومات «امت اسلامى» از امام خمينىرحمه الله در مقام انديشمند مسلمانى ياد شده است كه بيش از ساير انديشمندان اسلامى به ضرورت تبيين نظرى و تحقق عينى اين مقوله پرداخته است. در اين زمينه برخى از سخنان و موضعگيرىهاى ايشان به عنوان شاهد آورده شده است. سپس با تأكيد بر ضرورت عينيت بخشيدن و تشكيل امت بزرگ اسلامى در كنار تبيين و تشريح نظرى اين مقوله، به بعضى از انديشههاى ناب امام خمينى، تحت عنوان مكانيزم تحقيق امت اسلامى در انديشه حضرت امام، اشاره شده است.
سياست شرعيه يا تدابير حكومت اسلامى(12)
محمد هاشم كمالى
محمد سعيد حنايى كاشانى
علما از «سياست شرعيه» براى مقاصد متفاوت استفاده كردهاند. اين اصطلاح، به طور تحتاللفظى، به معناى سياستِ معطوف به شريعت، يا حكومت بر طبق شريعت است. سياست شرعيه در اين معنا، درباره همه سياستهاى حكومتى به كار مىرود؛ چه در حيطه هايى كه شريعت هدايتى صريح به دست مىدهد، چه در حيطههاى ديگر.
اما «سياست شرعيه» در استعمال فقها، بر تصميمها و اقدامات سياسى امام و اولىالامر درباره امورى دلالت مىكند كه در شريعت براى آنها هيچ حكم مشخصى نمىتوان يافت. سياست شرعيه، در اين معنا، با عمل به مصلحت يا نفع عمومى، كه شارع آن را نه تأييد و نه انكار كرده است، مترادف مىباشد. به عبارت ديگر، «دال بر اداره امور عمومى در حكومتى اسلامى با هدف تحقق منافع امت و جلوگيرى از زيان رسيدن به آن، هماهنگ با اصول شريعت است؛ حتى اگر اين سياست با احكام جزئى مجتهدان مخالف باشد».
سياست شرعيه، در اين معنا، ممكن است اتخاذ سياستها و تصويب قوانينى در همه قلمروهاى حكومت – اعم از روابط داخلى، روابط خارجى، قانون اساسى، امور مالى و اجرايى، و موضوعات قضايى – را در پى داشته باشد. همه اقدامات انجام شده براى تضمين اداره كارآمد امور عمومى، در گستره سياست شرعيه قرار مىگيرد. تنها قيد در تمام اين اقدامها آن است كه سياست شرعيه نبايد ناسازگار با خود شريعت باشد.
نويسنده، در ادامه، به نظر ابن قيم اشاره مىكند كه در آن، سياست شرعيه ضرورتاً به معناى انطباق با احكام صريح شريعت دانسته نمىشود: «هر اقدامى كه عملاً مردم را به منفعت (صلاح) نزديكتر كند و از تباهى (فساد) دورتر سازد، در همين سياست شرعيه شريك است؛ حتى اگر پيامبرصلى الله عليه وآله بر آن صحه نگذاشه باشد و وحى الاهى آن را مقرر نكرده باشد».
بدين ترتيب، سياست شرعيه با هماهنگى ذاتىاش با روح و اهداف شريعت، به وصف مىآيد؛ گاه حتى به بهاى ترك لحن صريح آن. گاه وقتى گفته مىشود كه تصميمى به منزله بخشى از سياست شرعيه فرمانروا يا قاضى است، اين سخن مترادف با گفتن اين است كه تصميم مذكور بر اساس اختيارات شخصى اتخاذ شده است؛ البته مشروط به آنكه با اصول شريعت ناسازگار نباشد. اما فقهاى متأخر از اصطلاح «سياست شرعيه» در معناى محدودترى استفاده كردهاند: اجراى جرائمى كه فرمانروايان و قاضيان براى مبارزه با تبهكارى و شرارت مقرر مىكنند. به نظر نويسنده، تحديد سياست شرعيه به اجراى جرائم، كاملاً موجه نيست.
دين؛ چالش نسلها(13)
حسين عطايى آشتيانى
چالشهايى كه امروزه ميان نسل جوان و نسل بلافصل آن از نظر باورهاى دينى به وجود آمده است، مىتواند معلولى تأثيرپذير از چگونگى نگرش افراد جامعه به عنصر دين دانسته شود، و از آنجا كه پيش از به چالش كشيدن معلول، بايد علت و صفات علّى را شناخت، و نظر به اينكه اكنون چنين پديدهاى نه تنها در ايران، كه در سراسر جهان به منزله معضلى اجتماعى نمود يافته است، مىتوانيم درباره اينگونه چالشها دو گونه قضاوت كنيم:
1. گروهى بر اين باورند كه اصولاً دين فاقد كارآيى لازم در زمانهاى مختلف است و نمىتواند خود را با اجتماع و مقررات آن در اعصار گوناگون تطبيق دهد. بر اين اساس، هر چه جامعه رو به توسعه مىرود، از باورهاى دينى دور شده است و دين را در زمره عالمى بازدارنده مىپندارد.
هر چند نظريهپردازان ماترياليست از اوايل سده هجدهم، و به ويژه در سده نوزدهم، سعى در انشا و تلقين چنين باورى داشتند، ناهنجارى حاصل از عدم وجود معيارهاى اخلاقى، كه امروزه در جوامع غربى مشهود است، ما را از پذيرش اين نظر بازمىدارد. از همينروست كه جوامع صنعتى، در طى يكى – دو دهه گذشته، نوعى بازگشت به گذشته را توصيه مىكنند. در واقع، با مطالعه مشكلات جوامع غربى درمىيابيم كه هر چند برخى از مسائل مطروحه در اديان، بدون در نظر گرفتن جوهره دين، فاقد اراده تطبيق با زمان مىباشند، توجه به وحدانيت و شناخت جوهره دين، كه همان خداشناسى است، تنها راه جلوگيرى از اضمحلال جوامع بشرى است. دينشناسان دنياى غرب امروزه به اين باور رسيدهاند كه عدم شناخت يا بىتوجهى به جوهره خداشناسى، سلسلهجنبان اغلب معضلات اخلاقى پديد آمده در جامعه بوده است؛
2. گروه دوم بر اين باورند كه دين بايد در تمامى مواضع اجتماعى تأثيرگذار باشد. اينان مىكوشند با وضع مقررات دنيايى و دخالت دادن دين در بسيارى از امور جارى، كه بالطبع با نفس صور اجتماعى كنونى در تعارض قرار مىگيرد، دنيايى نه بر اساس اصول دين، كه مطابق دلخواه خود بسازد. اين گروه چنان در فروع دين غوطهور شدهاند كه از اصل و هدف بنيادين دين غافل ماندهاند. فرآيندى كه از اين تفكر حادث مىشود جز به بيراهه كشاندن عام در جهت اميال فردى يا گروهى نتيجهاى نخواهد داشت.
بحث چالشهاى ميان جوانان و نسل ماقبل در حوزه باورهاى دينى، همچنين مستلزم مقوله ديگرى است كه همان چگونگى نگرش به باورهاى دينى است. يكى ديگر از معضلات جامعه ما، كه شايد تمامى چالشهاى موجود ميان برداشت جوانان و سايرين را دربر مىگيرد، چگونگى ايجاد باورهاى دينى است. نسل گذشته باورهاى دينى خود را نه از طريق به چالش كشيدن اصول و مبانى آن در ورطه استدلال، كه از رفتارهاى سنتى پيرامون خود به عاريت گرفته است. در مقابل، نسل جوان به استدلال روى آورده و براى هر كنش يا واكنشى استدلال مىطلبد. از سوى ديگر، دسترسى به اطلاعات گوناگون براى نسل امروز بسيار آسانتر است و همين اطلاعاتِ كسب شده او را به تفكر وامىدارد. امروزه نمىتوانيم انتظار داشته باشيم كه جوان بدون منطق چيزى را بپذيرد و بدان اعتقادى راسخ داشته باشد. بايد دين را از نو شناخت و جوهره دين را، كه هدفى جز شناخت پروردگار و رجوع به اخلاقيات ندارد، دوباره تبيين كرد.
بشر فراهمكننده مقتضيات است(14)
گفت و گو با آيتاللّه موسوى بجنوردى
امكان «شبيهسازى» انسانها، بيمها و اميدهاى تازهاى در زندگى بشر وارد كرده است. گروهى اين كار را دخالت در كار خدا، اهانت به ذات بشر و بدترين گناهى خواندهاند كه تاكنون آدمى مرتكب شده است، و گروهى نيز آن را شيوهاى براى به تاريخ سپردن نابارورى، و برآورده ساختن نياز بيماران به بافتهاى پيوندى مىدانند. گفت و گوى حاضر پاسخگوىِ بخشى از ابهاماتى است كه در زمينه «شبيهسازى» مطرح شده است. مصاحبهگران نخست به پيشينه شبيهسازى در گياهان و جانوران مىپردازند: شبيهسازى جانوران به دست انسان بيش از نيم قرن قدمت دارد. براى شبيهسازى يك جاندار، تخمك را از جنس ماده مىگيرند. ماده ژنتيك آن را تخليه مىكنند و ماده ژنتيكى يكى از سلولهاى پيكرى جنس ماده يا نر را درون آن قرار مىدهند. از سلول حاصل، جاندارى پديد مىآيد كه شبيه به والدى است كه ماده ژنتيك را در اختيارش گذاشته است.
آقاى موسوى بجنوردى به اين پرسش كه آيا اجراى اين فن در مورد انسان با مفاهيم اسلامى سازگار است، اينگونه پاسخ مىدهد كه بر اساس قاعده «اصالة الحِلّ» در شبهات حكميه، شبيهسازى به نحو ياد شده هيچ اشكالى ندارد: ممكن است با توجه به آيه اِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى، اين شبهه پيش آيد كه شبيهسازى خلاف آفرينش و اراده الهى است. اما معناى خلقت فقط اين نيست كه حتماً بايد از طريق تركيب اسپرم و تخمك فرزندى پديد آيد. خلقت فقط اين نيست كه حتماً بايد از طريق تركيب اسپرم و تخمك فرزندى پديد آيد. ممكن است مرد و زن به نحو ديگرى در آفرينش يك انسان دخالت داشته باشد. براى مثال، تخمك را از زن بگيرند، ماده ژنتيك را از آن خارج كنند، سپس ماده ژنتيك يكى از سلولهاى پيكر زن (مثلاً پوست او) را درون تخمگ بگذارند. اين مورد نيز به ظاهر هيچ اشكالى ندارد. آيه مزبور، به روش معمول خلقت از زن و مرد اشاره دارد. حال اگر ما با روش ديگرى، از مخلوق خداوند، انسان ديگرى پديد آوريم، اين انسان باز مخلوق خداست. اگر بگوييم مگر مىشود انسان بدون پدر باشد، پاسخ آن است كه اين امر امكان وقوعى دارد؛ همانگونه كه حضرت مسيح نيز پدر نداشت. به زودى بشر مىتواند بدون استفاده از تخمك، شبيهسازى كند. به نظر آقاى موسوى بجنوردى، در اين حالت نيز از مخلوق خداوند، مخلوقى ديگر پديد مىآيد؛ همانگونه كه مرد و زن، آنگاه كه تقارب مىكنند، خالق نيستند، در اين مورد نيز انسان تنها شرايط را فراهم مىسازد و خلقت و آفرينش مخصوص خداست. با شبيهسازى، مقتضيات حيات حيوانى ايجاد مىشود، اما روح را خداوند سبحان عطا مىكند.
دين؛ پشتوانه محكم روشنفكر(15)
على اكبر اشعرى
اين مقاله به بيان ارتباط ميان روشنفكر و دين مىپردازد، و با اشاره به زادگاه اصلى واژه روشنفكرى، كه فرانسه قرن هيجدهم است، عدم توجه روشنفكران ايرانى را به ساختهاى اجتماعى موجود در زادگاه اين واژه، موجب ناكامى و انحراف جريان روشنفكرى در ايران مىداند. در ادامه، تعريف صحيح روشنفكر و روشنفكرى ارائه مىشود،
و مؤلفههايى از قبيلِ در فكرِ اصلاح واقعى بودن، به جاى به انحراف كشيدن جامعه، و آرمانگرايى روشنفكر، براى روشنفكرى اصيل معرفى مىگردد.
تفاوت روشنفكر با دانشمند اين است كه درست است روشنفكر گاهى در محدوده علمى خاصى مىانديشد و حتى گاه انديشه او در اين حوزه، او را به ابداع و اختراع نيز سوق مىدهد، ولى چنين فردى لزوماً روشنفكر نيست، بلكه دانشمند است. روشنفكر در قالب و محدوده علمى خاصى نمىگنجد و فراتر از اين محدوديتها به كشف دردهاى جوامع انسانى و بيان اين دردها مىپردازد. از اين رو، كار روشنفكر كشف و بيان درد و نماياندن راه درمان است، نه لزوماً پىگيرى امر درمان. چه، روشن فكر هر چند فكر روشنى دارد، لزوماً دستهاى ورزيدهاى براى ادامه امور ندارد و چه بسا ورود روشنفكر به عرصه اجرا، خساراتى جبرانناپذير به بار آورد.
در ادامه، نويسنده با برشمردن زمينههاى لازم براى روشنفكرى – از قبيل آگاهى و بصيرت، رهايى از حجابها و شهوات، هوشمندى، صبر، آشنايى با مصالح جامعه و اهل عمل بودن در قبال آرمانهاى خويش – چنين نتيجه مىگيرد كه با توجه به اين زمينهها دين و ديندارى نه تنها هيچ منافاتى با روشنفكرى ندارد، بلكه اساساً دين پشتوانهاى محكم براى روشنفكر و روشنفكرى تلقى مىشود.
تأثير فنآورى اطلاعات بر انجام تعاملات فرهنگى در دنياى معاصر
محمدى عراقى(16)
يكى از ويژگىهاى برجسته هزاره سوم، اطلاع رسانى «Information» يعنى توليد، توزيع و مصرف انبوه اطلاعات مورد نياز زندگى اجتماعى است. زندگى در جهان كنونى مستلزم برخوردارى از اطلاعاتى است كه رسانهها و فن آورىهاى اطلاع رسانى مدرن به ويژه رايانهها و شبكه اينترنت توليد و توزيع مىكنند. بدون استفاده از اين اطلاعات امكان زندگى اجتماعى نوين متصور نيست.
بنابراين در عصر حاضر ارتباط تنگاتنگى ميان زندگى اجتماعى و اطلاعرسانى وجود دارد. چنين ارتباطى درباره تعاملات فرهنگى كه توضيح آن رفت و اطلاعرسانى مىتوان قائل شد. چنانچه در فرايند تعاملات فرهنگى هدف جلب مشاركت فرهنگى اعضاء جامعه، حفظ ميراث فرهنگى جامعه، پويايى، اجتماعى شدن فرهنگى نسلها، و حفظ تقويت هويت فرهنگى اعضاء نياز به روابط اجتماعى و حس كنجكاوى فطرى بشر باشد، آنگاه اطلاع رسانى يكى از ابزارها و لوازم اساسى تعاملات فرهنگى خواهد بود. مىدانيم كه براى جلب مشاركت فرهنگى واحدهاى تشكيلدهنده جامعه نظير خانوادهها، گروهها، سازمانها و همچنين تقويت هويت فرهنگى افراد و اعضاء جامعه (علاوه بر ضرورت وجود شرايط، امكانات و تسهيلات اقتصادى، سياسى، اجتماعى، حقوقى، فرهنگى مناسب) استفاده از نظامهاى ارتباطى نوين در فن آورى اطلاع رسانى و نيز ابزارهاى رسانهاى جديد مانند ماهواره، اينترنت و رايانه ضرورى است.
رابطه ديگرى را كه مىتوان ميان اطلاعرسانى و تعاملات فرنگى قائل شد ارتباط و پيوند بين برنامهريزى و سياستگذارى فرهنگى planningcultural policy making and planning and و مديريت فرهنگى cultural management از يك سو، و «اطلاعرسانى فرهنگى» از سوى ديگر است.
در فرآيند تعاملات فرهنگى، برنامه ريزى و سياستگذارى و مديريت فرهنگى نقش مهمى ايفا مىكنند. در اين فرايند، اهداف، برنامهها، راهبردها، راهكارها، و ساز و كارهاى اينگونه تعاملات از طريق سياستگذارى و برنامهريزى فرهنگى حاصل مىگردد. عملى شدن برنامهها و سياستهاى مورد نظردر بخش تعاملات فرهنگى در سطح كلان توسط مديريت فرهنگى تحقق مىيابد.
در اين فرايند از برنامهريزى و سياستگذارى فرهنگى تا مديريت فرهنگى اطلاعات فرهنگى و اطلاعرسانى فرهنگى مبناى هدايت تعاملات فرهنگى خواهد بود.
«اطلاعرسانى فرهنگى» cultural information موجب برقرارى ارتباط پويا ميان فرهنگها و تمدنها (در سطح جهانى)، برقرارى ارتباط آگاهى بخشى و سازنده ميان خرده فرهنگها و گروههاى قومى (در سطح يك جامعه)، ايجاد شناخت متقابل فرهنگها از يكديگر، شكلگيرى روحيه مشاركت تعامل و مداراى فرهنگى به عنوان يكى از مكانيسمهاى امكان تداوم ارتباطات فرهنگى و تقويت آگاهيهاى فرهنگى افراد و گروهها مىگردد.
از آنجايى كه هدف فنآورى اطلاعرسانى ايجاد ارتباط بين افراد رد هر جا و هر زمان است كه اين مسئله اغلب از طريق پردازش اطلاعات و گسترش ارتباطات صورت پذيرد. در دهه گذشته، گستره اطلاع رسانى از اينترنت به خدمات ديگرى از جمله آموزش، بازرگانى، حكومت، بهداشت، تحصيلات و زمينههاى ديگر گسترش يافته است. بعنوان نمونه بحث تجارت الكترونيكى كه از يك سو موجب تسهيل در امكان انتخاب و سرعت خريد براى خريداران و از سوى ديگر موجب كسب درآمد بيشتر نمايد. هم اينك برخى از فروشگاههاى زنجيرهاى داخل كشور، مؤسسات انتشاراتى و برخى ديگر از مؤسسات فرهنگى در اين راستا گامهايى را برداشتهاند كه با موفقيتهايى نيز همراه بوده است كه البته راه درازى تا حصول مطلوب وجود دارد.










